رشته حقوق

پایان نامه روانشناسی با موضوع : یادگیری اجتماعی-فروش و دانلود فایل

دانلود پایان نامه

، آب لیوان B را به داخل لیوان C می ریزند که باند تر و باریکتر است .
سپس از کودک می پرسند : کدام یک از لیوان های Aو C آب بیشتری دارد . اگر کودکان بگویند لیوان های A وC مقدار آب بربر دارند ، گفته می شود که آنها مفهوم نگهداری ذهنی حجم را یاد گرفته اند . با این حال ، کودکان کمتر از 7 سال معمولاً می گویند که در لیوان C آب بیشتری وجود دارد . آنها ظاهراً توسط سطح بالاتر آب در لیوان C گمراه می شوند . بندورا و مک دونالد دریافتند که قضاوت کودکان با مشاهده الگو می توانست به هر دو جهت تغییر یابد . از آنجایی که قضاوت های نهایی آنها درباره داستان های جدید ساخته شده بودند ، روشن است که آنها یک قاعده کلی را درباره قضاوت های اخلاقی یاد گرفته بودند و نه صرفاً قواعدی اختصاصی. مطالعات دیگر پی برده اند که این گونه تغییرات در قضاوت اخلاقی ، هفته ها ادامه داشته است .

تشخیص قضاوت های اخلاقی از رفتار اخلاقی اهمیت دارد ، زیرا مردم مطمئناً همیشه رفتاری را که از نظر اخلاقی درست می دانند ، انجام نمی دهند . چندین بررسی نشان داده اند در موقعیت هایی که رفتارهای اخلاقاً در خور تحسین یا تاسف آور دست اند کارند ، رفتار یک الگو می تواند رفتار مشاهده کنندگان را تحت تاثیر قرار دهد . برای مثال ، مشاهده شده است که کودکان بعد از مشاهده یک الگوی فداکار ، فداکارتر می شوند و هم کودکان ، هم بزرگسالان ، بعد از مشاهده الگویی که قانون شکنی می کند ، بیشتر قانون شکنی می کنند .
سرمشق گیری در رفتار درمانی
عمدتاً به خاطر کار با نفوذ بندورا ، سرمشق گیری یکی از ابزارهای مهم برای رفتار درمانگران محسوب می شود . بندورا و والترز اعلام نموده اند که یک الگو می تواند به سه طریق بر رفتار مشاهده کننده اثر بگذارد که هر یک از آنها توسط رفتار درمانگران مورد استفاده قرار می گیرد . اول ، رفتار الگو می تواند پاسخ هایی را که مشاهده کننده آنها را از پیش می داند ، تسهیل کند . این طبقه ، شبیه مفهوم تسهیل اجتماعی ثرپ است که قبلاً به آن اشاره شد . دوم ، مشاهده کننده می تواند یاد بگیرد که چگونه رفتارهای کاملاً جدید را تولید کند . بالاخره ، از طریق یادگیری مشاهده ای می توان پاسخ های نامطلوبی مثل واکنش های ترس به موضوع ها یا موقعیت های بی خطر را کاهش داد و یا آنها را برطرف کرد . با اینکه مرزهای بین این طبقات همیشه مشخص نیستند ، ولی این سه طبقه ، شیوه مناسبی برای سازماندهی ادبیات روزافزون مربوط به کاربردهای درمانی سرمشق گیری هستند .

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

تسهیل رفتارهای کم احتمال
اکانر در تلاش برای افزایش مردم آمیزی کودکان کودکستانی که از نظر اجتماعی گوشه گیر شخیص داده شده بودند ، از الگوی فیلم استفاده کرد ( 1969) . این کودکان در محیط کلاس در خود فرو می روند و به ندرت با کودکان دیگر یا بزرگسالان تعامل می کنند . کودکان گروه آزمایشی یک فیلم 23 دقیقه ای را تماشا کردند که کودک همسنی را نشان می داد که به رفتارهای متقابل اجتماعی می پرداخت . فیلم با رفتارهای نسبتاً آرامی شروع می شد ، مثل دو کودکی که کتاب یا اسباب بازی را در حالی که روی یک میز نشسته اند به یکدیگر می دادند .
فیلم به تدریج رفتارهای متقابل اجتماعی پرتحرک تری را نشان می داد و سرانجام به صحنه ای ختم می شد که در آن 6 کودک اسباب بازی ها را با لذتی آشکار به اطراف اتاق پرت می کردند . به این روش پیشروی تدریجی از رفتارهای ساده به رفتارهای دشوارتر ، سرمشق گیری تدریجی گفته می شود و در بسیاری از برنامه های سرمشق گیری معمولاً از آن استفاده می شود . البته ، هر صحنه موقعیتی را نشان می دهد که الگو در آن پیامدهای مطلوبی را در طول مدت رفتار متقابل ، تجربه می کند . کودکان گروه گواه ، فیلمی را در مدت زمان یکسانی دیدند که درباره دلفین ها بود و شخصیت های انسانی در آن وجود نداشتند . بلافاصله بعد از دیدن یکی از فیلم ها ، کودکان به کلاسهایشان برگشتند و مشاهده گران رفتارهای آنا را یادداشت کردند . در تعداد رفتار های متقابل کودکان گروه آزمایشی ، 5 برابر افزایش وجود داشت در حالی که ، هیچ افزایش در گروه گواه مشاهده نشد . مطالعات مشابهی که توسط اورس و شوارتز (1973) ، وکلر و کارلسون ( 1986) انجام شدند ، نشان دادند که افزایش رفتارهای متقابل اجتماعی ، بعد از 3 یا 4 هفته ادامه داشت که این نتیجه با توجه به اینکه درمان کمتر از نیم ساعت طول کشید ، بسیار جالب است .
این مورد با عنوان تسهیل طبقه بندی شد، چون این کودکان قبل از شروع درمان به برخی از رفتارهای متقابل اجتماعی می پرداختند . با این حال ، ممکن است عناصر دو طبقه دیگر نیز در آن وجود داشته باشد . اول ، امکان دارد این کودکان در برخی از مهارت هایی که برای آاز کردن یک رفتار متقابل به کار می رود ، کمبود داشته و توانسته باشند برخی از این مهارت ها را از فیلم یاد بگیرند . دوم ، ممکن است این فیلم به خاطر رفتارهای متقابل لذت بخش موجود در آن ، ترس کودکان از این رفتارها را کم کرده باشد . مثال بعدی درباره تسهیل که در آن مراجعان بزرگسال هستند نیز می تواند عناصر فراگیری مهارت ها و کاهش ترس را دربرداشته باشد .
در سالهای اخیر ، گرایش به نوعی درمان به نام جرات آموزی ، سریعاً رشد کرده است . جرات آموزی برای افرادی درنظر گرفته شده است که در بعضی موقعیت ها یا با برخی از مردم به شیوه بیش از اندازه سلطه پذیر و مطیع رفتار می کنند و دوست دارند توانایی دفاع از حقوق خود را پرورش دهند . برای مثال ، برخی از زنها ( یا شوهرها ) ممکن است هر تصمیمی را که همسرشان بهتر می دانند ، بدون توجه به اینکه خود آنها درباره این تصمیم چه فکری می کنند ، دربست بپذیرند . امکان دارد برخی از جوان ها توسط والدین خود وادار به پذیرش مشاغل یا سبک های زندگی شوند که واقعاً آنها را دوست ندارند . برای برخی از مردم ، رد کردن درخواست های غیرمنطقی دوستان ، کارفرمایان ، همکاران ، وابستگان ، یا غریبه ها ، دشوار است .
البته ، تصمیم گیری درباره اینکه آیا رفتار کردن به صورت جسورانه تر برای یک شخص بهتر خواهد بود یا نه ، همیشه مستلزم یک قضاوت ارزشی است ، و این قضاوت باید توسط مراجع صورت گیرد و نه درمانگر . برای مثال ، فرض کنید یک مراجع از پسرعمویش نامه ای را دریافت می کند که اعلام می دارد وی و خانواده اش برای مدت یک هفته به دیدن او خواهند آمد و مایل اند این مدت را در آپارتمان وی به سر برند . اگر مراجع از این برنامه پسرعمو ناراحت نشود و از دیدن او و خانواده اش لذت ببرد ، پس به درمانگر مربوط نیست که به مراجع بگوید : این درخواست را به خاطر اینکه غیرمنطقی و گستاخانه است باید رد کند . از طرف دیگر ، اگر مراجع بگوید که ای کاش میتوانست از پذیرفتن درخواست هایی نظیر این خودداری کند ، در این صورت ، درمانگر ممکن است تصمیم بگیرد برای کمک به او از جرات آموزی استفاده کند.
جرات آموزی اغلب ترکیبی از سرمشق گیری ، نقش گزاری و تمرین رفتاری است . در مثال فوق ، ممکن است درمانگر از مراجع بخواهد که وانمود کند به پسرعمویش تلفن می زند و به او می گوید که مجبور است در یک هتل اقامت کند . ممکن است درمانگر نقش پسرعمو را بازی کند . اولین تلاش های مراجع احتمالاً ضعیف خواهند بود ، و پسرعمو ( درمانگر )امکان دارد با گفتن اینکه وی نمی تواند از هده مخارج هتل برآید ، به بحث خاتمه دهد . درمانگر و مراجع می توانند بعداً نقش ها را عوض کنند ، به طوری که درمانگر رفتار جسورانه تری را الگو قرار دهد ؛ او با حالتی محکم و قاطع ، اما بدون خشونت می گوید که در آپارتمانش به اندازه کافی اتاق ندارد . ممکن است او به پسرعمویش حد وسط را توصیه کند و به او بگوید که هتل ارزانی را برای او پیدا خواهد کد که با درآمدش مناسب باشد .
سپس مراجع یک بار دیگر نقش خود را اجرا می کند و می کوشد تا رفتارهای جسورانه تری را که توسط درمانگرالگو قرارد اده شده بودند ،
تمرین کند . معمولاً درمانگر با تشویق و پسخوراند ، پاسخ می دهد . تا زمانی که مراجع در دفاع از حقوق خود به شیوه غیرپرخاشگرانه ورزیده شود ، این گونه سرمشق گیری و تمرین ، ادامه می یابد . مراجع و درمانگر نه تنها در مورد یک موقعیت مثل ملاقات پسر عمو کار می کنند ، بلکه به موقعیت های مختلف دیگری که مراجع دوست دارد که در آنها جسورتر باشد نیزمی پردازند.
بسیاری از مورد پژوهیها و آزمایش های کنترل شده پیشنهاد می کنند که چند جلسه از این گونه جرات آموزی می تواند منافع داراز مدت داشته باشد . در یک بررسی ، کرک لاند و کافلین – کارور (1982) دریافتند که بزرگسالان عقب مانده ذهنی که 14 جلسه آموزش داشتند ، در توانایی رد کردن مودبانه درخواست های غیرمنطقی ، بهبودی چشمگیری را نشان دادند و این بهبودی در مشاهدات انجام شده ای که 12 هفته بعد از پایان آموزش صورت گرفت ، ادامه داشت .
فراگیری رفتارهای جدید

شاید بهترین مثال درمانی آموزش رفتارهای کاملاً جدید از طریق سرمشق گیری ، کار لوواس و دیگران باشد که به کودکان در خود مانده یاد دادند که صحبت کنند . این نوع درمان از شیوه های متعدد رفتاری ، مثل شکل دهی ، رهنمود دادن ، حذف کردن ، و تمیز آموزی استفاده می کند ، اما در هر مرحله درمان ، سرمشق گیری گفتار معلم ، ضروری است . معلم بارها واژه های مطلوب را الگو قرار می دهد و کودک برای تقلید موفقیت آمیز آن تقویت میشود . برای درک اهمیت سرمشق گیری در این آموزش ، تجسم کنید آموزش دادن به کودک در خود مانده ای برای اینکه بگوید : ” اسم من نادر است ” ، اگر قرار باشد معلم ساکت بماند و تنها بر تقویت کننده ها و فرایند تقریب های متوالی متکی باشد ، چقدر دشوارتر خواهد بود . حتی هنگام آموزش پلسخ ساده ای مثل اهرم فشاری ، شکل دهی می تواند فرایند وقت گیری باشد ؛ شکل دهی مهارت های زبان ، بدون الگو قراردادن الگوهای گفتاری مناسب ، اصلاً امکان پذیر نیست . البته ، علاوه بر گفتار ، رفتارهای جدید بسیاری را می توان از طریق سرمشق گیری آموزش داد و لوواس ، فریتاگ ، نلسون ، و والن
( 1967) شرح دادند که چگونه از سرمشق گیری ( همراه با رهنمود دادن ) استفاده کردند برای اینکه به کودکان در خود مانده ، رفتارهای غیرکلامی مثل بازی کردن ، شستن ، شانه کردن موهایشان ، مرتب کردن تختخوابشان و آماده کردن غذاهای سبک را بیاموزند .
از بین بردن ترس ها و رفتارهای ناخوشایند
قبلاً به حساسیت زدایی منظم برای درمان موفق فوبیها اشاره کردیم . سپس درباره شیوه درمانی دیگری به نام غرقه سازی بحث کردیم که می تواند موثر باشد ، ولی برای بیمارکمتر خوشایند است . شیوه های مختلف سرمشق گیری یک روش درمانی دیگر را نیز شامل می شود . گاهی اوقات سرمشق گیری چندین مزیت بر حساسیت زدایی منظم دارد : این شیوه را می توان در مورد بیماران بسیار جوان به کار برد ، که ممکن است نتوانند دستورات درمانگر را در طول مدت آموزش آرمیدگی عضلانی عمیق ، دنبال کنند . این شیوه می تواند سریع تر باشد و وقت کمتری را بگیرد ، مخصوصاً هنگامی که از فیلم یا نوارهای ویدیویی استفده می شود . به خاطر ماهیت واقع بینانه برخی از شیوه های سرمشق گیری ( به طوری که بعداً شرح داده می شود ) ، ممکن است تعمیم بهتری به موقعیت های دنیای واقعی وجود داشته باشد .
بندورا و همکاران او برای ارزیابی توان درمانی سرمشق گیری ، آزمایش هایی را انجام داده اند . بندورا ، گروسک و من لاو کوشیدند تا ترس شدید از سگ ها را در کودکان کاهش دهند . کودکان به چهار گروه تقسیم شدند . گروه اول 8 جلسه سه دقیقه ای سرمشق گیری تدریجی داشتند که در آنها کودکی همسال را مشاهده کردند که با سگ مهربانی بازی می کرد . کودک به سگ نزدیک شد ، آن را نوازش کرد ، به آن بیسکویت داد ، قلاده سگ را به دست گرفت و با او گردش کرد و بالاخره به محل نگهداری سگ رفت و با آن بازی کرد . در این گروه برای کم کردن اضطراب ، زنجیره سرمشق گیری در یک بافت میهمانی صورت گرفت ( با کلاه های میهمانی ، بادکنکها ، شیرینیجات و جوایز). کودکان گروه دوم ، همان زنجیره سرمشق گیری را بدون بافت میهمانی مشاهده کردند . گروه سوم ، بافت میهمانی را با حضور سگ ، ولی بدون الگو تجربه کرد ( برای کنترل مواجهه با سگ ) . گروه چهارم ، بافت میهمانی را بدون سگ و الگو تجربه کرد ، سپس همه کودکان ، دو آزمون رفتاری بعد از درمان داشتند که از آنها خواسته شد تا از الگو تقلید کنند ، در یکی از آزمونها باید فوراً این کار را می کردند و در آزمون بعدی ، یک ماه بعد . هر دو گروهی که الگو داشتند ، از دو گروه بدون الگو بهتر بودند ، و تفاوت مهمی بین بافت میهمانی و بافت خنثی وجود نداشت . در دو گروهی که الگو را دیده بودند ، این بهبودی ها ، یک ماه بعد بدون تغییر ادامه داشت .
در آزمایش بعدی ( بندورا و من لاو ، 1968 ) ، شیوه ها یکسان بودند و به جز اینکه کودکان به جای یک الگوی زنده ، یک فیلم را تماشا می کردند ( اصطلاح سرمشق گیری نمادی برای اشاره به شیوه هایی به کار برده می شود که به جای الگوی زنده ، شامل الگویی در یک فیلم یا صرفاً توصیف کلامی یا کتبی رفتار الگوست ) . در یک گروه ، همان الگو و سگ در هر صحنه وجود داشتند ، در حالی که ، در گروه بعدی ، فیلم شامل کودکان مختلفی بود که با سگهای مختلف بازی می کردند . تصور بر این بود که استفاده از الگوهای چندگانه ممکن است به کودکان کمک کند که رفتارهای الگو را به رفنتارهای خودشان تعمیم دهند . گروه سوم فیلمی را می دید که درباره سگ ها نبود .
هر دو گروه آزمایشی از این درمان بهره بردند ، اما گروهی که الگوهای چندگانه داشت ، در آزمون پی گیر یک ماه بعد ، یادداری بهتری را نشان داد. بندورا و من لاو ، همچنین نشان دادند که اغلب کودکان گروهی که الگوی چندگانه داشتند ، مایل به انجام چالش انگیزترین رفتار ، یعنی ، وارد شدن به محل نگهداری سگ بودند .
سرمشق گیری برای از بین بردن فوبیها در بزرگسالان نیز به کار برده شده است . در نوعی از سر مشق گیری به نام سرمشق گیری توام با مشارکت ، بیمار در هر مرحله درمان ، رفتار الگو را تقلید می کند ، و درگیری بیمار با موضوع فوبی هر بار سخت تر می شود . برای مثال ، بندورا ، بلانکارد و ریتر ( 1969 ) از این شیوه برای افرادی که فوبی مار داشتند استفاده کردند . در طول مدت درمان ، درمانگر بدون اینکه بترسد ، مار بزرگی را در دست می گرفت . ابتدا از بیمار درخواست می شد که به بازوی درمانگر که مار را نگهداشته بود ، دست بزند ، سپس دست او را لمس کند ، بعد خود مار را لمس کند و الی آخر تا اینکه بتواند نگهداشتن مار را کنترل کند و اجازه دهد که مار به دور او بپیچد . بندورا و همکاران استدلال نمودند که سرمشق گیری توام با مشارکت باید مخصوصاً به این علت موثر باشد که بیمار را با تجربه واقعی مواجه می سازد . در واقع ، آنها متوجه شدند که سرمشق گیری توام با مشارکت ، تقریباً دو برابر درمان های سرمشق گیری نمادی و حساسیت زدایی منظم ، موجب بهبودی می شود . سرمشق گیری توام با مشارکت هنگامی که برای درمان انواع فوبیها دیگر به کار برده شد ، مثل ترس از ارتفاع ، آمپول ، یا دندانپزشکان ، موفق بوده است .
خلاصه فصل
بندورا و والترز معتقدند که نظریه یاگیری سنتی ناقص است ، چون نقش یادگیری مشاهده ای را نادیده گرفته است . برخلاف یادگیری سنتی که بر اهمیت تجربه فردی تاکید دارد ، یادگیری مشاهده ای به مقدار زیاد از طریق تجربه جانشینی صورت می گیرد . بندورا و والترز همانند فروید معتقدند که تجربه های اولیه کودکی می تواند تاثیر مهمی بر شخصیت بزرگسال داشته باشد ؛ ولی از نظر آنها ، این تجربه ها از طریق اصول یادگیری اجتماعی تاثیرات خود را اعمال می کنند .
چند تن از نخستین روان شناسان ، مثل بالدوین ، مورگان و مک دوگال ، معتقد بودند که انسان و حیوان ، گرایش فطری به رفتارهایی دارند که می بینند دیگران آنها را انجام می دهند . ویلیام جیمز معتقد بود که گرایش تقلید

مطلب مشابه :  نمونه های عینی حمایت از حقوق مهاجران در برخی کشورها

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید