رشته حقوق

پایان نامه با واژه های کلیدی انسان کامل

دانلود پایان نامه

براى کلمات او نیست و او شنواى داناست. (115 انعام)
“و تمامیت این کلمه الهى از جهت صدق این است که آن چنان که گفته شده تحقق پذیرد، و تمامیت آن از جهت عدل این است که مواد و اجزاى آن یک نواخت باشد بدون اینکه به تضاد و تناقض مشتمل شود، و هر چیز را آن طور که شأنش مى‏باشد بسنجد، بدون حیف و میل.” (طباطبایی، 1374، ج‏7: 454 )
در برخی از آیات خداوند امر به عدل را به شکل کلی خطاب به انسان بیان فرموده است:
* إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ
در حقیقت، خدا به دادگرى و نیکوکارى فرمان میدهد
اما در برخی دیگر از آیات به مصادیقی از رعایت عدل اشاره شده است :
* وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا
و چون [به داورى یا شهادت‏] سخن گویید دادگرى کنید (152 انعام)
“عدل، حد وسط و اعتدال بدون نقصان و زیادت است. عدل مقابل جور است؛ و جور تمایل به چیزی است که خارج از متن حق قرار دارد مانند ظلم که تضییع و ادا نکردن حق است.” (مصطفوی،1360، ج 8: 55) با توجه به این معنا میتوان گفت عدل در حالت مصدری بر اعتدال محقق شده به شکل اتم و اکمل دلالت میکند. این آیات در واقع عدل را به مثابه یک قانون کلی حاکم بر تمامی شئون زندگی انسان تبیین میکنند. عدل در رای و فکر، مصون بودن از انحراف، ضعف و شدت و مطابقت با حق و صواب است؛ و در صفات نفسانی، اخلاق باطنی معتدل بدون افراط و تفریط مانند شجاعت که تهور و ترس نیست؛ و در اعمال، اقوال و وظایف فردی و اجتماعی بر حق و صدق بودن، بدون زیادت و نقصان و افراط یا تفریط است. این واژه تنها یک بار برای توضیح درباره ساحت تکوینی آفرینش انسان به کار رفته است:
* الَّذی خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ
مان کس که تو را آفرید، و [اندام‏] تو را درست کرد، و [آن گاه‏] تو را سامان بخشید. (7 انفطار)
این آیه که نشانگر ربوبیت توأم با کرم خداوند است اشاره به عدل‏بندى اعضا و قوای انسان دارد. به این معنا که “بین آن‌ها توازن و تعادل برقرار کرد، که مى‏بینیم هیچ عضوى از اعضاى او از معادلش قوى‏تر و سنگین‏تر نیست، در نتیجه اگر یکى از اعضایش نتوانست کار او را انجام دهد عضوى دیگر برایش قرار داده تا آن کار را انجام دهد.” (طباطبایی، 1374، ج 20 :369 ) “و به این ترتیب مراحل چهارگانه عظیم خلقت را یعنى اصل آفرینش، و سپس تنظیم، و بعد از آن تعدیل، و سر انجام ترکیب بندى را در عباراتى کوتاه و پر معنى بیان مى‏کند. در مرحله اول اصل آفرینش انسان قرار دارد که او را از نطفه‏اى ناچیز در ظلمتکده رحم آفرید؛ و در مرحله بعد که مرحله تسویه و تنظیم است هر عضوى از اعضاء پیکر او را با نظم بندى عجیبى موزون ساخت.” (مکارم،1374، ج 26: 221 )
این آیه در کنار برخی از آیاتی که واژه سوی در آن به کار رفته است، مانند:
* وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها
سوگند به نَفْس و آن کس که آن را درست کرد (7 شمس)
* الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى
همان که آفرید و هماهنگى بخشید. (2 اعلی)
بیانگر وجود اعتدال تکوینی برای نوع بشر میباشند. به این معنا که ساختار فیزیکی (اعضا و جوارح) انسان و همچنین قوای نفسانی موجود در او به گونهای توسط خداوند تنظیم شدهاند که هر جزئى در جایى قرار گیرد که جایى بهتر از آن برایش تصور نشود، و علاوه بر آن جایى قرار گیرد که اثر بیشترین اثر مطلوب را داشته باشد. بنابراین انسان ذاتاً نیز برخوردار از ساختاری معتدل و خالی از افراط و تفریط است که در کنار قوانین جامع دین، بستر و لازمه اولیه برای حرکت به سوی مقام انسان کامل میباشد. در مجموع میتوان گفت از واژه عدل به دست می‌آوریم که میانه‌روی را می‌توان از حیث قوانین حاکم در نظام زندگی انسان، چه به لحاظ تکوین و چه به لحاظ تشریع، مورد بررسی قرار داد.

1-3) شرح قسط : خداوند همهی هستی و موجودات را برای غرض خاصی خلق کرده است رسیدن به این غرض خاص در واقع حصول کمال غایی برای موجود است. “خداوند به سبب قدرت، علم، عدل و احاطه تامش تمام نیازمندیهای کائنات را برای دستیابی به این کمال غایی به آن‌ها میدهد و در تقسیم این نعمتها هیچکس از حق خود محروم نخواهد بود و آنچه لازمه رشد اوست تمام و کمال از جانب باری تعالی به او اعطا میشود.” (مصطفوی، 1360، ج 9: 258) واژه قسط به لحاظ معنا بسیار شبیه به عدل است. اما با دقت در مجموع آیاتی که این واژه و مشتقات آن، در آن‌ها به کار رفته است؛ و همچنین معنای لغوی و اصطلاحی این واژه، میتوان دریافت قسط رعایت حق (عدل) در مقام اجرا و عمل است. در قرآن این فعل الهی با واژه قسط آمده است.
* شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِکَهُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ
خدا که همواره به عدل، قیام دارد، گواهى مى‏دهد که جز او هیچ معبودى نیست و فرشتگانِ [او] و دانشوران [نیز گواهى مى‏دهند که:] جز او، که توانا و حکیم است، هیچ معبودى نیست. (18 آلعمران)
خداوند در آیات متعددی بندگان خود را به رعایت قسط امر فرموده است.
* قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ
بگو: “پروردگارم به دادگرى فرمان داده است (29 اعراف)
* َبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ
با آنان نیکى کنید و با ایشان عدالت ورزید، زیرا خدا دادگران را دوست مى‏دارد. (8 ممتحنه)
آنچه در ریشه این کلمه مهم به نظر میرسد ایفا و ایصال حق است که در واقع همان تاکید بر بعد عملیاتی عدل محسوب میشود. طبیعتاً با توجه به این معنا از واژه قسط و قرابت معنایی م
یان عدل، که همان رعایت حد میانه است، و قسط؛ رعایت حد معقول و عدم افراط و تفریط در اجرایی کردن حق نیز مهم خواهد شد. زیرا حقیقت عدالت، انتخاب طریق میانه و مستقیم و دورى از هر گونه افراط و تفریط و انحراف است. “ایفاء به قسط عبارت است از عمل کردن به عدالت بدون اجحاف.” (طباطبایی، 1374، ج‏7: 518) از مجموع این توضیحات میتوان به این جمعبندی رسیدکه، برای آنکه انسان در شئون مختلف زندگی خویش بتواند عملکرد معقول متعادلی داشته باشد باید از ابتدا در فرآیند تربیتی وی شاخصهایی کاملاً عینی و اجرایی برای رعایت اعتدال ارائه کرد.
علاوه بر آن ملازمه واژه قسط با مشتقاتی از واژه قوم، مانند قائم، یقوم و …، نشان دهنده اهمیت استمرار و ثبات در رعایت قسط میباشد. به عبارت دیگر زمانی میتوان ادعا کرد عدالت محقق شده است که فرد بر مسیر عدل بدون انحراف و تزلزل تا رسیدن به نقطه غایی مداومت داشته باشد تا هر حقی به ذی‌حقش برسد. “کلمه قسط به معناى عدل است و قیام به قسط به معناى عمل به قسط و تحفظ بر آن است، پس مراد از” قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ”، ” قائمین به قسط” است البته قائمینى که قیامشان به قسط تام و کامل‏ترین قیام است، (چون قوام صیغه مبالغه است و به آیه چنین معنایى مى‏دهد) آرى مبالغه در قیام به همین است که شخص قوام به قسط کمال مراقبت را به خرج دهد.” (همان منبع، ج‏5، ص: 176)
* یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ
اى کسانى که ایمان آورده‏اید، پیوسته به عدالت قیام کنید و براى خدا گواهى دهید ( 135 نساء)
واژه قسط هنگامی که در باب ثلاثی مجرد استعمال شود دلالت بر عدول از حق و نرسیدن شی به نقطه مطلوب دارد که با واژه قاسط از آن یاد میشود.
* وَ أَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولئِکَ تَحَرَّوْا رَشَداً
و از میان ما برخى فرمان بردار و برخى از ما منحرفند: پس کسانى که به فرمانند، آنان در جستجوى راه درستند، (14)
در نهایت با توجه به آنچه بیان گشت در مورد واژه قسط و نسبت آن با میانهروی میتوان گفت قسط میانهروی را از حیث نحوه اجرایی کردن مورد توجه قرار میدهد.

مطلب مشابه :  انگیزه ها و اهداف

1-4) شرح واژه قصد :ماده اصلی واژه قصد “به معنای توجه به عمل و اقدام برای آن و اراده نزدیک به عمل است. اثر توجه دقیق در شرف عمل اصلاح، تعدیل، استقامت و نظم در انجام عمل میباشد.” (مصطفوی، 1360، ج 9: 269) به عبارت دیگر فرد در هر عملی و در هر مرحلهای از انجام یک کار تلاش خواهد کرد تا با توجه دقیق به آن سبب نظم در عمل و رعایت خصوصیات آن به حسب مورد شود. گرچه در اکثر کتب لغت و تفاسیر این واژه به طور مستقیم به معنای میانهروی و یا راست و مستقیم در نظر گرفته شده اما میتوان این معانی را به آنچه در بالا بیان گشت، ارجاع داد.
* وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبیلِ وَ مِنْها جائِرٌ وَ لَوْ شاءَ لَهَداکُمْ أَجْمَعینَ
و نمودن راه راست بر عهده خداست، و برخى از آن [راه‌ها] کژ است، و اگر [خدا] مى‏خواست مسلماً همه شما را هدایت مى‏کرد. (9 نحل)
“کلمه قصد به طوری که راغب و غیر او گفته‏اند- به معناى استقامت راه است، یعنى راه آن طور مستقیم باشد که در رساندن سالک خود به هدف، قیوم و مسلط باشد، و ظاهراً این کلمه که مصدر است به معناى اسم فاعل است، و اضافه شدن آن به کلمه سبیل، اضافه صفت به موصوف خویش است، و بنابراین، معناى قصد السبیل، سبیل قاصد است، در مقابل قول خداوند که مى‏فرماید: وَ مِنْها جائِرٌ که جائر به معناى منحرف از هدف است و رهرو خود را به غیر هدف مى‏رساند، و از هدف گمراه مى‏کند؛ و مقصود از اینکه فرمود: بر خداست قصد سبیل، این است که بر خدا واجب است که سبیل قاصد و راه مستقیم را براى بندگانش معین کند، تا آن راه، ایشان را به سعادت و فلاح بکشاند، و چون حاکمى غیر از خدا نیست که او را محکوم به این واجب کند، پس او خودش بر خود واجب کرده است که راهى براى بندگان خود قرار دهد و ایشان را به سوی خود هدایت کند، و قرار هم داده زیرا راه قرار دادنش همین است که انسان و بلکه هر موجودى را به قوا و ادواتى مجهز کرده که اگر درست به کارش بزند او را به کمال مطلوب و سعادتش مى‏رساند هم چنان که قرآن کریم فرمود:الَّذِی أَعْطى‏ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى” (طباطبایی، 1374، ج‏12: 312)
آنچه در معنای این واژه بسیار کلیدی به نظر میرسد. “تصمیم و عمل بر اساس خصوصیات شی یا به عبارت دیگر عمل بر اساس شرایط موجود است.” (مصطفوی، 1360، ج 9: 269) با توجه به این معنا میتوان چنین گفت، که اعتدال حاصل از قصد متناسب با شرایط شکل گرفته است و با اعتدال به معنای رعایت یک حد میانه ثابت، مانندآنچه در برخی از صفات اخلاقی مطرح است، متفاوت میباشد.
* مِنْهُمْ أُمَّهٌ مُقْتَصِدَهٌ وَ کَثیرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما یَعْمَلُونَ
از میان آنان گروهى میانه‏رو هستند، و بسیارى از ایشان بد رفتار مى‏کنند. (66 مائده)
“گروهى که تا حد زیادى به این وظیفه پاسدارى و عمل به کتاب قیام نموده‏اند، هر چند لغزش‌ها و نارسایی‌هایی در کار خود نیز داشته‏اند، این‌ها مصداق مقتصد (میانه رو) مى‏باشند اقتصاد به معناى گرفتن قصد، و قصد به معناى میانه است.” (مکارم شیرازی، 1374، ج 18: 261) “پس اقتصاد به معناى میانه روى در امور و پرهیز از افراط و تفریط در امور است، و امت مقتصده امتى است که در امر دین و تسلیم نسبت به دستورات الهى میانه رو و معتدل باشد.” (طباطبایی، 1374، ج‏6: 54 )
با توجه به آنچه در بالا عنوان شد واژه قصد به ج
هت وجود قید توجه به عمل و تصمیم و عمل کردن بر اساس خصوصیات و شرایط، میانهروی را از جهت در نظر گرفتن مقدمات و مقتضیات لازم برای عمل معتدل مورد توجه قرار میدهد. در واقع این مقتضیات، شرایط لازم برای طی مسیر تا رسیدن به نقطه مطلوب هستند. بنابراین در فرآیند تربیت فرد، باید قدرت تجزیه و تحلیل وی را نسبت به شرایط پرورش داد تا با استفاده از احکام عقلانی و توجه در مقتضیات عمل بتواند عمل مطلوب در هر شرایطی را که دور از افراط و تفریط است تشخیص دهد و به انجام آن مبادرت ورزد.

مطلب مشابه :  جانشینی پیامبر

1-5) شرح وسط: این واژه در قرآن بسیار کم به کار برده شده است و در معنای کلی میانه و حد وسط متناسب با نوع متعلق خود در آیات به انواعی از رعایت حد میانه اشاره دارد. در بین آیاتی که این واژه در آن‌ها به کار رفته است آیه 143 سورهی بقره واجد نکتهای در خور توجه است :
* وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّهً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهیداً …
و بدین گونه شما را امتى میانه قرار دادیم، تا بر مردم گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد… (143 بقره)
در این آیه به امت وسط بودن مسلمین اشاره شده است این بدان معنا است که دین اسلام حاوی مجموعه‌ای از آموزههاست که با عمل کردن به آن‌ها انسان، به گونهای متوازن و معتدل رشد خواهد کرد. بنابراین بخشی از امکانات مورد نیاز انسان برای رشد همه جانبه و به دور از افراط و تفریط به صورت تشریعی در دین مبین اسلام بیان گشته است.
غایت تربیت، کمال انسان است و انسان جز با رشد دادن تمامی استعدادها و قوای خویش به کمال نخواهد رسید. واضح است که آدمی برای رسیدن به این نقطه احتیاج به امکاناتی دارد که بخشی از آن برخورداری از مجموعه یا محتوای تربیتی کامل و جامع و به دور از افراط و تفریطهای معمول است؛ و آیه بالا با بیان وسط بودن امت اسلام که در واقع ناشی از رعایت اعتدال در تعالیم دین اسلام است، عقلا ثابت میکند اسلام دارای چنین نظام تربیتی است.
پس از این که راجع به مفهوم اعتدال صحبت کردیم، باید ببینیم کاربرد و جایگاه این مفهوم در مسائل مربوط به هستی‌شناسی، و نیز در ارزش‌شناسی و در میان انواع مفاهیم ارزشی که، در سیاست، اخلاق و…به‌کار می‌رود، کجاست. در این مورد اشاره به دو نکته ضروری است.
مشهورترین معنایی که از اعتدال به نظر می‌آید و در محاورات بر روی آن تکیه می‌شود، این است که در مورد “اعتدال” سه چیز یا سه حالت در نظر گرفته می‌شود؛ یکی نقطه‌ای که حالت افراط است، و در مقابل آن، نقطه تفریط قرار دارد و حالت وسط را حالت اعتدال می‌گوییم. اگر ما همان معنای عرفی اعتدال را در نظر بگیریم و روی این فرض بحث کنیم که اعتدال در جایی به‌کار می‌رود که سه حالت در آن فرض داشته باشد: یکی حالت افراط، و دیگری حالت تفریط، و سوم، حالت حد وسط، این در جایی به‌کار می‌رود که چنین امتداد ریاضی را بتوانیم در آن فرض کنیم، یعنی یا واقعاً امتدادی داشته باشد که از قبیل امتدادهای ریاضی باشد یا از باب تبدیل کیفیت به کمیت، آن را با مفاهیم کمّی بیان بکنیم. گرچه اصل مفهوم آن کیفی است و ربطی به ریاضیات ندارد، اما برای این‌که قابل فهم‌تر باشد، آن را در قالب مفاهیم ریاضی بریزیم؛ اگر این رابطه واقعا یک رابطه طبیعی و واقعی بین چند چیز باشد، یعنی بین

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید