رشته حقوق

دانلود مقاله با موضوع راه رهایی

دانلود پایان نامه

جزء کل شده و آمیخته و متصل به آن . با توجه به اندیشه ی مولانا می توان دریافت در این دیالکتیک وجود انسان که آمیخته با انواع نیاز ها و نقص های بشری است و در ستیز با انواع رذیلت ها و هواهای نفسانی به کمک برابر نهادی می تواند به هم نهاد متصل شدن به دریای اسرار الهی ، دست یابد . این برابر نهاد می تواند تحمل ریاضت ها و مبارزه با هوا های نفسانی ، عرفانی ، دستگیری و ارشاد و مسائلی از این دست باشد . در این مسیر، همه ی این طیف ها باید باشند تا شرط رسیدن به تکامل محقق شود . یعنی باید نهادی باشد تا به محک برابر نهاد گذاشته شود و با طی مراحلی به جهش کیفی هم نهاد ، برسد .
پیر تابستان و خلقان ، تیر ماه خلق ، مانند شبند و پیر ، ماه
کرده ام بخت جوان را نام پیر کو ز حق پیر است ، نه از ایام پیر
او چنین پیری است کش آغاز نیست با چنین در یتیم ، انباز نیست
خود قوی تر می شود خمر کهن خاصه آن خمری که باشد من لدن
(همان،ابیات:۲۹۴۷-۲۹۴۴)
بر خط فکری عرفانی مولانا ، دیالکتیکی بس زیبا و استوار است . راهرو و پیر آن چنان در راه هدفی مقدس و مشترک اند که دو سر یک طیف و دوبال یک پرواز را می سازند . اگر سالک سخت محتاج پیر است ، با نبود سالک ، کسی را نمی یابد که به وجود حق تعالی متصل سازد . اگر شب نهاد باشد برابر نهادش ماه می شود و البته فروزان شدن شب هم نهاد این نهاد و برابر نهاد است . شراب هر چه کهنه تر شود برابر نهاد همان شراب نارس است که هم نهادش سر مستی مرد افکن است .
پس سالک نو سفر نهادی است که در دست برابر نهادش پیر راه دان ، پیری که پیر ایام نیست ، اصلاً آغازی ندارد، به هم نهاد تکامل و ملحق شدن به حق می رسد و آن نهایت کوشش و بلند ترین نقطه خواست انسان سالک است . پس انتخاب پیر می تواند مهم ترین انتخاب انسان در عرصه زندگی باشد زیرا سراسر عرصه زیستن انسان را در سایه خود می گیرد.
پیر را بگزین ، که بی پیر این سفر هست بس پر آفت و خوف و خطر
(همان،بیت:۲۹۴۸)
باز در این سیر دیالکتیکی برای سالک که نهاد است نگزیدن پیر برابر نهادی است که به هم نهادی منتهی می شود که افتادن در راه های پر خطر و بلاخیز است .
گر نباشد سایه ی او بر تو گول پس تو را سر گشته دارد بانگ غول
غولت از راه افکند اندر گزند از تو راهی تر در این ره بس بدند
(همان،ابیات:۲۹۵۲-۲۹۵۱)
انسان به عنوان یک نهاد ، ضد هایی دارد ، حال چه برونی و چه درونی . چه شیاطین و چه شیطان صفتان ، که نتیجه و هم نهاد این کنش و واکنش و این نهاد و برابر نهاد ، افتادن در ورطه ی هلاکت و بی راهه های خوف و خطر است و راه رهایی و نجات این است که رهبری الهی دست گیر تو باشد و بر تو سایه افکند و از این گردنه های هولناک تاریکی و گمراهی به سلامت بگذراند .پس این راه مقصدی و هم نهادی دارد ، و آن هم نهاد امنیت و خرسندی و رسیدن به فروغ خورشید است؛ که به دستگیری پیر راهدان ممکن می شود.
گر ندانی ره ، هر آنچه خر بخواست عکس آن کن خود بود آن راه راست
( همان،بیت:۲۹۶۰)
در این دیالکتیک از نگاهی دیگر خر که نماد نفس است ، راه رهایی از او این است که هر چه می خواهد و می کند ما مخالف و ضدش کار کنیم ، البته آن راه راست است . اگر انسان نهاد و ضد و برابر نهادش هوای نفس که حالا خر نماد آن است ، باشد عکس خواست آن خر کار کردن برابر نهادی است که به هم نهاد راه راست راه بردن منتهی می شود. پس نفس وجود خر در وجود انسان با استفاده از آن تضاد، مسیر تکامل را انتخاب کند و بپیماید. اگر انسان دو بعد نبود یکسره نفسانیت بود حیوان می شد و اگر همه روحانیت، فرشته می شد. پس خر نفس و تضاد او با جنبه ی روحی انسان، هم نهاد تکامل انسان را در پی دارد.
خار جمله لطف چون گل می شود پیش جزوی کو سوی کل می رود
(همان،بیت:۳۰۱۲)
۳- ۱۱) کبودی زدن قزوینی بر شانگاه، صورت شیر…
در این ابیات که در طی داستان کبودی زدن شیر بر شانه ی قزوینی بیان می گردد سخن از برابر نهادی است که گر چه رنج هایی را بر انسان هموار می دارد لیکن جان انسانی را دچار جهش می سازد که هم نهادش دستیابی جزء (انسان فانی) به کل (حق تعالی) است . پیروی نکردن از هوای نفس در ظاهر هیچ است و مقابله با آن کار مشکلی نیست اما در عمل :
کشتن این کار عقل و هوش نیست شیر باطن سخره ی خرگوش نیست
( همان،بیت:۱۳۷۷)
و بزرگ ترین امتحان انسان است و معلوم نیست انسان بتواند از آن سر بلند بیرون آید .
گر همی خواهی که بفرورزی چو روز هستی هم چون شب خود را بسوز
(همان،بیت:۳۰۱۵)
این بیت ادامه مطلب پیشین است به کمک آرایه تضاد که در واژه های شب و روز نشان داده شده است به خوبی بیان می کند برای این که مانند روز روشن شوی و به رهایی از اسارت های نفس برسی چاره در این است که شب ظلمانی خود را بسوزانی و نابود کنی و از اسارت نفس رهایی یابی .
هستی ات در هست آن هستی نواز هم چو مس در کیمیا اندر گداز
(همان،بیت:۳۰۱۶)
منظور از مس ، وجود انسان است . این وجود خاکی می تواند با گداخته شدن به وسیله ریاضت ها ، در کیمیا که برابر نهاد آن وجود خاکی است ، با یک جهش کیفی به خود کیمیا تبدیل شود . تمام تلاش ، برای توضیح این مطلب است که انسان از هوای نفسانی دوری جوید .
در من و ما سخت کردستی دو دست هست این جمله خرابی از دو هست
( همان،بیت:۳۰۱۷)
۳-۱۲) قصه آن کس کی در یاری بکوفت…
آن یکی در یاری بزد گفت یارش کیستی ای معتمد
گفت من گفتش برو هنگام نیست برچنین خوانی مقام خام نیست
( همان،ابیات: ۳۰۶۱-۳۰۶۲)
در این ابیات چند باره و در داستان دیگر منیت ها و هویت دروغین برای خود قائل بودن را ، عامل تباهی انسان می داند . هم کسی که در برابر معشوق ازلی من می گوید و من قائل است نمی تواند به محضر آن یار ، بار یابد .
رفت آن مسکین و سالی در سفر در فراغ دوست سوزید از شرر
پخته گشت آن سوخته پس بازگشت بازگرد خانه ی هم بازگشت
حلقه زد بر در به صد ترس وادب تا بنجهد بی ادب لفظی ز لب
بانگ زد یارش که بر در کیست آن گفت بر در هم تویی ای دستان
گفت اکنون چون منی ای من درآ نیست گنجایی دو من را در سرا
( همان،ابیات:۳۰۶۸-۳۰۶۴)
انسان به عنوان موجودی خام ، نهادی است ، که در معرض انواع لغزش ها و گناهان است . هر لحظه بیم آن می رود در دانه ی دام هواهای نفسانی گرفتار آید . رذیلت ها از هر سو انسانیت انسان را تهدید می کنند . مهم ترین و خطر ناک ترین این رذیلت ها منیت است . و تنها خامان برای خود در برابر وجود کل چنین هویتی دروغین قائل هستند . انسان موجودی است ناقص و نمی تواند از اضدادش بگریزد . موجودی این چنین که هم در محاصره اضداد قرار دارد و هم وجود خاکی خودش جمیع همه ی اضداد است می تواند راه برنده به طرف تکامل باشد .
در ابیات یاد شده خیلی روشن و گویا بیان می کند دو من در یک سرا نمی گنجد و در ادامه شرح می دهد .
نیست سوزن را سر رشته دو تا چون که یکتایی در این سوزن در آ
( همان،بیت:۳۰۶۹)
رشته ی دوتایی وارد سوراخ سوزن نمی شود یک قسمتش می رود اما رشته ی دیگر نمی گذارد نخ به سوراخ سوزن برود رشته ی نخ باید یکی شود تابیده شود و باریک شود تا به سوراخ سوزن اندر شود . که حاصلش هم نهاد دوختن است و هدف حاصل شده است .
همان طور که گفته شد ، ضد و برابر انسان خام ، ریاضت ها و پیروی نکردن از هواهای نفسانی است . وقتی انسان این ریاضت ها را انتخاب کرد در آن کوره ها است که پخته خواهد گشت . یکی از این برابر نهاد ها سختی های فراق از معشوق است . فراق مشقت بارترین رنج ها را بر انسان عاشق هموار می دارد . و وجود ناقص او را مانند کیمیایی به چیزی تبدیل می کند که هرگز قبلا نبوده است . پس در این دیالکتیک عاشقانه فراق و رنج های آن برای عاشق یکی از ضروریات است و تا در ورطه ی آن نسوزد به مقام پختگی نمی رسد. در عالم عشق، اگر فرد خود خواه باشد، عاشق نیست و اگر از خودی خود، پیش از وجود خود خالی بوده باشد، عشق برای او پنداشتن، بی معنی است. (مثل فرشتگان) اما وقتی خود خواهی موجودی را به سوی خود بکشد و او به رغم آن دیگری را بگزیند به کمال عشق دست خواهد یافت.
رنج های فراق آن وجود ناقص را از مرحله ی پختگی به مرحله ی سوختگی هم می رساند . تا سر انجام به مقام یکی شدن با معشوق برسند . یعنی از وجود دروغینشان هیچ باقی نماند . و جمله با معشوق یکی شوند . این آن هم نهاد و آرامش و اتحاد نخستین و ازلی با معشوق است و هدف حیات .
۳-۱۳) رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شکار:
در داستان شیر ، گرگ و روباه ، شیر پس از پی بردن به ضمیر گرگ و منیت کردن های او و مجازاتش ، رو به روباه می کند تا او شکار ها را قسمت کند . روباه با پند گرفتن از سرنوشت گرگ همه را قسمت شیر می داند. شیر:
گفت ای رو به تو عدل افروختی این چنین قسمت ز کی آموختی
از کجا آموختی این ای بزرگ گفت ای شاه جهان ، از حال گرگ
گفت چون در عشق ما گشتی گرو هر سه را بر گیر و بستان و برو
روبها چون جملگی مارا شدی

مطلب مشابه :  تحریم
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید