رشته حقوق

پیامبر اسلام (ص)

دانلود پایان نامه

.
در حوزهی دینی و فرهنگی نیز میتوان به موارد زیر اشاره نمود: تبیین و تحلیل وات پیرامون مسألهی وحی که به طور گسترده در کتب و مقالات مختلف او مطرح میشود، اگرچه نظر نهایی او در این زمینه مورد قبول مسلمانان نیست، اما پرداختن به این موضوع در این سطح گسترده در آثار وی شایان توجه است؛ پرداختن به موضوعاتی چون نحوهی شروع وحی، رد نسبت صرع و جنون به پیامبر(ص)، کامل نبودن و حاوی تناقضات بودنِ قرآن، تناسب تعلیم قرآن و اسلام با وضعیت اجتماعی- اخلاقی جامعهی عربستان، مسألهی تکامل ایمان پیامبر(ص) مانند سایر انسانها، ایمان حضرت ابوطالب(ع)، و سایر مسائل دینی.
در حوزهی وقایع تاریخی، دقت و ظرافت بیشتری در آثار و دیدگاههای وات مشاهده میشود؛ از جمله موارد زیر: معرفی نسب و پدر و مادر پیامبر(ص)؛ بررسی زندگانی پیامبر(ص) در دوران کودکی و نوجوانی؛ دیدار با بحیرای مسیحی؛ تحلیل ازدواجهای پیامبر(ص)؛ بررسی نخستین زن و مرد مسلمان؛ اشاره به افسانهی غرانیق و بررسی آن؛ مسألهی هجرت مسلمانان به حبشه و علل آن؛ بررسی بیعت عقبه و مفاد آن؛ تحلیل وات از حنفاء؛ مسألهی هجرت به مدینه؛ غزوات پیامبر(ص) و موارد دیگر.
فصل دوم: جریانشناسی سیرهپژوهی در غرب
پس از آنکه در فصل کلیات به بیان زندگینامه و معرفی مهمترین آثار وات در سیرهی نبوی و تاریخ اسلام پرداختیم، در این فصل ابتدا به پیشینهی پژوهشهای مستشرقان در باب سیرهی پیامبر(ص) از قرن نهم میلادی به بعد، به ویژه در قرون وسطی، و معرفی مهمترین آثاری که دربارهی پیامبر اسلام(ص)، شخصیت و زندگینامهی ایشان نگاشته شدهاند پرداخته شده است. سپس به تفصیل به جریانشناسی سیرهپژوهی و مطالعات خاورشناسان پیرامون سیرهی پیامبر(ص) در غرب در سدههای اخیر و دورهی معاصر، و رویکردهای غالب بر مطالعات غربیان دربارهی تاریخ صدر اسلام و سیرهی نبوی، یعنی رویکرد «سنتی»، «تجدیدنظرطلب» و «بازگشتی» اهتمام ورزیده، و طرفداران، قائلان و نمایندگان هر رویکرد معرفی، و دیدگاهها، روشها، مبانی و منابع هر گروه به صورت تطبیقی بیان شده است. شایان ذکر است که هر یک از این رویکردها خود به شاخههایی تقسیم میشوند که ویلیام مُنتگمری وات در یک نگاه کلی و جامع در زمرهی سنتگرایان قرار میگیرد و در این مطالعهی تطبیقی میان این سه رویکرد ما به جایگاه وات در میان دیگر مستشرقان، اعمّ از پیشینیان، معاصران و پسینیان او پی خواهیم برد.
2-1. پیشینهی پژوهشهای مستشرقان در باب سیرهی پیامبر(ص) از قرن نهم میلادی تا دورهی معاصر
تلاش برای شناخت شخصیت تاریخی و زندگانی پیامبر(ص)، البته به صورت محدود و اشارات پراکنده، قدمتی دیرینه دارد و از قرن نهم میلادی در میان یهودیان و خاصه ردیهنویسان مسیحی رواج داشته است. بررسی این منقولات نشان می‏دهد که این افراد دانش خود در این زمینه را از منقولات قرآن و روایات اسلامی اخذ کرده‏اند. اما بررسىهای آکادمیک و علمىِ پژوهشگران غربی در باب سیرهی پیامبر(ص) از اواسط قرن نوزدهم میلاى آغاز شد، که کوشیدند رویکرد علمی و منصفانهتری در تحقیقاتشان اتخاذ کنند.
برخی معتقدند که این وقوع جنگهای صلیبی بود که موجب رشد و افزایشِ تحقیقات اروپاییان دربارهی اسلام به عنوان یک مذهب گردید. آنان پیش از این نیز مطالبی را از طریق منابع بیزانس و ارتباط بین مسلمانان و مسیحیان، دربارهی اسلام به دست آورده بودند؛ اما این شناخت به طور تفکیکناپذیری قرین اشتباه بوده است. از جملهی آنها، کتابها و ردیههایى است که علیه دین اسلام و شخصیت پیامبر(ص) در قرون وسطى تهیه و منتشر شده بود. مهمترین و معروفترینِ آنها عبارت بودند از:
مجموعهی طلیطله/ تولدو (Corpus Toletanum/ Toledano) یا مجموعه آثار کلونیکی (Cluniac Corpus)، که حاوى ترجمهی لاتینِ ناقصى از قرآن کریم توسط روبرت کتونی (Robert of Ketton; Latin: Robertus Ketenensis/؟1110-؟1160) و چند رساله در حدیث و سیره از جمله مسائل عبدالله بن سلام بود. این مجموعه به همت و دستور پیتر مقدس یا پیتر محترم (Peter Venerable; Petrus Venerabilis/1092-1156م)، راهب دیر کلونى در فرانسه فراهم آمد و او خود نیز چند متن احتجاجى علیه اسلام در این مجموعه گنجانید و بدین ترتیب، اولین آثار علمی از اسلام به زبان لاتین شکل گرفت. کتاب پیتر محترم با عنوان «Summa Tatius Haeresis Saracenorum» به طور محسوسی خالی از اشتباهات رایجی بود که تا آن زمان در اروپا مطرح بود و بدین سان، تصویر جدیدی از اسلام پدید آورد. اثر وی حدود دو قرن بعد از خود پایه و اساس حجم قابلتوجهی از نگارشهای مسیحیان در مورد اسلام شد؛ اما کتاب معروف ریکولدو دا مونته کروس (Riccoldo da Monte di Croce: Ricoldo of Monte Croce; Latin: Ricoldus de Monte Crucis/1243-1320م) با عنوان «Improbatio Alchorani» علیه مسلمانان و قرآن، آن تصویر نادرست از اسلام را جامع عمل پوشاند و این تصویر منفی از اسلام بود که در ذهن مردم قرون وسطی جای گرفت. آثار یوحناى دمشقى (John of Damascus/قرن هفتم و هشتم میلادی)، پطرس آلفونسی یا پدرو آلفونسو (Petrus Alphonsi; Pedro Alfonso/1062-1110م)، ویلیام تریپولى (William of Tripoli/قرن سیزدهم میلادی)، نیکلاس کوزائى (Cosa Nicholas of/1401-1464م) اسقف آلمانی، جان سگوویایی (John of Segovia/متوفی 1458م) اسقف اسپانیایی، ژان ژرمن (Jean Germain) اسقف فرانسوی، آئنئاس سیلویوس (Aeneas Silvius/1405-1464م) اسقف ایتالیایی، و نیز مقدمات و حواشى بیشتر ترجمههاى قرآن در این دوره با هدف مبارزه، تضعیف و طرد دین اسلام و بعضاً اثبات برترى شخصیتى و دینى حضرت عیسى(ع) بر پیامبر اسلام(ص) نگاشته شدهاند.
طبق بررسیهای انجامشده از سوی محققان، دو دسته بودند که در اروپای قرون وسطی به زندگانی و شخصیت پیامبر اسلام(ص) پرداختند: 1. بیزانسىهایى که از طریق شامات اسلام را مىشناختند؛ 2. مسیحیان اسپانیایی که در لوای حکومت اسلامى زندگى کرده و به نام «مستعربون» (Mozarabs) شناخته مىشدند. اطلاعات مسیحیان اروپا دربارهی سیرهی پیامبر(ص) از منابع اصیل اسلامى اخذ و سپس به زبان اسپانیولی منتشر مىشد. مجموعه آثاری که در قرون وسطى پیرامون زندگانی پیامبر اسلام (ص) نگاشته شدهاند، یک هدف واحد را دنبال نمودهاند و آن ارائهی تصویرى منفى از پیامبر اسلام (ص) بوده است. مؤلفان این آثار در صدد اثبات این بودند که حضرت محمد(ص) به گواهی زندگى، اعمال و اقوالش نمىتوانسته است پیامبرى راستین باشد؛ ازاینرو، کتاب وى «قرآن» مجموعهاى از اعمال و تراوشات ذهنى انسانى است و اسلام در بهترین حالت، جعل ناقصى از دین مسیحیت است! پس از قرون وسطى توجه غربیان به دین اسلام و سیرهی پیامبر(ص) آهنگ بیشتری گرفت تا اینکه از اواسط قرن نوزدهم میلاى ما شاهد حجم بسیار فزایندهای از پژوهشهای علمی هستیم که هدف بیشتر آنها معطوف به افزایش میزان دانشِ دقیق از اسلامِ موجود در اروپا بود و رجوع به اصل مآخذ اسلامی، اساس این تحقیقات را تشکیل میداد. متون اروپاییِ مربوط به آثار مهمی چون سیرهی ابن هشام به دقت تنقیح شد و از حیات حضرت محمد(ص) چندین پژوهش عالمانه صورت پذیرفت.
در قرن هجدهم میلادی به تدریج حضرت محمد(ص) به عنوان یک حکیم و اندیشمند منطقی در میان اروپاییان مطرح شد. برای نمونه، سیمون آکلی (Simon Ockley/1678-1720م) در سال 1708م در کتاب خود «تاریخ ساراکنها» اسلام را به عنوان دین شمشیر معرفی نکرده، بلکه سعی نموده تا جهاد را از دیدگاه اسلامی آن در قرن هفتم میلادی بررسی نماید؛ یا فرانسیس ولتر (Francois Voltaire/1694-1778م) در سال 1751م در کتاب «دربارهی آداب و روحیات ملتها» حضرت محمد(ص) را متفکر سیاسی بزرگ و بنیانگذار یک دین عقلانی معرفی نموده و گفته که منشور حکومتی مسلمانان همواره انعطافپذیرتر از سنتهای مسیحیان بوده است؛ یا ژان ژاکوب ریسک (Johann Jacob Reiske/1716-1774م)، شرقشناس هلندی که محققی بینظیر در علوم و زبان عربی بود، در زندگانی حضرت محمد(ص) درجات عمیق و والایی از الوهیت و وحی الهی را یافته بود؛ و یا هنری کامتِ دُ بولاینویلیِرس (Henri Comte de Boulainvilliers/1658-1722م) در سال 1730م در کتاب «زندگانی محمد» حضرت محمد (ص) را به عنوان پیشاهنگ عصر روشنگری و خردورزی معرفی کرده و نیز به مخالفت با این عقیده پرداخته است که حضرت محمد(ص) برای جهانگشایی و سروری بر دنیا این راه را برگزید. او معتقد است اسلام، برخلاف مسیحیت، یک دین فطریِ برخاسته از طبیعت است و فقط بر پایهی الهامات الهی پایهریزی نشده است، و این خود بزرگترین امتیاز اسلام است.
پژوهشهای تاریخانگارانه (Historismus) راجع به سیرهی حضرت محمد(ص) با پیدایش عصر تاریخانگاری (Historismus) در اواسط قرن نوزدهم میلادی شکل جدیتری به خود گرفت، ولی در عین حال، خالی از مجادله نبود و این تاریخانگاری بر مبنای حلول روح شرقشناسانهای که در این قرن آغاز شده بود صورت میگرفت. گام جدیتر به سوی برداشتی تعدیلیافتهتر از پیامبر اسلام(ص) را توماس کارلایل (Thomas Carlyle/1795-1881م) برداشت. او این اندیشه را که یک مدعی کذّاب، بنیانگذار یکی از بزرگترین ادیان جهان باشد مضحک و نامعقول میشمرد. کارلایل در تصویرگری خود از حضرت محمد(ص) به عنوان یک قهرمان بزرگ تاریخی، راه گوته را دنبال کرد و نبوغ حضرت محمد(ص)، قوای معنوی و قهرمانی او، دستاوردها و تأثیر فراگیر و جاودانیاش بر عقاید بشری را به رسمیت شناخت و تصدیق کرد. مدت زمان زیادی سپری شد تا کارلایل هویت قهرمان تاریخی خود را تعریف کند. او باید بلندای سایهی «قهرمان» را آنچنانکه در طول اعصار گسترده شده بود، یعنی همان استمرار و گستردگی نمادهایی که شخص «قهرمان» مؤسس و بنیانگذار آنان بود میپیمود و اندازه میگرفت. با در نظر داشتن توفیق و پایندگی اسلام، آنگونه که کارلایل در درآمدی بر دومین سخنرانی خود «قهرمانی در هیأت پیامبر» تأیید میکند، حضرت محمد(ص) برای مقصود وی نمونهای بلافصل و واجد شرایط بود: «کلامی که این مرد بر زبان جاری ساخت، طی این هزار و دویست سال تاکنون، رهنمون زندگی صد و هشتاد میلیون انسان بوده است. در این ساعت شمار بیشتری از آفریدگان خدا به کلام حضرت محمد(ص) اعتقاد دارند تا هر سخن دیگری، هرآنچه که باشد».
محققان بعدی همین نگاه را دنبال کردند و کوشیدند که صدق و اخلاص حضرت محمد(ص) را اثبات کنند، اما گاهی این امر به قیمت انکار سلامت عقل ایشان انجام میگرفت. نخستین اثر جامع و علمى دربارهی زندگانى پیامبر اسلام(ص)، اثر مؤلف آلمانى، گوستاو وایل (Gustav Weil /1808-1889م)، با عنوان «محمد پیامبر: سیره و مذهب او» است. او در تدوین این کتاب از آیات قرآن و منابع اسلامى متأخر از قرن ششم هجرى که منابع دست اول محسوب نمیشوند، بهره برده است. وی در پی اثبات این ادعا بود که حضرت گرفتار صرع بوده است. اثر بعدی که در این دوره پس از کتاب ویل به نگارش در آمد، متعلق به آلویز اشپرنگر (Aloys Sprenger/1813-1893م) بود. وی سالهای بسیاری را در هند گذراند و در آنجا منابع و متون کهنتر و بهتری راجع به سیرهی نبوی پیدا نمود. اعتبار کشف اولیهی این منابع و متون و پی بردن به اهمیت آنها به او باز میگردد. نخستین رسالهی او در زمینهی سیره، به انگلیسی و در اللهآباد هند در سال 1851م منتشر، امّا کامل نشد، تا اینکه سرانجام جای آن را یک اثر سهجلدی به آلمانی تحت عنوان «سیره و تعالیم محمد بر مبناى عمده منابعى که تاکنون مغفول مانده است» (سهجلدی/1861ـ1865م) گرفت. وی با خرید سیرهی ابن هشام، الطبقات ابن سعد، فتوح الشام واقدی، قسمتی از سالنامهی طبری، سیرهی نبوی ابن عبدالبر، تاریخ ابن اثیر و تاریخ ابن حجر عسقلانی، این اثر پرمغز، ارزنده و تحقیقی را دربارهی تاریخ زندگانی حضرت محمد (ص) با همکاری تئودور نولدکهی آلمانی نوشت که از نظر علمی مورد توجه دانشمندان اسلامشناس قرار گرفت. وی برای نگارش کتاب مزبور نه تنها به منابع اصلی مراجعه کرده، بلکه کتاب «زندگانی پیامبر اسلام» توماس کارلایل و دیگر مورخان اروپایی را هم مورد توجه و مداقه قرار داده است. او پا را فراتر گذاشت و ادعا کرد که حضرت محمد(ص) علاوه بر بیماری صرع، دچار بیماری غش و حمله (هیستری) هم بوده است. در عین حال، آلویز اشپرنگر اذعان میکند که اسلام یکی از بزرگترین پدیدههایی بود که بشر به خود دیده است. او با قطعیت این دیدگاه مسیحی را که حضرت محمد(ص) بندهی تن و عاری از هرگونه اصول اخلاقی بوده، رد میکند و شرح میدهد که تا چه اندازه قارهی اروپا از کمکها و کوشش مسلمانان نخستین در عرصهی علم و دانش بهره جسته است. او به دفاع از اسلام در برابر تمامی اتهامات نادرست پرداخته و حضرت محمد(ص) را به عنوان ثمره و دستاورد تاریخ و جامعهی عرب توصیف کرد: «نتایج تحقیقات من مرا بدین اعتقاد کشانیده است که نطفهی اسلام نه به خواست خون، نه به خواست تن، نه به خواست یک بشر، بلکه به واسطهی ضرورتهای زمان بسته شد. من تلاش کردهام که نشان دهم که حضرت محمد(ص) نه یک قهرمان- بهزعم توماس کارلایل- و نه آلت دست اهریمن بوده است».
کتابهای «گفتارى در تاریخ اسلامى» (1879م) اثر راینهارت دوزى (Reinhart Dozy /1820-1883م) و «زندگانی محمد» (چهارجلدی/1861م) تألیف سر ویلیام میور (Sir william Muir/1819-1905م) از دیگر آثار این دوره در موضوع سیره محسوب میشوند. میور در پژوهش خود جا پای اشپرنگر گذاشت، ولی چنانکه در سیرهی خود تصریح دارد، جامعتر و مفصلتر به تعیین تاریخ نزول سورهها پرداخته است. نتیجهگیریهای او در باب این مسأله در رسالهای در زمینهی «منابع و متون برای نگارش سیرهی حضرت محمد(ص)» به ضمیمهی سیرهی وی با عنوان «زندگانی محمد» منتشر شد؛ و همین مسائل مبسوطتر در اثر بعدیاش «تصنیف و تعلیم قرآن، و شهادتی که در مورد کتب مقدس دربردارد» آمده است. او از نو نغمهی کهن ادعای پیامبرِ دروغین بودنِ حضرت را ساز کرد. تصویری که او از حضرت ارائه میکند، بدینگونه است که حضرت در دورهی مکی، پیامآور و موعظهگری پاکدل و پاکاندیش بود، ولی چون به مدینه رفت به طمع موفقیت دنیوی در دام شیطان افتاد. ای بسا میور از این اصل ویکتوریایی پیروی کرده که اعتقاد دارد قدرت در هر صورتی فسادآور است و ثمرهی قدرت مطلق، فساد است. با این حال، او پس از تأمل و سنجش در مآخذ مربوط به سالهای اولیهی حیات پیامبر(ص)، صداقت پیامبر در مکه را پذیرفت و برای او تحسین و احترام خاصی قائل شد. نقل برخی از برداشتهایش در اینجا ثمربخش است: «تکامل ذهن حضرت محمد(ص) در اعتقاد به اینکه او به رسالت منصوب شده و مصلح دین است، پیوند بسیار نزدیکی با اعتقاد او به مشیت خاص الهی دارد که هم دنیای معنوی و هم مادی را دربرمیگیرد؛ و از این اعتقاد بود که ایمان راسخ یافت که خدای متعال اوج توفیق را نصیب رسالت او میکند. تا وقتی که در مکه بود هیچ دلیلی نداریم تا در وحیها و مسائل باطنی که آنها را وحی مستقیم از ناحیهی خدا میدانست تردید کنیم. نوری که رفتهرفته ذهن او را از علم به خدای یگانه و کمالات و وظایف و مقصد آدمی منور کرد- یعنی نوری که در ظلمت محض درخشید- میباید از همان منبع یگانه فیضان کرده باشد و هر آن کس که در حلاوت و رضایت خاص خود آن را آغاز کرده بود، میدانست به یقین مأموریتش را با توفیق به پایان خواهد برد. آیا حضرت محمد(ص) خود را چیزی جز وسیلهای در دست قادر متعال (Great Worker) میدانست؟ شک نیست چنین افکاری به او قوت بخشید تا سالها به تنهایی و بدون حامی، شجاعانه بتواند طعنهها و ایذاهای همهی قوم را تحمل کند».
میور در اینجا در عین آنکه میپذیرد حضرت محمد(ص) در دورهی مکی ایمان راسخ داشته که آیات مُنزل از جانب خداست و نه تراوشِ ذهن خودش، باز هم غالباً از قرآن به عنوان تصنیف شخصی پیامبر(ص) سخن میگوید؛ البته این نظر او با افکار اکثر پژوهشگران اروپایی همعصر خود که در باب اسلام تحقیق میکردهاند منطبق بوده است. مسلمانان این سخن را آزاردهنده میدانند، چون تلویحاً بدین معناست که قرآن سخن خدا نیست. در واقع، بیشتر اروپاییان بدین شکل میاندیشیدند؛ اما نقل قول بالا نشانگر آن است که اروپاییان رفتهرفته پذیرفتهاند که پیامبر(ص) حامل رویدادهای بینظیر و اصیل دینی بوده است. برخی معتقدند بانفوذترین سیرهی پیامبر(ص) در عصر خود را ویلیام میور اسکاتلندی نگاشت، ولی در عین حال، اسلامشناسان دیگر به وی ایراد گرفتند که تاریخنویسی را با مسائل عقیدتی- کلامی در هم آمیخته است. از نظر مسلمان سنتی، خندهدار است که خداوند به منزلهی مؤلف قرآن نیاز به مأخذ داشته باشد و یا اینکه تحت تأثیر عوامل بیرونی قرار بگیرد. مخالفت جدی مسلمانان با تحقیق دربارهی تأثیر این عوامل بر قرآن بدین دلیل است که معتقدند این امر توجه پژوهشگر را از پویایی منحصربهفرد و خاص قرآن که موضوع مهمی است، منحرف میسازد.
ماکس هورتن (Max Horten/1874-1945م)، دانشمند آلمانی نیز در کتاب خود دربارهی پیامبر اسلام(ص) با تکیه بر منابع کهن و مآخذ معاصر، مثالهای دلانگیز بیشماری از عظمت، بزرگی و نقش پیامبر (ص) در دینداری عامهی مردم آورده است. تقریباً نیم قرن پس از او، هرمان اشتیگلکر (Hermann Stieglecker/1885-1975م) نقش حضرت محمد(ص) را در مباحث دینی و الهی، و نیز در دینداری مردم در رسالهی حکمی خود بیان نموده است. در میان آثار انگلیسیزبان، کتاب کونستانس ای. پَدویک (Constance E. Padwick/1886-1968م) به نام «زهدیات مسلمانان» مقام والای پیامبر(ص) را برای خواننده یادآور میشود. این کتاب دربارهی زندگی دینی مسلمانان، هم عالمانه است و هم پرکشش، و حاوی مطالب فراوانی است دربارهی عظمت و بزرگی پیامبر(ص) که از کتابهای دعا و ادبیات زهدی سراسر دنیای اسلام گزیده شده است. آنه ماری شیمل این کتاب را بهترین مقدمه بر این مبحث میداند. ترجمههای نیکو از مهمترین گزارشهای کهن عربی دربارهی زندگانی و کارهای حضرت محمد(ص) را آرتور جفری در کتاب خود به نام «خواندنیهای اسلامی» ارائه داده است. همچنین یکی از مقالاتی که برای درک شخصیت حضرت محمد(ص) صرفاً براساس قرآن نوشته شده، مقالهی «حدیث نفس محمد» اثر فرانک اچ. فُستِر (Frank H. Foster/1857-1912م) است. نظیر آن کتاب دیگری است در جهان عرب که البته به کلمات قرآنی مربوط به حضرت محمد(ص) اسناد نمیدهد، بلکه اسنادش به وحی الهی است و آن کتاب «سیره الرسول» محمد عزّه دروزه است.
رونالد ویکتور کُرتنِی بادلی (Ronald Victor Courtenay Bodley/1892-1970م) در کتاب خود «پیامبر» از چشماندازی همگون با دیدگاه خود مسلمانان به شرح زندگانی حضرت محمد(ص) پرداخته است. تصویرگریهای بادلی از پیامبر(ص) با آنچه ریلکه طی سفرهایش به مشرقزمین دریافته بود، شباهت دارد. به تصور او گویی پیامبر(ص) هنوز در میان مردم خود زندگی میکند. وی در این باره میگوید: «صحرانشینانی که من در بادیه با آنها زندگی میکردم، برخلاف نظر مسیحیان و یهودیان از پیامبرانشان، وقتی از [حضرت] محمد[ص] صحبت میکردند او را دور از خود و پوشیده در پردهی اسرار نمیخواندند … اینان دربارهی مؤسس دین خود چنان سخن میگفتند که گویی او را میشناسند». بادلی میگوید که همین مشاهدات سبب شد تا کتابی دربارهی زندگانی پیامبر(ص) بنویسم.
بادلی معتقد است اکثر زندگینامههای جدیدی که از شخصیت و زندگانی حضرت محمد(ص) نوشته شده، بیبهره از تجربهی ملموس زندگی در بیابانی است که حضرت محمد(ص) را به سوی الهام معنوی سوق داد، همان چیزی که او را در تحقق و هستی بخشیدن به اسلام کمک کرد. بادلی چنین استدلال میکرد که سیرهنویسان از جسارت و اشتیاق سفر به این مناطق در سرزمین عربستان و قرار دادن خود در معرض رنج و مشقت زندگی چادرنشینی برخوردار نبودند. از دامن رفاه و تجمل خانههایشان در اروپا بود که آنان به تصویرگری و تجسم در مورد احساسات و شیوهی عمل حضرت محمد(ص) میپرداختند. بادلی کوشش خود در آفرینش سیرهای از زندگانی حضرت محمد (ص) را اینگونه بیان میکند: «در این زندگینامه هیچ چیز تکاندهندهی جدیدی در مورد حضرت محمد(ص) وجود ندارد. همهی آنچه ممکن است مطرح شده باشد، عبارت است از نشان دادن اینکه چگونه شرایط جغرافیایی و اجتماعی، حضرت محمد(ص) را بر آن داشت تا به کارهایی دست بزند که در نظر غربیان مبهم و غریب جلوه میکند؛ در حالی که این زندگینامه حاصل ارتباط چندینسالهی من با اعراب و رابطهی دوستیام با آنان است». بادلی با روشنگری در باب صفا و صمیمیت، تواضع و فروتنی، و طبیعت مهربان و سرشار از عاطفهی حضرت محمد(ص) در برابر دیدگاههای مخالف رایج در اروپا به دفاع و حمایت از او ادامه میدهد. او اروپاییان را به خاطر انکار شخصیت حضرت محمد(ص) به عنوان «پیامبری دروغین» ملامت و سرزنش میکند: «مسلمانان رفتار و کردار بنیانگذار دینشان را سرمشق زندگی خود قرار میدهند؛ همو که فرماندهی عربستان بود، اما از غذا خوردن با یک برده یا قسمت کردن خرمای خود با یک گدا ابا نداشت. آیا مردی که پیام خدا را از آسمان دریافت نکرده بوده باشد، میتوانست چنین پیوند و پیمان برادری را در سطح جهانی به وجود بیاورد؟ آیا تمسخرهای ضد مسلمانان اروپایی به خودشان برنمیگردد؟ باید از خود پرسید چطور یک شیاد قادر است آیینی از خود به جای گذارد که پس از مرگ وی اینچنین بالندگی و بسط و توسعه بیابد؟ امروز شمار هواداران دین اسلام هر ساله ربع میلیون افزایش مییابد؛ حال آنکه این افزایش و اشاعه بدون تبلیغ مستقیمِ پیام اسلام میسر میشود».
راینر ماریا ریلکه (Rainer Maria Rilke/1875-1926م)، شاعر بزرگ آلمانی، تحت تأثیر اشعار و آثار گوته شیفتهی مشرقزمین شده و توجهش بیش از پیش معطوف به دین اسلام و شخصیت حضرت محمد(ص) شده بود. از دیدگاه او، دین اسلام نوعی تعادل و توازن روحی و جسمی که انسان اروپایی فاقدش بود را فراهم میآورد. تجربهی ریلکه از اسلام و شیوهی نگرش مسلمانان در اثر فوقالعاده تحسینبرانگیزش «Duino Elegies» به اوج پختگی و شکوفایی خود رسید. ریلکه آن چیزی که بیش از پیش او را مجذوب و شیفتهی اسلام کرده را در قالب این جملات بیان میکند: «و زمانی سعی کردم که قرآن را از بر کنم، در این کار خیلی پیش نرفتم؛ اما آنچه دریافتم، این بود که در آنجا انگشت نشانهی نیرومندی را میبینید که چون عقربهای راه را به سوی آسمان و خدا نشان میدهد، خدایی که به طور جاودانی در حال طلوع است، در مشرقزمینی که هرگز از توان نخواهد افتاد».
غربیان تا اواسط قرن نوزدهم میلادی برای تألیف کتب سیره، منابع اولیهی اسلامى را در اختیار نداشتند، اما در دهههاى پایانى قرن نوزدهم و نیمهی اول قرن بیستم میلادی، برخى نسخههای خطی از منابع قدیم سیره و تاریخ اسلامى کشف، و با ویرایش و تصحیح غربیان منتشر شدند. بنابراین، در طول قرن بیستم میلادی، چهار منبع اصلىِ مغازى واقدى، سیرهی ابن هشام، طبقات ابن سعد و تاریخ طبرى از میان کتب سیره و تاریخ در دسترس پژوهشگران غربى قرار گرفت. منابع اصلى غربیان در شناخت زندگانی و شخصیت پیامبر(ص)، علاوه بر این چهار کتاب، قرآن کریم و برخى از صحاح سته بوده است.
حال به معرفی مهمترین سیرهنگاران قرن بیستم میلادی و آثارشان میپردازیم که اسامیشان بدین شرح است: فرانتس بوهل (Frants Buhl/1850-1932م)، هوبرت گریمه (Hubert Grimme/1864-1942م)، لئونه کایتانی (Leone Caetani/1869-1935م)، ویلیام مُنتگمری وات (William Montgomery Watt/1909-2006م)، ماکسیم رودَنسون (Maxime Rodinson/1915-2004م)، یوزف هوروویتس (Joseph Horovitz/متولد 1926م)، فؤاد سزگین (Fuat Sezgin/متولد 1924م)، مارسدن جونز (J. M. B. Jones/1920-1992م)، عبدالعزیز دوری (1919-2010م)، مناخیم ی. قسطر (Menachem J. Kister) و رایف گئورگز خوری (Raif Georges Khoury). همهی این محققان کوشیدهاند زندگانی پیامبر(ص) را با شرایط محیطی که در آن میزیسته است توصیف کنند و منابع الهامبخش او را آشکار سازند و تأثیر تاریخی سیرهی وی را ارزیابی نمایند. برخی از این پژوهشگران زمینه‏های یهودی و مسیحی را در شکل‏گیری اسلام مؤثر دانستهاند، اما محققانی چون یوهان فوک (Johann Fuck/متولد 1894م) و ویلیام مُنتگمری وات پیش‏زمینه‏های موجود در میان اعراب را در این امر دخیل دانسته‏اند.
در دهههای آغازین قرن بیستم میلادی بود که انبوهی از کتابهای پوزشطلبانه شامل زندگینامهها و سیرههای تجدیدنظرشده و ترجمههای جدید قرآن در قالب چندین زبان اروپایی در اروپا انتشار یافت. بیشتر سیرهنویسان و مترجمان قرآن که ضرورت ابطال و انکار تصویرگری اروپایی نسبت به حضرت محمد(ص) و برجستهسازی اهمیت و اعتبار معنوی او را احساس میکردند، به اتخاذ نگرشی نو، مثبت و موافق نسبت به حضرت محمد(ص) روی آوردند. یکی از نخستین ارزیابیهای مطلوب از زندگی حضرت محمد(ص) و دستاوردهای او کتاب «محمد: تراژدی کامیابی» نوشتهی داگبِرت فُن میکوش (Dagobert von Mikusch/1874-1950م) بود. میکوش در مقدمهی این اثرش به طرح پرسشی صریح و روشن میپردازد: «چه چیزی حضرت محمد(ص)، این بازرگان شریف مکی را که از خانوادهای اصیل برخاسته و به واسطهی ازدواج، به بیوهای ثروتمند وابسته بود برانگیخت تا تبلیغ دینی ملهم از جانب ملکوت را مبنی بر یگانگی و وحدت بشر با خدا تکلیف حقیقی خویش بداند؟» میکوش هستهی پاسخ خود را در ستایشنامهی گوته از نبوغ حضرت محمد(ص) و ندای گزینش او به پیامبری یافت که در اثر وی تحت عنوان «Dichtung und Wahrheit» آمده است. در اینجا ابراز داشته است که: «حضرت محمد(ص) تنها غرق این احساس بود که بر اوست تا همهی جهانیان را از پیامی آسمانی که وی را از درون برانگیخته و هدایت میکرد آگاه سازد». برای گوته احساس چنین نیاز شدیدی مبنی بر انتقال آنچه در درون است به دیگران، ویژگی نوابغ است. میکوش بدین نتیجه رسیده بود که باید با نگاهی تازه و بیطرف به قرآن و دیگر منابع اولیهی اسلامی در این باب رجوع کند. او بدین حقیقت پی برده بود که کامیابی و بسط گستردهی دین حضرت محمد(ص) سرمنشأ و دلیل کینهتوزی و دشمنیای بود که غربیان نسبت به او روا میداشتند. در نتیجه، شخصیت ذاتی حضرت محمد(ص) شخصیت انسانی است سرشار از شور و اشتیاق پارسایی و برخوردار از اصول ناب و متعالی اخلاقی که هستی خود را وقف اهداف والای زندگی نموده است. قرن بیستم میلادی همچنین شاهد احیا و آغاز مجدد تحقیقات آکادمیک دربارهی اسلام در غرب بود؛ دورهای که در آن شخصیت حضرت محمد(ص) با دیدگاههای انتقادی و علمی مورد بررسی و بازنگری قرار گرفت که همگی سعی در اثبات و تأیید صحت و اصالت منابع نخستین اسلامی داشتند.
گفتنی است که سیرهنویسانِ غربی در قرن بیست و یکم میلادی به کوشش بسیار زیاد نویسندگان در 150 سال اخیر برای برجسته نمودنِ تأثیرات گوناگون مسیحیت و یهودیت بر اسلام اقرار کردهاند. دربارهی این تأملات بیثمر میتوان در درجهی نخست به آثار چارلز کاتلر توری آمریکایی (Charles Cutler Torrey/1863-1956م) و کارل آهرنز آلمانی (Karl Ahrens/متولد 1924م) اشاره کرد.
2-2. جریانشناسی سیرهپژوهیِ معاصر در غرب
طی دهههای اخیر، مطالعات خاورشناسان و پژوهشگران غربی در باب تاریخ قرون نخستین اسلام و سیرهی پیامبر(ص) سه مسیر متمایز را پیموده است: 1. رویکرد «سنتی یا سنتگرا» (Traditional) یا «خوشبین» (Sanguine)؛ 2. رویکرد «تجدیدنظرطلب» (Revisionist) یا «شکّاک» Sceptics)؛ 3. رویکرد بازگشتی (Recursive) یا انتقادی (Critical).
2-2-1. رویکرد «سنتی یا سنتگرا» (Traditional) یا «خوشبین» (Sanguine)

مطلب مشابه :  بیماری پارکینسون

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید