پایان نامه های روانشناسی

پایان نامه روانشناسی با موضوع : یافته های پژوهش

دانلود پایان نامه

گذشته می تواند در کار باشد . ممکن است کودکان یاد گرفته باشند که وقتی یک بزرگسال متعهد ، برای رفتارهای به خصوصی قول پاداش را می دهد ، غالباً به قولش عمل می کند . بندورا خواهد گفت که کودکان ” انتظار تقویت ” داشته اند ؛ رفتارگرایان می گویند که کودکان تجربه های مشابه را تعمیم داده اند . بنابراین ، ادعای بندورا مبنی بر اینکه نظریه تقلید تعمیم یافته نمی تواند نتایج وی را توجیه کند ، درست نیست . هر دو نظریه می توانند نتایج را توجیه نمایند ، ولی هر یک به شیوه ای متفاوت این کار را انجام می دهند . مثل مجادله های دیگر بین رویکرد های شناختی و رفتاری ، مجادله بر سر تبیینهای رفتار تقلیدی ، بخشی به معنا شناسی مربوط می شود و بخشی به اینکه تا چه اندازه ای باید درباره فرایندهایی که نمی توانیم آنها را مستقیماً مشاهده کنیم ، گمانه زنی کنیم .

عواملی که بر احتمال وقوع تقلید اثر می گذارند
مقدار زیادی از مطالعات اولیه بندورا صرف بررسی عوامل متفاوتی شد که کم و بیش باعث می شوند تا مشاهده کننده از الگو تقلید کند . ما قبلاً دو عامل بدیهی و مهم آن را دیدیم : پیامدهای مربوط به الگو و پیامدهای مربوط به یادگیرنده . کودکان برای تقلید از الگویی که رفتارهایش تقویت می شوند ، مستعد ترند و زمانی که آنها برای تقلید تقویت شده باشند ، با احتمال بیشتری از یک الگو تقلید می کنند . عوامل بسیار دیگری نیز برای تقلید اثر دارند که بعداً مورد قرار می گیرند .
ویژگی های الگو
به طوری که میشل (1971) اشاره کرده است ، کودکان نورس ، عموماً بیشتر از هر کس دیگری با والدینشان تماس دارند ، ولی آنها با تعداد زیادی از الگوهای بالقوه دیگر نیز مواجه می شوند ، از جمله همشیرها ، همکلاسیها ، معلمان ، پدربزرگ و مادربزرگ ، شخصیت های تلویزیونی ، شخصیت های کارتون ، و قهرمانان ورزشی و واضح است که کودکان از هر کسی به یک اندازه تقلید نمی کنند . چه ویژگی هایی در این الگوهای بالقوه بر کودکان تاثیر می گذارند ؟
میشل ( 1971) برخی از عواملی را که وسیعاً مورد مطالعه قرار گرفته اند ، خلاصه کرده است . برخی از نظریه پردازان پیشنهاد کرده اند که پاداش دهندگی الگو ، نقش مهمی را در تقلید ایفا می کند ( ماورر ، 1960) . به صورت اختصاصی تر ، عقیده بر این بود که کودکان از والدین خود تقویت های بسیاری را دریافت می دارند و علت اینکه به تقلید از والدینشان گرایش دارند ، همین است . بندورا و هیوستون ( 1961) این عقیده را به صورت آزمایش بررسی کردند . کودکان کودکستانی با خانمی که به صورت یک ” مهرورز “
( برای برخی از کودکان ) یا به صورت یک ” نامهرورز ” ( برای کودکان دیگر ) عمل می کر ، ملاقات های فردی داشتند . در موقعیت مهرورز ، این خانم روی زمین کنارکودکی که اجازه بازی با اسباب بازی های مختلف را داشت ، می نشست ، و هر گاه کودک از وی تقاضای کمک یا توجه می کرد ، او با علاقه و محبت به کودک پاسخ می داد . در موقعیت نامهرورز، این خانم از کودک می خواست تا با اسباب بازی ها بازی کند ، اما بعد در گوشه اتاق پشت یک میز می نشست و نشان می داد که مشغول کار است . چند روز بعد از این جلسات اولیه ، از هر کودک خواسته شد تا در یک بازی با همان خانم شرکت کند و در طول مدت بازی ،ا ین خانم حالت های بدنی و بیان کلامی متفاوتی را انجام می داد . بندورا و هیوستون متوجه شدند که کودکان موقعیت مهرورز از رفتارهای این خانم بسیار بیشتر تقلید کردند . پژوهش بعدی ، نتایج بندورا و هیوستون را مبنی بر اینکه از الگوهایی که با محبت ترند یا به عبارت دیگر پاداش دهنده هستند ، بیشتر تقلید می شود ، تاکید کرد .
والدین علاوه بر اینکه تقویت های زیادی را به کودکانشان می دهند ، کنترل زیادی را نیز بر آنها اعمال می کنند : در بسیاری از موارد ، والدین تعیین میکنند که کودک چه بکند و چه نکند . پیشنهاد شده است که علت تقلید کودکان از والدین این است که آنها چهره های قدرتمندی در زندگی کودکان هستند و میشل و گروسک این نظر را مورد آزمایش قرار دادند . برخی از کودکان کودکستانی با خانمی ملاقات کردند که به عنوان ” معلم جدید ” به آنها معرفی شد و این خانم تاکید کرد که آنها در آینده وی را زیاد خواهند دید . در موقعیت دیگری ، کودکان مختلفی به همین خانم به عنوان ” معلمی که از خارج شهر برای دیدار آمده است ” معرفی شدند و به آنها گفته شد که بار دیگر او را نخواهند دید . در هر دو مورد ، این خانم با کودکان بازی کرد ، و بعداً در غیاب وی ، کودکان را هنگام بازی ، مورد مشاهده قرار دادند . آن کودکانی که شنیده بودند این خانم معلم جدید آنهاست ( و از این رو ، کنترل قابل ملاحظه ای بر آنها دارد ) ، از رفتارها و اطوار قالبی وی بسیار بیشتر تقلید کردند . مفهوم کنترل یا قدرت ، به طور نزدیکی با مفهوم تسلط در یک گروه اجتماعی در ارتباط است . در یک خانواده ، معمولاً والدین مسلط ترین افراد هستند ، به این معنی که آنها منابع را کنترل می کنند و تصمیم هایی می گیرند که گروه را به صورت یک کل تحت تاثیر قرار می دهد . در خانواده هایی که یکی ازوالدین تسلط بیشتری دارد ، طبق شواهد موجود ، کودکان بیشتر از والد دیگر ، گرایش به تقلید از این والد د ارند . آبراموویچ و گروسک ( 1978) دریافتند که تسلط در گروه های کودکان همسال ، نقش مشابهی را بر عهده دارد .
مشاهده گرانی کودکان نورس را در طول مدت ” بازی آزاد ” در جلسه کلاسی تحت نظر قرار دارند ، جایی که این کودکان می توانستند فعالیت ها و همبازی های خود را نتخاب کنند . همه مارد تقلید گفتاری یا رفتارهای غیرکلامی یادداشت می شدند . از معلمان آنها خواسته شد تا کودکان کلاس خود را از سلطه جوترین تا کم سلطه جوترین آنها ، رتبه بندی کنند . بین رتبه های سلطه جویی کودک و تعداد دفعاتی که کودکان دیگر از او تقلید کرده بودند ، همبستگی بالایی وجود داشت .
علاوه بر پاداش دهندگی و تسلط ، متغیر دیگر ، شباهت الگو به یادگیرنده است . برای مثال ، نشان داده شده است که یک کودک با احتمال بیشتری از الگوی همجنس ، همسال ، یا الگویی که علایق مشابهی با علایق وی دارد ، تقلید می کند . متغیر دیگر ، بی ریایی الگوست . در یک بررسی ، کودکان از الگویی که بی ریا به نظر می رسید ، بیشتر از الگویی که ریاکار به نظر می آمد ، تقلید کردند .
این مرور مختصر درباره ویژگی های الگو که بر تقلید اثر می گذارند ، اصلاً جامع و کامل نیست ، ولی به راحتی می توان فهمید که چگونه این متغیرها توسط نظریه بندورا و نظریه تقلید تعمیم یافته ، تبیین می شوند . برای مثال ، اگر کودکی با والد یا همسال سلطه گری در تماس بوده باشد ، امکان دارد یاد گرفته باشد که این فرد سلطه گر ، تقلید را تقویت خواهد کرد( یا تقلید نکردن را تنبیه خواهد نمود ) . همچنین اگر فرض کنیم که کودک در گذشته برای تقلید از کودکان همجنس یا همسال تقویت شده ، ولی برای تقلید از رفتارهای افراد جنس مخالف یا با سنین بسیار متفاوت ، تنبیه شده است ، باز هم پذیرفتنی است . بالاخره ، ممکن است یک کودک یاد گرفته باشد که تقلید از افرادی که به نظر ریاکار می رسند ، عاقلانه نیست . طبق نظریه تقلید تعمیم یافته ، هر یک از این متغیرها ، آثار تجربه های گذشته کودک را نشان می دهند ؛ طبق نظریه بندورا ، آنها انتظارات کودک از تقویت آینده را منعکس می کنند .
ویژگی های یادگیرنده
همراه با آغاز پژوهش اولیه بندورا ، تلاش های متعددی برای پی بردن به تفاوت های فردی که با گرایش شخص به تقلید از دیگران همبستگی دارند ، صورت گرفت . به نظر می رسد که بسیاری از متغیرهای کشف شده ، به موقعیت های خاصی مربوط می شوند و در حالی که برخی از آنها کاملاً واضح هستند ، موارد دیگر این گونه نیستند . بندورا در پسرها بیشتر از دخترها گرایش به تقلید از رفتارهای پرخاشگری یافت . آبراموویچ و گروسک ( 1978) در بررسی تقلید همسالان در مدت بازی سازمان نیافته ، متوجه شدند که کودکان کوچکتر ( 4 ساله ) از کودکان بزرگتر ( 9 ساله ) تقلید بیشتری کردند . شگفت انگیز اینکه آنها دریافتند که کودکان سلطه گر ( که از خود آنها زیاد تقلید می شد ) نیز گرایش به رفتار تقلیدی داشتند .
با اینکه بسیاری از ویژگی های همراه با تقلید ممکن است خاص موقعیت باشد ، یک اظهار کلی و از نظر شهودی منطقی این است که افرادی که از رفتارهایشان مطمئن نیستند ، با احتمال بیشتری از رفتارهای دیگران تقلید می کنند . بسیاری از مطالعات ، با دادن تکالیفی به آزمودنی ها که یا در آنها شکست می خوردند و یا موفق می شدند ، سطح اطمینان آنها را به صورت آزمایش ، دستکاری کردند . برای مثال ، در بررسی رابرتس و همکاران (1982) ، به کودکان دوره ابتدایی در یک تکلیف انتخاب کالا ، پسخوراند مثبت یا منفی داده شد ، و آنهایی که پسخوراند منفی دریافت کرده بودند ، در تکلیف بعدی ، از الگوی ویدیویی تقلید بیشتری کردند . آبلسون و لسر (1959) متوجه شدند کودکانی که اعتماد به نفس کمی دارند نیز آمادگی بیشتری برای تقلید دارند . در یک آزمایش دیگر ، ژاکوبزاک و والترز (1959) دریافتند کودکانی که در یک تکلیف جداگانه ، استقلال نشان داده بودند ( یعنی ، کوکانی که با وجود داشتن مشکل ، کمک دیگران رانپذیرفتند ) ، از کودکان بسیار وابسته ( که حتی هنگام عدم نیاز به کمک ، آن را پذیرفتند ) ، با احتمال کمتری الگو تقلید نمودند.
ویژگی های موقعیت
در حالی که این درست است که مردم هنگام تردید درباره یک رفتار درست احتمال بیشتری تقلید می کنند ، این نیز درست است که برخی از موقعیتها به خاطر ماهیت شان ، تردید بیشتر و ینابراین ، تقلید بیشتری را فراخوانی می کنند . برای مثال ، در مطالعه ژاکوبزاک و والترز که در بالا به آن اشاره شد ، تکلیف بسیار مبهم بود . آزمودنی ها باید برآورد می کردند نوری که به اندازه سرسوزن بود، در یک اتاق کاملا تاریک چه مقدار حرکت می کند . عملا نور همیشه ساکن بود ، ولی به خاطر حرکتهای تصادفی چشم آزمودنی ها ، به نظر متحرک می رسید . با توجه به ابهام این موقعیت ، تعجب آور نیست که آزمودنی ها از یک الگو تقلید کردند . تلن پل و دولینگر ( 1978 ) با مواجه ساختن آزمودنی ها نوجوان با تکلیفهایی دو گزینش احتمالی ( موقعیت کم تردید ) داشتند ، کوشیدند تا میزان تردید درتکلیف را کنترل کنند . آنها دریافتند که کودکان موقعیت پر تردید ، تقلید بیشتری از الگو کردند .
دشواری تکلیف حتی در کودکان بسیار کوچک ، برتقلید اثر می گذارد . در مطالعه هرنیک ( 1978) کودکان نوپا ( 14تا 28 ماهه ) با کمک زن بزرگسالی که نقش الگو را داشت ، در سه تکلیف با دشواری مختلف شرکت داشتند . هارنیک بیشترین تقلید را در تکلیفهایی یافت که دشواری متوسط داشتند . اگر تکلیف برای این کودکان خیلی آسان بود ، زحمت تقلید از الگو را به خود نمی دادند ؛ اگر تکلیف زیاد دشوار بود ، آنها حتی با کمک الگو ، در انجام آن کوشش نمی کردند .
عامل موقعیتی دیگری که می تواند مهم باشد ، شیوه معرفی الگوست . در یکی از بررسیهای بندورا ( 1962) ، کودکان یک گروه ، الگوی زنده ای را دیدند که رفتارهای پرخاشگرانه انجام می داد ، کودکان گروه دیگر ، فیلمی را از الگو دیدند و کودکان گروه سوم ، شخصیت کارتونی را دیدند که همان رفتارها را نشان می داد . با اینکه ممکن است انتظار داشته باشیم که نحوه معرفی الگو اثر زیادی داشته باشد ، ولی بندورا بین این سه گروه تفاوت مهمی نیافت ، همه آنها از گروه گواه که اصلا الگویی را ندیده بودند ، در آزمایش بعدی ، پرخاشگری بسیار بیشتری را نشان دادند . مطالعه بسیار متفاوت دیگری که آن نیز تفاوتی بین الگوی زنده و الگوی ویدیویی نیافت ، توسط ادل ، اکوئین ، الفورد ، ابریانت ، برادلین ، وگیبن هاین ( 1982) انجام شده است . این پژوهشگران برای آموزش دادن به والدینبرای استفاده از شیوه های تقویت جهت کودکانشان ، چندین روش را امتحان کردند . گروه های مختلف والدین ، اطلاعات را از طریق الگوی زنده ، الگوی ویدیویی ، دستورات کتبی ، یا نوار کاست دریافت کردند . چند روز بعد ، این والدین را هنگام تعامل با کودکانشان در خانه آنها مورد مشاهده قرار دادند . همه گروه ها مطالبی را درباره استفاده از شیوه هایتقویت ، آموخته بودند ، اما آنهایی که در گروه نوار کاست قرار داشتند ، از سه گروه دیگر مطالب کمتری را یاد گرفتند ؛ البته این تفاوت چشمگیر نبود . با این حال ، این دو مطالعه نمی گویند که الگوهای فیلمی همیشه به اندازه الگوی زنده موثر واقع می شوند، اما از آنجایی که در برخی از موقعیتها می توانند بسیار موثر باشند ، به طوری که در پایان این فصل خواهیم دید ، رفتار درمانگران اغلب در تلاش برای آموزش مهارتهای جدید به مراجعان خود ، از الگو های فیلمی یا ویدیویی استفاده می کنند .
تاثیر متقابل یادگیری مشاهده ای و شرطی سازی کنشگر
بندورا و والترز ( 1963) مقدار زیادی از کتاب خود را به بررسی یافته های پژوهشی اختصاص دادند که نشان می دهند چگونه رفتار والدین ، بر رشد شخصیت کودک تاثیرمی گذارد . آنها درباره ویژگیهایی مانند وابستگی ، پرخاشگری ، رجحانها و رفتار جنسی ، بزهکاری و سخت کوشی ، پژوهشهایی را انجام دادند . بنا به پیشنهاد آنها ، دو راه اصلی وجود دارد که والدین می توانند شخصیت کودک را شکل دهند : (1) به وسیله کنترل پاداشها و تنبیه ها ، (2) به وسیله تامین الگویی که کودک بتواند از او تقلید کند . بندورا و والترز اعلام داشتند برای پیش بینی اینکه چگونه تربیت بر شخصیت کودک اثر می گذارد ، لازم است اهمیت این دو عامل درنظر گرفته شود . به اعتقاد آنها ، در برخی از موارد ، تقویت مستقیم و یادگیری مشاهده ای می توانند به طور هماهنگ عمل کنند و در موارد دیگر ، ممکن است آنها در جهتهای مخالفی عمل کنند . ما به طور خلاصه ، یک مورد از هر نوع را بررسی می کنیم .

انگیزش پیشرفت
بند ورا و والترز اظهار داشتند که این دو عامل در شکل دهی آنچه ما آن را خود نظم دهی وانگیزش پیشرفت زیاد می خوانیم ، با یکدیگر تعامل می کنند . این اصطلاحات شامل ویژگی های مانند میل به تلاش و از خود گذشتگی برای رسیدن به هدفهای دراز مدت ، تعیین معیار های عالی و تلاش برای رسیدن به آنها ، و مستقل و متکی به نفس بودن هستند . بندورا وکوپرز ( 1964) ، آزمایشی را انجام دادند که نشان می دهد چگونه یک الگوی بزرگسال می تواند بر خود نظم دهی کودک ، در موقعیتی که به کودک امکان تقویت کردن خودش برای رفتار های خوب داده می شود ، اثر بگذارد . ابتدا کودک فرد بزرگسالی را که مشغول بازی بولینگ بود ، دید که در این بازی نمرات می توانستند بین 5و30باشند . برای کودکان یک گروه ، این بزرگسال برای هر نمره 20یا بیشتر ، با برداشتن یک شکلات از یک ظرف ، به خود پاداش می داد . برای گروه بعدی ، این بزرگسال آسان گیر تر بود و برای هر نمره بالای 10به خود پاداش می داد. مانند اغلب آزمایش های نظیر این ، فرد بزرگسال قبل از اینکه کودک بازی را شروع کند ، سالن را ترک کرد و کودک مخفیانه مورد مشاهده قرار گرفت . کودکان از همان ملاک هایی که دیده بودند ، برای پاداش دادن به خودشان استفاده کردند . کودکان گروه سوم که هیچ الگویی را مشاهده نکرده بودند ، صرفنظر از اینکه چه نمره ای کسب می کردند ، به خودشان پاداش دادند .
این بررسی نشان داد که کودکان می توانند هر یک از دو معیار سخت گیر و آسان گیر خود نظم دهی را با مشاهده یک الگو ، به کار برند و بندورا و والترز حدس زدند که وقتی کودکان طی سال های زیاد رفتارهای والدین خود را مشاهده می کنند ، باید تجربه های یادگیری زیادی از این نوع صورت گرفته باشد . البته ، والدین علاوه بر اینکه وظیفه یک الگو را برعهده دارند ، ممکن است به طور مستقیم هر یک از معیارهای سخت گیر یا آسان گیر پیشرفت و خود نظم دهی را در کودکانشان تقویت کنند .
مطالعه انجام شده توسط رزن و دآندارد (1959) آموزنده است . این پژوهشگران با اجرای

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه رشته روانشناسی درباره کیفیت زندگی کاری

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید
92

دیدگاهتان را بنویسید