رشته حقوق

دانلود مقاله با موضوع عقل و جان، دانش و آگاهی، تحت درمان

دانلود پایان نامه

چونت آزاریم چون تو ما شدی ؟
ما تو را و جمله اشکاران تو را پای برگردون هفتم نه برآ
چون گرفتی عبرت از گرگ دنی پس تو روبه نیستی شیر منی
(همان،ابیات:۳۱۱۳-۳۱۱۸)
گرگ نماد خودخواهی و نهاد است و روباه نماد دیگرخواهی و برابرنهاد در این تمثیل قرار می دهیم. گرگ نفی می شود، اما روباه هم میل به خوردن دارد و هم تمایل به ماندن. وقتی در این جدال درونی یکی به دیگری غلبه کند آم گاه هم نهاد مقبولیت نزد شیر پدیدار می گردد. وقتی منیت ها محو گردند و همه او شوی شیر کریم دیگر باعث آزار روبه اکنون شیر گشته، نخواهد شد. این نهاد خاکی به جهش کیفی دست یافته که از گردون هفتم فراتر می رود. اصلاً شیر هم روباه و برای روباه می شود و این عالی ترین درجه ی تکامل انسان است .
در ادامه به این مطلب می رسد زخم ضربه ی شیر بر گرگ کاش تنها به جسم انسان می رسید تا دل و ایمان رهایی می یافت . باید چاره ای جست :
هم چو آن روبه کم اشکم کنید پیش او روباه بازی کم کنید
جمله ما و من به پیش او نهید ملک ملک اوست ملک او را دهید
چون فقیر آیید اندر راه راست شیر و صید شیر خود آن شماست
(همان،ابیات:۳۱۴۲-۳۱۴۴)
گذشتن از هوای نفس کار ساده ای نیست و به جهاد اکبر تعبیر شده است . چون ما ، تنها هویتی دروغین داریم ، میرا و نا پایدار هستیم ، اگر به این وضعیت و توان خود پی ببریم و همه چیز را به ید قدرت حق وا گذاریم برایمان بهتر است و مقبل آن که در برابر حق ، مایی و منی فرو گذارد . وقتی انسان با برابر نهاد مبارزه با نفس ، آن طغیان ها و گردن کشی ها را تضعیف کرد و موفق به کشتن گرگ باطن شد آن گاه نه تنها صید ها بلکه خود شیر هم از آن اوست . هم نهاد خود شیر شدن آن والاترین جهش کیفی از یک وجود میرای خاکی به وجود سر مدی حق تعالی است .
در محاق ار ماه نو گردد دوتا نی در آخر بدر گردد بر سما
گرچه دردانه به هاون کوفتند نور چشم و دل شد و بیند بلند
گندمی را زیر خاک انداختند پس ز خاکش خوشه ها بر ساختند
بار دیگر کوفتندش ز آسیا قیمتش افزود و نان شد جان فزا
باز نان را زیر دندان کوفتند گشت عقل و جان و فهم و هوشمند
(همان،ابیات:۳۱۶۸-۳۱۷۲)
در این ابیات نهاد هایی نشان داده می شوند که ، هر کدام در یک سیر دیالکتیکی برابر نهاد خود را در دل می پرورانند . این کنش و واکنش ها به ستیزه و درگیری ها ی شدید منجر می شود و هر برابر نهاد به نوبه ی خود برابر نهاد دیگری را در دل خود می پروراند تا در نهایت به یک جهش کیفی یعنی رسیدن به سکون و آرامش منجر می شود . این درگیری ها رنج هایی بس طاقت فرسا بر انسان تحمیل می کنند که حاصلش پختگی در کوران این رنج هاست . و سرانجام به هم نهاد آرامش و تکامل می رسد . سیر تحول گندم تا به عقل و جان تبدیل شود چنین بیان می شود . آن را زیر خاک تاریک می اندازند خوشه هایش را با داس تیز می برند رنج کوفتن در آسیاب را بر آن دانه تحمیل می کنند ، سپس خمیرش را در کوره می پزند آن گاه مقام آن را می یابد تا به جان و هوش هوشمند بدل شود.
۳-۱۴) آمدن مهمان پیش یوسف علیه السلام و تقاضا کردن یوسف علیه السلام از او تحفه و ارمغان:
آینه ی هستی چه باشد ؟ نیستی نیستی بر ، گر تو ابله نیستی
هستی اندر نیستی بتوان نمود مال داران بر فقیر آرند جود
( همان،ابیات:۳۲۰۷و۳۲۰۶)
هستی با تمام جلوه هایش زیبایی هایی دارد که به وسیله ضدش ، نیستی ، بهتر نمایانده می شود . اگر نادان نیستی ، ارمغان نیستی و نیست شدن منیت ها و هواهای نفسانی را به درگاه خداوند ببر . تمام خوبی ها وخوش بختی ها را در نیست کردن خود بدان . آن خوش بختی و هستی واقعی در نابود کردن منیت ها است . و وقتی بدان جا رسیدی ، هستی واقعی را درک خواهی نمود . غنی بر غنی بخشش نمی کند اگر بخشش می خواهی خود را فقیر ساز . فقیر ساختن خود برابر نهادی است که هم نهادش رسیدن به آرامش و تکامل است .
خواجه ی اشکسته بند آن جا رود که در آنجا پای اشکسته بود
کی شود ، چون نیست رنجور نزار آن جمال صنعت طب آشکار
(همان،ابیات:۳۲۱۳-۳۲۱و)
رنجوری و شکستگی صفت آنان است که جهاد اکبر را با موفقیت پشت سر گذاشته اند از مرحله ی منیت عبور کرده اند و لایق آن شده اند که تحت درمان خواجه اشکسته بند قرار گیرند و بر تن بیمارشان ظرافت و صنعت دانش پزشکی آشکار شود . تا شکست آنها به کمک شکسته بند به هم نهاد سلامت منتهی شود .
نقص ها آیینه ی وصف کمال و آن حقارت ، آینه ی عز و جلال
زان که ضد را ضد کند ظاهر یقین زان که با سرکه پدید است انگبین
(همان،ابیات:۳۲۱۶و۳۲۱۵)
تضاد از اصول شناخته شده ی دیالکتیک است ، نقص در تضاد با کمال است . و باعث می شود کمال بهتر تجلی پیدا کند و حقارت ، بلندی شکوه و سربلندی را بهتر نمایان می سازد . زیرا ضد ها بهتر ماهیت هم را آشکار می سازند .
هر که نقص خویش را دید و شناخت اندر استکمال خود دو اسبه تاخت
زان نمی پرد به سوی ذوالجلال کو گمانی می برد خود را کمال
علتی بتر ز پندار کمال نیست اندر جان تو ای ذو دلال
(همان،ابیات::۳۲۱۹-۳۲۱۷)
از ضد ها و دشمنان خطر ناک انسان منیت ها و پندار کمال است . آن طاغوتی که خود را عاری از نقص بداند در برابر خداوند گردن کشی خواهد کرد . اما دانش و آگاهی نسبت به نقص خود انسان را به طرف ضدش که طلب کردن کمال است می کشاند. تکامل راهی است که برابرنهاد آن از راه شکستگی و فقر و خود کم تر بینی می گذرد. خداوند آدمی را برا ی آه آفرید. (مرصادالعباد) برای این که بگوید: ربنا ظلمنا انفسنا و ن لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین. اعراف/۲۳ اکنون هم دو راه در پیش است یا راه شکستگی و احتیاج آدم یا راه غرور و استکبار، شیطان
گر زپشت آدمی وز صلب او در طلب می باش هم در طلب او
(همان،بیت:۱۶۳۹)
رذیلت پندار کمال است که انسان را از یافتن آن باز می دارد و در سکون و ثبوت می ماند .
جمله حیوان را پی انسان بکش جمله انسان را بکش از بهر هش
جمله حیوانات وحشی ز آدمی باشد از حیوان انسی در کمی
عزت وحشی بدین ساقط شده است که مر انسان را مخالف آمده است
خر نشاید گشت از بهر صلاح چون شود وحشی شود خونش مباح
لاجرم کفار را شد خون مباح هم چو وحشی پیش نشاب و رماح
باز عقلی کو رمد از عقل عقل کرد از عقلی به حیوانات نقل
(همان ، بخشی از ابیات ۳۲۲۵-۳۳۱۴)
مولانا در این ابیات چرخه ی موجودات را بیان می کند . در این سیر دیالکتیکی شرط بقای موجود ، در خدمت بودن و نزدیکی به انسان است و انسان به نوبه ی خود جسمی خاکی در خدمت و مرکب هوش و عقل کلی است . مابه الامتیاز انسان از دیگر موجودات همان عقل کلی است . که هر چه انسان بیشتر از آن عقل کلی بهره مند باشد درجه ی شرافت او نسبت به دیگر موجودات بالاتر می رود . حیوانات وحشی از حیوانات اهلی در درجه پایین تری قرار دارند . زیرا حیوانات اهلی به موجودی نزدیک هستند که از عقل و هوش برخوردار است .
خر تا وقتی که در خدمت انسان است کشتن آن جایز نیست . اما وقتی به مرتبه ی وحشی بودن سقوط کرد کشتنش جایز می شود .
کافران هم چنین از عقل و هدایت روی گرداندند . و به درجه ی کفر سقوط کردند و وحشی شدند ، خونشان مباح می شود . روی گردانی با وجود فهم و آگاهی موجب سقوطشان می شود و می توان آن ها را طعمه ی تیر ها و نیزه ها ساخت . پس اگر عقل و آگاهی انسان ، از عقل کل (خداوند) روی گردان شود ، به درجه ی حیوانی سقوط کرده است . یعنی سیر تکاملش بر عکس شده است . وقتی در حیوانیت رشد کند به پایین درجه ، از حیوانات پست تر می رسد .
۳-۱۵) اعتماد کردن هاروت و ماروت بر عصمت خویش…
هم چو هاروت و چو ماروت شهیر از بطر خوردند زهرآلود تیر
اعتمادی بودشان بر قدس خویش چیست بر شیر اعتماد گاو میش؟
گرچه او با شاخ صد چاره کند شاخ شاخش شیر نر پاره کند
گر شود پر شاخ هم چون خار پشت شیر خواهد گاو را ناچار کشت
گر چه صرصر بس درختان می کند با گیاه تر وی احسان می کند
بر ضعیفی گیاه آن باد تند رحم کرد ، ای دل تو از قوت ملند
( همان،ابیات:۳۳۳۱-۳۳۲۶)
باز دوباره آن اظهار منیت ها و برای خود هویت دروغین قائل شدن است که باعث نابودی انسان می شود . این منیت ها از مهم ترین ضدهای وجود انسان هستند و پروراندن آن ها به هم نهادی منجر می شود که نابودی انسان است . هاروت و ماروت در مقام فرشتگی بودند تا به خاطر ناسپاسی هایشان برابر نهاد آن ها حبس در چاه بابل بود . (زمانی،۱۳۹۱، ج. ۱ صص: ۲۰۳و۲۰۴)
هوای نفس را نادیده انگاشتند و به پاکی خویش مغرور گشتند در حالی که از شیر باطن بی خبر بودند . پس مقر بودن به ناتوانی و ضعف خود است که عامل راهبری انسان به خیر و سعادت است . تندباد درختان را می کند اما گیاهان ظریف و منعطف را سرسبز می کند . تند باد بر ظعیفی گیاه رحم می کند ولی درختان بزرگ را به خاطر سر سختی و پایداری شان در برابر باد از جا می کند . پس ای انسان از قدرت و استقامت خود مانند درخت لاف نزن و از نگاهی دیگر

مطلب مشابه :  جعل در حقوق موضوعه
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید