سبز اندیشان امروز

دانلود مقاله با موضوع راه رهایی، ناصر خسرو، عالم ماده

نقاط گسیخته را تشخیص دهد آن ها را ممتد و مانند یک خط می بیند در حالی که واقع امر چیز دیگری است و چیز جدا و منقطع را یکسان و ممتد (کهنه) می انگاریم.
از خود ای جزوی ز کل ها مختلط فهم می کن حالت هر منبسط
(همان ، بیت : ۱۲۹۲)
جز: کنایه از انسان، کل : کنایه از آخشیجان ، منبسط : جزء ، غیر مرکب ، ترکیب نیافته ، هر جزء از آخشیجان.
اشاره می کند وقتی انسان که ترکیب یافته ی آخشجیان است و این آخشیج ها حتی وقتی با هم ترکیب یافته و تشکیل یک کلیت می دهند ، هنوز از تغییر و دگرگونی در امان نیستند . پس بالطبع انسان که جزئی است تشکیل یافته از کل دایماً در حال تغییر و نو به نو شدن است . البته تغییر از کمی به کیفی باز از اصول بدیهی علمی است که چه در انسان چه در دیگر پدیده ها ی هستی امری پذیرفته شده و علمی است . هر چند جهت جهش نیز امری قابل بحث است . زیرا باید مشخص شود این تغییر قصد دارد به کجا منتهی شود و بالطبع انسان باید تعین کند اکنون کجاست و در آینده مقصدش کجا و چه خواهد بود ؟
چون که کلیات را رنج است و درد جزو ایشان چون نباشد روی زرد ؟
(همان، بیت:۱۲۹۳)
از ویژگی های مثنوی توضیح کافی آوردن برای یک مساله ، ارائه مثال های محسوس و بیان هنری مسایل فکری و ذهنی است .
با توجه به بیت قبل و برای توضیح و فهم آن که درک حالت انسان که جزء است و ترکیب یافته از آخشیج ها توضیح می دهد که وقتی آخشیجان که اصل و اساس هستی و بالطبع انسان هستند ، خود در تعب و دگرگونی اند ، جزء و بسیط آن ها که انسان باشد چگونه می تواند بیرون از گردونه ی دگرگونی قرار گیرد و در دشت سکون و ثابت سکنی گزیند . انسان هر لحظه در برزخ زندگی و مرگ قرار دارد . دم به دم در جهش از بودن به طرف شدن است و این رمز انسان بودن است .
خاصه جزوی کوز افراد است جمع ز آب و خاک و آتش و باد است جمع
(همان، بیت: ۱۲۹۴)
در میان پدیده های هستی چرا انسان ویژه تر است ؟
به دو دلیل : اول اینکه ، خود جزیی است ، این جز از تغییر به دور نیست .
دو دیگر : تشکیل یافته از آخشیجان است ، از آخشیجان که آخشیج هم اند به وجود آمده است .
آب ، آتش ، خاک ، بادی که وجود انسان از آن هاست هر لحظه در جهش و انقلاب درونی هستند باز یاد آور می کنیم این تغییر و جهش ، جهتش از عشق توان می گیرد و به سمت مبدأ نخستین خویش است .
این عجیب نبود که میش از گرگ جست این عجیب کاین میش ، دل در گرگ بست
( همان ، بیت : ۱۲۹۵)
یکی از جنبه های دیالکتیک عرفانی مولانا ، آشتی اضداد است که در وجود شگفت انسانی ، به هم رسیده است . با هم بودن و در کنار هم قرار گرفتن این اضداد باعث تشکیل موجودی شده است سخت شگرف که هم می تواند در یک تغییر کیفی از فرشته بالاتر رود و در یک تغییر کیفی دیگر از حیوانات پست تر رود . از خاک تا خدا در نوسان است و دائم در انقلاب و دگرگونی . جمع آوردن همه ی آخشیج های هستی در یک موجود خودکاری طرفه است که تنها از قدرت حق تعالی امکان می یابد. تا با بر هم خوردن اضدادی مانند غم و شادی، وصال و فراق، موجبات تکامل فراهم شود.
زندگانی آشتی ضد هاست مرگ آن کاندر میانشان جنگ خاست
(همان ، بیت : ۱۲۹۶)
تعادل آخشیج هایی که در کنار هم گرد آمده اند باعث ادامه ی زندگی است و با بر هم خوردن آن اعتدال و جای گزینی درگیری و کشمکش به جای توافق بیماری و رنج پدید می آید و جای گزین می شود .
لطف حق این شیر را و گور را الف داده است این دو ضد دور را
(همان ، بیت : ۱۲۹۷)
الفت دادن و توافق ضد ها به لطف حق است . زیرا در ظاهر و به پندار ماست که این ها ضد هم هستند در حالی که به پیش خداوند این ها یاری گر و کامل کننده ی هم اند و یک کار می کنند و برای پیش برد کار هستی به جانب تکامل ، ضد ها این چنین در کارند . (فیه ما فیه ، ص : ۲۱۳)
وقتی خرگوش شیر را به طرف چاه می برد تا شیر را به رقیب و دشمنش نشان دهد مولانا با سرودن این اشعار به این نکته آگاه می کند که دشمن واقعی انسان آن شیر درنده ی هوای نفس است و مقابله با آن و
کشتن این کار عقل و هوش نیست شیر باطن سخره ی خرگوش نیست
(مولوی،۱۳۷۸،بیت: ۱۳۷۷)
رهایی از دست دشمن بیرون و جهاد اصغر باری ، ممکن است به فتح بیانجامد . اما این دشمن درونی را چاره ها بباید . انسان دشمنی درنده در درون خود دارد ناآگاهانه آن را در بیرون می جوید و مانند آن شیر بی خرد به عکس خود در ته چاه حمله ور می شود .
چون که خصم خویش را در آب دید مر ، ورا بگذاشت و اندر چه جهید
(همان ، بیت : ۱۳۱۰)
وقتی شیر ضد و دشمن خود را در آب دید کوشش او این است که بر دشمن پیروز آید . در حالی که آن چاه و آن دشمن در درون اوست که پیروزی بر آن ها کار هر کس نیست . رهایی از خود خواهی و رسیدن به تزکیه ی نفس و به آرامش و روشن بینی رسیدن حتماً کاری دشوار است و ریاضت ها و سختی های زیادی را می طلبد . پس چاهی که این شیر در آن می افتد چاه خودخواهی و زدیلت های وجود انسان است و شیر درون چاه همان شیر درون انسان است و در واقع خود اوست دشمن اصلی خود انسان و به تعبیر دیگر هوای نفس است که مبارزه با آن آمادگی های کافی می طلبد که همان جهاد اکبر است و وقتی توفیق جهاد اکبر دست داد، بازگشت به اصل خویشتن که عالی ترین درجه ی تکامل است دست داده است.
در فتاد اندر چهی کو کنده بود زان که ظلمش در سرش آینده بود
(همان ، بیت : ۱۳۱۱)
در این کنش و واکنش دیالکتیکی، کار و زندگی ما حاصل و نتیجه ی کار های خود ماست که به ما بر می گردد و مانند این بیت ناصر خسرو
زی تیر نگه کرد و پر خویش براو دید گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست
(ناصرخسرو،۱۳۸۰، ص: ۵۲۳)
آری شیر به ثمره ی کارهای خود رسید ظلم هایی که کرده بود به چاهی بدل شدند و اورا به کام خود کشیدند . ستمگری هایش جان گرفتند و این بلا را بر سرش آوردند.
۳-۸)داستان طوطی وبازرگان:
اکنون ابیاتی چند از داستان طوطی و بازرگان را با بینش دیالکتیکی بازخوانی می کنیم :
طوطی از عالم معنا آمده است و در قفسی تنگ و تار گرفتار آمده است . حال راه رهایی می جوید . در کوششی پیگیر می خواهد خود را به هند ، هند معنا ، برساند . راه رهایی انسان هم بازگشت به هند معنا و در تعبیری دیگر به نیستان است .
مردم هندوستان مردمی معنا گرا ، روشن اندیش ، اهل آرامش و روشن بینی هستند. بودا پیام آور رهایی ، بی آزاری و روشن اندیشی در این سرزمین نشو و نما کرده است . زیستن در عالم معنا ، عالم ذر یا عالم ازل ، نهادی است پر از نور و روشنا و زیستن . عالم ماده چیزی درست برعکس و برابر نهاد آن است . سرشار از مرگ و زوال ، رنج و بیماری ، کوتاهی و ناپایداری ، حرص و آز ، خزان و ویرانی ، جهل و جنگ ، خواب و غفلت و خلاصه چیزی که شایسته دل بستن و ماندن نیست .
اما اهلش درست به مانند آن عالم ازل دل بسته اش شده اند و این را به جای آن عالم پاک گرفته اند . به طوری که تنها گاه گاهی فیلشان یا به تعبیر بهتر طوطی جانشان یاد آن هندوستان معنا می کند و حسی غریب را نسبت به آن عصر طلایی نور و روشنی و پاکی و پایداری ، در درونشان بیدار می کند . در دیالکتیکی شگرف هم نهاد این رفت و آمد ، بازگشت به آن آرامش و روشنی و شادی عالم ازل است .
طوطی نماد جان انسان در این تنگنا افتاده است . حال راه رهایی را این گونه نشانش می دهند .
گفت می شاید که من در اشتیاق جان دهم این جا بمیرم در فراغ
این روا باشد که من در بند سخت گه شما بر سبزه گاهی بر درخت
این چنین باشد وفای دوستان من درین حبس و شما در گلستان
یاد آرید ای مهان زین مرغ زار یک صبوحی در میان مرغزار
یاد یاران یار را میمون بود خاصه کان لیلی و این مجنون بود
(مولوی،۱۳۷۸، دفتر اول ابیات:۱۵۵۸ تا ۱۵۶۲)
تضادی که انسان در آن افتاده است و همه ی آن صفت هایی که برای دنیا آوردیم مانند رنج و بیماری و مرگ ، همه بیشتر انسان را به تقلا و کشاکش برای بیرون کشیدن خود از آن تنگنا و بدبختی وا می دارد . درد فراق ، بند سخت ، حبس ، دوری از دوستان گزیده ، شما در شادی و خوشی صبوحی و این طرف مونس میله های زندان بودن . یاران چاره چیست ؟ راه رهایی کدام است؟ نشانم دهید . مرا به آن بهشت جاودانه ی آرامش رهنمون شوید . زندانی شده ای غریب افتاده ام . قطعاً متعلق به آنجا ام .
صورتش بر خاک و جان و بر لامکان لا مکانی فوق وهم سالکان
(همان : ۱۵۸۴)
جسم این جاست ، جان گرفتار عشق جایی دیگر است . مرا رهایی دهید . چگونه خود را رها کنم و به شما برسانم ؟
طوطی ایی زان طوطیان لرزید پس اوفتاد و مرد و بگسستش نفس
شد پشیمان خواجه از گفت خبر گفت رفتم در هلاک جانور
این مگر خویش است با آن طوطیک این مگر دو جسم بود و روح یک
(همان : ۱۵۹۲ تا ۱۵۹۴)
جان به پرنده ای مانند شده با پرو بال ،که به جسم و عالم فرودین هبوط می کند و جسم مرکب او می شود و با پر شدن پیمانه ی عمر انسان ، آن پرنده به جایگاه نخستین خویش ، عالم علوی صعود می کند . برای آشنایی با سابقه ی تشبیه روح به پرنده رجوع شود به «شرح مثنوی شریف» استاد فروزان فر (۱۳۸۲)ج .۱ صص: ۶۲۷ تا ۶۲۹)
چون شنید آن مرغ کان طوطی چه کرد پس بلرزید اوفتاد و گشت سرد
(مولوی، ۱۳۸۷ بیت : ۱۶۹۴)
طوطی یا به تعبیر بهتر طوطی جان در همین عالم زندگی قبل از مرگ اجباری ، مرگ اختیاری انتخاب کرد . دست به چنین انتخابی شگرف زدن ، از مهم ترین انتخاب ها و پیش آمد های تمام زندگی انسان است .
«آموزگار بزرگ شهادت اکنون برخاسته است تا به همه ی آن ها که جهاد را تنها در توانستن می فهمند و به همه ی آنها که پیروزی برخصم را تنها در غلبه ، بیاموزد که شهادت نه یک باختن

                                                    .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *