رشته حقوق

پایان نامه حقوق درباره : تولید اطلاعات

دانلود پایان نامه

بنگاه‌های اقتصادی، جهت دهی و ارائه می‌شود. در واقع، سفارش نیاز، حلقه ارتباط میان دو حوزه نظام گردش سرمایه (توسط بخش اقتصاد) و نظام گردش اطلاعات (توسط بخش فرهنگ) جامعه است. انگیزه اصلی ارباب سرمایه در پشتیبانی از دانش و اطلاعات و فرهنگ جامعه تکثیر بیشتر سود است. این بخش با استفاده از تبلیغات پرحجم و راهکارهای توصیه شده توسط بخش فرهنگی جامعه، قبل از هر گونه احساس نیاز جامعه، به افراد القاء می‌کند به چه کالایی نیاز دارند.

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

تولید و ارضای نیازها هر دو در چارچوب اهداف و فعالیت بخش خاصی از جامعه است که تولید اطلاعات و تکنولوژی نیز در اختیار همان مجموعه قرار دارد. کافی است یکی از حلقه‌های این مجموعه به هم پیوسته تغییر کند، آنگاه محصول نهایی نیز تفاوت خواهد کرد. قطعا نیازهای طبیعی و ساده انسان قبل از قرار گرفتن وی در چرخه سفارش نیاز مادی، بستر دیگری را برای ارضاء اقتضاء میکرد و تکنولوژی متناسب با آن متفاوت بود.
قدرت: علاوه بر بنگاه‌های اقتصادی و دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی و کارشناسی، حضور یک پایگاه تمرکز قدرت هم به عنوان بازوی سیاسی تمدن مادیمورد نیاز است؛ چرا که دو پایگاه تولید اطلاعات و سرمایه به تنهایی توان مدیریت توسعه نظام مادی را ندارند. بدین ترتیب حلقه عناصر دولت و احزاب، بانکها و شرکت‌ها و دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی در توسعه تمدن مادی به عنوان بستر ایجاد تکنولوژیکامل می‌شود.
سرمایه: شرکت‌های بزرگ به عنوان هسته‌های اصلی تمدن مادی زیرساخت‌های عظیم سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مادی را تولید و موضوع پیدایش اصل نیاز، معادله نیاز و رهبری نیاز را در جوامع خودی و غیرخودی قاعده‌مند می‌کنند که توضیح آن در بندهای قبل آمد.
تکنولوژی موجود، محصول این ساختار اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است که از گردش ثروت، اطلاعات و قدرت حاصل شده است. نتیجه پذیرش عناصر فوق این است که اگر کشورهایکمتر توسعه یافته مادی نیز بخواهند به این تکنولوژی دست یابند، باید اصول حاکم بر آن را نیز بپذیرند. همچنین اگر ساختار دیگری حاکم باشد تکنولوژی دیگری متولد می‌شود.
گفتار سوم ـ دیدگاه مختار
در بررسی مختصر مبانی فوق گفته چند نکته قابل توجه است. اول آنکه مطالب فوق چیزی جز آنچه هایدگر درباره نقش علت‌های چهارگانه به ویژه علت غایی در ماهیت علم و فناوری بیان داشته نیست. همان طور که گفتیم هایدگر معتقد است هنگامی که نگاه به علت‌ها(مانند انگیزه و هدف) را به جای نگاه به معلول(تکنولوژی) اخذ کنیم، به جای تکنولوژی ابزاری، ماهیت آن را خواهیم دید که ماهیتی جهت‌دار است. نویسنده مورد نظر بدون ارجاع، نظریه علت غایی هایدگر را مبنا قرار داده آن را بر مصداق خود با عنوان نظام نیاز و ارضای یک جامعه ملحد و موحد تطبیق کرده است. این در حالی است که نویسنده خود در جایی از کتاب می‌گوید: نباید بیش از این، مقدورات مادی و معنوی ملت‌های مسلمان، صرف ترجمه و اقتباس علوم غیر گردد. وی با اشاره به اینکه محافل پژوهشی غرب نظیر مؤسسه «جان تمپلتون» سال‌ها است به بررسی رابطه میان فلسفه، علم و دین می‌پردازند، تصریح می‌کند که نکند پیش فرض‌های تمدن و تکنولوژی الهی نیز توسط اندیشمندان مادی تأسیس و تدوین شود. البته برخی مدعیان تکنولوژی اسلامی به این تأثیرپذیری تصریح و افتخار می‌کنند. یکی از نویسندگان که شاگرد با واسطه هایدگر از طریق احمد فردید است از قول هایدگر در این باره می‌گوید: «بازگردانی مؤثر تکنیک از همان جایگاه جهانی که منشأ تکنیک مدرن است، می‌تواند صورت بگیرد… . تفکر را اساسا فقط تفکری می‌تواند دگرگون سازد که از همان منشأ و خمیرمایه باشد.» وی ضمن تقدیس هایدگر از وی به عنوان یک حکیم استثنایی در غرب یاد می‌کند و تفکرات وی را با حکمای اسلامی قابل قیاس می‌داند. این نویسنده تا جایی پیش می‌رود که انقلاب اسلامی ایران را نیز محصول انتقال بحران عصر پست‌مدرن غرب و این گونه تفکرات به ممالک اسلامی اعلام می‌کند. وی، انقلاب اسلامی را برخاسته از جنبشی جهانی می‌داند که با سیطره تکنیک مدرن به معارضه برخاسته است، اما به دلیل اصرار نظام اسلامی بر توسعه فناوری‌های نو در کشور، سیاست‌گذار آن را دچار ضعف و تناقض اعلام می‌کند. تصریح این عده بر اینکه جدا نمودن علوم و منظومه معرفتی غرب از علوم طبیعی، ریاضی، فناوری‌ها و متدولوژی به کار رفته در غرب ناشی از عجز در ادراک ماهیت امور و یک تجزیه خیالی و وهمی است، با تلقی فقها و رهبر معظم انقلاب که مفسر دین و مبین تکلیف دینی در عرصه‌های مختلف هستند، مغایر است.

بنابراین، این رویکرد اولا نوعی غرب‌زدگی در مبارزه با فرهنگ غرب است، و ثانیا تهاجم فرهنگی و فلسفی را با پسرفت تکنولوژیک مساوی می‌شمارد که این خود نتایج خطرناکی در بر خواهد داشت. زیرا از طرفی، مهاجمان فرهنگی اصلی که گروهی از حاکمان غربی با همکاری کارتل‌ها و تراست‌ها هستند، تبرئه می‌شوند و از طرف دیگر، مانعی درونی بر سر راه پیشرفت علوم و فناوری و توسعه کشور ایجاد می‌شود که هماهنگ با تحریم‌ها و محدودیت‌های صاحبان ثروت و تکنولوژی علیه ماست. به نظر می‌رسد این دو امر، از اهداف بالقوه دشمن در مقابله با نظام اسلامی باشد و برای نیل به این اهداف چه تفکری بهتر از تفکر هایدگری برای پی‌گیری در داخل کشور می‌تواند وجود داشته باشد.
دوم آنکه، به نظر می‌رسد از میان نویسندگان هایدگری، کسی به جز نفی وضع موجود به استناد برخی کلیات کاری انجام نداده و در آثار آنان استدلال قانع کننده‌ای در اثبات ماهیت شیطانی علوم طبیعی، ریاضی، فناوری‌ها و مانند آن دیده نمی‌شود. از این رو، به نظر می‌رسد قول به تفکیک علوم معرفتی و علوم فنی هنوز قابل قبول می‌نماید. علوم فنی که راجع به هست‌ها (و نه بایدها) سخن می‌گوید مانند فیزیک، شیمی و ریاضی در هر صورت و شرایطی کاشف حقیقت است و می‌تواند به عنوان ابزار رفع نیازهای انسان مورد استفاده قرار گیرد. حال با توجه به این نکته که نیازهای اصلی بشر در شرایط مختلف یکسان است، هر علمی برای هر انسانی با هر نوع اعتقاد و مذهبی صرفا یک ابزار و وسیله رفع نیاز خواهد بود. اگرچه باید پذیرفت ممکن است به طور مقطعی با ترویج فرهنگ اسراف و تبذیر نیازهای خاصی بیشتر تحریک و ابزار خاصی برای رفع آن ایجاد شود، اما اولا این یک ابزار و فناوری خاص است که می‌توان از آن در جهت خیر یا شر استفاده کرد و ثانیا یک ابزار فنی ناشی از قواعد کشف‌شده در علوم طبیعی است نه خود آن علوم و لذا نمی‌توان با این توجه یک علم و فناوری مانند زیست‌فناوری را تصویر کرد که ذاتا دارای جهت‌گیری ظالمانه باشد. بله ممکن است از این ابزار مانند چاقو در جهت شر نیز استفاده شود مانند آنکه برخی از یک فناوری در جهت نیاز کاذب یا منفی که ایجاد کرده‌اند بهره ببرند. برای مثال، فناوری هسته‌ای را می‌توان با هدف ویرانگری در جنگی نابرابر استفاده کرد و می‌توان در قالبی مفید به بشر هدیه داد.
بنابراین، ممکن است بخشی از نظام نیازمندی‌های انسان بنا به انگیزه و ایدئولوژی حاکم بر وی تعریف شود و با توجه به انگیزه و نیاز خاص وی ابزار خاصی را طلب کند؛ مثلاحاکمیت غرب به انگیزه توسعه استیلای خود بر جهان فناوری‌های مربوط به تولید سلاح‌های ممنوع کشتار جمعی را توسعه می‌دهد. اما اولا این حوزه‌ها بسیار محدودند و برای سایر حوزه‌های مشترک می‌توان قائل به اطلاق کشف بود. ثانیا در همین مثال نیز هر ابزار مربوط به سلاح‌های ممنوعه به فناوری‌ها و قواعد طبیعی کشف شده‌ای بازگشت می‌کند که در اصل ماهیتی خنثی دارد و به نظر می‌رسد تمامی فناوری‌هایی که در ابتدا منفی به نظر می‌رسند از همین قبیل باشند. از این منظر، معنا ندارد که یک حوزه علمی و فنی مانند زیست‌فناوری در ذات خود به جهت منشأ غربی آن، برای کشورهای دیگر قابل استفاده نباشد و یا با مبانی اعتقادی ایشان در تناقض باشد.
بعلاوه، قدر متیقن آن است که می‌توان بسیاری از نیازهای مادی مشترک را بین دو گروه موحد و ملحد تصور کرد و این امر گواه این مدعا است که با یک قانون، و یک علم و فناوری می‌توان به رفع آن نیاز اقدام کرد. در حوزه نیازهای مشترک انسان، انگیزه‌های خاص راهی ندارد و هر نوع قانون و فناوری که از سوی جامعه الهی یا الحادی برای رفع آن ارائه می‌شود برای گروه دیگر هم کفایت می‌کند. نیازهایی همچون خوردن و آشامیدن، مسکن گزیدن و امثال آن را که از صبغه‌ای مشترک برخوردارند با ابزارهای مشترک می‌توان رفع کرد.
نکته سوم اینکه یکی از عوامل سوء برداشت‌های اینچنین یکسان انگاری واژه‌های علم و تکنولوژی و حتی تمدن است. البته با توجه به مبنایی که نویسنده «تحلیل ماهیت تکنولوژی» اتخاذ می‌کند، این سه مظاهر مختلف همان ماهیتی هستند که از نظام نیاز و ارضای جوامع ملحد و سرمایه محور حاصل شده است. اما به نظر می‌رسد به دلیل تفاوت‌های ظریف در چیستی علم و تمدن و تکنولوژی اگر آنها را جدا گانه مورد بررسی قرار دهیم به نتایج متفاوتی می‌رسیم.
تمدن در لغت به معنای سطح پیچیده‌ای از زندگی اجتماعی به ویژه از نظر فرهنگی در زمان یا مکان خاص آمده است. بنابراین، تمدن شکل خاص و توسعه یافته‌ای از نظم اجتماعیـفرهنگی است و جوامع مختلف اشکال مختلفی از تمدن را ایجاد کرده و بروز می‌دهند. علم نیز در لغت به معنای ادراک، دانستن و یقین کردن و در اصطلاح به معنای معرفت دقیق و با دلیل بر کیفیات معینه و یا حضور معلوم در نزد عالم آمده است. برخی نیز علم را به جمع‌آوری نظام‌مند دانش راجع به جهان و سازمان‌دهی و تبدیل آن دانش به قوانین و نظریه‌های قابل آزمایش تعریف کرده‌اند. در نهایت، فناوری به کاربرد عملی دانش در جهت اهداف عملی زندگی بشر یا در جهت تغییر و اصلاح محیط زیست انسان گفته می‌شود و شامل استفاده از مواد، ابزار، فنون، و منابع انرژی برای رفاه و خوشی بیشتر انسان و افزایش بهره‌وری می‌شود. رید باین، جامعه شناس امریکایی در 1937 تعریفی از تکنولوژی ارائه کرد که امروزه نیز مورد استفاده اندیشمندان است. وی گفت: «تکنولوژی شامل هر گونه ابزار، ماشین‌ها، وسایل، اسلحه‌ها، لوازم منزل، پوشاک، وسایل حمل و نقل و ارتباطات و نیز مهارت‌هایی است که ما تولید و استفاده می‌کنیم.
از تعاریف فوق می‌توان به تفاوت ظریف بین علم و فناوری پی برد. نخستین وجه تفاوت علم و تکنولوژی تفاوت آن دو در اهدافی است که از بر ساختن هر یک دنبال می شود. در حالی‌که هدف علم شناخت واقعیتی است که مستقل از آدمی فرض می‌شود، هدف تکنولوژی‌ها از هر سنخ که باشد اساساً کسب شناخت و معرفت نیست بلکه رفع نیاز‌های عملی انسان است. در حالی که علم درباره چگونگی و چرایی چیزها است، فناوری تلاش می‌کند باعث رخ دادن چیزها شود. به همین اعتبار در اولی معیار قابل قبول بودن، انطباق گزاره‌های علمی با واقعیتی است که علی الفرض از آن خبر می‌دهند؛ در حالی‌که در دومی معیار قابلیت پذیرش، کارآمدی ماشین مورد نظر برای رفع حاجتی است که به واسطه آن، ماشین مورد اشاره خلق شده است.
بنابراین، فناوری، علم و تمدن رابطه تساوی برقرار نیست. فناوری در کنار علم، فرهنگ و… جزئی از تمدن است. از طرفی رابطه فناوری با علم نیز رابطه علی و معلولی است اگرچه در مواردی ممکن است با هم منطبق شوند. چرا که هر فناوری ناشی از کاربرد قواعد علمی و خود، علمی جدید است. حال که تفاوت میان علم و فناوری و تمدن مشخص شد باید گفت در میان این سه، تمدن به دلیل ارتباط تنگاتنگ آن با فرهنگ و زیرساخت‌های فلسفی می‌تواند متصف به صفات منفی یا مثبت مانند عدل و ظلم شود. در مورد علم نیز باید قائل به تفصیل شد. علمی که راجع به کشف و تبیین قواعد حاکم بر طبیعت باشد مانند علوم طبیعی و ریاضی فاقد جهت‌گیری خاص است. این علوم با تجربه‌های عام و تکرارپذیر در ارتباط است و در معرض ابطال تجربی قرار دارد. مرجع ارزیابی این گزاره‌های علمی فارغ از خواست و جنبه‌های ارزشی و باور‌ها یا اوهام اشخاص است. این مرجع واقعیتی است که ساخته دست انسان نیست و تقسیم آن به علم دینی و غیرآن معقول نیست. تنها علمی می‌تواند دارای جهت‌گیری باشد که به حوزه بایدها و نبایدها وارد شود که شیوه علوم معرفتی انسانی و اجتماعی است. به عنوان مثال موضوع علم اقتصاد، قوانینی است که بر رفتار‌های اقتصادی کنش‌گران حاکم است ولی موضوع فلسفه اقتصاد و مکتب‌های اقتصادی ارزش‌های حاکم بر روابط اقتصادی است که اولی فاقد جهت‌گیری و دومی دارای جهت‌گیری خاص است.

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید