رشته حقوق

خواجه نظام الملک

دانلود پایان نامه

مفهوم مورد بررسی در این پایاننامه بوده کمی مفصّلتر به تشرح و تبیین این مفهوم میپردازیم. تبیین علم سیاست و علوم سیاسی نیز متعاقب روشن شدن مفهوم سیاست تبیین میشود.
مفهوم سیاست از جنجالی‏ترین و پیچیده‏ترین مفاهیم کلیدی در علومانسانی است که اندیشمندان علوم سیاسی در مورد آن اجماع نظر ندارند مهم‏ترین دلیل آن، وجود ابهام در محتوا و مؤلفه‏ها و پیش‏فرض‏های آن است، زیرا علم سیاست از زیر مجموعه‏های علومانسانی است که همواره با پیشفرض‏های خاصّی قرین است و لذا هرگونه بحث از اصول و مبانی علم سیاست مسبوق به نظریه و اعتقادات است، از این‏رو تفکیک دانش سیاست از ارزش‏ها و باورها غیر ممکن می‏نماید.(مقیمی، 1384)
از منظر علم منطق تعریف باید جامع افراد و مانع اغیار باشد. امّا از آنجا که علومانسانی موضوعش رفتار انسان است و رفتار انسان نیز علل و انگیزه‏هایی متفاوت و ناشناخته‏ای دارد، از این‏رو از پیچیدگی‏های خاصّی برخوردار است. سیاست و علوم سیاسی نیز که در قلمرو علومانسانی قرار دارد دارای مفهومی پیچیده و دشوار است، زیرا اولاً، قلمرو آن مشخص نیست. سیاست به نحوی در تمامی حوزه‏های زندگی افراد و گروه‏های جامعه بشری مداخله می‏کند. همه ما، خواسته یا ناخواسته، متأثر از تأثیرات و تصمیمات سیاسی حاکمیت‏های داخلی و خارجی هستیم. رابرت دال می‏گوید: «انسانها در هر لحظه از زمان به نوعی با مسائل سیاسی درگیر میباشند».(دال، 1364: 1) حتّی برخی مدّعی‏اند علوم نیز زاییدهی خواست قدرت است؛ به عبارت دیگر، هراندازه موضوع پژوهش گستردهتر باشد و اجزای آن پراکنده‏تر باشد به ویژه اگر اجزای آن ناهمگون‏تر باشد، ساختن یک تعریف و نظریهی عام و جامع که تمام افراد را شامل گردد سخت‏تر است. چون پیششرط تعریف جامع و مانع، علم و آگاهی کامل به عناصر سازنده آن است که بسیار دشوار است. بدین دلیل هرگونه تعریف از سیاست ارزش نسبی دارد.
ثانیاً، هرکس از سیاست مفهوم خاصّی را در ذهن دارد؛ برای مثال وقتی که گفته می‏شود سیاست کشور غلط است یا سیاست کشور سالم است و یا دخالت در مسایل سیاسی در صلاحیت هرکس نیست، منظور از سیاست، دولت است، و یا سیاست یعنی قدرت یا مدیریت و نیز سیاست یعنی دروغ، عوام فریبی و نیرنگ.
ثالثاً، تعاریف علومانسانی برخلاف علومطبیعی، نسبی و دائماً دستخوش تغییر بوده و از ثبات کمتری برخوردارند.
رابعاً، هرگونه تعریف از سیاست مبتنی بر باورها و ارزش‏های خاص خودش است، چون دانش‏های انسانی مسبوق به پیش‏فرض‏ها و اعتقادات هستند. بدین دلیل در علوماجتماعی دربارهی یک موضوع اجتماعی یا سیاسی میان پژوهشگران وحدت نظر نیست، زیرا محقق علوماجتماعی خود جزئی از موضوع تحقیق است و در عمل دشوار است که پیشفرض‏ها و انگیزه‏های خودش را در پژوهش خود تأثیر ندهد. به سبب چهار مشکل یاد شده، تعریف و مفهوم سیاست دارای ابهام شده است.
1-4-1-2- واژهی سیاست‏
در زبان سیاسی اسلام، سیاست از ریشهی ساس، یسوس گرفته شده و معانی آن عبارت است از: حکومت، ریاست، تنبیه، پرورش، ادارهکردن، مصحلتکردن، تدبیرکردن، عدالت، نگهداری و حراست. به نظر می‏رسد مفهوم اصلی و حقیقی این واژه، همان پرورش و پروراندن باشد، چون معمولاً واژه‏ها در آغاز در مفهوم مادّی و محسوس به کار می‏روند و سپس با توسعه در مفهوم به معانی غیرمادّی و غیرمحسوس تعمیم داده می‏شوند؛ چنان که در توضیح «ساسه الفرس» گویند «ای راضها» یعنی صاحب اسب به پرورش وتربیت آن اقدام کرد؛ همین مفهوم سیاست با توسعه در مصداق، درتربیت انسانها، فرد و جامعه نیز استعمال گردید.(دارابکلانی، 1380: 15) سیاست در متون و منابع روایی نیز به معنای تربیت، پرورش و ریاست به کاررفته است. در اینجا به چند روایت اشاره می‏کنیم:
پیامبر اکرم(ص) می‏فرماید: «کان بنو اسرائیل تسوسهم انبیاء هم. همواره سرپرستی و ریاست بنی اسرائیل را پیامبران بنی اسرائیل عهدهدار بودند». یا می‏فرماید: «فوّض إلیه أمر الدین و الدنیا لیسوس عباده».(کلینی، جلد1: 226) یا روایت شده است: «والامام مضطلع بالامامه، عالم بالسیاسه.(همان : 202) امام حامل و متکفّل رهبری جامعه و نیز آگاه به سیاست است».
در زبانهای اروپایی واژه سیاست از کلمه یونانی شهر (Polis) گرفته شده است. چنان که ارسطو در کتاب سیاست میگوید: «انسان به حکم «Polisis» موجودی است که برای زندگی در «Polis» آفریده شده است»(ارسطو، 1364: 13) بدین لحاظ از منظر ارسطو، تصوّر زندگی مدنی و آزاد در بیرون از شهر محال است. از این حیث موضوع علم سیاست در دیدگاه اندیشمندان یونان باستان «شهر» تلقّی می‏شد. امّا دایره معنای آن به تدریج توسعه پیدا کرد و به قانون اساسی و رژیم سیاسی نیز اطلاق گردید. در هر صورت از منظر یونانیان، شهر و دولت از همدیگر تفکیک‏ناپذیر بودند و لذا واژهترکیبی «شهر – دولت» (city – state) برای این مفهوم رساتر می‏نماید، کما اینکه برخی از محققّان گفته‏اند: مفهوم شهر با Polis یونانی تفاوت آشکار دارد. شهر، به معنای جایگاه زیست مردمان را در یونانی asty مینامیدند. Polis در آغاز قلعه‏ای بود که در پای asty ساخته می‏شد، امّا مفهوم آن تغییر یافت و به معنای جامعهی سیاسی به کاررفت‏(ارسطو، 1364: 5) بنابراین واژه Polis تنها به معنای شهر نبود، بلکه به معنای «دژ»، «دولت» و «جامعه» هم به کار می‏رفت. اگر واژه Polis را از زبان یونان باستان جدا کنیم، دانش‏واژه «شهر – دولت» بیمعنا خواهد شد. در واقع، سیاست، در معنای یونانی علم حکومت بر شهر بود.(عالم، 1383: 23)
2-4-1-2-تعریف اصطلاحی سیاست‏
از آنجا که تعریف سیاست – به دلایلی که ذکر شد – بسیار مشکل است، هرگونه تعریف جامع افراد و مانع اغیار تقریباً غیر ممکن است؛ از این‏رو تاکنون ده‏ها تعریف از سیاست ارائه شده که نه تنها دلیل بر پیچیدگی موضوع است، بلکه بر ابهام و پیچیدگی مفهوم و تعریف سیاست نیز افزوده است. به نظر میرسد می‏توان این تعاریف متعدّد را طبقهبندی و انسجام منطقیتری بخشید. در اینجا این تعاریف را در چهار دسته، طبقه‏بندی می‏کنیم.
1.کسب و حفظ قدرت: برخی از اندیشمندان سیاسی سیاست را پیکار و مبارزه افراد، گروه‏ها، احزاب و دولت‏ها با یکدیگر بر سر قدرت می‏دانند. می‏توان گفت که قدیمی‏ترین تعریف برای سیاست همین است. فارغ از اینکه مشروعیت چنین قدرتی به کجا یا چه کسی و به چه ارزش‏هایی منتسب است، قدرت و زور سنّتی‏ترین تعریف برای سیاست تلقّی می‏گردد. این معنا، هم در متون قدیم غرب قابل ردیابی است و هم در آثار سیاسی شرقی. در ذیل به چند نمونه اشاره می‏کنیم:
مک آیور در کتاب جامعه و حکومت، سیاست را به معنای اعمال قدرت و تشکیلات متمرکز(مک آیور، 1344: 29) معرفی می‏کند. از نظر هارولد لاسول، سیاست علمی است که به ما می‏آموزد چه کسی می‏برد، چه می‏برد، کی می‏برد، کجا می‏برد و چگونه میبرد.(اسپرینگز، 1365: 10) موریس دو ورژه محور و هسته اصلی سیاست را قدرت می‏داند.(دو ورژه، 1349: 8) فیودور بورلانسکی نیز در تعریف سیاست مینویسد: مفهوم قدرت محور تئوری سیاسی و مطالعه پروسه‏های سیاسی مشخص است. این مفهوم کلید درک نهادها سیاسی، جنبش‏های سیاسی و خود سیاست است.(بورلانسکی، 1360: 15)
برتراند راسل نیز در کتاب قدرت سیاست را به معنای قدرت‏(راسل، 1361: 217) تعریف می‏کند. رابرت دال هم سیاست را به معنای اقتدار و قدرت میداند.(دال، 1364: 6) نیچه نیز می‏گوید: «قدرت نخستین حقّ را به دست می‏دهد و هیچ حقی نیست که در باطن نوعی گستاخی، غضب و خشونت نباشد».(حلبی، 1382: 11) دیوید ایستون هم معتقد است سیاست با «تخصیص آمرانه ارزش‏ها در جامعه»(طاهری، 1374: 10) سر و کار دارد.
در جهان اسلام نیز این اصل (زور یا قدرت) از زمانهای دور و گذشته به چشم میخورد. آموزه‏هایی چون «الحق لمن غلب» و یا «لا یقوم الناس الا بالسیف»(طاهری، 1374: 11) حکایت از آن دارد. سیاست نویسان ایرانی نیز سیاست را به معنای حفظ قدرت به منظور ایجاد نظم و امنیت می‏دانستند؛ از جمله خواجه نظام الملک در سیاستنامه و جاحظ در التّاج و عنصر المعالی کیکاووس بن قابوس بن وشمگیر در قابوسنامه‏(بخشایشی اردستانی، 1376: 20) این تعریف را ارائه کرده‏اند.
2 . مطالعه دولت: بعد از مفهوم قدرت، سنّتیترین موضوع و تعریف برای سیاست، دولت است. عدّهی زیادی از اندیشمندان علوم سیاسی، سیاست را به معنای مطالعهی سازمان دولت گرفته‏اند. مفهوم دولت از سدهی شانزدهم میلادی به وسیلهی ماکیاول (1469 – 1527) رواج یافته است؛ چنانچه یونانی‏ها به جای آن واژهی «پولیس» (شهر – دولت) را استعمال می‏کردند. البتّه واژهی دولت به معنای حاکمیت شاهان که در اروپا بوده، با جامعه، اجتماع و ملّت فرق داشته است؛ امّا به تدریج با طرح بحث‏های حاکمیت ملّی، دولت‏های پادشاهی اروپایی تغییر ماهیّت داده و به دولت ملّی تغییر مفهوم دادند. در هر صورت برخی از متفکّران سیاسی، سیاست را به معنای بررسی و مطالعهی ساختار و تشکیلات سیاسی دولت می‏دانند، برای مثال اندرسن، کارلتون و کریستول در کتاب آشنایی با علم سیاست، سیاست را «علم مربوط به دولت یا به عنوان رشته‏ای از علوم اجتماعی که مربوط به تئوری سازمانها، حکومت و اعمال دولت است»(اندرسن و دیگران، 1348: 30) تعریف کرده‏اند.
هارولد ژ لاسکی در کتاب مقدّمه‏ای بر سیاست، سیاست را «بررسی نهاد رسمی کشور و دولت» (لاسکی، 1374: 18)معرفی می‏کند. مک آیور نیز در کتاب جامعه و حکومت سیاست را تشکیلات متمرکزی تصوّر میکند که متکفّل برقراری نظم و امنیت است(مک آیور، 1344: 29)
میرزا ملکم خان، سیاست را مرادف دولت می‏داند: «دولت در عالم حکمرانی یعنی سیاست، سیاست یعنی حکم و تنبیه، بدون تنبیه حکم نیست. بدون حکم نه سیاست است و نه دولت».(ملکم خان، 1327: 127)
تعریف سیاست به دولت خالی از اشکال نیست: اولاً، این تعریف با رویکردی ساختاری، سیاست را تعریف کرده و از نقش و کنش انسانی که مبتنی برتوانایی‏های فردی و شخصیت حقیقی افراد است غفلت نموده است؛ ثانیاً، تعریف سیاست به دولت، تعریف به جزء لازم آن است. اگرچه دولت یکی از لوازم مهم سیاست است، ولی سیاست صرفاً مطالعهی دولت نیست، بلکه سازمانها، گروه‏های ذینفوذ و احزاب نیز جزء سیاست هستند.
3. فرایند تصمیم‏گیری (مدیریت بحران): برخی از صاحبنظران سیاسی، سیاست را از نظر فرایند سیاست‏گذاری و چگونگی تصمیم‏گیری سیاسی برای کنترل بحرانهای متعدّد درون جامعه، مطالعه می‏کنند، که در نتیجه سیاست ماهیّت متفاوتی می‏یابد. از این منظر، جامعه و حکومت همواره در بحرانهای متعدّد غوطه‏ور است و سیاستمدار تنها کار ویژه‏اش، مدیریت این بحرانهاست تا از حد کنترل خارج نگردد؛ برای مثال ریمون آرون سیاست را به معنای «تصمیم‏گیری دربارهی رویدادهای ناهمگون در جامعه»(دوورژه، 1349: 8) می‏داند. طبق این تعریف، سیاست به فرایند سیاست‏گذاری دولت اطلاق می‏گردد؛ فرایندی که طی آن سیاستگذاران تصمیم می‏گیرند در مواقع خاص و اضطراری چه اقداماتی را انجام دهند یا ترک کنند.
بی تردید امروزه شایع‏ترین و مهم‏ترین تعریف در محافل علمی و تحقیقاتی، سیاست به معنای مدیریت است. امروزه مهم‏ترین کارویژه سیاست را چگونه حکومت کردن تلقّی میکنند، بر خلاف ادوار گذشته که بر روی «چه کسی باید حکومتکند» تأکید می‏کردند. بنابراین در یک فرایند تکاملی، معنا و تعریف سیاست از اصالت قدرت و دولت به سمت اصالت کارکرد و کارآمدی سیاست متحوّل شد.
4. تدبیر معطوف به هدایت (تقوا): سیاست در آموزه‏های اسلامی به معنای مدیریت و تدبیر معطوف به هدایت جامعه است؛ از این‏رو موضوع سیاست در اندیشه اسلامی نه قدرت است و نه دولت، بلکه نظم عادلانه مبتنی بر تقوا و هدایت است. مضافاً، در اسلام سیاست صرفاً مدیریت بحران نیست، بلکه مدیریت در راستای سعادت و هدایت بشر به منظور ایجاد و استقرار ارزش‏های انسانی و الهی است؛ از این‏رو دارای قداست است. با توجّه به تعریف ارائه شده برای سیاست، سیاست دارای سه رکن و مقوّم می‏باشد: اولین رکن، تدبیر یا مدیریت است. مفهوم تدبیر اشاره به «ماهیّت سیاست» دارد. حاکم اسلامی از منظر آموزه اسلامی در جستوجوی ایجاد نظم و امنیت (جان، مال و عِرض) شهروندان است؛ از این‏رو هر نوع تدبیر و چاره‏جویی در جهت تنظیم روابط اجتماعی و ادارهی کشور و جامعه را سیاست میگویند. دوّمین عنصر، تقواست. این عنصر ناظر به «جهت حرکت» در سیاست است. در آموزه‏های اسلامی تمامی کنش‏ها، وقتی اصالت می‏یابند که در مسیر قرب الهی و تقوا باشند، چرا که «آن أکرمکم عنداللَّه أتقیکم». بنابراین همچنان که مبدأ انسان از خداست مقصد نیز باید به سوی خداوند باشد. انا للَّه و انا الیه راجعون. البتّه تقوا دارای ابعاد مختلف و مدارج متعدّد است؛ ولی آنچه در کلیّت زندگی سیاسی مدنظر می‏باشد، رفتار و کنش اجتماعی مبتنی بر تقواست؛ سوّمین رکن، عدالت است. عنصر عدالت ناظر به «غایت فعل سیاسی» در مفهوم سیاست است. آهنگ حرکت به سوی آرمان نهفته است و سیاست در پی آن است تا ضمن ایجاد رابطه با واقعیت‏های موجود، چگونگی وصول به هدف را فراروی ما نهد. به عبارت دیگر، دراندیشه اسلامی سیاست نیازمند ملاک و میزان است. این معیار چیزی جز عدالت نمیتواند باشد، همانطور که خداوند متعال غایت دولت اسلام را در موارد متعدّد متذکر می‏شوند؛ از جمله:
لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط(حدید: 25) هر آینه ما رسولان را با دلایل روشن فرستادیم و کتاب و میزان را نازل کردیم تا بین مردم قسط و عدالت را اقامه نمایند.

مطلب مشابه :  روابط بین الملل

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید