غائب مفقود الاثر

غائب مفقود الاثر

، وی پاسخ آن را نمی دهد. فقیهان معتقدند که این نوع غیاب هم موجب می شود که ولایت ولی بر حولی علیه از بین برود و نیز به زوجه حق می دهد که از قاضی طلب طلاق کند.
ج) غیابی است که در آن معلوم نباشد که آیا غائب زنده است یا مرده که هم در فقه و نیز در حقوق از چنین شخصی به مفقود تعبیر می کنند. (مفقود الاثر).
قانون مدنی و قانون امور حسبی نیز مواردی را به آن اختصاص داده است. در این قسمت غیبت و غایب مفقود الاثر را در لغت و فقه و قانون بررسی می کنیم.
گاهی اوقات وجود داشتن انسان مورد تردید قرار می گیرد. یعنی اوضاع چنین می شود که نمی توان معین نمود شخصی که قطعاً وجود داشته، آیا هنوز وجود دارد یا نه. چنین شخصی را غائب مفقودالاثر می گویند و ماده 1011 ق م نیز آن را تعریف کرده است. مثلاً سربازی که در حین جنگ مفقود شده یا ملاحی که کشتی او به خشکی نرسیده یا هوانوردی که هواپیمای او به جای نامعلومی فرود نیامده باشد غائب مفقود الاثر است. بنابراین غیبت مستلزم دور افتادن شخص است از محیط اجتماعی او، به شرط این که نتوان گفت آن شخص زنده یا مرده است.
از ظاهر ماده 1011 ق م می توان چنین نتیجه گرفت که تعیین گذشت مدت بالنسبه مدید را قانونگذار بر عهده عرف گذاشته است.
در فقه اسلامی این موضوع تحت عنوان غایب یا تحت عنوان مفقود مورد بررسی قرار می گیرد، اما از یک حیث غائب مفهومی کاملاً فراگیرتر از مفقود است و از دیگر سوی تفاوت مصادیق آن بسیار است و اطلاق غائب بر مفقود کاملاً با همدیگر متفاوت است. از دیگر سوی در بیشتر موارد غائب غیر از مفقود است. زیرا ممکن است کسی غائب باشد اما مفقود نباشد و حتی جای وی نیز معلوم باشد. از این رو قانون مدنی وصف مفقودالاثر را برای غائب ذکر کرده است. فقیهان در تعریف غائب مفقودالاثر گفته اند که مفقود عبارت است از کسی که از شهر و محل سکونت خود چنان ناپدید شده است که اثری از او در دست نباشد و از زمان ناپدید شدن او چنان مدت زمانی گذشته باشد که معلوم نباشد که آیا مرده یا زنده است.
غائب مفقود الاثر اصطلاحی است که قانونگذار در ماده 1011 ق م آن را این چنین تعریف کرده است: « غائب مفقود الاثر کسی است که از غیبت او مدت بالنسبه مدیدی گذشته و از او به هیچ وجه خبری نباشد». غیبت در این اصطلاح زمانی معنای واقعی خود را می دهد که ما از زنده بودن یا نبودن شخص اطلاعی نداشته باشیم. «در فقه به کسی که مدت بالنسبه مدیدی از اقامتگاه و محل سکونت خویش دور شده است و هیچگونه خبری از او در دست نیست غائب مفقودالخبر می گویند و چنین غیبتی را غیبت منقطعه نامند» .
مجهول المکان به شخصی گفته می شود که مکان و محل اقامت او معلوم نباشد چه بسا که از احوال او مطلع بوده و حیات و ممات او به ما محرز گردد. « مثلاً کسانی که به هر علتی از جلسه دادرسی غایبند اما در مکان معینی به سر می برند و غایبین دیگر که مجهول المکان هستند، اما خبر آن ها به نحوی از آنها واصل می شود خارج از مشمول عنوان مورد نظر هستند. می توان گفت نسبت غایبین مفقودالاثر و این گونه افراد عموم و خصوص مطلق است، بدین معنی که تمامی کسانی که غائب مفقودالاثرند از جلسه دادرسی غایبند یا مجهول المکان هستند، اما ممکن است شخصی از جلسه داوری غایب یا مجهول المکان باشد ولی مفقوالاثر محسوب نشود.» این نوع غایب در قانون مدنی با عنوان غائب مفقود الاثر آمده است. به نظر ما هم بهتر بود واژه غائب مفقود الخبر در قانون می آمد.
مبحث سوم-:مفهوم موت و اقسام آن
موت در لغت به معنای مرگ، مردن، درگذشت و وفات است. در فقه عبارت است از برون رفتن روح از تن آدمی است، به نحوی که از تحرک و جنبش بازمانده و جسم پس از مرگ به منزله جمادات خواهد بود. که در حقوق انگلیس از آن به death تعبیر می شود.
امروزه موت را به فوت طبیعی و موت فرضی که در قانون به تعریف آن پرداخته شده است تقسیم می شود. موت فرضی برای شخص غائب مفقودالاثر صادر می شود. در قوانین سابق جهان علاوه بر موت طبیعی موت حکمی یا مدنی نیز وجود داشت. در حقوق سابق فرانسه انسان در صورت ارتکاب بعضی از جنایات محکوم به موت مدنی می شد به این معنی که شخصیت خود را از دست می داد. با اینکه هنوز در قید حیات به سر می برد.
در حقوق اسلام نیز چنین قاعده ای در مورد مرتد فطری وجود دارد: مرتد فطری (کسی که لااقل یکی از والدینش مسلمان است و خود با اینکه به دنیا آمد، پس از بلوغ و اظهار اسلام، از اسلام برگردد) به اعدام محکوم می شود، مگر اینکه زن باشد و اگر زنده بماند در حکم مرده است، توبه او قبول نمی شود و شخصیت خود را از دست می دهد و بدین جهت اموالش باید بین وراث تقسیم شود. ازدواج او نیز منحل می شود و زنش می تواند پس از انقضای عده وفات شوهر کند. اگر مرتد فطری زن باشد، توبه اش قبول می شود و هرگاه توبه نکند به حبس ابد محکوم می شود. و مرتد ملی (کسی که کافر به دنیا آمده ولی پس از رسیدن به سن بلوغ مسلمان شد. و آنگاه از اسلام برگشته است) توبه داده می شود و اگر توبه نکرد، اعدام می شود و شخصیت حقوقی او از زمان مرگ زایل می گردد.
در تعریف مرگ آمده است: « مرگ یک پدیده طبیعی و زیست شناسی است و به از بین رفتن قطعی و برگشت ناپذیر اعمال قلبی و عروقی و تنفسی و حس و حرکت گفته می شود، چه فقدان قطعی آن ها ست که بر مرگ حتمی سلول های مغزی که قاطع ترین علامت مرگ است را صحه گذارد.
در نهایت امروزه موت به طبیعی و فرضی تقسیم می شود که ما در این پایان نامه تلاشمان بر توضیح موت فرضی و آثار حکم موت فرضی بر زندگی غائب مفقود الاثر از جمله نکاح و دارایی و … غائب مفقود الاثر می باشد.
مبحث چهارم- مفهوم غیبت
این گفتار در 3مبحث گنجانده شده است. علل غیبت و حکم دادگاه، غائب و بقای زوجیت و عناصر تحقق مفهوم حقوقی غیبت این مبحث را تشکیل می دهند
گفتار اول : موارد تشکیل دهنده مفهوم غیبت
برای این که غیبت در مفهوم حقوقی خودش معنا پیدا کند، باید چندین عنصر در کنار هم جمع آید که تمامی حقوقدانان در بیانات خود تقریباً به این سه عنصر پرداخته اند و شرط تحقق مفهوم حقوقی غیبت را این 2 عنصر دانسته اند.
به موجب ماده 1011 ق م « غایب مفقود الاثر کسی است که از غیبت او مدت بالنسبه مدیدی گذشته و از او به هیچ وجه خبری نباشد» با توجه به این تعریف شرایط تحقق مفهوم حقوقی غیبت از قرار زیر است.
الف) غیبت: نخستین عنصر تعریف حقوقی غائب، غیبت است. یعنی غیبت از اقامتگاه (محل سکونت یا محل کار) که همان مرکز مهم امور شخص می باشد. غیبت در مقابل حضور به کار می رود چون هیچ گونه اطلاعی از شخص غائب در دسترس نیست، بحث از قرب و بعد مکانی موضوعاً منقضی است، زیرا در صورت معلوم بودن مکان فرد عنوان غائب بر وی صدق نمی کند و چنین شخصی از شمول مقررات غائب مفقود الاثر خارج است. به طور خلاصه غیبت از اقامتگاه قانونی از مهمترین عناصر تعریف مورد نظر می باشد.
ب) سپری شدن زمان نسبتاً طولانی : اگر شخصی برای مدت کمی از اقامتگاه خود دور شده باشد هر چند که هیچ گونه خبری از وی در دسترس نباشد ، غائب مفقودالاثر نیست. همسر وی نمی تواند تقاضای طلاق کند و در خصوص اموال او هم نمی توان مقررات مربوط به غائب را مورد اجرا گذاشت حتی اگر غیبت شخص طولانی باشد اما از نظر عرف بلد، مراجعت غائب قطعی و مسلم باشد، چنین شخصی غائب مفقوالاثر نیست. البته ملاک و معیار مشخصی برای کوتاه یا طولانی بودن زمان غیبت ارائه نشده است. به نظر می رسد که تشخیص موضوع باید به عرف واگذار شود. با توجه به این که تشخیص و نظر عرف نسبت به این امر در شرایط مختلف و به اقبار از منه و امکنه متغیر و متفاوت است، دادگاه ها در خصوص مورد با توجه به عرف اظهار نظر خواهند نمود، بنابراین تعیین زمان مشخصی از پیش لازم و مناسب نیست.
ج) بی اطلاعی از وضعیت حیات غایب: مهمترین عنصری که در تعریف غائب در نظر گرفته شده است، بی اطلاعی از وضعیت غائب و فقدان اطلاعات مربوط به زنده یا مرده بودن غائب است که تقریباً در تمامی تعاریف فقهی و حقوقی با مختصر اختلاف در تعبیر نیز گنجانده شده است.
بدیهی است که در صورت معلوم بودن وضع غائب و وصول اخباری مبنی بر حیات و ممات وی عنوان غائب مفقود الاثر صادق نیست و مطابق مقررات مربوط عمل خواهد شد. اگر مرگ طبیعی اش مشخص شود یا اینکه به استناد ادله قطعی و قراین مفید علم (علم عادی) حیات او محرز و مسلم گردد، در هر دو مورد تکلیف قضیه روشن است و حسب مورد احکام مشخص مرده و یا زنده در خصوص وی اعمال خواهد شد.
مثلاً اگر شخصی از محل ناشناخته ای مبادرت به ارسال نامه نموده یا تلفنی با اطرافیان و اقربای خویش تماس حاصل نماید که آن ها علم به زنده بودن وی پیدا کنند اما به هیچ وجه مکان و محل اقامت او را نشناسند، یا این که اسیر جنگی از طریق مراجع ذی صلاح بین المللی زنده بودن خود را خبر دهد و یا خود آن مراجع شخصاً اسم او را منتشر و اعلام کنند هر چند که نام او از طرف دشمن جزء اسراء اعلام نشود و از مکان حضور وی نیز اطلاع دقیقی در دست نباشد چنین افرادی با اینکه از اقامتگاه قانونی خود غائب ودور هستند ، به دلیل اینکه زنده بودن آنها معلوم است، غائب مفقود الاثر نمی باشند و احکام و مقررات خاص غائب مفقودالاثر درباره آنان به مورد اجرا گذاشته نمی شود.
بنابراین اموال و دارایی اشخاص مذکور مثل گذشته در مالکیت خودشان باقی و رابطه زوجیت آن ها با همسرانشان همچنان برقرار است و آنان حق تقاضای طلاق به علت غایب مفقودالاثر بودن شوهر را ندارند، هر چند که مدت نسبتاً طولانی هم از غیبت آن ها گذشته باشد. تمامی این عناصر باید با هم جمع بیایند.
گفتار دوم – علل ایجاد مفهوم حقوقی غیبت

Share