رشته حقوق

اجتماعی و سیاسی

دانلود پایان نامه

د.
ادارۀ استان‌ها (اُستن‌ها) در روزگار ساسانیان در تابعیت از دو دستگاه اداری بود، یکی دیوانِ استانداریه به ریاست استاندار کارفرمان و دیگری دیوان آتشکده به سرپرستی فردی موسوم به مگوپت که در کنار آنها، همارکاران به عنوان کارگزاران دیوان دولتی و ردان به عنوان مسئولان دیوان دینی به امور رسیدگی می‌کردند که وظایف آنها در رساله‌های اداری و دینی از جمله ماتیگان هزارداتستان، مشخص شده بود. از طریق این مقام‌ها دیگر «کاربه‌دستان دولتی» سرزمین‌ها را اداره می‌کردند و همچنین پیدا بود که هر استان به چند شهر، تسوک و روستا تقسیم می‌شد. این امر بهترین شیوه به ویژه در ادارۀ مالیاتی بخش‌های گوناگون پادشاهی بود.
چنان که در نقد و بررسی منابع این پژوهش توضیح داده شد، رسالۀ ایرانشهر (شهرستان‌های ایران) و جغرافیای موسی خورنی جزو مهم‌ترین منابعی هستند که علاوه بر آثاری چون بندهش، دینکرد، گزیده‌های زادسپرم، ماتیگان هزارداتستان و سنگ‌نبشته‌های شاهان ساسانی، از آن میان شاپور یکم، جامع‌ترین آگاهی‌ها را برای بررسی استان‌ها و شهرهای آن دوره در اختیار قرار می‌دهند. اگرچه رسالۀ کوچک شهرستان‌های ایران جزئیات زیادی را دربارۀ استان‌ها و شهرها ارائه نمی‌دهد اما تقسیم‌بندی کامل ایرانشهر به چهار گوست (پاذگوست) و ذکر شهرها و منطقه‌ها (استان‌های) هر کوست را به خوبی بیان کرده است. پیگولوسکایا معتقد است که «پادکوست سرزمینی بود بسیار وسیع که چند ساتراپیا را شامل می‌گردید. از دیدگاه واژه‌شناسی این عنوان با واژۀ کوست و کوستک مرتبط و به معنای قسمت، جهت و سرزمین است». «کُسته» به معنی استان در کارنامۀ اردشیر بابکان و حتی بخش‌هایی کوچک‌تر از استان، چندین مرتبه به کار رفته است. تقسیم کشور به چهار کوست اصلی در واقع تداعی‌کنندۀ تصویر باستانی حکومت‌های پیشین از تسلط شاه بر چهار گوشۀ جهان بود. در رسالۀ شهرستان‌های ایران، تقسیم ایران به چهار کوست (کوستگ: سو، جهت، ناحیه) اصلی خوراسان (شرق)، خوربران (غرب)، نیمروز (جنوب) و آتروپاتگان (اباختر- شمال) اگرچه تداعی‌کنندۀ تقسیم‌بندی اداری است اما تفضلی معتقد است که بر خلاف اظهارنظر‌هایی که این تقسیم‌بندی را به دورۀ خسرو انوشیروان نسبت می‌دهند، احتمال می‌رود که «این تقسیم‌بندی یک تقسیم‌بندی نمادین (سمبلیک) و بر اساس اعتقادات دینی بوده باشد تا تقسیم‌بندی اداری واقعی». تقسیم‌بندی ایرانشهر به چهار جهت اصلی در منابع دورۀ اسلامی نیز بازتاب یافت و چنان که پیداست گسترۀ جغرافیایی خراسان با همان ریشۀ دورۀ باستان، در سده‌های نخستین اسلامی معنا و مفهوم دقیق خود را به عنوان خراسان بزرگ استمرار بخشید. هر کوست زیر نظر یک نفر پاذگوسبان ( در منابع عربی فادوسبان) اداره می‌شد که او را سپاهبذ تعیین می‌کرد. پیداست که هر کوست به چندین استان تقسیم می‌شد اما گاه در معنای کلان آن، ممکن بود یک کوست استانی بزرگ (مانند خراسان) و یا در تقسیم‌بندی جزئی‌تری، استان‌های کوچک (مانند مرو ، سغد، خوارزم، بلخ، کابل، زرنگ و … برای استان خراسان) را دربربگیرد.
در دوران اسلامی اصطلاحات کوره، اقلیم، بلاد، ولایت و ایالت، جای اصطلاح استان را گرفتند، اما در برخی از منابع این اصطلاح همچنان برای توضیح معنایی آن به کار می‌رفت. یاقوت حموی در معجم البلدان استان را به نقل از حمزه اصفهانی این گونه تعریف کرده است:
«استان و خوره یکی است. شَهرِستان، طبرستان، خوزستان همه پسوند «استان» دارند که «الف» آنها در تخفیف افتاده است، برای نمونه، فارس پنج استان داشت که یکی از آنها دارابگرد بود. هر استان نیز چند روستا (رستاق) را در بر می‌گرفت و هر روستا به چند تسوج و هر تسوج به چند دیه تقسیم می‌گردید… موبد ری می‌گوید: استان به معنی جایگزین شدن است چنان که گویند «و همااستان گرفت»، یعنی به جایی منزل گرفت».
ابن‌خردادبه نیز استان را در معنی عربی «احازه» برابر با «کوره» دانسته است و پیداست که در طی دوران تاریخ پس از اسلام استان در معنای ولایت، کوره و بلد (فراتر از شهر یا منطقه‌ای شامل چند شهر)، جای خود را به این گونه اصطلاحات بخشیده بود.
مقدسی به جای اُستان از اصطلاح اقلیم استفاده کرده و سرزمین‌های اسلامی را به شش اقلیم عربی و هشت اقلیم عجمی و هر اقلیم را به چند خوره و هر خوره را به چند قصبه و هر قصبه را به چند مدینه تقسیم کرده است. در مسالک و ممالک اصطخری اصطلاح معمول، «دیار» است، جز آن که در هر دو ترجمۀ آن برای خراسان از اصطلاح اقلیم استفاده شده است. این در حالی است که در حدود العالم من المشرق الی المغرب از اصطلاح «ناحیت» استفاده شده است. مقدسی برای سرزمین‌های اسلامی 14 اقلیم و اصطخری 17 بلاد یا دیار یا اقلیم برشمرده است اما در حدود العالم به 51 ناحیه در سرزمین‌های اسلامی و دیگر سرزمین‌های جهان مانند چین، بخش‌های شمال چین، روم و پیرامون آن، روسیه، بخش‌های آفریقا و … تقسیم‌بندی شده‌اند. پیداست که در دورۀ سامانیان «ناحیت»، «اقلیم»، «بَلَد» و «کوره» در معنای استان به بخش‌های کاملاً مشخص جغرافیایی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی اطلاق می‌شدند. زمانی که دارالامارۀ سامانیان در بخارا بود و از دیگر سو، شیراز دارالامارۀ آل بویه و بغداد تختگاه خلیفه به شمار می‌رفتند، بخش‌های گوناگون سرزمین‌های تابعِ فرمانِ خلیفه هم بر بنیادِ تقسیمات گذشتۀ آنها در پیش از اسلام اداره می‌شدند و هم با توجه به حساسیت اداری یا ارزش مالیاتی و درآمدهای عمومی آن سرزمین‌ها. مقدسی از میانِ جغرافی‌نگاران سدۀ چهارم قمری نگاهی جامع‌تر نسبت به این مسئله دارد. او ضمن برشمردن ویژگی‌های اقتصادی هر «اقلیم» (در معنای استان) تلاش می‌کند تفاوت‌های آن را در مذهب، قومیت، زبان و ادبیات و دیگر موارد فرهنگی و اجتماعی، نسبت به دیگر اقلیم‌ها بیان کند و از این رهگذر تقسیم‌بندی خود را ارائه می‌دهد. از آن جا که در تدوین کتاب‌های جغرافیانگاری چون مسالک و ممالک، اشکال العالم، صوره الارض و حدود العالم، بیش‌تر جنبۀ شهرشناسی اداری و سیاسی برای آگاهی دربارۀ راه‌ها، ممالک، میزان خراج‌ها و درآمدهای هر شهر یا کیفیت اقتصادی – اجتماعی شهر را مورد توجه قرار می‌دادند، از این نظر با احسن التقاسیم که نگاهی جامع الاطراف، حتی به خلقیات درون گروهی بخش‌های گوناگون یک شهر یا اقلیم دارد، تفاوت‌های چشمگیر در نوع نگرش به تقسیم‌بندی نواحی دنیای اسلام دارند. مسلماً بخش‌های ایران در چنین تقسیم‌بندی بیش‌تر مورد توجه بوده‌اند. مثلاً منابع یادشده مصر، مغرب، شام، عربستان و روم را هرکدام تحت عنوان یک ناحیه توضیح می‌دهند در حالی که دربارۀ ایران سعی می‌کنند آن را تحت نام نواحی گوناگون آن و با تأکید بر تقسیم‌بندی‌های پیش از اسلام معرفی کنند: خراسان، ارمینیه، اران و آذربایجان، کرمان، سیستان، سند، فارس، عراق عرب (بین‌النهرین)، جبال، کرانه‌های دریای مازندران (خزر) و … از این رو شناخت جایگاه شهر در این تقسیم‌بندی نیز آسان‌تر خواهد بود؛ زیرا، بدان سان که گفته شد، در تقسیم‌ این نواحی به کوره‌ها و یا برشمردن قصبه‌ها و شهرها، روستاها، تسوک‌ها (طسوج‌ها) و دیه‌ها، جغرافی‌نگاران کاملاً نگاه جامع الاطراف و همه‌سویه داشته‌اند.
9. بازشناسی مفهوم شهر در ایران
واژه یا واژه‌هایی که معنای عمومی «شهر» را، آنچنان که امروزه در این واژه دیده می‌شود، دربربگیرند و در ایران کاربرد داشته باشند، بسیار گسترده‌تر از آن است که بتوان تنها از دیدگاه بحث‌های تاریخی، زبان‌شناسی تاریخی، جامعه‌شناسی تاریخی، باستان‌شناسی، پژوهش‌های ادبی و … به آن پرداخت. بلکه گمان می‌رود به کار گرفتن دیدگاهی جامع الاطراف در ‌این خصوص بهترین راه برای بازشناسی واژگانی و آن گاه مفهومی دربارۀ شهر در سیر تاریخ ایران باشد. از این رو پیش از پرداختن به موضوع اصلی این بحث یعنی مفهوم شهر در دورۀ سامانیان، بایستی واژگان و اصطلاحاتی که در پیوند با یکی از کلیدی‌ترین مفاهیم مربوط به تاریخ اجتماعی ایران، شهر، هستند مورد بازشناسی و تأمل قرار گیرند. از این رو در آغاز این بحث، سیر تحولات و تکوین واژگانی شهر در ایران و در دو دورۀ کلی ایران باستان و ایران دورۀ اسلامی مورد توجه واقع می‌شوند و از آن رهگذر مفهوم شهر با سیر تکوین و بالندگی در دوره‌های گوناگون تاریخی مورد تأمل و بررسی قرار خواهد گرفت.
در میان زبان‌های ایرانی دورۀ باستان، زبان اوستایی و بخش‌های اوستا، همچنین در سروده‌های زرتشت (گاثاها)، در زبان فارسی باستان یا به احتمال زبان مادی و همچنین در پهنۀ شرقی ایران، زبان سغدی در کاربرد واژه یا واژه‌هایی که در معنا و مفهوم شهر باشند پیشگام بوده‌اند. واژۀ «خَشَثَ» (خشایثیه/ خشیثه) در فارسی باستان به معنای پادشاهی یا قلمرو شاهی در سنگ‌نبشته‌های دورۀ هخامنشیان کاربرد فراوان داشته و حتی در نام برخی شاهان مانند «خشیارشاشاه» به معنی «قهرمان شاهان» گونه‌ای از این مفهوم با بار معنایی توأم با خرد و اندیشه به کار رفته است. در پیوند با این مفهوم باید یادآور شد که در میان تمدن‌های بین النهرین نیز بین شهر و شهریاری ارتباط مستقیم بود. همچنین میان مسئله ای که امروز از آن به خرد جمعی یاد می‌شود و پدیده‌ای به نام شهر. این مسئله را می‌توان در اسطوره گیل‌گمش (که در میان اسطوره‌ها واقعی‌تر می‌نماید)، به وضوح بررسی کرد.
خَشَثَ (خَشَثْرَ) در اوستا، همچنین در سنگ‌نبشته‌های بازمانده به فارسی باستان به معنی شهر اما در معنی کلان آن، قلمرو، دولت، کشور، ناحیه و استان آمده است، از این رو برخی معتقدند که در دورۀ مادها، به احتمال قوی سازمان شهربانی در ادارۀ بخش‌های گوناگون قلمرو وجود داشته و عنوان «خشثرپان» که گمان می‌رود اصطلاح ساتراپ یونانی از آن گرفته شده باشد، ریشۀ مادی داشته و همچنین از این واژه است «خشاثَپاوَ» در فارسی باستان که معنای شاه و شهربان را دربرمی‌گیرد. واژۀ شهر برگرفته از خَشَثَ و مشتقات آن است و از این رو در پیوند مستقیم است با معنای شاهی، فرمان راندن و مقام شهربانی در اوستا و در زبان‌های فارسی باستان و مادی. در زمانی که این واژه در پرتو عنوان پادشاهی بر شهر یا سرزمینی، به تدریج معنای «شهر» می‌گرفت، در زبان آرامی «مدینا» (مدینثا) بیش‌تر در معنای ایالت و استان و «قریَت» (قریه) در معنای شهر کاربرد داشت. اما این واژه‌ها در زبان عربی تفاوت‌های معنایی پیدا کردند.
در غیاث اللغات «مدینه» به معنی مطلق شهر و نام شهر خاص که مرقد حضرت رسول (ص) بوده به کار رفته است. تعبیر جالب آن نیز چنین است «لفظ مدینه مأخوذ است از تمدن، به معنی جمع شدن است، چون انواع محترفه و انواع مردم در شهر جمع می‌شوند، لهذا مدینه می‌گویند». احمد اشرف مفهوم مدینه را با شهرستان در زبان پهلوی نزدیک دانسته و آن را جایگاهی می داند که «عدالت در آن اجرا می‌شود و مقر دولت یا نمایندگان حکومت است. مدینه گذشته از موقعیت اداری، دارای نقش مذهبی پراهمیتی نیز بوده است» که از آن جمله بوده برخورداری از مسجد آدینه و حق منبر داشتن که از نشانه‌های مشخص‌کنندۀ آن به شمار می‌رفته است. کاربرد واژۀ مدینه در قرآن و مشخصه‌هایی که برای آن برشمرده است، از دیگر نکات مهم در بازشناسی معنای مدینه در اسلام است. واژۀ دیگر در بررسی مفهوم شهر و مترادف با معانی گوناگون، بیت در زبان‌های آسیای غربی است. آشوری‌ها از واژۀ بیت (بیث) برای نام‌گذاری برخی از «شهرگونه‌ها» و استان‌ها یا سرزمین‌ها استفاده می‌کردند که برگرفته از زبان آرامی و شاخه‌های آن بود و از آن میان است: بیت خمبان (در نزدیکی پارسوا)، بیت دیااکو (قلمرو دیااکو) و بیت ارابای (قلمرو عرب‌ها) و حتی کاربرد این شناسه بر سر نام شهر‌های دوره‌های بعد به ویژه در دوران سلوکیان، پارتیان و ساسانیان مانند بیت هوزای (خوزای= خوزستان)، بیت آرامای (سلوکیه)، بیت لاپات (لاپت= گندی‌شاپور) و …؛ چنان که پیداست همین واژه‌ها به زبان‌های عبری و عربی و از طریق زبان عربی به زبان فارسی نیز با معنا و مفهومی بیش و کم مشابه به کار رفتند. ماه، واژه‌ای برگرفته از زبان‌های ایرانی کهن، نیز در معنای شهر، به کار می‌رفت و پس از اسلام بر سر نام برخی از شهرهای ایران قرار گرفت. اعراب، نهاوند را در آغاز فتح آن به نام حکمران آن شهر که تسلیم شده بود، «ماه الدینار» خواندند و سپس به دلیل تعلق گرفتن خراج نهاوند و دینور در دورۀ معاویه به دو شهر نظامی بصره و کوفه، آنها را ماه‌البصره و ماه‌الکوفه نامیدند. ماه برگرفته از ماد یا به معنی شهر بر سر نام بسیاری از شهرها و محل‌ها در ایران بوده است. اگرچه وزیری در تاریخ کرمان نام ماهان را منتسب به آذرماهان فرمانروای خسرو انوشیروان در آنجا می‌داند اما ماه‌نشان در زنجان به معنی مادنشان تعبیری است از ارتباط واژگانی ماه که برگرفته از «ماد» است و اعراب نیز ماه را در واقع وام‌واژه‌ای از ماد قرار داده بودند. ماهشهر و شهرهایی دیگر از این دست را می‌توان در این باره مورد تحقیق قرار داد.
خَشَثْرَ در زبان فارسی میانه (دورۀ ساسانی)، در واژۀ شَثَرواران به مفهوم شهرداران و در معنای حافظان شهرها (استان‌ها- ایالت‌ها) کاربرد داشت. این واژه در دورۀ ساسانیان با افزودن پسوند «ستان» به معنای جا و مکان مفهوم شهر را در بر گرفت؛ «شثرستان» در کارنامۀ اردشیر بابکان به معنای شهرستان آمده که در شاهنامۀ حکیم توس نیز به شارسان (شارستان) تعبیر شده و این بدان معنا است که در دورۀ ساسانیان شهر در معنای کلان، ولایت، ناحیه، استان و کشور را معنی می‌داد نه شهرستان را. شارستان یا شهرستان دقیقاً واژه‌ای بوده است که معنای شهر (آنچه امروز از آن برداشت می‌شود) را می‌رسانده و «شهر» به تنهایی در مفهوم جایگاه پادشاهی و کانون یا مرکز سیاسی و حکومتی کشور کاربرد داشته است. بارزترین نمونه برای کاربرد این دو مفهوم در رسالۀ شهرستان‌های ایران آمده است، رساله‌ای که هدف از تألیف آن چنین بیان شده است: «شهرستان‌هایی که در زمین ایرانشهر ساخته شده‌اند، هر کدام در چه روزگاری، در کجا و به دست کدام سرْخدایی ساخته شده است». در این جا تفاوت بارز میان واژه‌های شهرستان و شهر (در ایرانشهر) دیده می‌شود. در این رساله در مقابل نام بیش‌تر شهرها و نزدیک به 50 بار واژۀ شهرستان به کار رفته است اما چنان که تفضلی بیان کرده «شهرستان در اصطلاح جغرافیایی پهلوی به معنی مرکزِ ناحیه (استان و کُست) و شهر در مفهوم قلمرو» کاربرد داشته‌اند. در برابر شهربان که اصطلاحی بود برای حکمرانان استان یا کست و در معنای ساتراپِ دوران هخامنشی، اصطلاح شهریگ «اساساً به معنی حاکم یک شهرستان بود» و به مانند دیهیگ (که ریاست ده را عهده‌دار بود)، از طرف حکومت مرکزی یا به واسطۀ پاذگوسبانان به کسانی اعطا می‌شد که معمولاً از میان دهقانان انتخاب می‌شدند. در کنار این اصطلاح برای مهم‌ترین منصب اداری- حکومتی شهرستانِ عصر ساسانی، اصطلاح «شهرب» نیز حائز اهمیت است که متأثر از دوران هخامنشیان در دورۀ سلوکیان، پارتیان و ساسانیان نیز تداوم یافت، چنان که این نهاد «مهم‌ترین نهاد در اوایل دورۀ ساسانی بود». در دورۀ سلوکیان کشور به 72 شهرب‌نشین تقسیم می‌شد و این امر با تعداد بیش‌تری در دورۀ پارتیان ادامه یافت و برخی معتقدند شهرب‌نشین‌های دورۀ پارتی برابر با اپارخی‌های دورۀ سلوکی بوده‌اند که در معنای استان یا ناحیۀ اداری نقش ایفا می‌کرده‌اند.
در دورۀ ساسانیان با ساخت شهرهای جدید به عنوان «شهرهای شاهی» و در تداوم «شهرستان‌سازی» دورۀ پارتیان، نقش «شهریگ‌ها» در ادارۀ این شهرها مهم‌تر می‌نمود. همزمان با دگرگونی‌های پیش‌آمده در سازمان اداری شهرستان‌ها در دورۀ ساسانیان مقام «شهرب» (شهربان) و مناصب در پیوند با آن (گنجور، خواجه، نگهبان خاصه، داور و دبیر) در ساختار اداری شهرستان‌ها و استان‌ها وظایف خاص خود را مطابق با مفهوم ادارۀ شهر انجام می‌دادند.
«شار» به مانند ریشۀ واژۀ «شهر» (خَشَثْرَ) در هر دو معنای «شهرستان» و «پادشاهی، قلمرو شاهی» به کار می‌رفته است. شاید بارزترین و مشهورترین نوع کاربرد آن در معنای پادشاهی و «شهربانی» (ادارۀ ولایت) بر سر نام غرچه (غرچستان= غرجستان) باشد که شار خوانده می‌شد. شار در معنای بخش‌بندی شهرستان، چنان که اشاره شده است، به بخش میانی شهرستان به کار می‌رفت، چنان که در منابع تاریخی و جغرافیا‌نگاری دورۀ اسلامی بخش میانی (بین کهندژ و ربض= بیرونی) را هم شارستان خوانده‌اند و هم شهرستان و گاه از شارستان بیرونی و درونی (ربض و شارستان) یاد کرده‌اند.
در دورۀ اسلامی، واژه‌های شارستان و شهرستان در مفهوم «بخش میانی شهر» به کار می‌رفتند اما از همان آغاز متناسب با نفوذ زبان عربی به عنوان زبان حکومتی- اداری و دینی، واژۀ مدینه که ریشۀ عبری-آرامی داشت جای این واژه را در انواع نوشتارهای به زبان عربی گرفت. مانند فرمان‌های حکومتی (نصب امیران عرب در ایران)، کتاب‌های تاریخی (به تأثیر از تاریخ‌نگاری ایرانیان به زبان عربی- مکتب عراق)، کتاب‌های جغرافیایی (مسالک و ممالک‌ها)، ترجمۀ متون فارسی میانه (پهلوی) به زبان عربی (مانند ترجمه‌های ابن‌مقفع- از آن میان نامۀ تنسر)، متون ادبی و … کاربرد واژۀ مدینه به مفهوم کلی شهر چندان که باید نتوانست پایدار بماند، زیرا از زمانی که زبان فارسی جدید (دری) با الفبای نوشتاری عربی به زبانِ نگارش انواع کتاب‌ها تبدیل شد واژۀ شهرستان و شارستان دوباره در مفهوم شهر و به ویژه بخش میانی شهر (شارستان) کاربرد گذشتۀ خود را بازیافت و این امر در سدۀ چهارم قمری، همزمان با تکوین زبان فارسی جدید (دری) گسترش قابل تأملی یافت. تا آن جا که حتی در کتاب‌های ترجمه شده از متون عربی (مانند ترجمۀ بلعمی از تاریخ طبری، ترجمۀ مسالک و ممالک اصطخری و …) نیز کتاب‌های تألیف‌شده به زبان فارسی جدید مانند حدود العالم من المشرق الی المغرب، مقدمۀ شاهنامۀ ابومنصوری و … در معنای شارستان اعمال می‌شد. قصبه، مصر، کوره و مدینه، چنان که بیان شده است، هر کدام به گونه‌ای در معنای شهر (شهرهای بزرگ، مراکز استان‌ها، شهرهای متوسط یا کوچک)، به کار رفتند اما متناسب با نوع آنها (به ویژه از نظر اداری- حکومتی، جمعیتی، سوق‌الجیشی و …) با القاب جدید عربی خوانده می‌شدند. در دورۀ سامانیان شهرستان و شارستان در معنای بخش میانی شهر (درون حصار- میان ربض= بیرونی و کهندژ) به کار می‌رفت و شهر و مدینه، قصبه و کوره واژگانی بودند که در معنای عمومی شهر (در اندازه‌ها و کارکردهای گوناگون) در نام شهرها، مورد خطاب قرار می‌گرفتند. در کتاب حدود العالم، به این دلیل که مهم‌ترین منبع جغرافیانگاری به زبان فارسی در سدۀ چهارم قمری است، و نیز در آثار دیگری به زبان فارسی مانند تاریخ بیهقی و زین الاخبار گردیزی در میانۀ سدۀ پنجم قمری، واژۀ شهر کاملاً در مفهوم کنونی آن بر سر نام بیش‌تر «شهرها» به کار رفته است. در دو ترجمۀ مسالک و ممالک اصطخری واژۀ مدینه، دقیقاً به صورت شهر ترجمه شده و بر سر نام بیش‌تر شهرها آمده است. همچنین است در اشکال العالم جیهانی که علی بن عبدالسلام کاتب در اوایل سدۀ هفتم قمری آن را ترجمه کرده و «مدینه» را به صورت «شهر» برگردان کرده است. در ترجمۀ تاریخ بخارا نیز که در دو یا سه نوبت ترجمه و تلخیص شده است، واژۀ «شهر» در معنا و مفهوم مورد نظر و شهرستان و شارستان در معنای بخش میانی شهر به کار رفته‌اند. کاربرد واژۀ شارستان و شهر در دو معنای پیش‌گفته همچنان در زبان و ادبیات فارسی تداوم یافت تا آن جا که در تقسیمات جدید اداری- کشوری، شهرستان و شهر در معنای شهر و شهرک سده‌های میانه به کار رفتند.
نویسندۀ حدود العالم دربارۀ شهرهای محدودۀ جغرافیایی قلمرو سامانیان، از آن میان بخارا و پیرامون آن، این نام‌ها را به کار برده است: «بخارا شهری بزرگست و آبادترین شهریست اندر ماوراءالنهر و مستقر مُلک مشرقست…». وی شهرهای مهم درون حصار بزرگ بخارا را «شهرک‌هایی با منبر» می‌خواند: «معکان، خجادک، دندونه (زندنه)، بومکث (بومجکث)، جزغنکث (فرغنکث)، شهرک‌هایی‌اند با منبر، از حدود بخارا، جای‌هایی آبادان و با کشت و برز بسیار». او همچنین بیکند و طواویس را شهرک‌هایی از بخارا و کرمینه، و دبوسی، ربنجن را شهرک‌هایی از سغد می‌داند. شهر سمرقندرا با لقب بزرگ، با نعمت بسیار و جای بازرگانانِ همۀ جهان می‌داند که «او را شهرستان است و قهندز است و ربض» و در دیگر بخش‌های کتاب نیز به جای واژۀ شارستان از واژۀ شهرستان استفاده کرده است.
در حدود العالم شهرهای کوچک و بزرگ با استفاده از واژه‌های شهرک و شهر، تفکیک شده‌اند. در این کتاب همچنین ناحیه (ناحیت) برای منطقه‌ای وسیع که چند شهر و شهرک را در بر می‌گیرد و قصبه برای مرکز آن ناحیه به کار رفته است. به گونه‌ای که هر ناحیت را یک قصبه و چندین شهر و هر شهر را چندین شهرک است. شهرک‌ها می‌توانند خرد باشند یا مجموعه‌ای آبادی را شامل شوند.
حدود العالم، خراسان را به چهار شهر بزرگ، و هر شهر بزرگ را چند ناحیه که مرکز آنها قصبه خوانده می‌شد تقسیم می‌کند. هر قصبه چندین شهر (که معمولاً شهرستان (شارستان)، قهندز و ربض در آنها قابل تفکیک است)، و هر شهر چند شهرک بزرگ و کوچک را در بر می‌گرفت. شهرک‌ها نیز دارای چند آبادی، ده یا روستا بودند. اصطخری در مسالک و ممالک خراسان را به چهار شهر بزرگ و به چند کوره تقسیم کرده است. برای هر کوره تعدادی شهر بر می‌شمارد و گاه از واژۀ ناحیه (ناحیت) به جای کوره استفاده می‌کند. وی نیز هر یک از شهرهای بزرگ را به چند ناحیه تقسیم کرده که از این نظر تفاوتی میان معنای کوره و ناحیه قائل نمی‌شود. مثلاً در یک جا تخارستان را از کوره‌های مهم بر شمرده و در جای دیگر آن را جزو نواحی بلخ به شمار آورده است. وی همچنین از واژۀ قصبه برای مراکز نواحی استفاده کرده است، مثلاً کان را قصبۀ ناحیۀ خوارزم و سمرقند را قصبۀ سغد دانسته است.
پیداست که در میان آثار مهم جغرافیایی و تاریخی دورۀ سامانیان مانند مسالک و ممالک اصطخری، صوره الارض ابن‌حوقل، تاریخ بخارا نرشخی، احسن التقاسیم مقدسی و … کاربرد واژۀ مدینه در معنای «شهر» مورد توجه بوده و از این رو، این واژۀ فارسی (شهر) توانست پس از آن در زبان و ادبیات فارسی بر دوام بماند و دست کم بیش از بیست و هشت سده (از خَشَثْرَ تا شهر) همچنان در مفهوم عمومی خود، نقش ایفا کند و به کار رود.

مطلب مشابه :  تحریم های بین المللی

بخش دوم
شهر و شهر نشینی در دوره سامانیان

فصل یکم
داد و ستد در شهرهای دوره سامانی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید