رشته حقوق

ساخت و سازهای شهری

دانلود پایان نامه

در اواخر دورۀ پارتیان نظام اداری مبتنی بر شهرهای خودگردان به تدریج به تفکیک و قدرت یافتن پادشاهی‌های کوچک (ملوک‌الطوایف) در شهرها و ایالت‌های گوناگون انجامید و هر شهری که تا اندازه‌ای قابل اعتنا بود، پادشاهی کوچکی برای خود داشت که از آن میان بود شهر استخر. ساسانیان که برآمده از ریاست بر معبد آناهیتا در این شهر بودند. از زمان اردشیر پسر بابک که مقام سیاسی- نظامی ارگبذی دارابگرد را به دست آورد، وارد کارزار سیاسی با پارتیان (اردوان پنجم) شدند و بدین سان خود را به عنوان وارثانِ پارسیانِ قدیم به شاهی رساندند که این امر در واقع پیروزی هستۀ دینی شهرها بر جامعۀ ملوکِ طوایفِ دورۀ پارتیان بود.
در جهتی شرقی- غربی، شهرهای دارابگرد، اردشیرخوره (گور= فیروزآباد) و بیشاپور در طی چهار تا پنج دهه ساخته و آباد شدند که در روند شهرسازی در ایران اقدامی بی‌نظیر جلوه می‌کند. از آن گذشته مشهور است که پادشاهان ساسانی 30 شهر را بنا نهادند و حتی آمده است که خسرو [انوشیروان!]، 24 شهر بنا نهاد. اگرچه این ارقام اغراق باشد اما گواه از این واقعیت دارد که ساسانیان به عنوان دودمانی برخاسته از مرکز دینی شهر، در ساخت شهرهایی با مرکزیت کانون دینی، آتشکده، تلاش فراوان کردند. اردشیر خوره (گور) که گِردشهری در دشت فیروزآباد و در جنوب کاخ و معبد اردشیر بود، گرداگرد مناره یا میل بلندی که همواره در آن آتش روشن بود، در دورۀ اردشیر بابکان بنا نهاده شد. مرکز شهر، میدانی قرار داشت که آتشکده و ساختمان‌های اداری را در پیرامون خود جای داده بود. حصار بزرگ گرداگرد شهر از طریق چهار دروازه به چهارسوی اصلی راه می‌یافت: یکم به سوی شمال- استخر؛ دوم به سوی مغرب- بیشاپور؛ سوم به سوی جنوب- دریای پارس؛ چهارم به سوی مشرق- دارابگرد.
در بیرون از حصارِ گرد، مجموعۀ باغ‌ها، مزارع، بازارچه‌های روستایی و در کل محله‌های بیرونی شهر قرار گرفته بودند. بیشاپور که در دورۀ پسر اردشیر بابکان، شاپور یکم (242- 272 م) ساخته شد، وضعیت تقریباً متفاوتی داشت. این شهر در دهانۀ تنگه چوگان نزدیک کازرو در امتداد و به تأثیر از موقعیت رودخانه بنا شد. بخش بالادست (علیای) شهر در کنار تنگه مجموعه‌ای از کاخ‌ها، معبد آناهیتا و ساختمان‌های اداری درون حصارهای ستبر قوس‌دار قرار گرفته و پایین دست آن محله‌های شهر و پس از آن محله‌های بیرونی روستانشینان. بدین سان شهر از بالادست رودخانه در کنار تنگه چوگان به ترتیب شامل کهندژ، شهر میانی (شارستان) و بیرونی می‌شود و به مانند اردشیرخوره (گور) گِردشهری حول محور میدان اصلی نیست. بیشاپور (وه شاپور) با دو خیابان اصلی متقاطع به چهار قسمت تقسیم می‌شد که در مرکز این تقاطع‌ها دو ستون یادبود و پیکره‌ای از شاپور، به احتمال مانند پیکرۀ او در همان نزدیکی در غار شاپور با ارتفاع 9/7 متر، از سنگ تراشیده شده بود. این شهر در دوران ساسانیان با شکوه تمام توسعه پیدا کرد. در دوران آل بویه همچنان اهمیت خود را حفظ کرد و تقریباً تا دورۀ ایلخانیان مهم‌‌ترین شهر در پهنۀ جنوبی فارس به شمار می‌رفت.
سه شهر مهم در دورۀ ساسانیان، گور (کاریان)، شیز (تکاب= تخت سلیمان) و ابرشهر (نیشابور- ریوند) به دلیل برخورداری از سه آتشکدۀ مهم آذَرفَرنبغ (آتش روحانیان)، آذرگشنسب (آتش جنگجویان= سپاهیان)، آذربُرزین‌مهر (آتش کشاورزان)، اهمیت فراوان داشتند و در واقع سه شهر مهم در سه سرزمین اصلی پارس‌ها، مادها و پارتیان به شمار می‌رفتند. از این رو این شهرها در اتحاد میان جامعۀ ساسانی نقش مهمی داشتند. بنای چهارطاقی با گنبد مدور که در کاخ سازی ساسانیان (مانند کاخ ساسان در سروستان، قلعه دختر و کاخ اردشیر در گور و …) به ویژه در ایوان شکوهمند مدائن (طاق کسری) به اوج خود رسید، در بنای آتشکده‌ها به کار گرفته شد و کاخ‌ها و آتشکده‌ها به عنوان هستۀ مرکزی شهر در دشت یا در بلندی، هموار و بلندمرتبه‌‌تر از دیگر بخش‌های شهر بودند.
چنان که در بحث پیرامون «گِردشهرهای پارتی» توضیح داده شد، تیسفون (مدائن) که مجموعه‌ای از هفت شهر را در بر می‌گرفت به عنوان پایتخت ساسانیان مرکز مهم ساخت و سازهای آنها به شمار می‌رفت که به ویژه از دورۀ خسروانوشیروان (سدۀ ششم میلادی) این ساخت و سازها گسترش فزون‌‌تری یافت. با این همه در دیگر بخش‌ها نیز شهرهای دیگری ساخته شدند. شهر گندی شاپور، که مرکز مهم علمی و دانشگاهی به شمار می‌رفت و ایران خوره شاپور (ایرانشهر شاپور)، در خوزستان، توسعۀ شوشتر و بنای پل‌ها و بندها و شادُروان‌ها توسط اسیران رومی در دورۀ شاپور یکم و شاپور دوم ساسانی؛ بنای قلعه‌های دختر در بخش‌های گوناگون، توسعۀ شهر نیشابور (ابرشهر= ایرانشهر) و … از جمله اقدامات مهم شهرسازی ساسانیان در سطح کلان به شمار می‌روند.
شهرهای دورۀ ساسانی از سه بخش کاملاً متمایز تشکیل شده بودند که این بخش بندی، بیش‌تر از نوع «طبقه بندی» جامعه تأثیر می‌پذیرفت:
1. کهندژ در هستۀ مرکزی شهر و به عنوان ارگ، مقر بخش نظامی و حکمرانی شهر بود، کاخ‌ها، آتشگاه اصلی، دیوان‌ها، سربازخانه‌ها، خزائن و انبارهای آذوقه در این بخش گرد می‌آمدند و در مرکز یا در کناره شهر بر بلند‌‌ترین و بهترین نقطه بنا نهاده می‌شد. برج و باروهای ستبر گرداگرد آن را در بر می‌گرفت و دروازه‌ای که به شارستان (بخش درونی شهر= شهردرونی) باز می‌شد، کهندژ را با پیرامون خود و دیگر بخش‌های شهر پیوند می‌داد.
2. بخش دوم، با نام شهرستان یا شارستان یا شهر درونی بود که «حلقۀ فضایی بیرون کهندژ را تشکیل می‌داد». محله‌هایی خاص برای طبقات ممتاز و مرفه شهر، دیوانیان و دبیران، سپاهیان و اشراف و بزرگان دینی در این بخش زندگی می‌کردند. میدان اصلی شهر در اینجا قرار می‌گرفت که عموماً بخشی از بازار به آن راه می‌یافت یا از آن منشعب می‌شد. شارستان با حصاری بزرگ محفوظ می‌شد و چنان که در بررسی مفهوم شار و شارستان بیان خواهد شد یکی از معانی شارستان «حصارِ گِرد شهر» بود. شارستان از طریق دروازه‌هایی که در حصار آن تعبیه شده بود به بخش بیرونی شهر راه می‌یافت.
3. «شهر بیرونی» در پیرامون شارستان (شهرستان)، بود که محله‌ها، خانه‌ها، بازارها، باغ‌ها، زمین‌های کشاورزی را در بر می‌گرفت. شهر بیرونی، بخش اصلی «فعالیت تولید کالائی و تجارتی را در خود جای داده بود» و عنصر «بازار به عنوان ستون فقرات شهر از دل شارستان (شار میانی)» تا میانۀ «شار بیرونی» گسترش می‌یافت که البته بر راه‌های ورود به دروازه‌های شارستان واقع بود و خانه‌ها پیرامون آن بودند. در برابر هر دروازه از شارستان و در بخش بیرونی میدانی ساخته می‌شد که مرکز اصلی داد و ستد به شمار می‌رفت. شار بیرونی در دورۀ اسلامی ربض نامیده شد و روستاها و دِه‌های پیرامون آن حومه یا سواد نام گرفتند. از نظر اجتماعی نکتۀ مهم آن است که در اواخر دورۀ ساسانی نارضایتی‌های عمومی «بیرونی نشینان» باعث ایجاد شکاف‌های عمیق‌‌تر میان آنان و «شارنشینان» شد که این امر در گرایش آنها به فاتحان مسلمان و همراهی آنها در فتح شهرها و حتی موقعیت یافتن آنها در دورۀ اسلامی مؤثر بود.
تلاش‌های ساسانیان در توسعه کالبدی شهر توأمان با ایجاد شکاف‌های عمیق قشرهای گوناگون شهرنشین بود. تقسیم شهر به سه بخش کاملاً متمایز این شکاف‌ها را بیش‌تر می‌کرد. این در حالی است که همسان با فاصله گرفتن از نظام اداری شهرهای خودگردان در عصر سلوکی و پارتی، تمرکز سیاسی- اداری حکومت مرکزی شاهنشاهی بر شهرها بیش‌تر می‌شد و گمان می‌رود بنای شهرهای جدید با تغییر شکل در شهرهای کهن در راستای همین هدف انجام می‌شد. چنان که:
«ساسانیان توانستند ضمن کنار نهادن عناصر متضاد و ناهمخوان با ساختار سیاسی و اجتماعی مألوف ایرانی که سراسر دورۀ اشکانیان را به تنش و بحران کشانیده بودند، الگویی متناسب و متکامل از نظام اجتماعی را که مبتنی بر سنت‌ها و آرمان‌های اجتماعی دورۀ هخامنشیان و شرایط روز جامعۀ ایرانی بود، متحقق نمایند. در نتیجه در دورۀ ساسانیان مناسبات اقتصادی و نیروهای مولد اقتصاد شهری رشد و کمال درخوری را تجربه کردند».
بدین سان تسلط بر مناسبات اقتصادی به صورتی متمرکز درآمد و آن را همگون کرد. بازرگانی در حوزه‌های گوناگون شهری، بین شهری و میان بخش‌های گوناگون تا سرزمین‌های پیرامون یا دوردست نیز تا اندازۀ زیادی متأثر از نوع سیاست حکومتی ساسانیان در تمرکز اقتصادی- سیاسی بود. راه‌های تجاری به ویژه در بخش‌های شمالی از شمال چین تا خراسان، آذربایجان و روم (روم شرقی- بیزانس)، و نیز در بخش‌های جنوبی در راه دریایی چین (کانتون)- هند- دریای پارس و نیز راه ادویه یا فلفل از هند تا بخش‌های مرکزی ایران، شکوفایی قابل تأملی یافتند و از این رو شهرها که متناسب با تمرکز اقتصادی و مازاد تولید در گسترش عرصۀ بازرگانی عمل می‌کردند به بالندگی نائل شدند. رونق بازرگانی و صنعت، گسترش راه‌های تجاری، رشد شهرهای وابسته به دستگاه‌های اداری پادشاهی و فزایش دخالت دستگاه اداری در زندگی شهری، امور صنف‌ها، بازرگانان، فعالیت‌های اقتصادی، رشد مناسبات شهرنشینی و اقتصاد شهری در دورۀ ساسانیان را در پی داشت.
8. تداوم و تحول شهر و شهرنشینی در سده‌های نخستین اسلامی
در سدۀ یکم قمری (هفتم میلادی)، قلمرو اسلام در پی فتوح اعراب مسلمان در سه بخش تقریباً متمایز، گسترش یافت: ایران و بخش‌های پیرامون آن که قلمرو حکومتی ساسانیان بود؛ روم شرقی یا امپراتوی بیزانس در بخش‌های غربی آسیا؛ شمال افریقا و سرزمین‌هایی که از این پس «مغرب» خوانده شدند. در پی فتوح اسلامی ساختارهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی سرزمین‌های نام برده، تحولات و تجربه‌های بسیاری را از سر گذراندند. از این رو، روستاها، شهرها و سرزمین‌های ایرانی از شرقی‌‌ترین بخش‌ها در سواحل سیحون (سیردریا) تا مرزهای روم شرقی و نیز شهرهای رومی (کرانه‌های مدیترانه) که در فرمانِ روم شرقی بودند و بیش و کم از الگوهای رومی پیروی می‌کردند، همچنین در کرانه‌های شمالی افریقا، شهرسازی و زندگی شهری بر اساس دین و جهان بینی اسلامی قرار گرفتند. این رویداد نه تنها زمینه ساز تحولات جدیدی در شیوه‌های «شهرگرایی»، «شهرنشینی» و «شهرسازی» این سرزمین‌ها، شد؛ بلکه تحولات جدید بر شالودۀ نظام‌های کهن در هر یک از این سرزمین‌ها، اما با لعابی اسلامی به وجود آمد. از این رو، دوره‌ای که ویژگی بارز آن «انتقال» یا «گذار» در ساختارهای گوناگون جامعه، فرهنگ، اقتصاد و سیاست بود، شهر و شهرنشینی در آمیزه‌ای از شیوه‌های کهن و آموزه‌های نوین رقم زد.
چنان که بیان شد، ساخت کالبدی شهر در ایرانِ روزگارِ ساسانیان، دوره‌ای از اوج شکوفایی را پشت سر گذاشت. بدین سان اعراب، زمانی که از مرزهای جنوب غربی قلمرو ساسانیان گذشتند، در واقع سرزمینی را گشودند که زنجیره وار، صدها شهر و روستا یا شهر- روستاهایی را در بر می‌گرفتند و می‌توان گفت که کوچکترین آنها دست کمی از «مدینۀ نام‌دار اسلامی» (یثرب) نداشت. از حیره و تیسفون تا مرو، بخارا، سمرقند، خوارزم و شرقی‌‌ترین شهرهای قلمرو ایرانِ عصر ساسانی، شهرهای گوناگون به شیوه‌های بیش و کم یکسانی مانند صلح یا جنگ و تسلیم گشوده شدند. در فتوح اسلامی برخی شهرها ویران شدند و برخی دیگر با همان سازه‌های کهن پویایی خود را در مرحله‌ای دیگر آغاز کردند. بدین سان «شهرنشینی در دورۀ اسلامی، از یک سو از ادامه یافتن و از سوی دیگر از دگرگونی زندگی شهری ساسانی پدید آمد».
اعراب بنیان نهادن شهر اسلامی را در یثرب به نام مدینه (مدینه النبی) برای نخستین بار در روزگار پیامبر تجربه کردند. توجه به ویژگی‌های این شهر در بررسی نخستین الگوی شهر اسلامی اهمیت بسیار دارد: مدینه بر راه تجاری قرار گرفته بود؛ در میان شهرهای شبه جزیره از امکانات کشاورزی مطلوبی ، اعم از آب و خاک برای نخلستان‌ها برخوردار بود؛ از نظر قومی و قبیله‌ای گونه گون بود، در آن جا هم یهودان حضور فعال داشتند و هم اعراب اوس و خزرج و با مهاجرت مسلمانان به آن جا از هر قوم و قبیله‌ای افرادی به “مادرشهر جدید اسلام” مهاجرت کردند و از این‌ رو تنوع قومی و قبیله‌ای در آن محسوس شد. قدر مسلم، شکل بندی چنین شهری توسط پیامبر و خلفای پس از وی کاری سترگ بوده است و خود می‌توانست الگوی دیگر شهرها قرار بگیرد؛ شاید از همین رو باشد که وام واژۀ «مدینه» که خود از زبان آرامی گرفته و به جای «یثرب» به کار می‌رفت، به زودی عمومیت یافت و «شهر» در معنای کلی آن «مدینه» خوانده شد: خواه در خراسان باشد، خواه در فارس، عراق عرب، شام یا مصر و مغرب.
بدین سان، از همان آغاز اسلام «مدینه» با اهداف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی اسلام توأم شد. چنان که در بازشناسی مفهوم شهر در ایران توضیح داده شده است، واژۀ مدینه «به معنای قضاوت و دین، قانون و مکانی که دارای حکام و سلاطینی بوده و تحقیقاً از سیستمی اداری، قضایی و سیاسی برخوردار بوده…» است، به کار می‌رفت. مدینه هم در زبان‌های آرامی و عبری و هم در قرآن و آراء فقیهان اسلامی چنین معنا و مفهومی را در بر دارد. از این رو تلقی اسلام از کارکرد «مدینه»، مسئله‌ای بود که در کالبد فضایی و ماهیت شهر در دورۀ اسلامی نیز تحولاتی ایجاد کرد. زمانی که پیامبر به یثرب مهاجرت کرد، مهم‌‌ترین تغییر کالبدی در این شهر، بنای مسجد بود که با کارکردهای ویژۀ خود هستۀ مرکزی شهر را تشکیل می‌داد. از آن پس نیز مسجد این جایگاه را در شهرهای اسلامی حفظ کرد و همان طرح چهاردیواری (چهارضلعی) «مسجدالنبی» در دیگر مساجد اسلامی نیز به کار گرفته شد. بدین سان شهرها نیز در فضاهی پیرامونی مسجد گسترش یافتند. از آن جا که متصل به مسجدالنبی، دو خانه برای همسران پیامبر، سَوْدَه و عایشه ساختند، این مسئله در نگرش شهرسازی دورۀ اسلامی نیز تأثیر فراوان بر جای گذاشت. به گونه‌ای که در میان سازه‌های حکومتی امیران و حکمرانان شهرها و مسجد، پیوند برقرار شد. از این رو در شهرهای دورۀ اسلامی، «نقطۀ ثقل و کانون شهر از ارگ به مسجد تغییر مکان داده و سایر عناصر اصلی شهر، در یک نظام دقیق، از مسجد آغاز یا به مسجد ختم می‌شوند».
چنان که بیان شد، شهرها در سده‌های نخستین اسلامی به دو گونه بنا نهاده شدند یا گسترش یافتند: 1. شهرهای نوساز، مانند کوفه، بصره، بغداد و … در آغاز ماهیت نظامی – سیاسی داشتند؛ 2. شهرهای تغییر شکل یافته که مانند بیش‌تر شهرهای داخلی ایران. با این همه در هر دو گونه، مسجد رکن اصلی شهر به شمار می‌آمد.
در دو سدۀ نخست اسلامی، ساختار اجتماعی و کارکرد اقتصادی شهرهای ایران وضع مناسبی نداشت. حضور گروه‌های قومی عرب در دسته بندی‌های قبیله‌ای قحطانی و عدنانی (جنوبی و شمالی، مضری و قیسی، نزاری و یمنی، تمیمی و ازدی و …)، سکونت یافتن آنها به ویژه دسته‌های نظامی عرب در شهرها در کنار ساکنان بومی و امارت بر آنها، ساختارهای جدید اقتصادی و دسته‌بندی‌های مذهبی همراه با برخی سخت‌گیری‌های فرهنگی- اجتماعی بر بومیان، دگرگونی‌های اقتصادی و … در واقع اگرچه تحولاتی آنی در شهرها ایجاد کردند، اما در درازمدت با سنت‌های گذشتۀ ایرانی نیز گره خورده و این گونه ایرانیان در ساخت و سازهای شهری، ساختار اجتماعی و اقتصادی شهرها و نگرش‌های جدید، بر اعراب پیشی گرفتند. در این راه نقش دهقانان و بیرونی نشینانِ اواخر دورۀ ساسانیان چشمگیر بود. چنان که این قشر اجتماعی در دورۀ اسلامی در پیوند میانِ ساخت کهن شهرهای ایرانی در زمینه‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی با مهاجران عرب نقش مهمی را ایفا کردند.
اعراب در مکان‌یابی پایگاه‌های نظامی یا شهرهای تازه بنا شده، روش‌های گوناگونی در پیش می‌گرفتند. گاه شهر جدید را در نزدیکی شهری قدیمی بنا می‌نهادند و گاهی شهری چون کوفه یا قیروان (در افریقیه) را دور از دیگر آبادی‌ها می‌ساختند. بنای دژهای دفاعی یا پایگاه برای ادامۀ فتوح در نزدیکی شهرها نیز می‌توانست بستر شکل‌گیری شهری جدید باشد. اعراب گذشته از رباط‌ها که در ثغور اسلامی نقش پایگاه لشکرکشی داشتند، دژهای بسیاری بنا نهادند. به ویژه در مرزهای روم که بر خلاف مرزهای ایران تا چند سده بعد به طور کامل گشوده نشدند. این دژها در نواحی مرزی که به دلیل شرایط جنگی «عواصم» خوانده می‌شد، به تدریج بر سر راه‌های تجاری نقش مهمی ایفا کردند. در میان دژ- شهرهای جدیدی که بنا می‌شد نام عمومی «رُصافه» بیش‌تر جلوه می‌کرد. چنان که در بخش‌های گوناگون از سرزمین‌های غربی حوزۀ خلافت شهرهایی بدین نام خوانده می‌شدند که عموماً نوبنیاد بودند.
دو سدۀ نخستین اسلامی برای شهرها و شهرنشینان دوره‌ای از رویارویی با دگرگونی‌های جدید بود. در این دوره به جز شهرهای نوبنیادی که اعراب فاتح در آغاز به عنوان دژهای نظامی یا رَباط‌هایی که در مرزها به شیوه دژهای راهدار پیش از اسلام برای جنگجویان داوطلب یا مرزبانان پی نهادند، ساخت و ساز شهرها چندان که باید پی گرفته نشد. چنان که شهرهای نوبنیاد به عنوان مراکز مهم حکومتی در اندازۀ مصر (شهرهای بزرگ) انگشت شمار بودند. شهرهایی که در واقع بر اساس نیازهای نظامی بنا نهاده شدند تا بر اساس الزامات و زندگی شهری. اما به تدریج به شهرهای بزرگ و پایتخت‌های مهم تبدیل شدند. عسکر یا معسکر نیز همسان با نام‌واژه‌هایی چون رُصافه و رباط به تأثیر از پادگان نظامی به نامِ برخی از دژ- شهرها اطلاق می‌شد، چنان که رُصافۀ ساخته شده به دست مهدی عباسی در روزگار خلافت منصور، عسکر مکرم (عسکر المهدی) نام گرفت . همچنین عسکر مکرم نام شهری در خوزستان، عسکر ابوجعفر، دیهی در بصره و عسکر نام برخی محله‌های نظامی در شهرهای سامرا، بلخ، نیشابور و نام دیهی در بخارا بود. اعراب در دورۀ فتوح برخی دژهای را نظامی بنا نهادند که به تدریج بستر بنای شهرها می‌شدند. در واقع شهرهای نظامی، پایتخت‌های جدید (عواصم) و شهرهای مذهبی که در پیرامون مشاهد مقدس بنا نهاده شدند را سه دستۀ اصلی از شهرسازی دورۀ اسلامی به عنوان شهرهای نوبنیاد برشمرده‌اند. مسعودی در التنبیه و الاشراف هفت شهر نوبنیاد اسلامی را نام برده است که عبارتند از: بصره، کوفه، فسطاط، رمله، واسط، بغداد و سامرا (سرّمن رأی).
بصره و کوفه به عنوان نخستین شهرهایی که با اهداف نظامی و شکل‌گیری پایگاه سپاهیان و مهاجران عرب بنا نهاده شدند، در آغاز نقش مهاجرنشین را ایفا می‌کردند. این دو شهر به عنوان دو پایگاه نظامی در گسیل کردن سپاهیان به بخش‌های داخلی نقش مهمی در تاریخ فتوح اسلامی به ویژه در دهه‌های بیستم و سی‌ام قمری ایفا کردند. این شهرها قاعدتاً درآمدی جز غنائم جنگی نداشتند. از این رو خراج برخی از بخش‌های ایران به این شهرها اختصاص می‌یافت چنان که خراج دینور به کوفه و نهاوند به بصره تعلق گرفت و از این رو ماه‌الکوفه و ماه‌البصره (ماه‌ِ کوفه و ماه‌ِ بصره) نامیده شدند. متناسب با مصالح پیرامون کوفه و بصره، این شهرها در آغاز کپرهایی ساخته شده از نی بودند که دسته‌های مهاجر عرب در آنها ساکن می‌شدند. اما آتش‌سوزی‌هایی که روی داد، باعث شد شهرها را با استفاده از خشت و گل بسازند. ساکنان این شهرها به ویژه در کوفه از آن رو که از دو دستۀ اصلی عرب قحطانی و عدنانی (جنوبی و شمالی) بودند و همواره میان طوایف و قبایل مختلف درگیری‌هایی به وجود می‌آمد، ساختار ناهمگون اجتماعی این شهرها به زودی به دردسری بزرگ برای خلافت تبدیل شد.

مطلب مشابه :  آگاهیهای اجتماعی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید