رشته حقوق

نهضت اصلاح دینی

دانلود پایان نامه

د.
گر چه شاید بیشتر مورخان و محققان آغاز نهضت اصلاح دینی را نصب مواد نود و پنجگانه بر سر در کلیسایی در آلمان بدانند ( که این موضوع از جهاتی به لحاظ تاریخی دچار تردید شده و قطعی نیست)، واقعیت این است که تحولاتی این گونه به شدت ریشه در تحولات گذشته خود دارد و نیروهایی که غالبا ً نامرییاند، در زیر ظاهر پدیدهها حرکت میکنند. در سالها و سدههای قبل از این نیز جریانها و جنبشها و چهرههای برجستهای بودهاند که مدافع اصولی مشابه اصول اصلاحگران بودند، اما سرکوب شدند و از آنان تنها یادی در اذهان و کتب باقی مانده است. اصلاحگرانی مانند اراسموس و سر توماس مور در سده شانزدهم از کلیسای کاتولیک انتقاد کردند، اما در سده 14 و 15 جان ویکلیف میگفت که کلیسا در امور سیاسی کشورها زیاد مداخله کرده است و از ثروت و بیاخلاقی کشیشان انتقاد میکرد.
نهضت اصلاح دینی که در سده شانزدهم از آلمان آغاز شد، پردامنهترین و سرنوشتسازترین برخورد اندیشهها و تنشهای دینی و اجتماعی را در درون کلیسا را به دنبال آورد. سدههای شانزدهم و هفدهم در کام درگیریها و جنگهای دینی فرورفت که اوج آن، سی سال جنگ در آلمان بود که طی آن، ده میلیون آلمانی کشته شدند. در سایر کشورها از جمله فرانسه، هلند، انگلستان و اسکاتلند نیز وضعیت مشابهی وجود داشت که طی آن کسان زیادی از کاتولیکها به دست پروتستانها یا به عکس با قساوت و سنگدلی و به اتهامات دینی و خیانت کشته شدند. با این حال، در این دوره پرآشوب، سنگ بنای بسیاری از تحولات مثبت گذاشته شد. اروپا در مجموع دویست سال از شروع این واقعه دچار اضطراب و ناآرامی شد و محور همه چیز ایمان در برابر خرد بود و تفتیش و سوزاندن کتاب و جزماندیشی و نارواداری از ممیزات آن بود. با گذشت این دوران پرهیاهو و روشن شدن بسیاری از مسائل بود که جوش و خروشها و هیجانات، جای خود را به عقلانیت داد و البته حتی نقشۀ جغرافیایی اروپای امروز از مناقشات و صفبندیهای آن روزگار متأثر شد.
در باب علل پیدایش نهضت اصلاح دینی سه دیدگاه وجود دارد: اخلاقی، اعتقادی، و اجتماعی. بر پایه دیدگاه اخلاقی، علت این نهضت، یک امر داخلی بود که به اصل دیانت یا دیانت مسیح یا دینگریزی مردم ربطی ندارد. نهضت اصلاحات ناشی از نقض قوانین کلیسا و فساد انکارناپذیر اهل دیانت و متولیان امر دین بود. در شریطی که تجرد برای کشیشان فضیلت بود، بسیاری از آنان در نهان راهی دیگر را برگزیدند. بعضی از مورخان کاتولیک بر این اعتقادند که پروتستانهای اولیه اصلاحگران اخلاقی پرشوری بودند که اشتیاق مهارنشدهشان موجب شد که از حدود طاعت فراتر روند. بنا به این تفسیر، این فسادهای اخلاقی بود که همۀ مصلحان اعم از کاتولیک یا پروتستان را درگیر کرد و اگر اختلافی بود، بر سر مصادیق بود نه اصل آن. حال برای این موضوع باید مقایسهای میان یادداشتهای کاردینالها به پاپ در سال 1538 با اتهامات لوتر در خطاب به اشراف مسیحی کرد. این نکته نیز جای بررسی دارد که چرا لوتر بیانیه خود را خطاب به اشراف ملت آلمان نوشت، نه تودههای مردم، در حالی که کاتشیسمها (رسالههای شرعی در قالب سؤال و جواب)‌همگی خطاب به مردم عادی بود. کاردینالها بر تخلفات مالی، حقوقی و اخلاقی تأکید میکردند و از این شکوه داشتند که تطهیر روح مغفول واقع شده است، زیرا افراد بیارزش و تربیتنشده به کشیشی منصوب شدهاند و افراد غیربومی و خارجی با خرید پستهای دینی و بدون داشتن صلاحیتهای لازم، مسئولیتهای دینی را تقبل کردهاند. از این رو، کاردینالها میگفتند که اعطای آمرزشنامه باید به سالی یکی دوبار محدود شود و آن هم در یک مکان.
نکته دیگر در این رویکرد آن بود که هواداران این رویکرد اصلاً جایی برای تجدید نظر در مفاد آموزهها و دعاوی دینی قائل نبودند و دلیل این امر نیز آموزۀ خطاناپذیری کلیسای کاتولیک بود. این مطلب آنچنان مورد تأکید بود که همیشه از این که تعالیم استادان شکاک موجب فساد عقیده شود، هشدار داده میشد. در موضوع تعدیات جنسی، کاردینالهای اصلاحطلب طرفدار تأکید بر قاعده تجرد بودند، ولی لوتر الغای قانون مذکور و جواز نکاح کشیشان را توصیه میکرد و البته خودش نیز از تجرد درآمد. موضوع تعدیات جنسی البته موضوع اصلی نزد لوتر نبود؛ زیرا در حالی که کاردینالها به زندگی روزمره انتقاد میکردند، او به آموزهها حمله میکرد. کاردینالها در تثبیت موضع خود علیه لوتر کوشیدند تا الهیات مدرسی حاکم را با تومیسم تقویت کنند و اکامیسم را که نوعی مدرنیسم میدانستند، به وسیلۀ تومیسم کنار زنند.
بعضی از مفسران کاتولیک میپذیرند که اصلاحگرایی پروتستانی جنبه اعتقادی داشت، بدین معنا که برگرفته از مدرنیسم مدرسی بود. ولی این سخن از این جهت در معرض انتقاد است که فردگرایی لوتر از سنخ دیگری بود، زیرا گر چه لوتر به سان فردی مدرنیست در مکتب اکام تربیت شده بود، علاقهای به فلسفه نداشت. وی از آن جهت تحت تأثیر این جنبش قرار گرفت که حجیت (آتوریته) را برای کتاب مقدس قائل بود. سهم لوتر در فردگرایی از این جهت است که وی به شدت با سنت دیرپای کلیسای کاتولیک درافتاد که کمتر کسی به خود اجازه مخالفت با آن میداد، و این نگاه را حاکم کرد که آدمی خود شخصاً باید صحت و سقم دعاوی دینی را بررسی کند. مفهوم تجربۀ دینی که حاصل تحقیقات ویلیام جیمز در صد سال گذشته است، نیز متأثر از دیدگاهی پروتستانی در باب دین است. رشد و ظهور معنویت امروزی نیز به گونهای در امتداد همین تفکر شکل گرفته است، زیرا در اینجا نیز جنبه فردگرایی قویتر است. با این حال، واقعیت این است که نهضت لوتر از این جهت اعتقادی بود که ریشههای دینی نیرومند و عمیقی داشت.
بعضی نیز معتقدند که نهضت اصلاحات دینی نهضتی بود که پایهای اعتقادی داشت و شاهد این مطلب آنکه کانون حملات لوتر و هوادارانش، آموزههای کلیسایی بود. این تفسیر بیشتر مقبول پروتستانهاست.
البته عدهای نیز بر این اعتقادند که بیشتر بحث و مناقشهها در این زمان بر سر موضوعات اجتماعی مانند شهریگرایی، سودگرایی، بازارگرایی و ناسیونالیسم بوده است.
نهضت اصلاح دینی نه یک نهضت یکپارچه و منسجم، بلکه نهضتهایی بود که تقریباً به طور همزمان در اروپا شکل گرفت و رهبران مختلفی داشت و این گونه نبود که یکسره متأثر و وابسته به جریان لوتری باشد. این جریانها وجوه اشتراک فراوانی داشتند و همگی در یک نقطه اشتراک داشتند که در صدد جبران و درمان دردی مشترک بودند. اما این درد مشترک چه بود؟ به طور کلی میتوان وجوه اشتراک جریانهای اصلاحی را در این موارد دانست: توافق بر سر کاستن از تعداد آیینهای دینی از هفت مورد به دو مورد، انکار تبدل جوهری در آیین عشای ربانی، تأکید بر اهمیت ایمان در مقابل عمل، کشیش بودن همه مؤمنان، ازدواج کشیشان و مخالفت با موضوع رهبانیت؛ اما نقاط افتراق نیز فراوان بود تا حدی که رهبری مانند لوتر کسی مانند آناباپتیستها را دست شیطان دانست.
هر سه شاخه نهضت اصلاح دینی پیوند جداییناپذیری با عوامل اجتماعی سیاسی داشت، به شکلی که پیروزی آن در تحلیل نهایی، مشروط و موقوف به حمایت دولت بود. با این حال، این نهضت اساساً دینی بود و اندیشههای الهیاتی آن بر تاریخ فکری اروپا تأثیر گذاشت. از مهمترین باورها در جنبش پروتستانی میتوان به موارد زیر اشاره کرد: آتوریته کلمه در برابر آتوریته کلیسا یا مقام پاپی، آمرزیدگی به وسیله ایمان صرف و کشیش بودن همه مؤمنان و نیز موضوع کار یا وکیشن. این عقاید به نشانههای فردگرایی در فضای دینی تبیین شده است، گر چه هدف آن بود که فرد کشیش خودش باشد، بتواند خود با خدا ارتباط داشته باشد و در تفسیر کتاب مقدس به رأی و نظر خود عمل کند. آنچه برای آنان اهمیت داشت، دوستی با مسیح بود نه ابزار نهادینهشده.
نهضت اصلاحات دینی در شرایطی به وقوع پیوست که مشکلات امپراتوری (شامل مخالفت فرانسویان، هجوم ترکان عثمانی که در اوج خودش قرار داشت و وضعیت داخلی آلمان) به لوتر فرصتی طلایی داد تا قبل از درگیرشدن با کلیسای کاتولیک، نهضت را تا حد زیادی به پیش ببرد. در همین اوضاع، امپراتوری مقدس رم میکوشید تا با بهرهگیری از جایگاه کلیسای کاتولیک رم، یکپارچگی مذهبی را حفظ کند. همین تعارض با پادشاه فرانسه و معضل ترکان عثمانی موجب شد که برخوردی جدی با قضیه لوتر صورت نگیرد. از سوی دیگر، وسعت قلمروی امپراتوری روم به حدی بود که امپراتور میگفت که با زبان اسپانیایی با خدا، با ایتالیایی با زنان، با فرانسوی با مردان و آلمانی با اسبهایم سخن میگویم. در همین اوضاع و احوال، ترکان عثمانی پادشاه مجارستان را شکست دادند و پس از کشتن او، به سوی اتریش روانه شدند و تا وین نیز رسیدند اما در سال 1529 عقبنشینی کردند.
نهضت اصلاح دینی یک حرکت مستمر با هدف واحد نبود. از نکات مهمی که صاحبنظران این دوره بر آن تاکید دارند، تمایز میان دو مرحله تاریخی از نهضت پروتستانی است. یکی از نکاتی که موجب تأمل بیشتر در نهضت اصلاح دینی میشود، آن است که رهبران اولیه این نهضت به لحاظ فکری و آزاداندیشی چندان کارنامه درخشانی ندارند و نیز در رفتار و منش اجتماعی خود به گونهای رفتار کردند که بر بسیاری از خوشبینیها آب پاکی میریزد. از سوی دیگر، بسیاری از محققان منصف بر این باورند که نهضت اصلاحات پروتستانی بیشک در روند تحولات مثبت در مغرب زمین، نقشآفرین بوده است. از آنجا که آن نگرش و بینش و آن رفتار نمیتواند منشأ تحولات مثبت باشد، بعضی از محققان تمایری میان پروتستانتیزم اولیه و متأخر قائل شدهاند. ارنست ترولچ معتقد است که پروتستانتیزم اولیه جریانی است که به گذشته نظر دارد و قرون وسطایی است و با این حساب باید آن را جریانی واپسگرا بدانیم که به دستاوردهای رنسانس هنر و اندیشه روی خوش نشان نمیدهد و از این جهت چه بسا کاتولیسیزم بر آن برتری داشته باشد. اما جریان دیگری هم هست که نگاهش به آینده است و بر خلاف جریان اول که با آزادی عقیده و اندیشه سر ناسازگاری دارد،‌ موافق آن است و گذشته از خود مسیحیت، پرچمدار تفکر و اندیشه و گفتگو و صلح و سازش با سایر ادیان نیز هست. لوتر کسی است که تعصب دینی شدیدی داشت و با مخالفان خود و نیز با یهودیان و مسیحیان رفتار ناپسند و غیرقابل دفاعی داشت. یهودیستیزی پروتستانی چیزی است که پایهگذارش مارتین لوتر بود که از بیاعتنایی یهودیان به دعوتش در ترک دین خود و قبول آیین جدید چنان به خشم آمد که کشتن یهودیان و به آتش کشیدن و ویران کردن خانههایشان را مباح دانست و شاید همین میراث را نازیهای قرن بیستم مبنای کارشان در کشتار یهودیان قرار دادند. کالون هم نوعی دیکتاتوری دینی و مذهبی در سوئیس ایجاد کرد و با سوزاندن کسی مانند سروتوس، خود را برای همیشه بدنام کرد.
از نکات اساسی در باب اهمیت این نهضت باید به نقش سلبی نهضت اصلاح دینی و شکستهشدن اندیشهها و هیمنهشان و تأثیر نهضت اصلاح دینی بر آن سخن به میان آورد. در قرون وسطی و به دنبال تثبیت نظام فکری و فلسفی ارسطویی به دست توماس اکویناس که طبیعات ارسطو را با الهیات و اخلاق مسیحی تلفیق کرده بود، و سیصد سال نیز به قدرت رواج داشت، گمان بر این بود که در طبیعت ِهر چیزی چهار عنصر اساسی وجود دارد که عبارت است از آب و خاک – که هر گاه بخواهند، به سوی پایین حرکت میکنند – و هوا و آتش که به بالا میل دارند. بشر نیز از این چهار عنصر تشکیل شده و با مرگ، هوا و آتش به شکل خون و صفرا از بدن جدا میشوند و به بالا میروند، و آب و خاک به شکل بلغم و سودا به طرف زمین میروند و به طور کلی همۀ عناصر در تلاش برای رسیدن به سرچشمههای اصلی خود هستند و همین است که موجب بقای آنان شده است. اولین شکاف در این تصور در داستان نیوتن اتفاق افتاد و این به هنگامی بود که در باغ مادرش مشاهده کرد که سیب از درخت بر زمین افتاد و این حدس در ذهنش ایجاد شد که همان نیرویی که سیب را به طرف زمین میکشاند، سیارات را نیز در مدارشان نگه میدارد. اما هم تصور این نیرو و هم تصور اینکه سیارات از همان ماده سیب تشکیل شدهاند، دور از فهم بود. این نظریه ارسطویی خودش مانعی بر سر پیشرفت علم مکانیک واقعی بود.
نگاه کلیسای کاتولیک روم به نهضت اصلاح دینی این بود که نوعی شورش و انقلاب است. محققان کاتولیک آن را نوعی (aderration) دینی و الهیاتی میدانند که موجب سکولاریسم مدرن شد. محققان پروتستان به عکس آن را احیای مسیحیت اصیل میدانند و بر جنبه الهیاتی آن تأکید کردهاند. بعضی از تحلیلهای سنتی میگوید که کلیسا و جامعه در شرایط بحرانی بود و مشکلات اخلاقی و الهیاتی داشت و نهضت واکنش اجتنابناپذیر آن بود. اما از سوی دیگر، بعضی از تحقیقات اخیر نشان داده است که کلیسا و جامعه در قرن شانزدهم در وضعیت باثباتی بوده است، گرچه بی مشکل نبوده و لذا باید علت نهضت را در جای دیگر جستجو کرد.
توجه به نهضت اصلاح دینی و نقش آن در ایجاد ذهن مدرن امری است که شایسته توجه خاص است. این سؤال پیچیدهای است که شاخههایی در حوزههای اجتماع، سیاست، هنر، تاریخ، فلسفه و علم دارد. گاهی نهضت را نقطه جدایی قرون وسطی و جهان مدرن دانستهاند. این تا حدی بدان سبب است که فردگرایی نهضت، گر چه در آن اغراق شده، امری است که در واقعیت ریشه دارد. در بعضی از زمینهها میتوان آن را آخرین مرحله از تاریخ قرون وسطی دانست، نه عاملی که آگاهانه ذهن مدرن را به تحریک واداشت و موجب پدید آمدنش شد. دغدغههای اصلی لوتر قرون وسطایی بود و شاید بتوان گفت که او با دادن حیاتی به پرسشهای دینی، تا حدی پیروزی سکولاریسم رنسانس را به تأخیر انداخت. نفس تشکیل کلیسای پروتستان به موازات کلیسای کاتولیک، اقتدار کلیسای مذکور را شکست، ولی این خودش یک محصول اتفاقی نهضت بود. موضوع فردگرایی گاهی شکل دیگری به خود میگیرد. دیوید هیوم (1711-1776)، برنارد ماندویل (1670-1737) و آدام اسمیت (1723-1760) کوشیدند ثابت کنند که رقابت میان فعالیتهای فردی با خودخواهانهترین اهداف، میتواند به خودی خود به نتیجهای مثبت برای عموم بینجامد. این جوهرۀ اولین تئوری عمومی تجارت آزاد هیوم، افسانه زنبورهای ماندویل و دست پنهان معروف آدام اسمیت است.
گر چه جریان اصلی نهضت اصلاح دینی موجب تحولات فکری عمیقی شد، اما جریانهای فرعی و به تعبیری انحرافی آن نیز گاهی اندیشههایی را مطرح کردند که اهمیت و تاثیر زیادی داشت. از این میان، یکی جریان آباباپتیستی است .در نهضت اصلاح دینی ما با دو شاخه دیگر در ناحیه راست و چپ مواجهیم که نظرگاههای آن حتی مقبول جریان اصلی اصلاحات نبود، اما دیدگاههای داشتند که واجد نقاط مثبت مهمی بود. باید به این نکته توجه تام داشت که تحولات در جهان غرب اصلاً به شکل منسجم و از پیش تعیین شده نبود و شاید در سایر نقاط هم این گونه بوده و هست. معنای این سخن آن است که در برههای از زمان، اندیشههای مختلفی از ناحیه گرایشهای مختلف فکری مطرح شد و تا حدی آزمون خود را پشت سر گذاشت و پس از آن بود که بعضی از اندیشهها مقبولیت یافت و دیگران نه. لوتر که خود شخصیتی کاریزماتیک داشت، در کنارش دو شخصیت برجسته وجود داشت که تا حدی متفاوت از او میاندیشیدند. یکی از این دو تن، فیلیپ ملانشتون بود و دیگری توماس مونتسر که رهبر جریان چپ اصلاحات بود. وی در صدد بود که تشکیلات دینی و سیاسی کلیسا را به هم زند، زیرا کلیسا را در واقع، جامعه قدیسان میدانست که در آن زمان چنین نبود. کلیسا جامعۀ مؤمنان است که همه در آن برادر و برابرند و نظام مالی و مالکیت در آن راه ندارد. در حالی که لوتر به دو قلمرو معنوی و دنیوی قائل بود که هر یک منطق خاص خود را دارد. وی بر این باور بود که دین هم این جهانی و هم آن جهانی است و اصلاح دین باید به هر دو جنبه بپردازد. با همین روحیه و تفکر بود که در حالی که لوتر دهقانان شورشی را که بدو امید بسته بودند، مشتی راهزان و جانی خواند، مونتسر به میانشان رفت و ضمن بشارت به سلطنت مسیح، وعده برافتادن همه نابرابریها را داد.
کاتولیکها و پروتستانها همواره اتهاماتی را متوجه طرف مقابل کردهاند. کاتولیکها پروتستانها را عامل ازدست رفتن وحدت کلیسای مسیحی میدانند که از نایب مسیح و تبعیت او کناره گرفتهاند. در مقابل کاتولیکها هم متهم شدهاند که نظامی خشک و خودکامه دارند و پاپ را برای همه چیز مرجع فصل خطاب میدانند.
در تحلیل اجتماعی نهضت اصلاح دینی سه دیدگاه عمده وجود دارد. دیدگاه اول بر این باور است که جنبش اصلاح دینی با اندیشه ترقی پیوند داشت و بیانگر مرحلهای از شورش ضد استبداد و خرافهپرستی بود و حلقهای از حلقاتی که به انقلاب فرانسه منتهی شد. این دیدگاه مورخان لیبرال و ملیگرای قرن نوزدهم بود. دیدگاه دوم دیدگاهی است که آن را واکنش اندیشههای منسوخ و کهنه بر علیه رنسانس ایتالیا میداند. در این دیدگاه، نگاهی منفی و تند علیه نهضت اصلاح دینی وجود دارد که آن را عاملی برای تعدیل و سادهسازی و ادامه سیستم موجود میدانست و بر این پایه، گسست واقعی در فرهنگ غرب در عصر گالیله و دکارت و نیوتون رخ داد نه در قرن شانزدهم . دیدگاه سوم بر این تأکید میکند که میان نیات مصلحان و ییامدهای غیرمستقیم نیات ایشان تمایز هست. لوتر و کالون انسانهایی ذاتاً مذهبی بودند که هدفشان اصلاح بر مبنای دین بود. میان جهان پروتستانی و جهان مدرن فاصلهای عمیق هست و نسبت دادن دموکراسی و سرمایهداری آزاد، به اندیشه اصلاحگران به معنای مشتبه کردن کامل نیات ایشان خواهد بود. از سوی دیگر، اهمیت عظیم جنبش پروتستانی در پیدایش جهان مدرن تردیدناپذیراست. واقعیت این است که بسیاری از تحولات عمده در سیاست و علم و هنر مدرن مستقل از جنبش پروتستان بود، اما جنبش پروتستانی سهم غیرمستقیمی با حمله به سلسله مراتب کلیسایی و تأکید بر فردگرایی در ایجاد ذهنیت مدرن داشت. در درون همین رقابتهای فرقهای و تعالیم پروتستانی و جنبشهای غیردینی، تمدنی پدید آمد که برای لوتر و کالون حیرتآور بود‌.
جنبش اصلاح دینی به همان اندازه که انقلاب اخلاقی بود، انقلاب دینی هم بود. این نهضت دوگانگی زهد و دلبستگی در قرون وسطی را از میان برداشت و در همه این امور تحت تأثیر جنبش اومانیستی بود که ارزش زندگی این جهانی را تأیید میکرد. هدف اصلی بعضی از اومانیستهای ایتالیا حمله به هدفهای رهبانیت از قبیل گوشهگیری، زهد و عزوبت بود، با این هدف که برای نیل به نجات، امور مذکور نه تنها بدان نیازی نیست، که مخالف زندگی شایسته انسانی است. همان گونه که گذشت، اراسموس پیکار طولانی خود را برای آنچه وی فلسفه ساده و طبیعی مسیحی مینامید، با موعظه سرکوه آغاز کرد. برای وصول به پاکی نه رسوم ظاهری و اجتماعات کلیسایی و نه تلاش رهبانیت لازم است. فقط سیرت نیک لازم است؛ فلسفه انسانی به تعالیم مسیح دادن. به گفته وی، روش درست ستایش مقدسان این است که فضایلشان را تقلید کنیم، آنها به این کار خیلی بیشتر از روشن کردن صد شمع اهمیت میدهند.
از نکات جالب در این نهضت، نقش زنان است که دوشادوش مردان به موعظه و تبلیغ اهداف دینی کمک میکردند که از چهرههای شاخص آن میتوان به کاترین زیل اشاره کرد که نامهاش به یکی از کشیشان لوتری، که از فعالیتهایش انتقاد کرده بود، جالب است. وی در نامه انتقادیش میگوید:‌ بنگرید این آناباپتیستهای بیچاره را که با بیرحمی و قساوت تحت تعقیب و شکنجه قرار میگیرند. آیا باید تمامی ارباب قدرت علیه آنان بسیج شوند؟‌ آن گونه که شکارچی سگش را به طرف حیوانات وحشی روانه میکند. علیه کسانی که به مسیح چون خود ما گواهی میدهند، تنها به این دلیل که در خرده مسائلی با ما اختلاف دارند؟… دولتها باید علیه جنایتکاران از ابزار مجازات استفاده کنند، اما نباید در مورد اعتقادات و باورها، که تابع قلب و وجدان است، به زور متوسل شوند.
سخن لوتر در مورد زنان این است که زن هر چند میتواند در زندگی مشترک نقش آفرین باشند، اما این رسم سنتی باید باقی باشد که مردان فرمانروا و زنان فرمانبری کنند:‌ «فرمان دادن، همچنان از آن مردان است و زنان ناچارند از آنان بنا به دستور خدا تبعیت کنند. مرد فرمانروای خانه و مملکت است و در جنگ میداندار آن، و از مال و حیثیت خود دفاع میکند. اما زن چون سوزنی است که در دیوار نهاده باشند. از این رو، زن باید در خانه بماند و مراقب امور همسر باشد.
گروههای مختلف در نهضت اصلاح دینی را بر حسب رادیکالیسم اعتراضشان علیه الهیات و نیز رفتار دینی و گرایش سیاسیشان به سه گروه میتوان تقسیم کرد: گروه محافظهکار مانند کلیسای انگلیکان و لوتر و هوادارانش؛ گروه کمتر محافظهکار مانند کالون و هوادارنش و سرانجام گروههای چپ که سرستیز داشتند که عبارت از آناباپتیستها بودند. با همه این اختلافات، همه شاخه های اصلاحی در تاکید بر کتاب مقدس و محور بودن آن تاکید داشتند.
در پارهای از موارد، شاهزادگان از نهضت اصلاحی استقبال کردند ولی به دلایل خاص خودشان که لزوماً به بحثهای الهیاتی ربطی نداشت و در نتیجه، این گونه نبود که برای نمونه، الهیات کالون محرک و انگیزاننده باشد. انگیزه اصلی آنان کنار گذاشتن سیطره رم بود. حاکمان ملی از تمامیتخواهی کلیسای کاتولیک قرون وسطی بیزار بودند و از ناسیونالیزم در چارچوب کاتولیسیزم نیز رضایت نداشتند. گالیکانیزم فرانسوی نیز در همین اوضاع واحوال رخ داد. در اسپانیا اتفاق مشابهی رخ داد و در سوئد و انگلستان کلیساهای محلی تأسیس شد که از رم جدا بود. شاید در همین احوال، کلیسای لوتری استقلال بیشتری از دولت در مقایسه با کلیسای لوتری در دوره متأخر در پروس یا کلیسای انگلیکان انگلستان داشت؛ جایی که پادشاه رهبر کلیسا بود. استقلال کلیسای انگلستان بر سر اختلاف در مسئله ازدواج مجدد پادشاه درگرفت. البته انگلستان به لحاظ سیاسی از قبل از رم جدا بود، ولی ازدواج یکی از شعایر کلیسایی بود و تابع احکام دادگاههای کلیسایی. در این کلیسا، دولت نقشی تعیینکننده در امر دین داشت و بالاترین تقریرش در روایت توماس گرانمر بود که معتقد بود که پادشاه دو اختیار دارد که یکی دنیوی است و دیگری معنوی.
چنین ادعایی را کلیسای کاتولیک رسماً نگفته بود، گر چه بعضی از پاپها نظرشان از این هم بالاتر بود. توماس مور معتقد بود که دولت حتی میتواند دین را ملغا کند، ولی این پرسش مطرح بود که اگر پارلمان بگوید که خدایی نیست، آیا خدایی نیست؟ البته او شاید همه چیز را به حسب یک جامعه مسیحی میسنجید که قاعدتاً کارش به اینجا کشیده نمیشود. او فرض میکرد که دولت باید نهادی باشد و این احتمال را در نظر نداشت که پادشاه میتواند دین را هم در این صورت لغو کند. البته هنری به سنت کلیسای کاتولیک در مجموع پایبند بود و تنها چیزی را که تحمل نکرد، صومعهها بود که ضربهای اساسی بدان وارد، و موقوفههایش را برای ساختن کالجها مصادره کرد. از کارهای مثبت هنری نیز میتوان به معرفی کتاب مقدس به انگلیسی اشاره کرد که این کار بر پایۀ کار تیندل صورت گرفت که خودش جای دیگر سوزانده شد. هنری درسال 1534 در انگلستان کلیسای ملی را تأسیس کرد که خودش رئیس آن بود و قدرت سرکوب و ریشهکن کردن همۀ اشتباهات و بدعتها را داشت. این موضوع البته در گذشته نیز سابقه داشت که نزدیکترین آن، در دورۀ امپراتوری ژوستینان در امپراتوری بیزانس بود که در آن، کلیسا و دولت اتحاد داشتند و دولت حتی در دعوت به شورا خودش اقدام میکرد و نیز اعلام احکام کلیسایی و حتی تأثیر بر تقریر آموزههای دینی. با این حال نه امپراتور کشیش بود و نه اصحاب قدرت مراسم دینی را اجرا میکردند. شکل مشابه دیگرش را باید در کلیسای غرب در قرون وسطی جست که امپراتور خودش را بازوی مدنی جامعه مسیحی میدانست و مسئول ساختار، انسجام، اخلاقیات و حتی گاهی ایمان در کلیسا.
مهمترین کنفرانس و شورای پروتستانی نیز کنفرانس آگسبورک بود که نتیجه آن، تنظیم اعترافنامه پروتستانی آگسبورگ بود. در این شورا هم به ابطال خطاها و هم به تبیین واقعیتها توجه خاصی شد. این اعترافنامه با این امید تدوین شد که امپراتور با لوتریها به مدارا رفتار کند و دارای دو بخش است. قسمت اول اثباتی و تأییدی است و قسمت دوم جنبه سلبی دارد و به ابطال خطاهای پاپی اختصاص یافته است. در این اعترافنامه، بر نشانهداشتن کلیسای حقیقی، نفی تبدل جوهری به این معنا که در مراسم عشای ربانی، نان و شراب به خون و جسم مسیح تبدیل میشود و نیز تأکید بر آموزۀ آمرزیدگی به صرف ایمان تأکید شده بود. در این اعترافنامه، با توجه به اینکه لوتریها به بیاعتنایی به موضوعات اخلاقی و حتی لاابالگیری اخلاقی متهم شده بودند، بر توانایی انسان در تحقق همۀ فضایل اخلاقی و مدنی تأکید شده، و نیز بر وظیفه او در انجام کارهای خوب، آن هم نه با نگاهی به پاداش بلکه برای حقشناسی و اطاعت از خدا. پذیرش رهبانیت به مثابۀ راهی برای کسب شایستگی در برابر خدا، اعلام این که توسل به قدیسان در کتاب مقدس ریشهای ندارد و عدم لزوم اعتراف به گناهان و برشمردن آنها در مقام اعتراف از دیگر محورهای تأکیدشده در این اعترافنامه بود. مذموم بودن تجرد، عدم اختلال در کار دولت از ناحیه کلیسا، تفسیر کتاب مقدس با توجه به محتوای آن از دیگر نکاتی است که در این اعترافنامه مورد توجه بود. با همه این احوال، این مطالب به معنای انشقاق در کلیسا نبود. البته در اینجا روشن نشد که آتوریته و حجیت منشأ و متعلقش چیست. کتاب مقدس را باید با نیاتشان تفسیر کرد ولی این نه بدان معناست که هر کس تفسیری از خودش ارائه کند.

مطلب مشابه :  میزان تحصیلات والدین

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید