می دانستم !
می دانستم که پسران آدم
چادر مادران مرده ی خود را
خواهند فروخت
تا در کویر ، برج های بابل بسازند » (آتشی، 1386، ص1897)
4-2-10-9-لوط
«وَ لَمَّا جَاءَت رُسُلُنا لُوطاً سیءَ بِهِم وَ ضاقَ بِهم ذَرغَا و قالَ هَذَا یَومُ عَصیبُ . و جَاءَ هُ قَو مُهَ یَهَرعُونَ إِلَیه وَ مِن قَبلُ کانوا یَعمَلونَ السَّیَّاتِ قَالَ قَومِ هَؤُلاءِ بَنَاتیِ هُنَّ أطهَرُ لَکُم ما تَّقوا اللهَ و لا تَخزُنَ فی ضَیفی ألَیسَ مِنکُم رَجُلُ رَّشیدُ قالُوا عَلِمتَ مَالَنَا فی بَنَاتِکَ مِن حَقٍ وَ إِنَّکَ لَتَعلَمُ مَا نُریِدُ
و هنگامی رسولان ما [فرشتگان عذاب] به سراغ لوط آمدند ، ار آمدنشان ناراحت شد و قبلش پریشان گشت وگفت: «امروز روز سختی است»زیرا آن ها را نشناخت وترسید قوم تبهکار مزاحم آن ها شوند . قوم به او قصد مزاحمت میهمانان به سرعت به سراغ او آمدند – و قبلاً کارهای بد انجام می دادند – گفت : «ای قوم من ! اینها دختران منند برای شما پاکیزه ترند ! (با آنها ازدواج کنید و از زشتکاری چشم بپوشید !) از خدا بترسید و مرا در مورد میهمانانم رسوا نسازید ! آیا در میان شما یک مرد فهمیده و آگاه وجود دارد ؟! گفتند : تو که می دانی ما تمایلی به دختران تو نداریم و خوب میدانی ما چه می خواهیم ! »
حضرت لوط (ع) پسر هارون بن تاریخ و پسرخاله ابراهیم(ع) بود ، و ساره خواهر لوط بود . که هر دو از مؤمنین ، هامیان و پیروان جناب ابراهیم(ع) بودند . البته حضرت لو از خواهرش کوچکتر بود .
حضرت لوط و ابراهیم (ع) دو پیغمبر مرسل بودند که مردم از عذاب خدا می ترسانیدند . قوم لوط که در قرآن «اخوان لوط» نیز نامیده شده اند ، در جایی بین سرزمین قوم ثمود و مدین می زیستند . آنان مردمی فاسد و تبهکار بودند که کارهای نا شایست انجام دادند و در ملاءِ عام مرتکب کارهای زشت می شدند . از این رو فرشتگانی از سوی خدا مأمور شدند آن ها را عذاب کنند . این فرشتگان نخست به حضور حضرت ابراهیم (ع) آمدند و خود را معرفی و مأموریّت خویش را برای ابراهیم بازگو کردند . آن گاه به شهر لوط رفتند و به رسم مهمانان به خانه ی لوط وارد شدند . لوط(ع) گفت : آبروی مرا مریزید ، می خواهید ، با دختران من ازدواج کنید ، گفتند خودت خوب می دانی که با دختران تو کاری نداریم . خداوند به لوط (ع) وحی کرد که پاسی از شب گذشته به همراه خانواده ات از شهر خارج شو و به پشت سر خود منگر . لوط و خاندانش هنگام سحر از شهر بیرون آمدند و همگی فرمان خدا را اطاعت کردند مگر زن لوط که نافرمانی کرد و او نیز به همراه قوم خطاکار لوط دچار عذاب(سنگباران آسمانی) گردید. شهر سوم و عموره،محل زندگی قوم لوط ، به امرخداوند به وسیله ی سنگ های سهیل ، سنگباران و نابود شد آن قوم ستمکار از میان رفتند .
آری ، این است سرنوشت قوم و ملتی که احکام و قوانین الهی سنّت های خداوند را دگرگون نمایند و به گناه و آلودگی روی آورند .
آتشی فقط دو بار از این واژه استفاده کرده است :
«سفیران تشنه آسمان را
آب نمی دهد چوپان لوط
و یهوه به لوط گفت:
«به کوه برو !
با زن و فرزندانت
می خواهم غضب کنم این قوم را
که با سفیران من هم نیرنگ می بازند» (آتشی ،1386 ،ص1895)
«لوط التماس کرد

                                                    .