(همان،ب1227-1226).
و خداوند را سپاس میگوید که تیرگی شب همچون میش در خان دوم به یاری او آمدهاند: (همان،ب1229-1228).
شدت سرکوبی نیروی کهنالگوی قهرمان در رستم به حدی است که او را وادار به گریز میکند:
چـــه انـــدیشم اکـــنون جزین نیست رای کــه فــــــردا بــــــگردانم از رخـــش پـای
بـــه جایـــی شـــوم کــو نیــابد نشـــان بـــه زابلستـــان گـــر کنـــــد سرفشـــــان
(همان،ب12311-1230).
نبرد رستم و اسفندیار، با عدم تعادلی فاحش آغاز میشود؛ چرا که اسفندیار رویینتن است و رستم نه! با ورود سیمرغ به داستان، این عدم تعادل از بین میرود و زمینهی پیروزی رستم را فراهم میسازد. «چنین نبردی در آغاز مردانه نمینماید، زیرا رستم نه به نیروی بازو، که به یاری رازی که از آن آدمیان نیست پیروز میشود. اما با رویینتنی که هیچ تیری بر او کارگر نیست چه میتوان کرد؟! آخر اسفندیار نیز خود از نیروی غیر بشری برخوردار است که توانایی آدمیان در برابرش هیچ است»(مسکوب،73:1384). همانگونه که گفته آمد، قهرمان در برهههای حساس نیازمند پیر خرد است. کهنالگوی پیر دانای رستم به یاری قهرمان میآید و با دادن راهنماییهایی او را از گرفتار شدن در ننگ یاری میدهد:
بـــدو گـــــفت زال ای پــسر گــوش دار سخــن چـــون بــه یـــاد آوری هـــوش دار
همـــه کــــارهای جـــــــهان را در است مگـــر مــــرگ کــــانرا دری دیـــــگر است
یکـــــی چـــــاره دانــم مـن این را گزین کـــه سیـــــمرغ را یـــــــار خــــوانم برین
گـــر او باشـــدم زیــــن سخــن رهنـمای بمانـــــــــد بــه مـا کشور و بــوم و جـــای
(فردوسی،746:1389،ب1236-1233).
سخنان پیر خرد سبب میشود که رستم جان دوباره بگیرد. در حقیقت نیروی کهنالگوی پیر دانای رستم، نیروی واپس رفتهی کهنالگوی قهرمان او را به خودآگاه برمیگرداند:
ببـــودند هـــر دو بــــــــران رایمنــــد سپهبــــد برآمـــــــد بــــــه بالا بلــــــند
(همان،ب1237).
باید توجه داشت که شدت سرکوبی نیروی این کهنالگو در شخصیت رستم به حدی است که همگان به ویژه زال و سیمرغ به یاری او میشتابند. رستم به یاری سیمرغ بار دیگر به نیروی آرکیتایپ خود دست مییابد. و این نیرو با بهبودی رخش دو برابر میشود:
همانگــــه خروشــــی برآورد رخـــــــش بخنــــدید شــــــــادان دل تاجــــبخــش
(همان:747،ب1271).
«در تاریخ گذشتگان و جوامع ابتدایی، هویت گروه و فرد، غالبا با نماد یک حیوان به عنوان توتم مشخص میشود»(هندرسن،57:1386). بنابراین اسبی ویژه و شناخته برای یک قهرمان چون نام وی، هویتی است برای او و همین هویت، یعنی رساندن قهرمان به بلوغ روانی و اجتماعی(استروس،56:1386).
پیر خرد پس از فراخواندن سیمرغ، امید را به رستم بازمیگرداند:
کســــی ســــوی رستــم فـــــرستاد زال کـــه لختـــی بـــه چـــــاره بــــرافراز یـال

                                                    .