رشته حقوق

مفاهیم و اصطلاحات

دانلود پایان نامه

کهنالگوی خویشتن، همان کهنالگوی تمامیت و یکپارچگی است. به عقیده یونگ تمامی زندگی روانی فرد، ریشه در “خود” دارد و تمامی اهداف غایی وی، به سمت و سوی آن جهت مییابد؛ بدین ترتیب که طی فرآیند فردیت، “خود”، به عنوان یک عامل هدایتگر درونی با یک مؤلفهی دیرین و ذاتی روان برخورد میکند، و مانند دیگر کهنالگوها، خود را نه بر اساس شکل؛ بلکه فقط بر حسب محتویات پدیداریاش جلوهگر میسازد(پالمر،175:1385).
3-5-1-10. کهنالگوی پیر خردمند:
این کهنالگو در قالب شخصیتی نمود مییابد که به حکم قوه تعقل و دانشی که از آن بهرهمند است همواره نقش یک پیر و مرشد را ایفا مینماید، و در مواقعی که شخصیت مثبت داستان با معضلی لاینحل مواجه شده یا در موقعیتی گیر افتاده که نمیتواند از آن رهایی یابد به کمک آمده و با ارائه نصایح و راهکارهای خردمندانه موجبات رهایی وی را از این گونه موقعیتها فراهم میآورد(یونگ،1368: 113-112).
چهرهی پیر دانا معمولاً در هیأت ساحر، طبیب روحانی، معلم، استاد و پدربزرگ و یا هر گونه مرجعی ظاهر میشود. که مبین تفکر، بصیرت، ذکاوت، درایت و الهام و از طرف دیگر، نمایانگر خصایل خوب اخلاقی از قبیل خوش نیتی و میل به یاوری است. این “صورت مثالی ” همواره در وضعیتی ظاهر می‌شود که بصیرت، درایت، پند عاقلانه و اتخاذ تصمیم مهمی ضروری است؛ اما شخص به تنهایی توانایی آن را ندارد. این صورت مثالی این کمبود را با محتویاتی جبران میکند که برای پر کردن خلأ ضروریاند (یونگ،1368 :113-112). پیر دانا، زمانی پدیدار میشود که انسان نیازمند درون بینی، پند نیکو، تصمیمگیری، و برنامهریزی است و قادر نیست به تنهایی این نیاز را برآورد. وی راههای رسیدن به مقصود را میداند و آنها را به قهرمان نشان میدهد. او نسبت به خطرهایی که در پیش است هشدار میدهد(همان:114).
3-5-1-11. کهنالگوی مادر:
این کهنالگو، صفاتی را آشکار میکند که عبارتاند از: شفقت و شوق مادرانه، قدرت جادویی، فرزانگی و رفعت روحانی که برتر از دلیل و برهان است، هر انگیزهی یاری دهنده و هر چه مهربان است، هر آنچه میپروراند و مراقبت میکند و هر آنچه رشد و باروری را دربر میگیرد(همان:26).
3-5-1-12.کهنالگوی قهرمان:
صورت مثالی قهرمان در بیشتر اسطورهها وجود دارد و به صورت فردی است که دست به رشادتهایی میزند تا وسیلهی نجات یک قوم از ستم پادشاه جبار یا نجات دختری زیبا از چنگال اژدها یا نامادری بدجنس، فراهم سازد…(برونو،269:1373).
کهنالگوی قهرمان در قصههای گوناگونی به شکل یکه تاز، سوپرمن و… ظاهر میشود گرچه اسمهای مختلفی دارد، اما در اصل، همان یک شخصیت است. او خوب، قابل اعتماد، یاریگر زنان گرفتار، شجاع و اهل عمل است. وقتی یک انسان قربانی میشود یا به دام میافتد، نیاز او به نجات، کهنالگوی قهرمان را فعال میکند(برونو،269:1373).
یونگ نظریهی دیگری نیز در باب “فردیت” دارد که کهنالگوهایی چون، آنیما و آنیموس، نقاب و سایه با آن در پیوند هستند. “فردیت”، فرآیندی است که به توصیف سیر تکامل شخصیت میپردازد، فرآیند کشف جنبههایی از خود فرد که او را از سایر اعضای نوع او متمایز میکند. فرآیند فردیت، یکی از مباحث مهم و محوری در روانشناسی تحلیلی یونگ است که وی آن را نخستین بار در سال (1921)، در کتاب سنخهای روانشناسی مطرح کرده است؛ البته پیش از آن وی در تزِ دکترای خود که در سال(1902) نوشته، اشاراتی به این مقوله نموده است(پالمر،202:1385).
یونگ، چیزی که بتوان آن را”نقد ادبی” نامید از خود به جا نگذاشته است؛ اما هر آنچه که نگاشته، بیشک بیانگر این نکته است که او ادبیات و به طور کلی هنر را برای دو دسته از منتقدان گسترش داد: منتقدانی که از رویکرد نقد اسطورهای سود میبردهاند، و برخی منتقدان استفاده کننده از نقد روانشناختی که نظریهی فروید را بیش از حد محدود میانگاشتند(گورین و دیگران،19:1370).
روانشناسی کیفیت محتوایی و روند شکلگیری الگوهای کهن را در روان بشری توصیف میکند. اهمیت نظریات یونگ در تکوین این رویکرد از همین جهت است. کاربرد این روش در نقد و بررسی آثار کلاسیک ادب پارسی، به علت وجود شالودههای عمیق اساطیری در آثار حماسی، و پیش تاریخی بودنِ خاستگاه اسطورهها، ادبیات حماسی غنی فارسی با محوریت شاهنامه و دیگر متون اساطیری – حماسی پهلوی و فارسی، از دیدگاه انسانشناختی، و با هدف کشف کهنالگوهای موجود در ناخودآگاه جمعی متن این آثار، قابل تحلیل و بررسی گسترده است .بن مایههایی که در متون حماسی و اساطیری، و افسانههای متعلق به فرهنگهای شفاهی و عامیانه تکرار میشوند، (چون کهنالگوی قهرمان، پیر خردمند، خوانها، آیینها، قربانی، توتم و تابو، تکرار رفتارهای کیهانی، خدایان، پریان و دیوان و عناصر فر ا طبیعی و…) ابعاد مفهومی درونیتری دارند. یونگ یادآور می‌شود اساطیر، یعنی اساس صورتهای ناخودآگاهی؛ بر ضمیر خودآگاه آشکار و مفهوم می‌شوند. علاوه بر این، او ادعا کرده است کهنالگوها خود را در رویاهای آدمها آشکار میکنند. وی به رابطهی نزدیک رویا، اسطوره و هنر پی برد؛ زیرا هر سه نقش رسانهای را بر عهده دارند که کهن الگوها را برای ضمیر خودآگاه دسترس‌پذیر می‌کنند(شمیسا،227:1383).
3-5-2. شرح حال زیگموند فروید، نظرات، مفاهیم و اصطلاحات روانکاوی او:
نقد ادبیِ روانشناختی، ماهیت و ارزش خود را بیشتر مدیون فروید است. نظریات او حداقل پنجاه سال بر تفکر اروپا مسلط بوده است. زیگموند فروید در ششم ماه می (1856)، در جمهوری چک کنونی به دنیا آمد. پدرش به فروش پشم و پارچه اشتغال داشت. خانوادهی یهودیاش غیر سنتی بودند و به ارزشهای معنوی عصر روشنگری، اعتقاد داشتند. فروید به یکی از بهترین دبیرستان‌های وین میرفت و تحصیلات خود را با درجه ممتاز به پایان رسانید. در ابتدا قصد داشت حقوق بخواند ولی به دانشکده پزشکی دانشگاه وین رفت. پس از پایان تحصیلات به پاریس رفت و در بیمارستانی با ژان مارتن شارکو که بزرگ‌ترین روان‌پزشک زمان به شمار می‌رفت مشغول به کار شد. شارکو برای درمان هیستری از هیپنوتیزم استفاده می‌کرد. فروید سپس به وین بازگشت و مطبی باز کرد و به درمان بیماران روانی با استفاده از هیپنوتیزم پرداخت. فروید بعدها تصمیم گرفت به جای هیپنوتیزم، تداعی آزاد و تحلیل رویاها را برای تشخیص و درمان بیماران روانی به کار گیرد. وی سعی میکرد که ناهنجاریهای روانی را توضیح دهد و همچنین میگفت که این ناهنجاریها تصادفی نیستند. فروید همچنین اعتقاد داشت که همهی انسانها دچار ناهنجاریهای رفتاری هستند. او بیماران را ترغیب می‌کرد که درباره بیماری و خاطرات زندگی خود سخن گویند. بسیاری از آنان با سخن گفتن و یادآوری خاطرات تلخ گذشته، به ویژه دوران کودکی، بهتر می‌شدند. یکی از بیماران او نام “سخن‌ درمانی” را بر این شیوه گذاشت. فروید پس از تحریر آخرین کتاب خود، موسی و یکتاپرستی، در سال( ۱۹۳۹)، به دلیل ابتلا به سرطان فک، پس از سی و یک عمل جراحی و بعد از دو روز اغما به آرامی خاموشی گرفت (موللی،1390: 295-285). گرچه جنبههایی از نظریهی روانکاوی فروید، در نقد و تفسیر آثار ادبی و هنری پس از وی توسط شاگردان و پیروانش مورد خردهگیری و بازنمایی قرار گرفت؛ اما با این وجود، امروزه تحلیل روانشناختی آثار ادبی، همچنان از جذابترین و متداولترین انواع نقد و تحلیل ادبی به شمار میآید.
تاریخ روانکاوی و نقد ادبی روانکاوانه در جهان، با فروید و نقشهی تازهای که او در سپیده دم قرن بیستم از “روان” کشید، آغاز میشود. در این نقشهی تازه، روان دو قلمرو به نام: خودآگاهی و ناخودآگاهی، و سه کارگذار به نامهای: نهاد، من و فرامن داشت (یاوری،23:1386). سهم فروید در روانشناسی مدرن، در اساس با تکیهی او بر جنبههای ناهشیار روان انسان استوار بود. فروید معتقد است که نیروی انگیزش اغلب اعمال ما، قوای روانی‌اند که سلطه ما بر آنها بسیار کم است. وی با ژرفبینی کامل و با ایجاد روانکاوی، به بنای تاریک روان رخنه کرد و کوشید تا امیال واپس زده، احساسات لطمه دیده، و خواستههای شکست‌خورده‌ی افراد را که معلول گذشتههای دور آنان است، از ضمیر ناخودآگاهشان بیرون بکشد و با بررسی و تجربه و تحلیل کامل بر رفتارهای ناهنجار، پی ببرد. و عوامل ضد اجتماعی را بشناسد. «وی بود که برای نخستین بار نشان داد که، چگونه برون ریختن تعارضات نهفتهی روانی و آشکار شدن انگیزههای سرکوب شده، از تنشها و فشارهای روانی ما کم میکند و تاثیر روان درمانی دارد»(یاوری،35:1386). پیش از فروید، روانشناسان و فلاسفههایی که بر روی رفتار و روان انسان مطالعه میکردند، در پی آن بودند که ریشهی اعمال و رفتارهای انسان را در قبضهی ارادهی شخصی خود او بدانند و خودآگاهی هر انسانی را بستر اصلی این تفکرات و تصمیمگیریها او معرفی میکردند. از سوی دیگر مشاهدهی برخی رفتارهای نامتعارف و غیر معقول که از انسان سر میزند، این سؤال را برمیانگیخت که این‌گونه اعمال و رفتار را چگونه باید توجیه کرد؟ این روانشناسان در پاسخ به این سؤال متوسل به باورهای مذهبی و نیروهای مرموز ماوراءالطبیعی میشدند. اما برای فروید این استدلالها قانع کننده نبود. بنابراین، خود برای یافتن چاره به پژوهشهای مفصلی دست زد که حاصل آن فرضیهی ناخودآگاه فردی بود(شاریه،1370: 17-10). ناخودآگاه در باور فروید: «غیر منطقی است، زمان را نادیده میگیرد و به مکان توجه نمیکند»(پروین،101:1372).
از دیدگاه فروید، ناخودآگاه منطقهای در دستگاه روانی و متشکل از چند روند است. نخست: نمودهای غریزی ناشی از انگیزههایی که خاستگاهشان اندامهای بدن است و نیز انگیزههایی که اساس غریزی دارند، دوم: تمامی ایدهها و انگیزهها و آرزوهایی که موقتاً ناخودآگاه بوده، لکن با سهولتی نسبی، میتوانند خودآگاه شوند»(کی ولز،122:2536). از دیگر دستآوردهای فروید فرضیهی انگیزهی نیروها و غرایز جنسی بود. وی معتقد بود که آنچه انسان را به حرکت، تکاپو و تکامل وا میدارد؛ تلاش در جهت کسب لذت و ارضای جنسی است. به طور کلی، خلاصهی برخی از دیدگاههای فروید که در این پژوهش از آنها برای تحلیل شخصیتها استفاده شده به شرح زیر است.
3-5-2-1. سطوح هشیاری:
بر اساس نظریهی روانکاوی، دنیای روانی را میتوان بر اساس میزان آگاهی از پدیدهها تبیین کرد: هشیاری پدیدههایی را در بر میگیرد که هر لحظه از آن آگاهی داریم. نیمه هشیار پدیدههایی که اگر به آنها توجه کنیم از آنها آگاه میشویم. و ناهشیار به پدیدههایی اطلاق میشود که از آنها آگاه نیستیم و جز در شرایط خاص، قادر به یادآوری آنها نخواهیم بود(پروین،100:1372).
3-5-2-2. ساختار شخصیت:
نهاد:
نهاد بخش غریزی و لذتجو و ضد عقلانی در روان انسان است(بخش حیوانی درون روان انسان). این بخش روان، منشأ نیروی لیبدو و انبار سرخوردگیها است. به اعتقاد فروید نیروی محرک رفتارهای انسانی، نیروی جنسی است. اگر این بخش بیش از حد فعّال شود و از سوی “خود” و یا “ابرخود” کنترل نشود، شخص مبتلا به نوعی بیماری روانی میشود و به فردی بوالهوس و بی بند و بار در جامعه بدل میگردد. تأثیر دنیای بیرونی و واقعی پیرامون ما، باعث تحولی خاص در بخشی از نهاد شده است. نهاد در بدو امر حکم یک لایهی قشری را داشت که از اندامهای لازم برای دریافت محرکها و نیز از تمهیداتی برخوردار بود تا بتواند در برابر محرکها، همچون یک سپر محافظ، عمل کند. بنابراین به دلیل تأثیر دنیای بیرونی، بخشی از نهاد از این حالت اولیه به سازمان ویژهای تبدیل گردیده است. که از این پس همچون واسطهای بین نهاد و دنیای بیرونی عمل میکند. این حوزه از ذهن را خود مینامیم(فروید،3:1382).
«نهاد با واقعیت تماس ندارد، با این حال همواره میکوشد با ارضا کردن امیان غریزی، تنش را کاهش دهد»(فیست،40:1384). «نهاد علاوه بر اینکه از واقعیت به به دور و لذتجو است، غیر منظقی نیز هست و میتواند به طور همزمان، عقاید متضادی را پرورش دهد»(همان:41).
نهاد مرکب از غرایز، تمایلات، و خواستههای شخص است. اصرار نهاد بر ارضای بیقید و شرط این تمایلات است. و به عبارتی دیگر، نهاد تابع اصل لذت است. نهاد، ما را به دفع نیازهایی چون گرسنگی، گریز از مخاطرات و نظایر آنها بر میانگیزد(کریمی،75:1373).
در بحث طبیعت ـ پرورش(وراثت و محیط)، فروید موضع میانه‌ای را اتخاذ کرده است. او باور دارد که بخش زیادی از سرشت انسان ذاتی است؛ یعنی انسان‌ها بیشتر محصول عوامل فطری و زیستی هستند؛ زیرا نهاد ـ نیرومندترین بخش شخصیت ـ، یک ساختار ذاتی یا شالوده‌ای فیزیولوژیکی است. مراحل رشد روانی ـ جنسی ما نیز، بر همین گونه است. با این حال، بخشی از شخصیت ما در دوران نخستین زندگی، در اثر تعامل‌های والدین کودک، فراگرفته می‌شود(شولتز،46:1390).

مطلب مشابه :  آگهی نوبتی چیست

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید