رشته حقوق

عوامل سیاسی و نظامی

دانلود پایان نامه

2. مکانیسم استقرار نظام‌های تخصصی
منظور از نشانه‌های نمادین، وسایل تبادلی است که بدون توجه به ویژگی‌های افراد یا گروه‌های که آنها را در هر برهه خاصی به کار می‌گیرند، می‌توان آنها را به گردش درآورد. هم‌ترین این نشانه‌ها پول است که امکان انجام معاملات با کسانیکه فاصله دور زمانی و مکانی با ما دارند را میسر می‌نماید(گیدنز، 27:1377). همچنین لش و اری بر این باورند که به همین شکل، رسانه های جمعی بسیاری از جوانب تجربه انسانی را به نمادهایی تبدیل می کنند که می توان آنها را به سراسر جهان فرستاد تا روابط انسانی تحت تاثیر آنها قرار گرفته، هویت های اجتماعی را تغییر داده و اقتصاد نشانه ها و فضا را بوجود آورند(لش و اری به نقل از مونژ، 1387: 771).
اما نوع دوم مکانیسم‌های ازجاکننده نظام‌های تخصصی هستند. منظور از نظام‌های تخصصی، افراد برخوردار از دانش تخصصی در استفاده از ذخایر دانش، نظام‌های انجام دادن کار فنی یا مهارت تخصصی است که حوزه‌های وسیعی از محیط‌های مادی و اجتماعی زندگی کنونی را سازمان می‌دهند(گیدنز،34:1377). از این سیستم ها برای حل مسائل خاصی که خارج از میدان دید فرد واحد است استفاده می شود. دانش انتشار یافته ممکن است به دانش بزرگتری که افراد جدا از هم در یک شبکه دارند یا اشاعه و گردش اطلاعاتی دلالت داشته باشد که سطح دانش را در میان همه افراد بالا می برد در این شکل از دانش انتشار یافته، افراد پراکنده از دانش نسبتا واحد و غیر زائدی برخوردارند که یک جمع را به انجام وظایف پیچیده قادر می سازد این سیستمهای ارتباطاتی، افراد را در روابطی پیچیده با آنهایی که خارج از سیستم محلی آنان است مرتبط می سازند و معناهای جدیدی از خود و جهان خلق می کنند(مونژ، 1387: 772).
در مجموع، ارتباطات بخش مهمی از سه فرایند ذکر شده است. اما از نظر واترز ارتباطات و فرایندهای نمادین نقش مهم تری ایفا می کنند. دیدگاه او یکی از نظرات قابل توجه درباره فرایند جهانی شدن با تمرکز بر نقش ارتباطات است. به اعتقاد وی سه نیروی پویای جهانی شدن در سه عرصه مهم اقتصاد، سیاست و شیوه حکومت و فرهنگ پدیدار گشته که هر یک از این حوزه ها حاوی شکل منحصربفردی از مبادله است به ترتیب مبادلات مادی، مبادلات قدرت، اقتدار و مشروعیت و فرهنگ از مبادلات نمادین شکل گرفته است.
بر اساس مشاهدات واترز، مبادلات مادی تمایل به پیوند دادن روابط اجتماعی به محلیت ها دارند، مبادلات سیاسی تمایل به ربط روابط به مناطق گسترده داشته و مبادلات نمادین تمایل دارند روابط را از مرجع های فضایی برهانند. از این منظر وی جمع بندی می نماید که مبادلات اقتصادی، محلی سازی؛ مبادلات سیاسی، بین المللی سازی و مبادلات نمادین، جهانی سازی می کنند و هرچه سطح مبادله ای که از طریق فرآیندهای نمادین در هر یک از این سه عرصه اتفاق می افتد وسیع تر باشد، سطح جهانی سازی نیز گسترده تر خواهد بود. هرچند معتقد بود فرایندهای ارتباطی و نمادین ساز ذاتی فرهنگ در فرایندهای جهانی سازی به آن اولویت می بخشند. (مونژ به نقل از واترز، 1387: 773). تحولاتی که در دهه اخیر و در حوزه فناوری های نوین ارتباطی رخ داده بویژه فراگیر شدن دسترسی مردم، نزدیکی انسان ها و کمرنگی موانع جغرافیایی ارتباط جوامع دیدگاه واترز را تقویت می نماید و البته تایید آن مستلزم گذشت زمان، تدقیق و پژوهش بیش از پیش است.
در ادامه در پی توجه به اندیشه جهانی شدن و رویکردهای مترتب به آن، نظریه های عمده جهانی شدن مرور می شوند.
3-1-3-2. رویکردهای نظری به جهانی شدن
پس از دوران نظریه پردازی های کلان همچنان که تغییر و تحولات بیشتر مورد توجه واقع شد این درک حاصل آمد که پدیده ای همچون جهانی شدن که تمامی ابعاد زندگی انسان را تحت تاثیر قرار داده است می بایست از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار گیرد و نظریات نظام جهانی، سرمایه داری جهانی، جامعه جهانی و فرهنگ جهانی از آن جمله اند.
در بعد اقتصادی، چشم انداز نظام جهانی والرشتاین در سال 1974 در جلد نخست کتاب نظام جهانی مدرن ارائه می شود و ایمانوئل والرشتاین که ممتازترین نظریه پرداز است تلاش را بر این می نهد تا کانون تحلیل را از سطح جامعه به جهان ببرد. ویژگی جوهری نظام یعنی شیوه تولید آن در سطح نظام کلی وجود دارد. وی متاثر از آموزه های مارکس بر آن عقیده است که سرمایه داری نظامی جهانگیر است و جهانی شدن همان گسترش نظام اقتصادی ـ اجتماعی سرمایه‌داری به اقصی نقاط جهان است. در نظام جهانی وی توان اقتصادی نسبی کشورهای جهان جایگاهشان را در سه بخش مرکز، پیرامون و شبه پیرامون تعیین می کند و ویژگی آنها وجود روابط مبادله نابرابر است.
وجود تقسیم کار در درون آن ضمن تضمین تداوم حیات نظام، وابستگی متقابل اجزای تشکیل‌دهنده آن را سبب می‌شود (اکسفورد،1386: 75-72). به بیان دیگر، تقسیم کار درون نظام اجتماعی به گونه‌ای است که بخش و حوزه‌های گوناگون درون آن برای تأمین تدریجی و پایدار نیازهای خود ناگزیر از تبادل اقتصادی با یکدیگر هستند (والرشتین به نقل از گل‌محمدی، 1389: 38).
نویسندگانی مانند روزنا، گیلپین و هلد به موضوع بیشتر از دیدگاه سیاست می نگرند و مباحث دولت و ملت را به چالش می کشند. آنها همچنین از طریق تاکید بر تکنولوژی هایی با ماهیت و کاربرد جهانی (جامعه ارتباطاتی) یا از طریق تاکید بر عوامل سیاسی و نظامی به موضوع از دیدگاه سیاست مبتنی بر قدرت می نگرند. از دیدگاه برتن هنوز هم مهم‌ترین عنصر تشکیل‌دهنده آن جامعه، دولت‌ها و روابط میان آنهاست که در قالب مجموعه‌ای از شبکه‌‌های ارتباطی فراملی نمود پیدا می‌کند (واترز به نقل از گل‌محمدی، 1389: 40). گیلپین هم در عین حال که وابستگی و درهم‌تنیدگی جهانی را در عرصه اقتصاد می‌پذیرد، برای سیاست و قدرت هم نوعی استقلال و حتی توانایی تعیین‌کنندگی قائل است. بنابراین از دید وی جهانی شدن اقتصاد هم تابعی از ساختار قدرت در نظام جهانی است. در دوره‌های توانمندی قدرت‌های هژمونیک، فرایند جهانی شدن تشدید و فراگیر می‌شود و هنگام افول این قدرت‌ها نوعی بی‌ثباتی و کاهش وابستگی متقابل جهان را فرا می‌گیرد. لذا نظریه پردازان دیدگاه فرهنگی بر ابعاد فرهنگی جهانی شدن تاکید می ورزند و توجه بیشتر به فرهنگ، جریان‌ها و شبکه‌های رسانه‌ای و آگاهی را خواستارند.
مارشال مک‌لوهان (1967) از دیدگاه جامعه‌شناسی ارتباطات به واسطه‌های انتقال عناصر فرهنگی بیشتر از محتوای فرهنگ اهمیت می‌دهد و تاریخ زندگی اجتماعی بشر را بر پایه فن‌آوری‌های ارتباطی بازسازی می‌کند. بنابراین، در نظریه دهکده جهانی مک‌لوهان آنجا که می گوید «با الکتریسیته، ما نظام عصبی مرکزی خود را در سطح جهان گسترش می‌دهیم و بلافاصله با تجربه هر انسانی پیوند می‌خوریم» شناسایی و درک فرایند جهانی شدن هم جز با شناخت جایگاه رسانه‌های دربرگیرنده فن‌آوری‌های حمل و نقل و ارتباطات میسر نمی‌شود و رسانه‌ها ما را قادر می‌کنند تا جهان را چونان یک کل درک کنیم (مک‌لوهان به نقل از: گل‌محمدی، 1389: 37).
این فرایند، زمینه ساز شکل گیری فرهنگ جهانی است که طی آن امر محلی با امر جهانی طی فرایندهای جهانی – محلی شدن در هم می آمیزد و لذا در بحث های نظری اندیشمندان پیرامون شکل گیری فرهنگ جهانی، همزمان عوامل جهانیت و محلیت، دو نیروی حرکت به سوی مرکز و فرار از مرکزی که برای دیدن یک پدیده مشابه دائم با یکدیگر در تعامل هستند مد نظر قرار می گیرند و تعابیر متفاوتی از آن ارائه می شود. چنانچه مایک فدرستون تاکید دارد که در دوران جهانی شدن می توان قائل به فرهنگ جهانی یا فرهنگ عام بود و در عین حال فرهنگ خاص یا هویت های ملی را در حال رشد و تقویت دید. در نظریه فرهنگ جهانی فدرستون که دیدگاهی پست مدرن درباره جهانی شدن و فرهنگ را طرح می نماید از رهگذر بسط نفوذ و قدرت رسانه های جمعی نوعی همگرایی میان فرهنگ ها رخ خواهد داد که در سایه آن ساختار سلیقه جهانی به تدریج همگن تر و فرهنگ های ملی و بومی به مرور ضعیف تر و کمرنگ تر می شوند. از دیدگاه او حتی در فقدان همگنی و همگرایی فرهنگی که یک دولت جهانی می تواند آن را تامین کند، به نظر می رسد فرهنگ های جهانگیر وجود دارند و از طریق شبکه هایی که در پیوند با هیچ حاکمیت یا محیط فرهنگی ملی خاصی نیستند منتقل می شوند (اکسفورد،1386: 212). در مقابل، دیدگاه پیروان مدرنیته قرار دارد که از این همگونی فرهنگی تعبیر به گسترش ویژگی های تجدد در مقیاس جهانی می نمایند(کلارک به نقل از گل‌محمدی 1389: 101) و با برشمردن ویژگی های مدرنیته بر این باورند که عناصر اساسی مدرنیته همچون عقلانیت، آزادی، فردگرایی، سکولاریسم و تکنولوژی در چارچوب گسترش نظام سرمایه داری جهانی خواهد شد و فرهنگ های خاص در مواجهه با ارزشهای مذکور حذف یا ادغام خواهند شد.
منتقدان فرهنگ جهانی بر این باورند که فرهنگ مشترکی حاصل نمی آید بلکه نوعی تحمیل فرهنگ غرب بر جهان غیر غرب که توسط ساز و کارهای نظام سرمایه داری صورت می پذیرد. به باور آنها این دیدگاه از جهانی شدن، امپریالیسمی نوین در ردایی از فرهنگ تحت عنوان امپریالیسم فرهنگی است که جهانی شدن را در خدمت گسترش نوعی فرهنگ مصرفی از طریق فناوری های ارتباطی که حلقه دیگری از امپریالیسم اقتصادی غرب است می داند. فرهنگ امریکایی محتوای اصلی این فرهنگ مصرفی را تشکیل می‌دهد… فرهنگی که جهان را تسخیر می‌کند در اصل نسخه امریکایی فرهنگ مصرفی نظام سرمایه‌داری است (اوئن به نقل از گل‌محمدی، 1389: 109) و به جهت سلطه بلا منازع امریکا بر منابع تولید و توزیع فرهنگ بیش از پیش تقویت می شود. بنابراین شاید بیشترین دغدغه و مشغله ذهنی صاحب نظران مکاتب فکری مختلف در خصوص رویکردهای مهم در جهانی شدن نگاه به آن از منظر یکسان سازی فرهنگی است. در مقابل اندیشمندان دیگری ضمن اعتقاد به وجود فرهنگ های رقیب در عصر جهانی شدن قائل به وجود هر دو فرهنگ جهانی و محلی می باشند و بر محور جهان محلی شدن یا پیوند بین پدیده های جهانی و محلی تاکید می نمایند.
4-1-3-2.جهان محلی شدن
ایده شهروندی جهانی ایده ای بسیار کهن است که در تفکر غربی به یونان و رم باستان برمی گردد. جمله «من شهروند جهان هستم» را منسوب به سقراط حکیم می دانند. در عصر روشنگری و دوره رنسانس (قرن 18) این مفهوم دوباره احیا شد و پیوند آن با مفهوم جهان گرایی صورت پذیرفت که بازتاب آن در تفکر کانت قابل مشاهده است. اصول برابری موجودات انسانی، اشتراکی بودن زمین، تعهد به صلح و رواداری با فرهنگ و مذاهب دیگر که در شهروندی جهانی خلاصه می شوند از آن جمله اند(Carter, 2001:14). همچنین جمله «کشور من جهان است» نقل از توماس پین که در قرن 18 نگاشته شده است و تاکید هربرت شیلر بر اینکه «من به عنوان شهروند جهان می نویسم» حاکی از آن است که شهروند جهان یا جهان وطن انسانی است که محل اقامت ثابت ندارد یا انسانی است که هیچ جا غریبه نیست(Oliver & Heater,1994: 26). دیدگاه شهروندی جهانی به طور گسترده در دهه های 1930 و 1940 به کارگرفته شده و مبتنی بر زمینه ها و شرایط جهانی بوجود آمده رویکردهای متفاوتی نسبت به آن اخذ و هر یک از صاحب نظران با اتکا به رویکردهای نظری متفاوت، بخشی در ارتباط با دولت – ملت در قلمرو سرزمین خاص یا هویت ملی و بخشی با اشکال جدایی از آن دیدگاه ها، تبیین ها و تحلیل هایی ارائه کرده اند.
در گستره لیبرالیسم مردان و زنان، خود را شهروندان جهان و نه یک کشور خاص دانسته اند در حالیکه در گستره دیگر، مقاومت سوسیالیسم در برابر سرمایه داری جهانی مشاهده می شود. در میان این دو اردوگاه، طیفی از دیدگاه ها وجود دارند که شهروندی جهانی را بعدی فراتر از شهروندی ملی در آینده در نظر می گیرند و یا بر مشارکت در شبکه ها و جنبش های جامعه مدنی جهانی تاکید کرده اند. در تفکرات ناسیونالیستی بر محور هویت ملی، علی رغم تغییرات نوین جهانی شهروندی جهانی ناممکن و غیر قابل تحقق قلمداد می شود.
اما از دیدگاه تاملینسون، جهان وطن گرایی حوزه ای از گفتمان است که در مورد آن هم از لحاظ عملی بودن آن به عنوان یک طرح سیاسی در ارتباط با حکمرانی جهانی هم مطلوب بودن آن به عنوان یک هدف فرهنگی اختلاف نظر زیادی وجود داشته است. (جان تاملینسون، 234: 1388). جهانی ـ محلی شدن رویکردی نوین به مقوله فرهنگ جهانی است که آینده جهان را از آنچه گفتمان‌های امپریالیسم فرهنگی و همگونی فرهنگی ادعا می‌کنند متفاوت می داند. این رویکرد بیشتر بر بعد «سرزمینی» جهانی شدن تاکید می نماید.
عضویت فراملی که در آن فرد، موقعیتی جدا از ملیت را برای خود احساس می کند توصیف معادل جهان وطنی از نگاه یاسمین سویسال است. از نظر او گونه در حال ظهور شهروندی فراملی یا بین المللی وجود دارد که بر حقوق و نه بر پایه تعلق به دولت خاص استوار است. حقوق بشر جای حقوق شهروندی را در بستر جهانی گرفته و بنابراین حفاظت از این حقوق، عنصر کلیدی استقلال فردی محسوب می شود. در این زمینه موقعیت مهاجران، ظهور عضویت چندگانه در جوامع، پذیرش هویت های چندگانه با مجموعه حقوق و وظایف قابل توجه است. سویسال همچنین در تلاش برای تثبیت ایده خود به وضعیت پناهندگان اشاره می کند که بدون دولت اما حقوق انسانی آنان تضمین شده است(Soysal, 1994: 139- 166).
رابرتسون نیز به منظور تبیین آنچه در جهان اتفاق می‌افتد و معطوف به سلطه فرهنگی غرب نیست این اصطلاح را از یک گفتمان تجاری برمی گیرد که این موضوع تأکید بر این است که محلی و جهانی یا به گفته او «خاص و عام» نه به عنوان دو قطب فرهنگی بلکه به عنوان اصول متقابلاً «نافذ در یکدیگر»وجود دارند (تاملینسون، 1381، 267).
به نظر عاملی(1387) رولند رابرتسون با طرح نظریه محلی – جهانی شدن انحصار امر جهانی و امر محلی را به پرسش کشیده و با ارائه گفتمان محلی – جهانی شدن، غلبه بحث جهانی شدن بر محیط های محلی را شکسته است. در این پارادایم که امر جهانی و محلی با هم گره خورده اند و جهانی شدن را شکل داده اند؛ همراه با توجه به پدیده های بومی پیوست های غیربومی آنها بررسی می شود. بنابراین جهانی شدن کاملا تکرار نمی شود و بواسطه تلفیق با ظرفیت های بومی، آمیزه جدیدی به نام فرهنگ جهانی پدید می آید(عاملی، 1387: 52).
در واقع رابرتسون با ابداع اصطلاح جهان محلی شدن، جهانی شدن و محلی شدن را دو فرایند همسو با یکدیگر دانسته و معتقد است همان گونه که جهانی شدن در بستر محلی ظهور می یابد چارچوب محلی نیز از طریق فرایندهای جهانی شدن به عنوان یک مکان ایجاد یا تعریف می شود که در آن فرهنگ های محلی خود را معرفی و مطرح نموده و می شناسانند و از طریق تعامل مسالمت آمیز یا تعارض آمیز و به عبارتی تعامل و تقابل دائمی، امر ملی/ محلی تبدیل به امر جهانی می شود و امر جهانی، ملی/ محلی می شود (اخوان زنجانی، 1386: 131).
به عنوان نمونه، حذف هرچه بیشتر مرزهای کلاسیک از پیش پای بشر بواسطه شبکه ارتباطات جهانی، ایجاد امکان حضور در فضای بین المللی مجازی، برقراری تعامل با سایر اجتماعات مشابه و غیر مشابه در ابعاد جهانی برای جوامع و دیدگاه های محلی از یک سو و پیچیدگی جوامع، افزایش ارتباطات بین المللی، حجم اطلاعات و دسترسی به آن، به هم پیوستگی ابعاد گوناگون زندگی و در عین حال تعلقات مکانی و محلی افراد از سوی دیگر، دو احساس متفاوت «جهانی شدن و افزایش علاقه ها و وابستگی های جهانی» و «محلی گرایی و تعلقات و وابستگی های مکانی و محلی» اما وابسته به هم را در افراد جوامع کوچک و بزرگ ایجاد کرده است که دال بر پارادایم محلی- جهانی شدن، حضور همزمان دو فرهنگ در کنار یکدیگر و تعامل ترکیبی آنها است. امروز دیگر پوشش بین المللی یک کتاب، نشریه، رادیو، تلویزیون، جنبش های منطقه ای یا حتی هویت های قومی، نژادی، ملی کار بسیار آسانی است. بدین ترتیب نباید جهانی گرایی و محلی گرایی را در دو قطب متضاد جای داد چراکه این دو پدیده به موازات یکدیگر رشد می کنند و به بیان دیگر می توانند مکمل یکدیگر باشند. از اینرو افراد بشر می توانند به خواسته های دیرین خود یعنی بسط هر چه بیشتر دیدگاه های خویش، ارضای کنجکاوی ها، کل گرایی، همگرایی، گسترش حوزه اعمال سلطه، ارتقای دانش عمومی بشری و مانند آنها از طریق حضور در جامعه شبکه ای جهانی تحقق بخشد.
از دیدگاه اومای نیز تاثیر فرایندهای جهانی شدن در چارچوب یک فرهنگ جهانی قابل درک است. در این فرهنگ جهانی مردم از محدوده تنگ خودخواهی ها و منافع ملی فراتر می روند و به عنوان مصرف کنندگان نهادهای فرهنگی در کنار محصولات مادی به فراسوی مرزهای ملی می نگرند و بر اساس سلیقه و نه هویت ملی خود انتخاب می کنند. این تسهیلات بواسطه رشد تجارت جهانی و ایجاد یک بازار جهانی بوجود آمده است. ابزار اصلی این نیروهای بازاری، شرکت های چند ملیتی هستند که پیوند با دولت و منافع ملی را تضعیف کرده اند. درواقع اومای گسترش ارزش های لیبرال فردگرایی و نیروهای بازار غربی را به نمایش می گذارد(Faulks, 2000: 134- 136).
روزنا از چهره های برجسته رویکرد جهان- محلی گرایی می پذیرد که به موازات گسترش جا به جایی ها و انتقال کالا و خدمات در ورای مرزهای ملی، هویت های ملی نیز به تکاپو برخاسته و ضمن مخالفت با این فرایند مرز ناشناس بر میراث فرهنگی، ارزش ها، اعتقادات و آداب بومی خاص خود تاکید می ورزند. با اینحال از نظر وی این دو فرایند حقیقتا نه تنها در تضاد با یکدیگر نیستند بلکه برعکس ناخواسته به تقویت یکدیگر کمک می کنند(روزنا به نقل از چوپانی، 1388: 171).
در مجموع، مدل های جهانی شدن فرهنگی از محوریت زوج محلی- جهانی به عنوان چارچوبی سازمان دهنده برای تحلیل برخوردها و واکنش های فراملی ناشی می شود و مانند سایر برساخت های دوگانه، گرایشی به بنیادین ساختن هر دو اصطلاح وجود دارد. این گرایش، امر «محلی» را به مثابه گستره اعتبار و خودآفرینی و امر «جهانی» را به مثابه قلمرویی از قبل آماده شده و نامعتبر بوجود می آورد (Murdock, 2004: 26). در این راستا اعم نظرات بر مسئولیت ها و وظایف جهانی یا مشارکت در جامعه جهانی تاکید دارند.

مطلب مشابه :  تاریخ

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید