رشته حقوق

دانشگاه پیام نور

دانلود پایان نامه

د
شکل 3 :استعاره ساختاری حافظه(فراهانی و همکاران، 1388)
گنجایش حافظه کوتاه مدت را 2±7 می‏دانند(میلر1956)؛ یعنی دست‏کم 5 حرف یا عدد و حداکثر 9حرف، با میانگین 7حرف. گرچه مهم‏ترین علت فراموشی در حافظه کوتاه مدت این است که با ورود اطلاعات جدید و به دلیل گنجایش کم آن، اطلاعات قبلی فراموش می‏شود، اما عده‏ای از محققان معتقدند گذشت زمان هم خود به خود موجب ‏از بین ‏رفتن ‏اطلاعات ‏می‏گردد. بنا بر این خصوصیت اصلی حافظه کوتاه مدت از طرفی ظرفیت بسیار محدود(حدود هفت مورد) و از طرفی شکنندگی و آسیب پذیری در ذخیره سازی است، چنانکه به هر دلیلی ممکن است مطالب حافظه کوتاه مدت فراموش شوند(آیزنک وکین، 2005).روشی که موجب افزایش ظرفیت حافظه کوتاه مدت می‏گردد روش تقطیع نام دارد. تقطیع به معنای قطعه قطعه کردن اطلاعات و دسته‏بندی آنهاست؛ مثلاً، اگر بخواهیم حروف زیادی را به حافظه بسپاریم به دلیل زیاد بودن آن با مشکل مواجه هستیم. به فرض، حروف «ر، و، ن، م، ا، ی، پ، ه، ا، گ، ش، ن، ا، د». حال اگر تمام این حروف را به طور معکوس به سه قطعه دسته‏بندی کنیم کلمات دانشگاه پیام نور به دست می‏آید؛ در حالی که اگر این کار را انجام نمی‏دادیم قادر به خواندن آنها نبودیم. بنابراین، ظرفیت حافظه کوتاه مدت را به مقدار بالایی افزایش داده‏ایم(آیزنک و کین، 2004).
در انتقال اطلاعات از حافظه کوتاه مدت به حافطه بلند مدت، قبل از هر چیزی باید مشخص شود که اطلاعات مورد نظر اخباری است یا غیر اخباری. در برخی از اطلاعات غیراخباری مثل آماده سازی و خوگیری، این فرایند بسیار ناپایدار است، ولی در برخی دیگر مثل یادگیری رویه‌ای و شرطی سازی این امر آسان تر است. این در حالی است که در حافظه اخباری توجه ارادی برای درک اطلاعات باعث بهبود انتقال از حافظه کوتاه مدت به حافظه بلند مدت است. همچنین برقراری پیوند بین مطالبی که قبلاً یادگرفته شده و چیزهایی که تازه یاد گرفته می‌شوند، این انتقال را تسهیل می‌کند. فرایند یکپارچه سازی اطلاعات جدید با اطلاعات قدیم، تحکیم خوانده می‌شود که در مورد حافظه اخباری ممکن است تا سالها ادامه داشته باشد(اسکوایر ، 1993).
در جریان تحکیم ممکن است از راهبرد‌های گوناگون استفاده شود و از جمله این راهبرد‌ها می‌توان به راهبرد‌های فراحافظه یعنی تفکر در مورد فرایند‌های حافظه خویش با هدف بهبود آن اشاره نمود. این راهبرد‌ها در تحکیم و انتقال اطلاعات به حافظه درازمدت نقش مهمی دارند(سولسو، 1991).
3- حافظه بلند مدت : با تکرار و مرور ذهنی، اطلاعات از حافظه کوتاه مدت به حافظه بلند مدت انتقال می‌یابند، و در غیر این صورت در مدت زمان کمی فراموش می‏شوند. البته تنها تکرار مدّنظر نیست، بلکه منظور از تکرار، ایجاد نوعی ارتباط مفهومی و بسط مطالب جدید با مطالب از قبل آموخته شده است. بنابراین، رمزگردانی در حافظه بلند مدت به صورت رمز معنایی است، برخلاف حافظه کوتاه مدت که رمزگردانی به صورت رمز دیداری و شنیداری است.
ظرفیت حافظه بلند مدت بر خلاف حافظه کوتاه مدت نامحدود است. مدت نگه داری اطلاعات نیز از چند روز تا چند سال و بعضاً تا آخر عمر می‌باشد. تحقیقات انجام شده نشان می‏دهند که اطلاعات موجود در حافظه درازمدت هرگز فراموش نمی‏شوند؛ زیرا افرادی که به خواب مصنوعی رفته‏اند خاطرات دوران کودکی فراموش شده خود را به یاد آورده‏اند. بنابراین، فراموشی به این دلیل است که وقتی فرد می‏خواهد مطلبی را به یاد آورد نشانه‏ها یا سرنخ‏های بازیابی لازم در اختیار فرد نیست(کرمی نوری، 1383).
دانشمندان معتقدند: «فراموشی» در حافظه بلند مدت وجود ندارد، بلکه باید علل به یاد نیامدن را جست‏وجو کرد. لوفتاس در رابطه با حافظه بلند مدت می‏گوید: ما آگاهیم که انسان‏ می‏توانند مقادیر هنگفتی اطلاعات، کلمات، نام‏ها، صورت‏ها و مکان‏ها را به طور دایمی یا نیمه دایم در مخزن حافظه درازمدت خود ذخیره کند. بدون حافظه درازمدت، چیزی وجود نخواهد داشت؛ نه کتاب، نه تلویزیون، نه یادگیری و نه ارتباط؛ زیرا توانایی یادآوری گذشته است که به ما امکان می‏دهد تا به شکلی پویا با محیط خود کنش متقابل داشته باشیم(هرگنهان، 1377).
در مقابل برخی از مطالب به دلیل داشتن ارزش زیاد، بدون تکرار و تمرین کافی، رمزگذاری شده و در حافظه بلندمدت نگه‏داری می‏شوند؛ مثلاً، وقتی انسان خبر ارزشمند یا بسیار مهمی را یکباره می‏شنود، هرگز احتیاج به تکرار این خبر برای جایگزین شدن آن در حافظه بلندمدت ندارد، بلکه صرف شنیدن خبر، خود عامل جای گرفتن آن در حافظه بلندمدت است. بیشتر رویدادهای مهم، که در زندگی تکرار می‏شوند، به حافظه درازمدت انتقال می‏یابند و بنابراین، می‏توان از این حافظه برای تفسیر، طبقه‏بندی و پاسخ دادن به تجارب روزانه سود برد(کرمی نوری، 1390).
از نظر بیولوژیک نیز، چنانچه قبلا اشاره شد، حافظه بلند مدت زمانی شکل می‌گیرد که اتصالات نورونی خاصی بطور دایمی و پایا تقویت شده باشند. این فرایند با افزایش انشعابات دندریتها و شکل گیری سیناپسهای جدید، اتصالات بین سلولهای عصبی (نورونها) را افزایش و تقویت می‌کند(خداپناهی، 1390).
در آزمایشی اتکینسون و همکاران، از آزمودنی‏ها خواستند تا فهرستی طولانی از کلمات گوناگون را حفظ کنند. بعضی از این کلمات نام حیوانات بودند؛ مانند سگ و گربه، و بعضی نام میوه‏ها بودند؛ مانند سیب و پرتقال. در زمان یادآوری، آزمودنی‏ها به دو گروه تقسیم شدند. به یک گروه از آنها (گروه آزمایشی) نشانه‏های بازیابی از قبیل حیوان و میوه داده شد و به گروه کنترل (گواه) این نشانه‏ها داده نشد. گروه آزمایشی بیش از گروه کنترل کلمات را به یاد آوردند.
در آزمون بعدی، وقتی به هر دو گروه نشانه‏های بازیابی را دادند، تعداد کلمات به یاد آمده در این دو گروه یکسان بود. بنابراین، اختلاف اولیه بین دو گروه، در یادآوری کلمات، به ناتوانی گروه گواه در بازیابی اطلاعات نسبت داده شد، چرا که یکی دارای سرنخ بود و دیگری نه(اتکینسون، 2003). بنا بر این به نظر می‌رسد که برخی از تفاوت‌های موجود در بین حافظه کوتاه مدت و بلند مدت بیشتر از آنکه از ساختارهای متفاوت مغزی ناشی شود، مربوط به فرایند‌های ذخیره و بازیابی باشد. مثلاً در مثال فوق، ارائه یک سرنخ نتایج به دست آمده را دگرگون می‌کند.
الگوی ارائه شده توسط اتکینسون و شیفرین(1968) با وجود این که تبیین‌هایی از ساختار حافظه ارائه می‌داد و برخی از سوال‌های مطرح شده در مورد حافظه را پاسخ می‌داد، الگوی خوبی بود ولی تحقیقات بعدی مثلاً (شالیس و وارینگتون 1970) نشان داد که انباره کوتاه مدت یک مجموعه واحد نیست. همچنین در مورد حافظه بلند مدت نیز نمی‌توان این ادعا را داشت که با یک ساختار یکپارچه و واحد روبرو هستیم، چرا که گنجینه شگفت آوری از اطلاعات و خاطرات که در ذهن انسان‌ها ذخیره می‌شود و با سرعت بازیابی می‌شود که با این مدل ساده امکان پذیر نیست.
از انتقادات دیگری که به استعاره فضایی وارد شد این که تصور بر این بود که حافظه کوتاه مدت واسطه بین حافظه حسی و حافظه بلند مدت است. یعنی اطلاعات باید از حافظه حسی به حافظه کوتاه مدت و از آن هم به حافظه بلند مدت منتقل شود، در حالی که شواهدی برای دسترسی به حافظه بلند مدت، قبل از آنکه اطلاعات حسی وارد سیستم پردازشی بشوند وجود دارد. مثل تلفظ لغات نوشته شده با توجه به اطلاعاتی که فرد در ذهن خود دارد. همین نکات باعث شد که بدلی و هیچ (1974) مفهوم حافظه کاری را وارد اصطلاحات حافظه نموده و جایگزین حافظه کوتاه مدت نمایند(آیزنک و کین، 2004).
یکی دیگر از تفاوتهای حافظه کوتاه مدت و حافظه فعال این است که حافظه کوتاه مدت معمولاً به مثابه انباره غیر فعال در نظر گرفته می‌شود، درحالی که حافظه فعال هر دو جنبه انباره و فرایندهای جاری مداوم را در برمی گیرد(صفر پور دهکردی و همکاران، 1390).
4- حافظه فعال : آلن بدلی برای حافظه‌ی کوتاه مدت تعریف دقیق تر و جامع تری پیشنهاد کرد و آن را حافظه فعال نامید. او پیشنهاد اتکینسون و شیفرین را که نقش یک نظام اجرایی کنترل کننده را برای حافظه کوتاه مدت قائل شدند، مطالعه و آزمایش کرد و اهمیت پردازش حافظه کوتاه مدت را به عنوان حافظه فعال وعمل کننده در تکالیف شناختی نظیر یادگیری، استدلال و درک معانی نشان داد.
در مدل پیشنهادی او مفهوم یکپارچه و متحد الشکل حافظه کوتاه مدت با مفهوم پیچیده تری از حافظه فعال چند مؤلفه ای، جابه جا شد. نتایج مطالعات او نشان داد که نظام حافظه فعال یک نظام واحد و یکپارچه نیست که برای مثال هم ارقام و هم اعمال در یک نظام واحد نگاه داشته شوند. او یک نظام اجرایی مرکزی کنترل کننده را برای حافظه فعال پیشنهاد کرد که زیر مجموعه‌های دیگری دارد(بدلی، 1984).
حافظه فعال در واقع تلفیقی از حافظه کوتاه مدت و توجه برای انجام تکالیف ذهنی خاص است که توسط قسمت‌های مختلف مغزی و نیز بخش‌هایی از حافظه بلند مدت پشتیبانی می‌شود. بنابراین حافظه فعال، سیستم فعال وپویایی است که برای اندوزش و دستکاری موقتی اطلاعات و به منظور انجام تکالیف شناختی پیچیده نظیر یادگیری، استدلال، ادراک و تفکر کردن بکار می‌رود.
هنگامی که اطلاعاتی مرور ذهنی، بازیابی و یادآوری می‌شود، در واقع آن اطلاعات از حافظه بلند مدت به حافظه فعال انتقال می‌یابند. همچنین حافظه فعال بطور فعال در ارتباط با اطلاعاتی است که قرار است به حافظه بلند مدت منتقل گردند(سولسو ، 1991). همچنین گفته می‌شود که از نظر سطوح پردازش، تفاوت‌هایی بین حافظه بلند مدت و حافظه کاری وجود دارد(روز، مایرسون، رویدیگر و‌هال 2010)
حافظه فعال یا حافظه کاری فقط جدید ترین بخش تحریک شده حافظه را در خود نگهداری می‌کند و این عناصر فعال شده را به داخل و خارج از انباره موقت می‌فرستد. در این مفهوم، انباره کوتاه مدت خود بخشی از حافظه کاری است(کرمی نوری، 1390). مولفه اصلی حافظه فعال، عامل اجرایی مرکزی است که ظرفیت محدودی دارد. حلقه واج شناختی و صفحه دیداری- فضایی از مولفه‌های دیگر حافظه کاری هستند که در خدمت عامل اجرایی مرکزی می‌باشند. حلقه واج شناختی در ارتباط با واژه‌ها و معانی، ترتیب ارائه آنها را حفظ می‌کند و صفحه دیداری- فضایی برای ذخیره سازی و دستکاری اطلاعات فضایی و دیداری مورد استفاده قرار می‌گیرد.
بدلی پیشنهاد کرد که حافظه کاری شامل چهار عنصر است: ابتدا لوح دیداری- فضایی که برای مدت کوتاهی برخی از تصویر‌ها را ذخیره می‌کند. دومین عنصر حلقه واج شناختی است که گفتار درونی را برای درک کلامی و تمرین صوت شناختی نگهداری می‌کند. انباره واج شناختی از بخش‌های حلقه واج شناختی است که اطلاعات را در حافظه نگهداری می‌کند و بخش دیگر حلقه واج شناختی، تمرین ذهنی گفتار ناملفوظ است که از آن برای اولین مرحله قرار دادن اطلاعات در حافظه استفاده می‌شود.

مطلب مشابه :  منبع مقاله درمورد عملکرد سازمان

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید