فصل دوم
ادبیات و پیشینه پژوهش
2-1 مقدمه
هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی شناخت- رفتار درمانگری سالمندی بر نشانههای مرضی، همبستههای شناختی و برخی رفتارهای مرتبط باسلامت است لذا در این فصل بامروری بر سوابق نظری و پژوهشی سالمندی، بیماری پارکینسون درسالمندان و شناخت رفتار درمانگری سالمندی تلاش می‌شود درک روشنتری از مفاهیم مذکور پیدا کرده و متغیرهایی که با این مفاهیم در ارتباط هستند. شناسایی شوند. بدون شک آشنایی با ادبیات پژوهشی موضوع تحقیق، ضمن آنکه ما را از دوباره کاریهای بی‌دلیل باز می‌دارد. این امکان را فراهم می‌سازد تا با بصیرتی که نسبت به موضوع پیدا می‌کنیم وبا بهره‌ای که از تجارب قبلی بدست می‌آوریم دانش بشری را در حوزه‌ای که فعالیت داریم به پیش برده و ارتباط بین یافته‌های تحقیق خود را با یافته‌های تحقیقات قبلی توضیح دهیم.
2-2 سالمندی:
پدیده سالمندی یکی از مراحل حیات است که پس از دوران جوانی و میانسالی ظاهر شده و با سپری شدن، وقتی به نقطه نهایی رسید منجر به مرگ می‌شود. سالمندی همراه با مفاهیم اضمحلال و پیری در مقابل کودکی و جوانی و میانسالی است. سالمندی را سن سوم، عصر سوم حیات، مرحله واپسین در تکامل شخص و سنین طلایی نیز نامیده‌اند. در اکثر جوامع سن بازنشستگی را شروع سالمندی می‌دانند (قائمی، 1370) به عبارت دیگر سالمندی آخرین مرحله تکامل است که از 65 سالگی شروع می‌شود تا مرگ ادامه دارد و از دید بعضی از صاحب‌نظران به عنوان سالهای ناتوانی و از نظر بعضی دیگر سالهای ضعف نامیده می‌شود (بیلینگ و استک 1987).
اصطلاحاتی مانند سالمند، سالخورده، مسن، کهنسال و پیر و نظایر آن در مورد کسانی به کار برده می‌شود که 60سال یا بیشتر از سن آنها گذشته باشد ولی بطور کلی پیری یک امر نسبی است و به عبارت دیگر پیری به معنای واقعی وجود ندارد. احساس پیری یک مساله درونی و روانی است و در افراد متفاوت است (شاملو، 1367).
در انسان سه نوع سن شرح داده شده است.
1- سن زمانی (تقویمی) که براساس تقویم مشخص می‌شود.
2- سن فیزیکی (جسمی) که بر حسب تحولات بدنی انسان تعیین می‌شود.
3- سن روانی که بر حسب هوش،‌عواطف و احساس و سایر عوامل روانی تعیین می‌شود (مجیدی، 1367).
تقسیم بندی سازمان بهداشت جهانی در مورد سن سالمندی:
45 تا 59 سالگی میانسال، 60 تا 70 سالگی مسن، 75 تا 90 سالگی سالمند (پیر)، 90 سالگی به بالا خیلی پیر (معماریان، 1378).
فیپس و دیگران نیز سه درجه وجه مشخصه فرآیند پیری را چنین بیان می‌کنند:
1- پیری بیولوژیک که در نتیجه بالا رفتن سن، تغییرات بیولوژیک در فرد ظاهر می‌شود.
2- پیری سایکولوژیک، که با گذشت سن ظرفیت سازشی تطابق فرد با محیط تغییر می‌کند.
3- پیری اجتماعی، که با گذشت سن نقش فرد در خانواده و محل کار و اجتماع و نیز علایق و فعالیت‌های فرد تغییر می‌یابد (جهرمی، 1378).
لذا باتوجه به آنچه گفته شد شاید مناسبترین تعریف پیری، تعریفی باشد که توسط بیرن ورنر (1977، به نقل از از تیموتی، 1983) ارائه شده است. آنها به طور مشخص به علل انحصاری زیست شناختی،‌محیطی یا اجتماعی اشاره نمی‌کنند و راه را برای مطالعات بیشتر اعم از تغییراتی که در فراخنای زندگی منجر به نقصان شده و یا تغییراتی که باعث پیشرفت می‌شوند باز می‌گرداند. تعریف آنها به شکل زیر است. «پیری به تغییرات قانونمندی بر می‌گردد که در جریان رسش در زندگی موجودات زنده بطور ژنتیکی نمایان شده و همچنان که سن تقویمی افزایش می‌یابد تحت شرایط محیطی خود را نشان می‌دهند (معتمدی، 1381).
2-2-1 مرور سالمندی در گذر تاریخ
تاریخ موقعیت سالمندان از قدیم‌ترین ایام مورد بحث علمای پزشکی و زیست‌شناسی بوده است. بقراط حکیم یونانی سالمندی را حالتی ناشی از عدم تعادل جسم و روان می‌پنداشت و 56 سالگی را آغاز آن می‌دانست. او قدیمی‌ترین پزشکی است که در یادداشتهای خود بر ادامه کار و پیشه سالمندان تاکید دارد و معتقد است که ادامه کار، انگیزه زندگی وامید را در این گروه بوجود می‌آورد. جالینوس پزشک رومی نیز بر ادامه فعالیت‌های سالمندان تا پایان عمر تاکید داشت. و به عنوان نمونه از پزشکی بنام آنیتوخوس نام می‌برد که در 80 سالگی به معاینه و درمان بیماران می‌پرداخت و از تلفوس، استاد سالمندی که تا 100 سالگی سلامت خود را به خوبی حفظ کرد، یاد می‌کند. ابن سینا پزشک معروف ایرانی نیز از پیروان آرای جالینوس در این باب بود. امروزه نیز این امر به اثبات رسیده است که سالمندی در پهنه‌ذهن و عقل می‌تواند آزادی به بار آورد و گذشت عمر انسان را از قید و شر اندیشه‌های دروغین می‌رهاند.
دبوآر در کتاب کهنسالی، نتایج تحقیقات قوم‌شناسان را در مورد وضعیت سالمندان جمع آوری کرده است و نشان داده است که در بین اقوام ابتدایی، کهنسالان، یا در اوج حرمت اجتماعی یا در قعر آن قرار داشته‌اند. (سام آرام، 1378).
در بین بومیان آمریکایی سالمندان روحانی، خردمندان محافظی هستند که مسئول هدایت قبیله از پیچ و خم‌های خطرناک زندگی بوده و نسبت به فلسفه‌های جهانی که بطور نامحدود گسترش می‌یابند، پاسخگو هستند. این خردمندان در رویاها و اهداف قبیله مشارکت داشته و در مراسم به عنوان شفا دهنده عمل کرده و ممکن است الهامهایی پیامبرگونه داشته باشند. جایگاه خردمندان محافظ در این قبایل محوری تر از رهبران مذهبی در جوامع غربی است (کاواناف، 1999).

                                                    .