رشته حقوق

زیبایی شناختی

دانلود پایان نامه

.
کنش انسان، گاه علت دارد و گاه دلیل. پس بنا به تعریف، گاه رفتار دیگران علت کنش اجتماعی کنشگر است و گاه رفتار دیگران، انگیزه کنش گنشگر است. پس تاثیر دیگران بر کنش فرد بر دو نوع است: تاثیر علی و تاثیر هدفمند. برای آنکه یک کنش، کنش اجتماعی باشد لازم است که دیگران بر کنش تاثیر هدفمند داشته باشند. البته یک کنش در آن واحد می‌تواند متاثر از هر دو نوع تاثیر باشد(اورعی، 1390، ص 20 به نقل از وبر، 1378).
انواع کنش اجتماعی عبارتند از:
الف. کنش غیر عقلایی: 1- عاطفی: این نوع کنش ناشی از تمایلات خاص و وضعیت احساسی شخص است. 2- سنتی: این نوع کنش حاصل گرایش به سنت است که از طریق عادات طولانی مدت ایجاد می‌شود (وبر، 1374: 28).
ب. کنش عقلایی: 1- عقلایی ارزشی: این گرایش شامل باور آگاهانه به ارزش یک رفتار اخلاقی، زیبایی شناختی، مذهبی و … است که فارغ از هرگونه چشم اندازی برای توفیق بیرونی است و فقط به خاطر خودش وجود دارد(همان: 28).2- عقلایی هدفمند: این نوع کنش شامل گرایش به مجموعه ای از اهداف مشخص فردی است. در این گرایش، رفتار عوامل بیرونی و افراد دیگر پیش بینی می‌شود. اینگونه پیش بینی ها به مثابه «شرایط» و «وسایل» کسب توفیق آمیز اهداف عقلایی شخص هستند (همان). «یک کنش زمانی عقلایی معطوف به اهداف معین شخصی است که هدف، ابزار و نتایج ثانوی آن همگی به شکل عقلایی در نظر گرفته و سنجیده شده باشند. چنین بررسی و سنجشی شامل در نظر گرفتن ابزار جایگزین برای هدف موجود، رابطه این هدف با دیگر نتایج حاصل از به کار گیری ابزار موجود، و نهایتاً اهمیت نسبی دیگر اهداف ممکن است. بنابراین کنش های سنتی و عاطفی نمی توانند از این نمونه باشند. اما ارزشهای مطلق، می‌توانند مبنایی برای انتخاب بین اهداف و نتایج متفاوت و متناقض باشند. در چنین حالتی، فقط در ارتباط با انتخاب ابزار است که یک کنش به صورت عقلایی به مجموعه ای از اهداف معین شخص معطوف می‌گردد.»(همان، ص 29-30).
2-5- تعامل اجتماعی
هرگاه عمل اجتماعی دو سویه باشد، «تعامل» نامیده می شود(اورعی، 1382، ص21). از لحاظ تحلیلی، تعامل بالقوه دارای دو وجه عمده است. یکی وجه ابزاری و دیگری اظهاری. در تعامل با وجه ابزاری، دیگری و تعامل برای کنشگر جنبۀ کاملاً ابزاری دارند. در معنای محدود کلمه، سنخ عالی چنین تعاملی، نوعی مبادلۀ سرد است. چنین تعاملاتی معمولاً زیاد انجام می شوند و بیشتر دارای خصلت تصادفی و مشروط هستند. این گونه تعاملات، به تنهایی نمی توانند دوام بیاورند و خصلت تصادفی خود را از دست بدهند. اما آنچه افراد را به هم پیوند می دهد و باعث تکرار و دوام و متشکل شدن تعاملات می گردد، بُعد اظهاری تعامل است. در بُعد اظهاری، تعاملِ فرد حائز ارزش درونی یا مصرفی است. به عبارتی، تعامل هدف است و نه وسیله. از طریق تعامل اظهاری است که «ما» یا «اجتماع» یا «گروه اجتماعی» شکل می گیرد. یعنی اینکه سنگ بنای «ما» یا «اجتماع»، «تعامل است» مشروط بر این است که تعامل صبغۀ اظهاری به خود بگیرد. با تشکیل «ما» یا گروه است که می توان صحبت از انگاره های منظم و نسبتاً پایدار تعاملات نمود(چلبی، 1375، ص 16-17).
همچنین به صورت تحلیلی چهار نوع عمدۀ تعامل را می توان از هم تمیز داد: روابط مبادله ای، روابط قدرت، روابط گفتمانی و روابط ارتباطی (اجتماعی). بدین ترتیب که یک واحد اجتماعى (فرد، گروه، و  …) براى رفع نیازها و برآورده ساختن علائق متفاوت خویش، با دیگر واحدهاى اجتماعى رابطه برقرار مى‌کند؛ و به کنش متقابل با آنان مى‌پردازد. آنگاه این نکته مورد توجه قرار مى‌گیرد که این نیازها و علائق ممکن است شکلهاى گوناگون مادى، عاطفى، امنیتى و شناختى به خود بپذیرد. همچنین ممکن است مناسبات و کنشهاى متقابل واحدهاى اجتماعى با یکدیگر شکلهاى متفاوتى به خود بگیرد؛ براى نمونه، گاه براى برآورده شدن علقه و نیاز مادى، کالاها و خدمات مورد نیازِ طرفین رابطه ردّ و بدل مى‌شود (رابطه مبادله اى)؛ گاه، براى برآورده شدن نیاز عاطفى، مبناى کنش به حق و تکلیف و عاطفه بدل مى‌شود (رابطه عاطفى)؛ گاهى دستورات مبادله مى‌شود (رابطه قدرت)؛ و گاه اطلاعات و برداشتها، براى رسیدن به فهم یا تفاهم، تبادل اطلاعات و یادگیرى (رابطه نمادى)(همان، ص17-18).
2-6- هنجار
هنجار واژه ای است که در فارسی معادل کلمه(Norm) بکار برده می شود. نرم از زبان لاتین و یونانی اخذ شده و به معنای مقیاس است(رفیع پور، 1378، ص13). در باب رسیدن به تعریف جامعه شناختی از هنجار می توان به شرح زیر تحلیل کرد:
تعامل انسان با انسان، در مواردی موقت و منقطع است، مثل اینکه از کسی ساعت و زمان را بپرسیم. اما در مواردی موضوع تعامل قابلیت تدوام دارد، در چنین مواردی اگر تعامل و شکل و اندازۀ آن مورد توافق طرفین باشد، تعامل ادامه می یابد و اگر مورد توافق نباشد، منجر به ترک تعامل یا نزاع می شود. تعاملِ منجر به نزاع، «ستیز» نامیده می شود. ستیز نیز ممکن است تداوم یابد یا ترک شود. ترک ستیز یا به علت خستگی و احساس بی ثمری در طرفین است و یا بر اثر غلبۀ یکی و تسلیم دیکری است و یا به علت ایحاد توافق جدید. بر این اساس، تعامل مستمر حاصل نمی شود مگر با توافق یا با اجبار. و رضایت از تعامل نتیجۀ توافق بر تعامل است؛ و نارضایتی و عدم توافق نیز به هم وابسته اند و ترک تعامل با نزاع و ستیزه، نتیجۀ نارضایتی و عدم توافق است.
حال این پرسش مطرح می شود که موضوع نارضایتی و محور عدم توافق در تعامل دو یا چند نفر چیست؟ نوع عمل، زمان عمل، مکان عمل، اندازۀ عمل، چگونگی آن، فاعل عمل، انتظار متقابل به ازای عمل و …، امور مهمی هستند که می تواند محور عدم توافق و موضوع رنجش و نارضایتی باشند. اما اگر طرفین بر وجود تعامل بین خود و نوع تعامل و انتطارات متقابل و چگونگی و زمان و مکان و فاعل عمل، توافق داشته باشند، آن تعامل، مورد توافق و قابل دوام است.
قاعده ای که همۀ نکات یاد شده را بیان می کند و مورد توافق طرفین است، «هنجار» نامیده می شود.
برخی هنجارها مانند توضیح قبل، توسط افرادِ درگیر در تعامل ایجاد می شوند، اما برخی هنجارها مورد توافقِ دیگران و اعضای سابق گروه اجتماعی و نسل قبل و… است که اعضای جدیدِگروه اجتماعی، آن ها را می پذیرند. بنا بر این، با توجه به نوع نگاه به هنجار، تعاریف گوناگونی میتوان از آن ارائه کرد که عبارت است:
1. «شکل مورد توافق عمل»: (از لحاظ افراد درگیر در تعامل برای اولین بار؛ یعنی توافقکنندگان و ایجادکنندگان)؛
2. «شکل مورد قبول عمل»: (از نظر عضو تازه واردِ گروه که باید آداب و هنجارهای گروه را بیاموزد و خود را با آن تطبیق دهد)؛
3. «همشکلیهای مشاهده شده در اعمال»: (از لحاظ یک محققِ جامعهشناسی که وارد جامعۀ ناآشنا شده است و میخواهد فرهنگ و زندگی اجتماعی آنان را مطالعه کند) (صدیق اورعی، 1382، ص23-25).
جامعه شناسان ویژگیهای زیر را برای هنجار بیان کرده اند: 1. قاعده و استاندارد رفتار اجتماعی(تنظیم روابط اجتماعی، فعالیت مشترک و کنش اجتماعی)؛2. رعایت کردن اکثریت؛ 3. مجازات در صورت عدم رعایت((رفیع پور، 1378، ص15).
2-6-1- نیاز اشخاص به هنجار
پیش از هر چیز، باید گفت که براى برقرارى هر نوع رابطه میان افراد، وجود نمادها و اطلاعات ارزشى و هنجارى مشترک بین آنان ضرورت دارد؛ و پایدارى نسبى کنشهاى متقابل افراد، بدون حداقلى از این نمادها، اطلاعات و ارزشها قابل تصور نیست؛ و در صورتى که این اشتراک در نمادها، اطلاعات و ارزشها ـ که در اصطلاح «همفکرى مشترک» نامیده مى‌شود ـ وجود نداشته باشد، فرد قدرت برقرارى ارتباط با دیگران و انجام کنش متقابل را از دست مى‌دهد. در همین حال، فقدان اطلاعات و نمادهاى مشترک، سبب مى‌شود که قابلیت فرد در زمینه یادگیرى نمادها، اطلاعات و ارزشهاى جدید کاهش یابد؛ و او حداقل قدرت کنترل و انطباق خود را در برابر محیط از دست بدهد. این وضعیت به نوبه خود، به کاهش بیشتر قدرت یادگیرى فرد و توان انجام صحیح کنشهاى متقابل اجتماعى منجر مى‌گردد.
این حالت هم در جاى خود سبب مى‌شود فرآیند جامعه پذیرى در فرد به خوبى انجام نگیرد؛ و هنجارها و ارزشهاى اجتماعى، به درستى و به شکلى کامل، به او منتقل نشود و در نهایت هم این وضع پیامدهاى متفاوتى را در ابعاد زیر به دنبال دارد؛ نخست آنکه، به معناى اختلال در نظام شخصیتى فرد است. بدین ترتیب که او احساس تعهد و تعلق به دیگران را از دست مى‌دهد؛ و این حالت، زمینۀ ایجاد نوعى سردرگمى و احساس جدایى از جامعه (آنومى و از خود بیگانگى) را در وى فراهم مى‌آورد. دوم آنکه، کنشهاى متقابل فرد دچار اختلال مى‌شود؛ زیرا وى شناختى از ارزشهاى مشترک و حقوق و تکالیف خویش به دست نمى‌آورد؛ و آنچه براى او اهمیت مى‌یابد، با خواسته هاى دیگران مطابقت ندارد. پس از یک سو نمى‌تواند با دیگران ارتباط اجتماعى و عاطفى برقرار کند، و از سوى دیگر استعداد انطباق دادن خود با محیط را از دست مى‌دهد. وجود این وضعیت در گروه، سبب مى‌شود که حریم فرهنگى آن، بتدریج، مخدوش و کمرنگ گردد(چلبی، 1375، ص19-20).
در سطح کلان جامعه نیز، واحدهاى اجتماعى به نوعى مرجع مشترک قانونى یعنى هنجارها و رویه هاى قانونى مشترک و همچنین نوعى مرجع مشترک ارزشى و نظام اخلاقى نسبتاً همگون نیاز دارند؛ به گونه ای که تحقق نظم در سطح جامعه ـ و حتى تحقق یک جامعه واحد ـ بدون وجود نوعى چارچوب نمادى مشترک غیرقابل تصور شمرده مى‌شود. با این استدلال که فقط در پرتو این چارچوب مشترک است که واحدهاى مورد بحث قادر خواهند شد تا در سطوح متفاوت بینشى، ارزشى، و هنجارى به تفاهمى کلى برسند؛ نوعى یکپارچگى و هماهنگى را میان خویش پدید آورند؛ و سرانجام، زمینه شکل گیرى رابطه و کنش متقابل را بین خود فراهم سازند(همان، ص23-24).
یک کارکرد مهم هنجار، تنظیم روابط اجتماعی و ایجاد نظم است. به همین علت داهرندرف و برخی دیگر از دانشمندان از اصطلاح گرامر اجتماعی استفاده می کنند. اگر انسان ها درتعامل های خود با دیگران، دستور العمل ها را رعایت نکنند، روابط اجتماعی و کنش متقابل دچار اخلال می شود و نظم اجتماعی به هم می خورد و در بدترین وضع، جامعه به بیماری«فلج اجتماعی» دچار می شود(رفیع پور، 1378، ص14-15).
2-6-2- الزام آوری هنجارها
اجتماع در تلاش براى حفظ و بقاى حیات خویش، افراد را ناگزیر مى‌سازد تا روابط و کنشهاى خود را در محدودۀ چارچوبهایى معین و بر اساس الگوهایى نسبتاً همساز با یکدیگر، سامان دهند. این بدان سبب است که شرط بقاى جامعه، وجود یگانگى اجتماعى است. جامعه تا زمانى مى‌تواند به عنوان یک واحد مستقل به حیات خود ادامه دهد که از این موهبت برخوردار باشد. همچنین از آنجا که این یگانگى در پرتو متغیرهایى از جمله همنوایى اعضاى جامعه با الگوها و چارچوبهاى یاد شده حاصل مى‌آید. اهمیت این عنصر تا آنجاست که گاه ادعا مى‌شود «بدون وجود حداقلى از همنوایى، زندگى اجتماعى امکان پذیر نیست»، بنا بر این، هر اجتماع، همواره همت خود را مصروف پدید آوردن این عوامل و استمرار و استحکام بخشیدن به آن مى‌سازد(نیک گهر، 1369، ص344؛ آگ برن و نیمکوف، 1356، ص 159، 162ـ164 و 226؛ صدیق سروستانى، 1374، ص1).
از سوى دیگر، فرد خود نیز احساس مى‌کند که مجبور است تا در کنار منافع و مزایایى که از زندگى اجتماعى به دست مى‌آورد، پذیراى «هزینه»هایى باشد که این زندگى بر او تحمیل مى‌کند؛ مثلا، مى‌بیند که نیاز به احساس امنیت یا تعلق به گروه، یا نیاز به محبت ورزیدن به دیگرى و آماج محبت دیگران بودن، وى را ناگزیر مى‌سازد تا از منافع و علائق شخصى خود چشم بپوشد و گاه رفتارهایى را برخلاف آن منافع انجام دهد. در بسیارى از موارد هم به سبب حساسیت در برابر تشویقها و تنبیه هایى که دیگران نسبت به او اِعمال مى‌کنند، خود را نیازمند آن مى‌یابد تا انتظارات آنان را هر چه بیشتر و بهتر دریابد. در عین حال براى فزونى بخشیدن به منافع خود در جامعه و دورى از ضررهاى احتمالى، علاقه مند مى‌شود تا قدرت پیش بینى خود را در خصوص واکنشهاى احتمالى آنان افزایش دهد.

مطلب مشابه :  سازمان های بین المللی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید