رشته حقوق

فضیلت عقلانی

دانلود پایان نامه

.
3-2-1-6. ارزش اخلاقی و معرفتی فضایل عقلانی
زگزبسکی ارزش فضایل عقلانی را صرفاً در وجه معرفتی آن‌ها نمی‌بیند. فضایل عقلانی، همچون فضایل اخلاقی، مؤلفه‌ای مهم از یک زندگی مطلوب و خوب‌اند. این فضایل حلقه‌ی واسط دو اندیشه و خواسته‌ی اساسی انسان، یعنی «حقیقت» و «خیر»اند. تلازم «حقیقت» و «خیر» از مضامین مهم فلسفه‌ی باستان و قرون میانه است اما برای ذهن جدید دیریاب می‌نُماید. با این حال، برخی فیلسوفان معاصر به ارتباط معرفت و زندگیِ خوب توجه کرده‌اند. برای نمونه، می‌توان به جین برَتِن اشاره کرد. او بر آن است که مجموعه‌ی فضایل عقلانی میل و توانایی آدمی را برای زندگی در اجتماعی بیشتر می‌کند که همگان می‌توانند در آن فرصت زندگی خوب را بیابند. او شش فضیلت را این‌گونه بر‌می‌شمارد:
1. توانایی خیالی: توانایی اندیشیدن به دیدگاه‌های ذهنیِ دیگر
2. توانایی طرح استدلال‌های فرضی درباره‌ی واکنش محتمَل دیگران به موقعیت‌ها و وقایع
3. توانایی انتزاعی: توانایی تشخیص هنجارها و ارزش‌های اجتماعیِ شکل‌گرفته در درون اجتماع
4. توانایی خیالی خلاق: توانایی اندیشیدن به جهان‌های اجتماعی دیگر که می‌توانند ارزش‌هایی متفاوت داشته باشند
5. توانایی استقرایی: فرضیه‌پردازی درباره‌ی خاستگاه‌های زندگی شخصی و بین‌شخصیِ سعادت‌آمیز
6. توانایی بازبینی خودِ فضایل عقلانی
فضایل برشمرده‌ی برتن بیشتر صبغه‌ی اجتماعی دارند اما پژوهش‌های بیشتر می‌تواند ارتباط این فضایل با یکدیگر و دلالت‌های آن فضایل و البته دیگر فضایل عقلانی را برای زندگی شخصی نیز آشکار کند. به نظر زگزبسکی، فضایل عقلانی همان‌قدر برای زندگی اجتماعی مطلوب‌اند که برای زندگی شخصی. تأثیر آراستگی به آن‌ها در زندگی شخصی حتی آشکارتر است زیرا معرفت، گرچه از طریق زندگی و فرایندهای اجتماعی به دست می‌آید، اولاً و بالذات، خیری ناظر بر حیات شناختی و اخلاقی صاحب آن است و ثانیاً و بالعرض، خیری برای دیگری و اجتماع نیز به شمار می‌آید. بنابراین، فضایل عقلانی، همچون دیگر فضایل اخلاقی، ارزش شخصی و اجتماعیِ چشمگیری دارند، به‌ویژه اگر از منظر نظریه‌ی فضیلت سعادت‌محور، یعنی منظر ارسطویی، به آن‌ها نظر کنیم.
با این حال، انتخاب مرجّح زگزبسکی نظریه‌ی انگیزش‌محور است که مطابق آن، انگیزه‌ی فضیلت، خواه اخلاقی و خواه عقلانی، واجد خیری ذاتی است. برای نمونه، انگیزه‌ی «خیرخواهی» ارزش خود را از وضعیت امور و اهدافی به دست نمی‌آورد که خیررسانی معطوف به آن است. خوبی این انگیزه برآمده از انگیزش فاعل است. به همین قیاس، ارزش اولیه و ذاتی انگیزش معرفت نیز از هیچ امری خارج از خود آن، حتی خوبیِ خودِ معرفت، به دست نمی‌آید. اگر از این لحاظ، انگیزش معرفت را با دستیابی به باور صادق مقایسه کنیم، تفاوت اساسی آن‌ها را درمی‌یابیم. معرفت و باور صادق در ویژگی صدقِ باور با یکدیگر مشترک‌اند اما باور صادق می‌تواند از راه‌هایی جز انگیزش معرفت نیز به چنگ آید. برای نمونه، «حدس صائب» را در نظر بگیرید. حدس صائب متضمّن باور صادق است اما برآمده از انگیزش معرفت و ناشی از توفیق در تحقق غایتِ فضیلت عقلانیِ باورنده نیست. به همین دلیل، حدس صائب گرچه می‌تواند حتی شگفت‌انگیز باشد، اعتباری برای باورنده به همراه نمی‌آورد. فرایند حدس زدن از فرایندهای باورساز اعتمادپذیر نیست و چون احتمال خطا را بسیار بالا می‌برد، نمی‌تواند برآمده از انگیزش معرفت باشد. به همین دلیل، اتکا به حدس در باورآوری می‌تواند مورد تقبیح دیگران قرار گیرد ولو اینکه پاره‌ای از حدس‌ها هم صائب از آب درآیند. این مثال ممکن است قدری دور از ذهن باشد اما بی‌اعتنایی به فضایل عقلانی و گرفتاری ذهن باورنده در رذایلی چون «جزم‌اندیشی»، «بی‌انصافی در ارزیابی نظرات دیگران»، «بی‌دقّتی»، «اعتماد به حجیّت‌های معرفتیِ سست» و «ناتوانی در تأمل در خود» هریک می‌توانند رویّه‌هایی برای باورآوری باشند که با گستراندن خطر باورهای کاذب، انگیزش معرفت را تضعیف کنند یا حتی بمیرانند. این وضعیتی درخور تقبیح است نه چون باورنده نمی‌تواند به معرفت دست یابد بلکه به این دلیل که انگیزش او منطبق با مؤلفه‌های دوگانه‌ی فضیلت عقلانی نیست. افزون بر این، باورنده‌ای که برای باورآوری به رویّه‌های اعتمادناپذیر متکی باشد، به تعبیر کلیفورد، رفته‌رفته گرفتار عادت عقلانی ناپسندی می‌شود که او را، هم برای خود و هم برای دیگران، در یک اجتماع معرفتی، غیرقابل اعتماد می‌سازد. او باید تفاوت فرایندهای اعتمادپذیر و اعتمادناپذیر را دریابد، دست‌کم تا آن‌جا که این تمایزها برای اجتماعی معرفتی که او در آن می‌زید شناخته‌شده است. او باید عادات عقلانی خود را منطبق با این شناخت سامان دهد و به این ترتیب، انگیزش معرفت خود را به شیوه‌ای درست هدایت کند.
اما هر دو مؤلفه‌ی طرح زگزبسکی درباره‌ی فضیلت عقلانی مورد انتقادهایی واقع شده است. گرکو مؤلفه‌ی نخست را درخور نقد یافته و بر آن است که صرفِ اعتمادپذیریِ فاعل شناسا بر مبنای کارکرد قوای معرفتی او، او را واجد فضیلت عقلانی می‌سازد و مؤلفه‌ی انگیزشی برای تعریف مفهوم «معرفت» نه لازم و نه کافی است. او ریاضی‌دانی را مثال می‌آورد که از فضایل عقلانی مورد نظر زگزبسکی، مانند «گشودگی ذهنی»، «انصاف»، «دقّت» و «موشکافی» عقلانی، بی‌بهره است اما در استنتاج‌های مربوط به برخی زمینه‌های خاصِ دانش ریاضیات به صورتی خیره‌کننده اعتمادپذیر است. پرسش گرکو آن است که آیا می‌توان چنین فردی را از معرفت بی‌بهره شمرد. زگزبسکی می‌گوید که اولاً، اکتفا به اعتمادپذیری قوای معرفتی دچار دشواری‌هایی است که ذکر آن‌ها در نقد روایت‌های نا- اخلاقی از معرفت‌شناسی فضیلت‌گرا آمد و ثانیاً، می‌توان فرض کرد که ریاضی‌دان مورد نظر گرکو، گرچه آن فضایل را ندارد، فضایلی دیگر دارد که با کاوش در شخصیت او، وجود و اثرگذاری آن‌ها برملا می‌شود یا اینکه صرفاً بر مهارت‌های مرتبط با فضایل تسلط یافته است. اگر این ریاضی‌دان خود نتواند درباره‌ی چگونگی معرفت خود در آن زمینه‌های ریاضیات توضیحی ارائه دهد، واقعاً به نظر نمی‌رسد بتوان او را واجد معرفت دانست.
جیمز مونت‌مارکت انکار مؤلفه‌ی دوم را هدف گرفته است. به نظر او، تأکید بر مؤلفه‌ی انگیزشیِ فضیلت به استقلال ارزش آن از متعلَّق انگیزش یا غایت آن می‌انجامد. در نتیجه، مشخص نیست که چرا زگزبسکی بر ارزش مؤلفه‌ی موفقیتِ اعتمادپذیر نیز اصرار دارد. زگزبسکی خود پاسخ داده است که انگیزش فعل/ باور ذاتاً رو به سوی تحقّق غایت آن انگیزش دارد چون انگیزش اساساً پدیده‌ای التفاتی است. از این رو، وقتی از تحقّق فضیلت سخن می‌گوییم،‌ جدایی ارزشیِ کامل بین دو مؤلفه ناممکن است و نمی‌توان ارزش اعتمادپذیری فضیلت را از آن ستاند. با این حال، در بررسی نظریه‌ی اخلاقی زگزبسکی در نظریه‌ی انگیزش الهی، که متأخر از فضایل ذهن است، دیدیم که ارزش مؤلفه‌ی انگیزشی مستقیم و ارزش مؤلفه‌ی موفقیت در برآوردن غایتِ انگیزش غیرمستقیم است؛ یعنی گرچه تحقق فضیلت نیازمند هر دو گونه ارزش است، یکی از آن‌ها مؤثرتر از دیگری است. به نظر من، این پاسخی بهتر برای انتقاد مونت‌مارکت است. زگزبسکی هر دو مؤلفه را ضروری می‌داند اما ناسازگار سخن نگفته‌ایم اگر بگوییم مؤلفه‌ی نخست ارزش مستقیم و مؤلفه‌ی دوم ارزش غیرمستقیم فضیلت عقلانی را تأمین می‌کنند.
بئر مؤلفه‌ی دوم را از طریقی دیگر نقد کرده است. به گمان او، اعتمادپذیری از ذاتیّات فضیلت عقلانی نیست چون به نظر می‌رسد باورنده‌ای که همه‌ی انگیزه‌ها، مقاصد و عواطفِ درست را داشته باشد و نهایتِ کوشش خود را برای دستیابی به صدق به کار گیرد اما برحسب بخت و اتفاق، از صدق، که خارج از ضیط و مهار او است، محروم بماند، در مقام فضیلتمند بودن چیزی کم ندارد. ارزش و کمال شخصی مصون از بخت و اتفاقی است که در اختیار باورنده نیست و بنابراین، از آنجا که اعتمادپذیری تا حدی به بخت و اقبال معرفتی نیز مجال می‌دهد، نمی‌تواند مؤلفه‌ی ذاتیِ فضیلت عقلانی باشد:
«اگر، در واقع، نتوان ارزش شخصی را با عواملی حسّاس به نوع ذی‌ربطِ بخت معرفتی و اخلاقی معیّن کرد، آنگاه به نظر می‌رسد که اعتمادپذیری نمی‌تواند ویژگی تعیین‌کننده‌ی فضیلت، به معنای کمال شخصی، باشد».
با این حال، به گمان، بئر، این نکته مانع از آن نیست که اعتمادپذیری را لازمه یا عرض لازم فضیلت عقلانی در نظر آوریم زیرا با در نظر داشتن پیوند غایات فضیلتمندانه و اعمال فضیلتمندانه، اولاً، فضایل عقلانی حیث التفاتی دارند و اتّصاف به فضیلت به معنای برانگیخته شدن از طریق امری ارزشمند یا میل داشتن به آن یا غایت گرفتن آن است و ثانیاً، تحقّق ارزش مورد نظر لازمه‌ی فضیلت است و کسی که صرفاً آن ارزش را در خیال خود بپرورد یا آن را آرزو کند، «فضیلتمند» خوانده نمی‌شود. در نتیجه، اعتمادپذیری ذاتی فضیلت نیست اما لازمه‌ی آن است. بئر به نکته‌ای مهم اشاره می‌کند که تفصیل بحث از آن در اینجا میسر نیست اما به نظر می‌رسد دیدگاه زگزبسکی همچنان با اعمال اصلاحاتی قابل دفاع است. اولاً، باید گفت مراد زگزبسکی از اعتمادپذیری فضایل عقلانی تضمین صدق باور نیست بلکه بالا بردن نسبت باورهای صادق به باورهای کاذب از طریق اصلاح فرایندها و عادات باورآوری است. زگزبسکی خود در این باره توضیح کافی نداده است اما تأکید او بر جدایی «عقلانیت/ توجیه» و «صدق» و نحوه‌ی تأثیر فضایل عقلانی بر حیات ذهنی باورنده نشانه‌هایی از معنای اعتمادپذیری در نزد او عرضه می‌کند. ثانیاً، چنانکه گفته شد، در واقع، ارزش معرفتی مستقیم ناشی از مؤلفه‌ی انگیزشی و ارزش معرفتی غیرمستقیم ناشی از مؤلفه‌ی اعتمادپذیری است اما این موجب نمی‌شود که یک مؤلفه را ذاتی و دیگری را عرض لازمِ فضیلت عقلانی بدانیم. تحقق کامل فضیلت نیازمند تحقق هر دو مؤلفه است اما اگر فرض بگیریم که یکی از مؤلفه‌ها در کار نباشد، آنگاه وضعیتی که در آن مؤلفه‌ی انگیزشی حاضر است اما در برآورن غایت انگیزش کامیاب نبوده، به وضعیتی که در آن فضیلت کاملاً محقّق شده نزدیک‌تر است چون مؤلفه‌ی انگیزشی در ارزش فعل/ باور تأثیر مستقیم دارد.
بنابراین، به بیان مختصر، اولاً، انگیزه‌ی معرفت ذاتاً خیر است. ثانیاً، مؤلفه‌ی انگیزشیِ هر فضیلت عقلانی از این انگیزه به‌دست می‌آید. ثالثاً، توفیق اعتمادپذیر در وصول به غایتِ یک انگیزه‌ی خیر خود خیر و شکل‌دهنده به مؤلفه‌ی اعتمادپذیریِ فضایل عقلانی است. و رابعاً، خوبی این مؤلفه‌ی اخیر از خوبی همان مؤلفه‌ی نخست، یعنی مؤلفه‌ی انگیزشی، حاصل می‌شود. از آنجا که فضایل عقلانی قِسمی از فضایل اخلاقی به شمار می‌آیند، همه‌ی این دعاوی را می‌توان بر فضایل اخلاقی نیز اطلاق کرد.
3-2-1-7. حکمت
در بین فضایل عقلانی، برخی نقشی اساسی‌تر دارند. مهم‌ترین این فضایل «حکمت» است. این فضیلت، هم برای ارسطو و هم برای آکویناس اهمیتی بسیار دارد. به باور ارسطو، نمی‌توان به فضیلت اخلاقی آراسته شد مگر از طریق حکمت. حکمت شرط لازم و کافیِ داشتن فضیلت اخلاقی است. آکویناس نیز همین جایگاه را به فضیلت «دوراندیشی» می‌دهد. برای او نیز «بدون دوراندیشی هیچ فضیلت اخلاقی‌ای در کار نیست» و چنانکه ارسطو اندیشه‌ی وحدت فضایل را از طریق فضیلت حکمت طرح می‌کرد، آکویناس نیز دوراندیشی را وحدت‌بخش همه‌ی فضایل می‌داند. انتخاب غایات فعل، تشخیص درستی طریقِ رسیدن به آن غایات و ارزیابی و سنجش آنچه بدان غایات مربوط می‌شود، همه کار دوراندیشی است.
با این حال، هم ارسطو و هم آکویناس، کارکرد حکمت را به آن بخش از عقل آدمی منحصر می‌کنند که «عقل عملی» نامیده می‌شود و در مقابل «عقل نظری» قرار دارد. حکمت عملی و شناختِ غایت فضیلت عقل عملی خوانده می‌شود در حالی که فضیلت عقل نظری «معرفت» و شناخت حقایق ضروری است. زگزبسکی، افزون بر اینکه درافکندن این گسست بین وجوه نظری و عملیِ عقل را نمی‌پذیرد، بر آن است که نزدیکی و درهم‌تنیدگیِ فضایل نظری و عملی بیش از آن است که دو فیلسوف مشایی می‌پندارند. عواطف و امیال به همان میزان که بر عقلانیت عملی مؤثرند، بر عقلانیت نظری نیز تأثیر می‌گذارند. به‌ویژه، با تحولات سده‌ی اخیر در فلسفه و تاریخ علم، آشکار شده است که نمی‌توان عقلانیت نظری را ناظر بر ضروریات و عقلانیت عملی را ناظر بر امور ممکن شمرد و بدین‌ترتیب، این دو وجه عقلانیت را از یکدیگر جدا کرد. قلمرو ریاضیات و علوم طبیعی، برخلاف تصوّر ارسطو، عرصه‌ی حقایق ضروری نیست.
در سیر تاریخی فلسفه، پس از ارسطو، نزدیکی عقل نظری و عقل عملی بیشتر می‌شود و نزد رواقیان به اوج خود می‌رسد. فضایل عقل نظری و عقل عملی نیز گاه به صورت دو رویه‌ی یک سکه تصویر می‌شوند، به گونه‌ای که حتی در نامگذاری این فضایل، قاعده‌ی پیش‌نهاده‌ی ارسطو نقض می‌شود. گاه حکمت نظری فضیلت عقل خوانده می‌شود و مقصود از آن تأکید بیشتر بر وجه نظریِ عقل عملی است و گاه حکمت عملی را فضیلت عقل می‌دانند و تأکیدِ بیشتر بر وجه عملیِ عقل نظری را در نظر دارند. این رویه‌ی تاریخی بیانگر همان دیدگاهی در معرفت‌شناسی فضیلت‌گرا است که زگزبسکی بر آن اصرار دارد و فضایل عقلی را قِسمی از فضایل اخلاقی می‌شمرد. بدین معنا، حکمت فضیلتی است که به‌یکسان بر نظر و عمل حاکم است و به طور خاص، سه کارکرد مهم دارد:
1. تشخیص حد وسط: چنانکه ارسطو توضیح می‌داد، فضایل در حد وسط دو رذیلتی جای دارند که به‌نوعی، حاصل افراط یا تفریط در عمل‌اند. تشخیص حد وسط البته امری کمّی نیست و به زمینه‌ی عمل و ویژگی‌های فاعلی وابسته است که در پی تشخیص حد وسط برآمده است. حکمت فضیلتی است که فاعل، با داشتن آن، در تشخیص حد وسط‌های اخلاقی و عقلانی کامیاب می‌شود. بنابراین، فضایل عقلانی نیز مانند فضایل اخلاقی در حد وسط بین دو رذیلت عقلانی قرار دارند. همان‌طور که باید حد وسط بین «تهوّر» و «بزدلی» اخلاقی را دریافت، باید کوشید تا حد وسط بین «تهوّر» و «بزدلی» عقلانی را نیز تشخیص داد. حد وسط این دو داشتن اعتماد معرفتی به خود همراه با گشودگی ذهنی نسبت به آراء دیگری است.
2. وساطت بین فضایل: چنانکه گفته شد، زمینه‌های عمل همواره یکسان نیستند و فاعل اخلاقیِ فضیلتمند کسی است که بتواند حکمت خود را در زمینه‌های مختلف به کار گیرد. از سوی دیگر، یک فضیلت اخلاقی یگانه و منحصر به فرد نیز وجود ندارد و دست‌کم، در نگاه نخست، فضایل اخلاقی متکثّر به نظر می‌آیند. بنابراین، ممکن است فاعل با دیدن تعارض فضایل در موقعیت‌های متفاوت دچار سردرگمی شود. بدین ترتیب، همان‌گونه که امکان تعارض بین فضایل اخلاقی متصوّر است، می‌توان موقعیت‌هایی را در نظر آورد که در آن، فضایل عقلانی با یکدیگر تصادم و تعارض دارند. حکمت عملی فضیلتی است که می‌تواند فراتر از تعارضِ فضایل اخلاقی و عقلانی، رویکرد یا دستورالعمل اخلاقاً موجه را پیش روی فاعل قرار دهد. بدین معنا، حکمت عملی فردیّت اخلاقی یا عقلانی فاعل را به‌خوبی آشکار می‌کند.
3. هماهنگی فضایل در یک خط سیر: حکمت فضیلتی حاکم بر دیگر فضایل است و از طریق دو کارکرد پیشین، یعنی تشخیص حدود وسط در موقعیت‌های خاص و رفع تعارض فضایل اخلاقی و عقلانی با یکدیگر، مجموعه‌ی فضایل را در یک خط سیر واحد قرار می‌دهد تا یک عمل یا باور از آن‌ها به دست آید. این فضیلت، علاوه بر این، فضایلی مانند «خلاقیت»، «ابتکار» یا «بصیرت» عقلانی را که فراتر از قاعده‌گذاری‌های متعارف می‌روند، در تلائم با شخصیت اخلاقی یا عقلانی فرد قرار می‌دهد و مجموعه‌ی فضایل او را یکپارچه می‌کند. بدین‌ترتیب، امیال، احساسات و عادات فرد نیز در توافق با فضایل او قرار می‌گیرند.
باید در نظر داشت که حکمت یک فضیلت عقلانی منعزل و صرفاً انتزاعی نیست بلکه در یک اجتماع معرفتی شکل می‌گیرد. زگزبسکی وجه اجتماعی معرفت را به‌جد می‌گیرد، چنانکه معتقد است وضعیت اجتماع معرفتی و فضایل و رذایلِ حاکم بر آن به‌قوّت بر چگونگی شکل‌گیری این فضایل و رذایل در فرد انسان مؤثر است. فهم اینکه این فضایل و رذایل چگونه از طریق تشبّه آموخته می‌شوند نشان می‌دهد که شیوه‌ی تفکّر صحیح یا غیرصحیح جامعه‌مند است. فضایل عقلانی از طریق نگاه کردن به الگوهای عقلانی و سرمشق گرفتن از آن‌ها کسب می‌شوند. بنابراین، اگر جامعه‌ای فاقد چنین الگوهایی بود یا برخی رذایل عقلانی، همچون انسداد و جزم‌اندیشی فکری، در آن رواج داشت، نمی‌توان انتظار داشت که فضایلی عقلانی، همچون «شجاعت» یا «تفکّر انتقادی»، در آن آموخته شود. اجتماع عقلانیِ فضیلتمند، از طریق روابط شبکه‌ای خود، به افراد می‌آموزد که چه کتاب‌هایی بخوانند، به چه کسانی مراجعه کنند، مراجع فکری را چگونه تشخیص دهند و به طور کلی، به چه نحو سره را از ناسره‌ی فکری جدا کنند. حکمت فضیلتی برتر و مرتبه‌ی والا است که در این شبکه آموزش داده می‌شود و همچون دیگر فضایل عقلانی، به‌درجات در یک اجتماع عقلانیِ مطلوب یافت می‌شود. روند این تعلیم و تعلّم دقیقاً مشابه روند تعلیم و تعلّم اخلاقی است. همان‌طور که در فصل پیشین آمد، تعلیم و تعلّم فضیلت اخلاقی نیز از طریق نظر کردن به الگوهای اخلاقی، تحسین آن‌ها و تشبّه جستن به آن‌ها شکل می‌گیرد. از آنجا که اندیشیدن نیز خود یک نوع فعل است، تعلیم و تعلّم «فضیلتمندانه اندیشیدن» نیز همچون تعلیم و تعلّم اخلاقی است.
3-2-1-8. معرفت‌شناسی به مثابه شاخه‌ای از فلسفه‌ی اخلاق

مطلب مشابه :  ساختار کالبدی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید