ورود زنان در سازمان های بزرگ اداری مانند شورایعالی، خدمات عمومی، پست و تلگراف و تلفن، کمیته وزارتی کار و زندان ها و غیره.
برابری حقوق معلمین مرد و زن. معلمان زن پس از ده سال مبارزه شدید، به برابری حقوق با همکاران مرد خود دست یافتند.
تأسیس بخشهای ملی در کشورهای غربی به منظور به دست آوردن حق رأی زنان
به کار گماشته شدن تعداد زیادی از زنان در کارخانه های اسلحه سازی فرانسوی و انگلیسی، تا جانشین مردانی شوند که به جبهه های جنگ اعزام شده بودند. البته در این جا که ضرورت ایجاد می کرد دیگر حرفی از تمایز نقش های مردانه و زنانه نبود بلکه تسهیلاتی نیز برای نگهداری بچه ها بوجود آمده بود تا زنان بتوانند نقش حرفه ای خود را انجام دهند.
در طول جنگ جهانی اول، فمنیست ها یک کنفرانس در لاهه ترتیب دادند. زنان آلمانی، بریتانیایی، اتریشی – مجارستانی و ایتالیایی برای محکوم کردن رنج و ستم رواداشته شده، بر زنان گرد هم آمدند و به مخالفت با خشونت کشورهایشان برخاستند و خود را خواهران یکدیگر دانستند و به یکدیگر یاری رسانده و همدردی خود را نسبت به هم ابراز داشتند و پیشنهاداتی در مورد صلح ارائه دادند.
درسال 1918 اصل «‌کار مساوی،مزد مساوی » توسط فمنیست ها مطرح شد.
4- 2-2-در فاصله بین دو جنگ
زنان در 21 کشور حق رأی به دست آوردند.
سازمان های بزرگ زنان تمام همت خود را برای جلوگیری از جنگ و دفاع از حقوق زنان کارگر و زنان مصروف می داشتند؛ یعنی رفاه کارگران زن، کمک هزینه خانوادگی، برابری شرایط کار برای هر دو جنس، حق حفظ نام و ملیت برای زنان متأهل .
ورود زنان در ادارات مرکزی
برابری حقوق کارمندان زن پست و تلگراف و تلفن با مردان در سال 1927
سپس روشنفکران و سیاستمداران دریافتند هرگاه زنان بار وظایف تربیتی و خانه داری راعلاوه بر کار خارج از خانه بر عهده داشته باشند، به ناتوانی در انجام امور می رسند. لذا بازدهی کار پایین می آید. بدین خاطر پس از جنگ و بازگشت نیروی های مرد تصمیم گرفتند تسهیلات لازم برای زنان مانند مهد کودک ها را حذف نمایند تا به مفهوم ابزاری زن در خانواده تقدم بخشند. در جوامع آلمان، ایتالیا و اسپانیا مفهوم ابزاری زن به عنوان موجودی در خدمت شوهر و تولید فرزند پررنگتر گردید. حتی آلمان اولین کشوری بود که توسط قانون تمامی زنانی را که در مشاغل عمومی کار می کردند اخراج کرد و اقداماتی جهت دور ساختن دختران جوان از فرهنگ جامعه و وارد کردن آن ها در مدارسی که فقط به نقش خانه داری آنان توجه می شد، به عمل آورد.
اما کشورهای بزرگ هرگز نمی توانستند بدون مشارکت زنان به اشغال فاشیسم در اروپا پایان دهند. زنان در این مبارزه گاه بصورت ارتش منظم در جنگهای پارتیزانی در می آمدند و یا در تولید محصولات جنگی مشارکت انبوهی داشتند. در انگلستان و ایالات متحده به برکت بسیج زنان برای تولید در کارخانه های جنگ بود که مردان توانستند در جبهه های بسیار دور به نبرد خود ادامه دهند.
4- 2-3-پس از جنگ(1965- 1945)در پایان دومین جنگ جهانی
از زنان به خاطر سهم آنان در مقاومت در برابر فاشیسم و تولید اسلحه تجلیل به عمل آمد ولی زنان می باید به خانه ها بر گردند تا جایی برای مردان از جنگ بازگشته باز شود.
در ایالات متحده جدالی برای باز گرداندن زنان به خانه در گرفت و در انگلستان و ایالات متحده، تمامی تجهیزات جمعی مانند مهد کودک ها، کودکستان ها و غذاخوری های مدارس و کارخانه ها را که به منظور تسهیل کار زنان ایجاد شده بود از میان بردند.
رسانه های گروهی نیز تنها از نقش قهرمانانه مددکاران سخن می گفتند. اما زنان به مبارزات خود ادامه می دادند تا بتوانند حقوق از دست رفته خود را باز یابند.
در این راه برخی نویسندگان به کمک آن ها شتافته و کتبی در احیاء حقوق زن تالیف نمودند؛ از جمله سیمون دو بووار در کتاب جنس دوم که در سال 1947 منتشر شد بر این عقیده است که طبیعت محدود کننده نقش زنان نیست، بلکه مجموعه ای از پیش داوری ها و سنت ها و قوانین کهن که زنان کمابیش شریک در پیدایش آن بوده اند، موجب محدودیت آنان شده است. او از زنان می خواهد تا از این تابعیت که همواره قربانی آن بوده اند، دست بردارند و برای دستیابی به استقلال به کاری مشغول شوند.
بطور خلاصه در طی 20 سال پس از جنگ دوم جهانی، دولتمردان کشورهای توسعه یافته از دیدگاه ابزاری خود در مورد زن فراتر نرفته اند. جامعه در خدمت رشد امکانات بالقوه زنان نیست بلکه این زنان هستند که در خدمت رفع نیازهای تولیدی و تولید مثل جامعه قرار دارند. آن ها از زنان در زمان جنگ در تولید و در ارتش استفاده می کنند، زیرا در جست و جوی نیروی کار ارزان تر بودند. اما وقتی دیگر احتیاجی به آن ها نیست، آن ها را به خانه می فرستند. فمنیست ها نیز همت خود را صرف آن کردند که به جوامع بفهمانند که قبل از هر چیز موجودات انسانی هستند که می باید همانند دیگر اشخاص جامعه فرصت رشد توانایی های بالقوه انسانی خود را داشته باشند و نباید صرفاً در نقش های همسری، مادری، تربیتی که به همراه نقش وسوسه گر یا روسپی به وسیله رسانه های گروهی یا در فرهنگ پس از پایان جنگ دوم جهانی به زنان آمریکایی ارائه می شود، محدود شوند. زنان بدون پذیرش محدودیت هایی که به طور سنتی از سوی مردان تحمیل می شود، حق شکوفایی تمامی وجود شخصیت خود را – جنسی، عاطفی، اخلاقی، سیاسی و فکری– دارند. این مفهومی انقلابی برای آنان است که در طی قرون تحت فشاررسوم، قوانین،کلیسا و فلسفه های مردانه در کلیه عنوان نقش های سنتی تلقی می شده اند؛ نقش مادری، همسری، تولید کننده کالا و . . ولی هرگز به عنوان انسان های آزاد و خلاق قلمداد نشده اند. این بدان معنا نیست که زنان حق ندارند همسرو مادر باشند بلکه آن ها نباید خود را در قالب این نقش ها محدود کنند و ایفای نقش های دیگر را به بهانه تصویر تحمیل شده «زنانگی» برای خود ممنوع سازند. آن ها باید آزادی، عزت و شرف خود را ورای هر گونه وظیفه اجتماعی بدانند.
در انتها می توان به نقل قولی از آندره میشل در ارج نهادن به مبارزات زنان اشاره نمود: «‌دسترسی به این حقوق و آزادی هدیه ای از جانب مردان حاکم به زنان نبوده، بلکه ثمره مبارزات اغلب طولانی و دشوار بوده است که توسط فمنیست ها رهبری می شده است».‌
بنابر آن چه گذشت فمینیست ها طی زمان های مختلف هدف خود را رفع تبعیض جنسیتی علیه زنان و دستیابی به حقوق برابر اعلام کرده اند، اما همان طور که پیش تر ذکر شد این تلاش متناسب با شرایط زمانه در هر برهه بر روی موضوعی خاص متمرکز بوده است.
بخش پنجم
پیامدهای کلی فمنیسم
مقدمه:
فمینیسم زمانی که به دفاع از اصول خود برآمد یا تقاضاهایی را مطرح ساخت، در ابتدا دارای اصول فکری منسجمی نبود و بدان نیازی نیز نداشت. ولی به تدریج که علاوه بر دفاع از مقاصد خود، به تهاجم ارزش های مردسالار پرداخت و ساختار قدرت یا مالکیت را در جامعه زیر سؤال برد، دستگاه فکری و ایدئولوژی مستحکمی را بنا نمود. دستگاه فکری که پشتوانه یک مبارزه باشد: «زنان مبارزه می کنند تا با ایشان همچون شهروندان برخوردار از حقوق کامل رفتار شود . . »
بهر حال اگر چه در نتیجه مبارزات فمنیستی، زنان توانستند به اینگونه خواسته های خود حداقل به لحاظ حقوقی جامه عمل بپوشانند، ولی همواره ناگزیر به تحمل یک رشته اعمال تبعیض آمیز اجتماعی یا خانوادگی بودند. فمنیسم این اعمال تبعیض آمیز و جبر اجتماعی را به ستم و رهایی از آن را به آزادی تعبیر کرد. ستم و آزادی دو مفهومی بودند که طرفداران حقوق زن سعی در تبیین آن ها داشت و در این راه جنبش ها و تلاش هایی فراوانی صورت پذیرفت که در پیشبرد موقعیت زنان تأثیر گذار بود. این جنبش ها به منظور رفع انواع تبعیض و ستم طبقاتی و جنسیتی علیه زنان بوجود آمدند و طرفداران این نهضت خواه از زنان یا مردان فمینیست قلمداد می شوند. فمینیست تعهدی برای پایان بخشیدن به سلطه جنس مذکر تعریف می شود. گویا جوهره این نهضت بازیافت هویت انسانی زن است.

                                                    .