رشته حقوق

موج دوم فمینیسم

دانلود پایان نامه

1-3-2-1-عدم توجه به موقعیت های متفاوت زنان
در این دوره بیشترین نفوذ با گفتمان فمینیستی و اولویت داشتن رویکرهای خاص آن بود و مسایلی چون بهبود فرایند اجتماعی شدن زنان و رفع تبعیض از آن ها، سخن به میان می‌آمد. اما آن چه نادیده انگاشته می شد، موقعیت‌های متفاوت زنانه از لحاظ تفاوت های قومی یا نژادی آن ها یا فاصله طبقاتی بین آن ها یا تعلقشان به گروه کشورهای توسعه‌یافته یا در حال توسعه بود. بلکه هدف دفاع از موقعیت زن و درخواست مطالبات او به صورت جهان‌ شمول بود تا «مردسالاری» را که یک دشمن مشترک است، از پای در آوردند.
1-3-2-2-عدم توجه به فطرت زنانه
برخی از رهبران جنبش زنان در قرن نوزدهم بدون توجه به فطرت انسان ها، به برابری در کار و فرصت های شغلی تأکید داشتند و اشتغال زنان را به عنوان بدیلی برای ازدواج می دیدند. مقابل این دیدگاه در میان بسیاری از فمنیست های دهه 1920 انگاره «کار در کنار ازدواج» مطرح بود. بسیاری از زنان شاغل به عنوان الگوهایی موفق از به کارگیری سازش میان کار و ازدواج نام برده می شدند و از سال 1920 به بعد تلاش شد راه ورود زنان به مشاغلی که مردانه تلقی می شد گشوده شود. در سال 1926 طرحی برای تشکیل لشگر خدماتی زنان به عنوان یک بخش ارتش همراه با تعلیمات کامل نظامی و تشکیل جوخه ها و یگان هایی تحت فرماندهی افسران ارائه شد که توسط ارتش ایالات متحده رد گردید ولی در سال 1928 زنان پیرو طرح جذب در نیروهای نظامی و داشتن امتیازات مشابه با مردان وارد ارتش شدند. البته این طرح تا اوایل دهه 1930 در میان نهادها و اشخاص مختلف در رفت و آمد بود و سرانجام به حال تعلیق در آمد.
بر اساس آن چه گفته شد موج اول تا حدی توانست وضعیت زنان را در رابطه با برخی از مسائل بهبود بخشد. گسترش آموزش و پرورش، شایستگی زنان برای ورود به مشاغل متعدد، قانونی شدن سقط جنین، پرداخت دستمزد برابر به زنان، برخورداری از حقوق مدنی برابر و گسترش امکانات کنترل موالید از جمله نتایج مهم تلاش‌ها در موج اول بود و این موفقیت سبب شد تا برخی از فمینیست‌ها به دنبال قدم برداشتن در گام‌های بعدی باشند، اما اختلاف نظرهایی در بین آن ها ایجاد شد و موجب بروز جدایی گردید. در این قسمت به این نکته اشاره می شود:
سرانجام موج اول(ایجاد شکاف در بین فمینیست ها):
بانوان پس از کسب برخی از حقوق و امتیازات ( مانند کسب حق رأی) خواستار برابری طلبی در سایر زمینه های سیاسی و نیز اجتماعی شدند. برخی از آن ها از این حد نیز گذشته و معتقد بودند باید به مرور زمان از «گفتار برابری» به سمت «گفتار متفاوت» حرکت نمود. بدین روی در بسیاری از مواضع و استدلال هایشان علاوه بر عدم حمایت مردان نسبت به جنس مؤنث و پیشینه ستمی که آن ها را در موقعیت فرودست قرار می داد، به تفاوت های موجود زنان با مردان اشاره نمودند و حس بدبینی نسبت به مردان و برتر بودن جنس مؤنث را القا نمودند. اینان به این عقیده رسیدند که اگر ارزش های موجود در زنان در کل جهان حاکم شود، مشکلات حل خواهد شد و اصلاحات صورت خواهد گرفت و از آن جا که صداقت، عطوفت و سایر فضایل زنانه در جهان قابل تجلیل است، زنان می توانند خواستار موقعیت های اجتماعی و سیاسی باشند.مری لیورموردر سال 1894 در کتاب در باب سپهر و نفوذ زنان نوشت: زن با تلقی ای که من از او دارم، به عنوان نیمه برتر بشریت- همراه با سرشتی ظریف تر و حساس تر از مرد و با سازمانی پالوده تر و معنوی تر- باید نگهبان اخلاق عمومی باشد. همو این امر را بخشی از رسالت الهی جنس مؤنث می داند و معتقد است که اخلاق عمومی تا حد زیادی چیزی خواهد بود که زن آن را می سازد.بدین ترتیب جنبش زنان کم کم از موضع شباهت زن و مرد بر تفاوت های تغییر ناپذیر آن دو تأکید کرد.
البته در کنار گفتار مدرن و تأکید آن بر برابری و آزادی افراد انسانی، گفتار ویکتوریایی وجود داشت که بر جایگاه سنتی زنان در خانه و فضایل خاص زنان که نباید به آلودگی های جهان مردان بیالایند، تأکید می کردکه این امر باعث ایجاد شکاف در بین فمنیست ها و نظراتشان گردید.
تعلیق جنبش زنان
جنبش زنان در موج اول موجب شد تا انجمن های بانوان در اصناف و مشاغل و گروه های مختلف اجتماعی بسیار رشد کند. به عنوان مثال سازمان های زنان مرکب از لیگ زنان رأی دهنده، لیگ ملی زنان دانشگاهی امریکا، فدراسیون عمومی باشگاه های زنان، اتحادیه زنان برای منع مشروبات الکلی، دختران انقلاب امریکا و انجمن زنان مسیحی . . ایجاد گردید. این سازمان ها توانستند برای بهبود وضع بانوان به تقلیل ساعت کار آن ها اقدام نمایند و مقرراتی برای بهبود شرایط کار از نظر بهداشتی و حداقل دستمزد و نیز ممنوع ساختن اضافه کار اجباری و شب کاری به تصویب رسانند. حضور فعال آن ها در احزاب و سازمان های مختلف با اهداف کوتاه و بلند مدت منجر به کسب تجربه در کارهای سیاسی گردید. احزابی مانند «حزب ملی زنان» به رهبری آلیس پل( ) که ابتدا برای کسب حق رأی به مبارزه پرداخت و بعد از این موفقیت با هدف «حقوق برابر برای زنان» به فعالیت خود ادامه داد.
اما حضور زنان در مشاغل انتخابی کم و بیش محدود باقی ماند و بیشتر جنبه نمادین داشت و کمتر به عنوان یک «زن» وارد سیاست شدند. بدین روی پس از کسب موفقیت در زمینه تصاحب حق رأی و نفوذ در دستگاه های دولتی،فعالیت آن ها تا مدتی به حالت تعلیق درآمد. البته تعلیق به معنای ویرانی و از هم پاشیدن اهداف مدافعان حقوق زن و تعطیلی مطلق فعالیت های فمنیستی نبود، بلکه در این دوره، کمتر اقدامات مستقیم آنان دیده می شد و تا حدی فعالیتشان فروکش کرده بود و تا پس از جنگ جهانی دوم تحرک قابل ملاحظه ای دیده نشد. بدین روی فمنیست ها، سال های 1920 تا 1950 یا 1960 را دوران رکود می دانند. این در حالی است که در طول جنگ جهانی دوم نتایجی به بار آمد که جهانیان را متوجه دو نکته مهم ساخت:
1-خشونت مردان عامل جنگ های بین المللی است.
2-دنیا نیازمند به عطوفت و روحیات لطیف است که زنان از آن برخوردارند.
در هر حال این چند دهه تعلیق و رکود در فمنیسم و احساس نیاز جامعه به حضور زنان زمینه ساز تحولاتی شد که پایه ریز «موج دوم» گردید.
موج دوم فمنیسم
و زمینه های ظهور آن
مقدمه :
موج دوم یا در اصطلاح فرامدرن،”زن مدار”حاکی از پایان یافتن موج اول فمینیسم‏‏ دردهه ی 1920 میلادی و پدیدار گشتن جنبشی بسیار متفاوت با موج نخست است. گذشت چند دهه از موج اول و ابقاء تبعیض در جوامع موجب شد تا طرفداران حقوق زن متوجه شوندکه تبعیض میان زن و مرد فراتر از نابرابری های اجتماعی است. بلکه ورود این تفکر در پایه های فلسفی جامعه و ریشه دواندن آن در سایر زمینه ها و هویت بخشیدن به آن، زمینه های تبعیض های اجتماعی را ایجاد نموده است. بدین روی اینان بدنبال دگرگونی در بنیادهای فلسفی جامعه برآمدند تا ساختارهای مرد محور جامعه را که موجب فقدان حقوق آن ها در عرصه های اجتماع و سیاست می گردد، نابود سازند. شکل گیری نظریه های فلسفی جدید سبب گردید تادامنه ی واژه های «سیاست» و «اقتصاد» به احساسات جنسی، تن و عواطف و سایر حوزه های زندگی اجتماعی- که قبل از آن صرفاً شخصی و خانوادگی تلقّی می شد- تعمیم یابد. آنان برخلاف موج اولی‌ها، که شعارشان «رهایی» بود و خواهان برخورداری از فرصت‌‌های برابر و اصلاح وضع زنان بودندتا بتوانند با حضور در فعالیت های سیاسی به عنوان عضوی از جامعه محسوب شوند و موقعیت خود را بهبود بخشند، با طرح شعار «آزادی بخشی» و برابری کامل زن و مرد در تمامی حوزه‌های اجتماعی، روانی و فرهنگی، خواهان انقلاب اساسی و بنیادی در تمامی زوایای زندگی فردی و اجتماعی و سیاسی زنان شدند و علاوه ‌بر طرح شعار برابری مطلق، بر آزادی مطلق زنان نیز پای فشردند و خواستار دگرگون شدن مناسبات شدند و عنوان کردند که فرهنگ، با تعریف جنس مؤنث به‌عنوان مادر، همسر و موجودی زینتی، او را در محدودیت تاریخی قرار می‌دهد.این موج با شعار “زنان بدون مردان” حرکت خود را آغاز نمودند و از زنان خواستند تا از پذیرش نقش‌هایی همچون مادری و همسری (که به‌عقیده فمینیست‌های این موج، موجب تسلط مردان بر زنان می‌شد) بر حذر باشند و با تأکید بر تجرّد و تقبیح ازدواج، آنان را به شرکت گسترده در فعالیت‌های اقتصادی تشویق نمودند و بر رقابت زنان با مردان در صحنه کار و فعالیت اجتماعی تأکید کردند. بدین روی در دهه شصت میلادی در خواست فمینیست ها از حد اخذ ضمانت های قانونی به یک تفکر افراطی بدل گردید. مدت فعالیت موج دوم فمینیسم‏‏، سه دهه است که از ابتدای دهه ی شصت تا پایان دهه ی هشتاد قرن بیستم را دربرمی گیرد. در این قسمت به عوامل شکل گیری و دستاوردهای موج دوم اشاره می شود:
2-1-عوامل شکل گیری موج دوم
برخی از عوامل شکل گیری موج دوم را می توان در موارد زیر نام برد:
2-1-1-تأثیر سرمایه داری بر موقعیت زنان و مشکلات حضور در عرصه عمومی

مطلب مشابه :  فرایندهای شناختی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید