رشته حقوق

خواجه نصیرالدین طوسی

دانلود پایان نامه

:
1 – پادشاه باید حلیم باشد.
2 – پادشاه باید کریم باشد.
3 – عقل باید بر اندیشه‏ها، سخنان و اعمال او حاکم باشد.
4 – او باید چه در عفو و چه در عقوبت با تأمل و بررسی گام بردارد .
5- او باید با رعیت مهربان باشد. در این شرط و دو شرط دیگر، نشان می‏دهد که نظر او تا چه اندازه براساس ارزشهای سنتی اسلامی استوار است.
فخرالدین او را هشدار می‏دهد که در روز جزا در پیشگاه خدا مورد سؤال قرار خواهد گرفت و می‏گوید «شافعی همواره به هارون‏الرشید می‏گفت: و بدان که خداوند، که سرچشمه همه هستیهاست، کسی را بر دیگری مسلط نمی‏کند مگر اینکه او را در روز جزا در حالی که دو دستش را محکم به گردن بسته‏اند (برای پاسخگویی به اعمال خود) خواهد آورد. هیچ چیز جز عدالت این زنجیرها را نخواهد گسست.
6- حکمران باید عادل باشد، زیرا که عدالت برای کل جامعه سودمند است. با عدالت است که امنیت به دست می آید و امنیت، مؤمن را هرجا که باشد امکان پرداختن به عبادت می‏بخشد.
7- لزوم مجالست با علما.
8- حاکم نباید چندان سختگیر باشد که شاکیان از طرح دادخواست خود نزد او بازداشته شوند و نیز نباید چنان حلیم و بردبار باشد که مردم هرچه خواستند نزد او آورند (لمبتون، 1380، ص238).
خواجه نصیرالدین طوسی (598-672ق)
ابو جعفر محمد بن محمد بن حسن طوسی، ملقب به خواجه نصیر طوسی یا خواجه نصیرالدین طوسی، فیلسوف، متکلم، فقیه، دانشمند، ریاضیدان و سیاست‌مدار ایرانی شیعه سده هفتم است. کنیه‌اش «ابوجعفر» و به القابی چون «نصرالدین»، «محقق طوسی»، «استاد البشر» و «خواجه» شهرت دارد.
وی یکی از سرشناس‌ترین و متنفدترین شخصیت‌های تاریخ جریان‌های فکری اسلامیست.علوم دینی و عقلی را زیر نظر پدرش و منطق و حکمت طبیعی را نزد دایی‌اش آموخت. تحصیلاتش را در نیشابور به اتمام رساند و در آنجا به عنوان دانشمندی برجسته شهرت یافت. وی سنت فلسفه مشایی را که پس از ابن سینا در ایران رو به افول گذاشته بود، بار دیگر احیا کرد. وی مجموعه آرا و دیدگاه‌های کلامی شیعه را در کتاب تجرید الاعتقاد گرد آورد. او در مراغه رصدخانه‌ای ساخت و کتابخانه‌ای بوجود آورد که حدود چهل هزار جلد کتاب در آن بوده‌است. او با پرورش شاگردانی (همچون قطب الدین شیرازی) و گردآوری دانشمندان ایرانی عامل انتقال تمدن و دانش‌های ایران پیش از مغول به آیندگان شد. وی یکی از توسعه دهندگان علم مثلثات است که در قرن ۱۶ میلادی کتاب‌های مثلثات او به زبان فرانسه ترجمه گردید.
وی در زمان حمله مغول به ایران در پیش ناصرالدین، محتشم قهستان، به کارهای علمی خویش مشغول شد. در همین زمان اخلاق ناصری را نوشت. پس از مدتی به نزد اسماعیلیان در دژ الموت نقل مکان کرد، اما پس از حمله هلاکوی مغول و پایان یافتن فرمانروایی اسماعیلیان، هلاکو نصیرالدین را مشاور و وزیر خود ساخت، تا جایی که هلاکو را به تازش به بغداد و سرنگونی عباسیان یاری نمود. خواجه نصیر الدین طوسی در ۱۸ ذی الحجه ۶۷۲ هجری قمری وفات یافت، و در کاظمین دفن گردید.
خواجه در تعریف علم مدنی که از آن به حکمت دین تعبیر می کند، به عنصر اجتماعی و ارزشی نظر دارد: و از اینجا معلوم شود که حکمت مدنی، و ان این علم است که مقاله مشتمل بر اوست، نظر [کردن] بود در قوانینی کلی که مقتضی مصلحت عموم بود، از آن جهت که به تعاون متوجه باشند به کمال حقیقی (طوسی، 1369، ص254). از این تعریف استفاده می شود که خواجه نصیر، علاوه بر اشاره به عنصر اجتماعی تعاون، به قانونمندی جامعه اعتقاد دارد، به نحوی که با کشف آن قوانین و عمل بر طبق آنها میتوان مصالح عمومی را تامین کرد. از طرف دیگر، او به عنصر ارزشی مصلحت عمومی و کمال حقیقی اشاره می کند و جهت گیری کلی این علم را مشخص می دارد. به نظر خواجه، مصلحت عمومی صرفا در گسترش رفاه مادی و عمق بخشی به لذایذ جسمانی نیست، بلکه این منظور در گرو حرکت به سوی کمال حقیقی است، که خود در ارتباط با مبانی و اصول اعتقادی اسلام معنا می شود. نکته دیگر که در مباحث بعد بیشتر به آن خواهیم پرداخت، این است که راه رسیدن آحاد جامعه به کمال حقیقی از تعاون اجتماعی می گذرد و بدون تعاون، تحقق این هدف ناممکن است. به طور کلی، مضمون این تعریف را می توان چنین خلاصه کرد: حکمت مدنی عهده دار بررسی و کشف قوانین حاکم بر جامعه با هدف تحقق بخشدن به تعاون و همکاری اجتماعی است، تا بدین طریق مصلحت عمومی در جامعه که همان کمال حقیقی است، تضمین شود (رجبی، 1382، صص147-148).
کارکرد علم مدنی
به عقیده خواجه، فراگیری این علم به دلیل کارکرد مثبت و مهمی که دارد؛ بر هر کسی لازم و ضروری است. وی با ذکر چند مقدمه مدعای خود را اثبات می کند. چکیده بیان خواجه از این قرار است: از آنجا که انسانها برای وصول به کمال حقیقی به یکدیگر محتاجند، ناگزیر از تعامل و ارتباط با یکدیگرند. برای اینکه این تعامل یک ارتباط به آن هدف منتهی شود، آنان باید بدانند که کدام نوع از ارتباط و تعامل به تعاون و نظام یافتگی و کدام نوع به بی نظمی و تباهی در جامعه منجر می شود. تنها حکمت دانی است که عهده دار بیان این امور است (رجبی، 1382، ص150). خواجه می گوید: … و معاشرت و مخالطت بر این وجه [تعاون]، آنگاه تواند بود که برکیفیت آن و وجوهی که مودی بود به نظام و وجوهی که مودی بود به فساد وقوف یافته باشد، و علمی که ضامن تعریف یک یک نوع بود حاصل کرده، ولیکن آن علم، حکمت مدنی است. پس همه کس مضطر بود به تعلم این علم، تا بر اقتنای فضیلت قادر تواند بود… و از این روی، شمول منفعت این علم نیز معلوم شد (طوسی، 1369، ص255).
عوامل موثر در تشکیل اجتماع
براستی تشکیل اجتماعات چه ضرورتی داشته و دارد و تشکیل جامعه چه نیازهایی را برای انسان بر می آورد که بدون آن برآوردن آنها ناممکن است؟با دقت در عبارات خواجه در پاسخ به سوالاتی از این دست، به سه عامل برمی خوریم (رجبی، 1382، صص152-153):
1.عامل زیستی: بقای انسانها و ادامه حیات آنها در گرو اجتماع آنهاست و انسانها هیچ یک بتنهایی از عهده این مهم برنمی آیند. تنها راه چاره در این است که انسانها با هم مجتمع شوند و با تقسیم کار، هر یک فقط به یکی از این امور مشغول شوند و در رشته کار خود، بیش از نیاز خود تولید کنند، تا با مبادله تولیدات اضافه بر نیاز، اسباب معیشت و بقای نوع انسان فراهم شود.
2.کمال خواهی: انسان فطرتا کمال طلب است، اما این امر به دو دلیل منوط به زندگی اجتماعی و اختلاط و معاشرت با دیگر انسانهاست: اول آنکه کمال انسان منوط به بقای حیات اوست و این امر نیز همانطور که گفته شد، با زندگی اجتماعی ممکن است. دوم آنکه قوه و استعداد رسیدن به کمال، زمانی در انسان به فعلیت می رسد که در میان همنوعان خود زندگی کند، چون در خلال معاشرت و اختلاط با مردم است که زمینه بروز فضایل و رذایل اخلاقی فراهم می شود و انسان از وجود آنها در خود آگاه می گردد و با اعمال فضایل و سرکوبی رذایل به مراتب کمال دست می یابد.
3.گرایش ذاتی به انس: چون انس طبیعی از خواص مردم است و کمال هر چیزی در اظهار خاصیت خود بود، پس کمال این نوع [انسان] نیز، در اظهار این خاصیت بود یا ابنای نوع خود، چه، این خاصیت مبدا محبتی است که مستدعی تمدن و تالف باشد (طوسی، 1369، ص264).
از مجموع عبارات خواجه درباره علل روی آوردن انسان به اجتماع، می توان چنین تیجه گرفت که تفسیر خواجه از این عبارت معروف که «انسان مدنی بالطبع است»، این است که انسان علاوه بر آنک ذاتا اجتماعگر است، بالطبع محتاج اجتماع است؛ یعنی انسان نیازهایی طبیعی- اعم از مادی و معنوی- دارد و به حکم عقل، برای ارضای آنها به زندگی اجتماعی روی می آورد (رجبی، 1382، ص153).

مطلب مشابه :  سیاست های توزیعی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید