رشته حقوق

پیامبر اسلام(ص)

دانلود پایان نامه

.
4-1-4-6. تفاوت پیامبر مکی با پیامبر مدنی (فرق میان «رسول» و «نبی»)
از دیدگاه وات، پیامهای وحیانی که در دورهی مدنی به حضرت محمد(ص) میرسد، شامل اوامر، نواهی، موعظه و احکام است که برای خواندن در عبادت جمعی مناسب نیست. معارضه با یهودیان و ادعای اینکه اسلام دینی متمایز از یهودیت و مسیحیت است، بعدها ایجاب کرد که مسلمانان باید کتابی قابل مقایسه با کتب سایر اهل توحید داشته باشند. این نکته در آیهی 3 سورهی آل عمران تلویحاً آمده است: « »؛ «این کتاب را که همخوان با کتب آسمانی پیشین است به درستی بر تو نازل کرد و تورات و انجیل را پیشتر فرو فرستاد». از دیدگاه وات، تحول شرایط زندگی حضرت محمد(ص)- یعنی تحول از موضع دعوت و موعظه در مکه به سیاستمدار در مدینه و سپس حکومت بر بخش اعظم عربستان- بر نحوهی زندگی او و تقسیم و تخصیص اوقاتش اثر گذارده بود. این تحولات در قرآن کریم انعکاس دارد؛ و در واقع، عمدتاً قرآن بود که حضرت را از جنبههای جدید رسالتش آگاه کرد و به تحول و تکامل این نقش جهت داد. وات میگوید در زبان انگلیسی و سایر زبانهای اروپایی، سخن گفتن از حضرت محمد(ص) به عنوان پیامبر (Prophet) یا عناوینی مترادف با آن معمول است، اما وصفی که در قرآن معمولاً به او نسبت داده میشود «رسول» است (در انگلیسی برابر با Messenger و گاه Apostle). همچنین این صفت در کلمهی شهادت یا شهادتین به کار میرود: «اشهد ان لا اله الّا الله و اشهد انّ محمّداً رسول الله». «رسول» قابل اطلاق به هر کسی است که حامل پیامی است. در آیهی 19 سورهی تکویر این واژه به فرشتهای اطلاق میگردد که پیامی برای حضرت دارد و این واژه در این معنی بسیار مناسب است، زیرا معادل واژهی (Angle) «فرشته» در زبان یونانی به معنای فرستاده یا رسول است. به گفتهی وات، بر این نکته در قرآن تأکید شده است که پیش از حضرت محمد(ص) سلسلهی بلندبالایی از رسولان وجود داشتهاند، و لذا رسالت او امر نوظهوری نیست. به این حقیقت آشکار هم تصریح شده که مدتی پیش از حضرت محمد(ص) پیامبری همچون او از طرف خداوند مأموریت به رسالت نیافته بوده و او پس از فترتی در ارسال رُسل آمده است.
به عقیدهی وات، هرچه تماسهای جامعهی اسلامی با دیگران، به ویژه با یهودیان بیشتر شد، مشکلات بیشتری پدید آمد، و شنیده شد که اینان شباهت میان قرآن و کتب مقدسشان را انکار میکنند. در یکی دو سالِ واپسینِ حیات حضرت محمد(ص) که فرمانروایی او در جهت شمال حجاز گسترش یافت، مسلمانان خصومت مشابهی نیز از مسیحیان مشاهده کردند. وات در خصوص معنای «رسول» و «نبی» و فرق میان آنها میگوید که واژه عربیای که برابر با (Prophet) انگلیسی است، «نبی» است که از زبان آرامی یا عبری گرفته شده است. این واژه از «بشیر» و «نذیر» بیشتر، ولی از «رسول» بسیار کمتر به کار رفته است. طبق زمانیابی تئودور نُلدکه، این کلمه نخست در دورهی دوم وحی مکی پدیدار شده است، ولی طبق زمانیابی ریچارد بل همهی نمونهها مدنی هستند، غیر از احتمالاً آیهی 57 سورهی اسراء. به نظر وات، این امر ممکن است حاکی از این باشد که مسلمانان از طریق تماسشان با یهودیان مدینه با این کلمه آشنا شدهاند. این را نیز میافزاید که «نبی» به هیچ یک از پیامبرانِ متعلق به سنت عرب، نظیر حضرت هود(ع) و حضرت صالح(ع) اطلاق نشده، بلکه فقط به پیامبرانی که در عهد عتیق یا جدید یاد شدهاند، گفته شده است (ادریس قابل تطبیق با عزرا یا اخنوخ عهد عتیق است). خود حضرت محمد(ص) استثنائاً در قرآن «نبی» نامیده شده است. تفاوت میان این دو واژه در قرآن نیز بدین گونه است که «نبی» فقط به رجالی که متعلق به سنت یهودی- مسیحیاند، اطلاق گردیده است، زیرا حضرت محمد(ص) ادامهدهنده و اصلاحکنندهی همان سنت تلقی میشود؛ و وظایف جدیدی که به عنوان «نبی» و «رسول» پس از رفتن به مدینه بر عهده حضرت محمد(ص) گذارده شده، در تعدادی از آیات و عبارات قرآنی انعکاس یافته است. مسئولیتهایی که به عنوان رئیس گروه مهاجرین بر عهدهی او قرار گرفت، ممکن بود که به شیوهای دنیوی یا غیردینی تعبیر و تفسیر شود. صریحترین بیان در آیهی 105 سورهی نساء است: « »؛ «ما کتاب آسمانی را به راستی و درستی بر تو نازل کردیم تا بر مبنای آن و به مدد آنچه خداوند به تو باز نموده است، بین مردم داوری کنی، و مدافعِ خیانتپیشگان مباش».
وات میگوید استعمال واژهی «رسول» در معنای تخصصی عملاً واجد همان معنی «نبی» و به مفهوم کسی است که «پیام» خدا را به قومش منتقل میسازد. رایجترین لقب حضرت محمد(ص) در زبان عربی «رسول خدا» است و بدین علت است که چنین لقبی به طور ضمنی بر مفهوم کامل آن نوع نبوت دلالت میکند که حضرت محمد(ص) در سالهای آخر عمر خود وقتی رهبری و ریاست جامعه را به دست گرفت، بدان معنی بخشید. اما این معنی ضمنی را نباید جزء اصطلاحات اولیهی قرآنی محسوب نمود.
4-1-4-7. تفاوت پیامبر اسلام(ص) با دیگر انبیای الهی
به اعتقاد وات، حضرت محمد(ص) پیامبری بود همانند پیامبران عهد عتیق، هرچند عملکرد او تا حدودی با آنها فرق داشت. پیامبران عهد عتیق در وهلهی نخست منتقد انحرافاتی بودند که از دین موجود در آن زمان حاصل شده بود و حال آنکه رسالت حضرت محمد(ص) این بود که شناخت خداوند و احکام او را به مردمی منتقل کند که از چنین معارفی بیبهره بودند. نقش و جایگاه حضرت محمد(ص) در این جنبه بسیار شبیه به نقش و جایگاه حضرت موسی(ع) بود، بدین گونه که به وسیلهی آنها احکام الهی به قومشان منتقل میشد، گو اینکه کتاب مقدس از حضرت موسی(ع) نه تنها به عنوان یک پیامبر، بلکه به عنوان یک شارع یاد میکند.
4-1-4-8. پیامبر اسلام(ص)؛ خاتم النبیین
وات بر این باور است که همهی مسلمانان معاصر تعبیر «خاتم النبیین» را آخرین پیامبری تفسیر میکنند که پس از او دیگر پیامبری نخواهد آمد، در حالی که احتمالاً شنوندگانِ نخستین آن را به معنای مُهرِ (Seal) تأیید پیامبرانِ گذشته درک و دریافت میکردند. وات در جای دیگر احتمال میدهد که عبارت «خاتم النبیین» شاید در اصل به معنای تصدیقکنندهی پیامبران پیشین بوده است، اگرچه تفسیرهای دیگری نیز از آن به عمل آمده است.
از دیدگاه وات، پس از فتوحات شگفتانگیز اسلام در قرن اول که منجر به خلق امپراتوری وسیعی از اسپانیا و مراکش در مغرب تا آسیای مرکزی و پنجاب در مشرق گردید، برداشت مسلمانان از آیندهی تاریخ جهان به تدریج گسترده، و چنین برداشتی اساساً بر پایهی این امید پرورده شد که سیر فتوحات اسلام تا آنجا ادامه خواهد یافت تا کل مردم جهان مسلمان شوند. یکی از طرق بیان این یادداشت، تقسیم دنیا به دو قلمروی «دار الاسلام» و «دار الحرب» بود. اولی را جایی میدانستند که مسلمانی بر آن مطابق شریعت اسلام حکم میراند و دومی را جایی میشمردند که هنوز به این نوع حاکمیت گردن ننهاده است. وات سرچشمهی تقویت چنین نگرشی به تاریخ جهان را آیهای میداند که حضرت محمد(ص) را «خاتم النبیین» مینامد و بدین مفهوم تفسیر میشود که وی آخرین پیامبر است و پس از او دیگر کسی نخواهد آمد. با این حال، از نظر برخی از مسلمانان صدر اسلام امکان دارد این آیه صرفاً به معنی آن باشد که حضرت محمد(ص) چون مُهری است که پیامبران پیشین را تأیید میکند؛ و البته قرآن مکرر هم به این موضوع اشاره دارد. علمای اسلامی این مطلب را که دیگر پیامبری پس از او نمیآید، دلالت بر آن دانستهاند که قرآن آخرین کلام خدا به نسل بشر بوده و هست و ازاینرو، نیت بر آن است که جامعهی اسلامی سرانجام شامل همهی ابنای بشر به جز کسانی شود که به جهنم میروند. از نظر وات، این اعتقاد مسلمانان را که پس از حضرت محمد (ص) هیچ پیامبری نخواهد آمد، میتوان به این معنا پذیرفت که خداوند دین کامل و جدیدی را از طریق وحی نخواهد فرستاد؛ اما ظاهراً مسلّم است که در مواردی که ادیان موجود نیاز به اصلاح یا تصحیح دارند، این باب برای خداوند گشوده است تا پیامهای وحیگونهای را به افرادی از درون همین ادیان القا نماید.
4-1-4-9. انتظار وات از مسیحیان در خصوص نبوت پیامبر(ص)
از نظر وات، مهم است که مسیحیان تحریفات قرون وسطایی از تصویر اسلام را کنار بگذارند و ارزیابی مثبتی از ارزش‌های اسلام را در ذهن خود بپرورانند. این کار مستلزم آن است که حضرت محمد(ص) را رهبری مذهبی بدانند که خداوند از طریق او فعل خود را انجام داده و این در حکم اعتقاد به آن است که او به یک معنی پیامبر خداست. وات معتقد است چنین دیدگاهی با اعتقاد کانونی مسیحیان هیچ تناقضی ندارد. با این حال، می‌باید این نکته برای مسلمانان روشن شود که مسیحیان همهی آنچه را که حضرت محمد(ص) وحی خدا شمرده تماماً صحیح نمی‌دانند، اما معتقدند بسیاری از حقایق الهیِ وحیشده بر او درست است.
4-1-5. مهمترین وقایع دوران مکیِ پیامبر(ص)
مهمترین وقایع دوران مکیِ پیامبر(ص) و اهمّ موضوعاتی که در دورهی مکیِ حیات ایشان مطرح شده است به شرح ذیل است:
4-1-5-1. امّی بودن پیامبر(ص)
به اعتقاد وات، امکان آن هست که پیامبر(ص) کتابهای مقدس یا دیگر کتب یهود و مسیحت را خوانده باشد. او میگوید مسلمانان متعصب بر این باورند که حضرت محمد(ص) خواندن و نوشتن نمیدانسته، ولی این عقیده مورد تردید محققان جدید غربی قرار گرفته است؛ چرا که میگویند این بیان برای آن است که ثابت کنند قرآن معجزه است، زیرا یک فرد بیسواد نمیتواند چنین کتابی را به وجود آورد. طرز بیان مطالب کتاب مقدس در قرآن نشان میدهد که پیامبر(ص) خود این کتاب را نخوانده و از کتاب دیگری نیز استفاده نکرده بوده است. پس اطلاعاتی که او از عقاید یهودی و مسیحی داشته، بیشک شفاهاً و به طرق مختلف به وی رسیده است؛ مثلاً با یهودیان و مسیحیان حشر و نشر داشته و دربارهی مسائل دینی با آنان بحث و گفتگو کرده است، زیرا در آن هنگام اعراب مسیحی در مرزهای سوریه بسیار بودند و یا حبشیهای یمن که برای تجارت یا به عنوان برده در مکه آمد و شد داشتهاند. بعضی از قبایل یا طوایف چادرنشین نیز مسیحی بودند که امکان دارد برای شرکت در بازار سالیانه به مکه آمده باشند. همچنین جمع زیادی از یهودیان در مدینه و شهرهای دیگر سکونت داشتند. پس فرصت برای گفتگو با آنها وجود داشته است.
یکی از احتجاجاتی که محققان مسلمان در برابر این دیدگاه بدان تمسک میجستند، این بود که میگفتند: واژهی «امّی» که در قرآن به حضرت محمد(ص) اطلاق شده، به معنای کسی است که خواندن و نوشتن نمیداند. بنابراین، حضرت نمیتوانسته است داستانهای موجود در کتاب مقدس را مطالعه کند، به همین جهت باید همهی آنها از جانب خداوند به او وحی شده باشد. کلمهی «امّی» احتمالاً در اصل به معنای «Gentile» یا «غیریهودی» بوده، اما صرف نظر از این مطلب، استدلال به بیسوادیِ حضرت محمد(ص) بیاساس است، زیرا او میتوانسته است شخصی را بیابد تا کتاب مقدس را برای او بخواند و یا داستانهای آن را برای وی بازگو کند.
وات در بحث اعجاز قرآن، امّی بودن پیامبر(ص) را یکی از مسائل ذیربط با این امر برمیشمرد و میگوید مدافعان حریم اسلام در برابر معارضهجوییهای مسیحیان و دیگران که از آنان میخواستند که در زندگانی پیامبر(ص) از معجزهای سراغ دهند که مؤید مدعای رسالت او باشد، میگفتند معجزهی حضرت خودِ قرآن است. از نظر وات، این سخن در خود قرآن ریشه دارد، یعنی در آنجا که از کافران به صورت تحدی خواسته میشود که سوره یا سورههایی همانند قرآن بیاورند؛ ولی مدافعان پا را از این فراتر میگذاشتند و آیات مختلف قرآن را به نحوی تعبیر و تفسیر میکردند که حاکی از جنبهی معجزهآسایی قرآن باشد. یکی از مهمترین نکتههایی که در این باره مطرح کردند، تمسک به این امر بود که حضرت محمد(ص) نه میتوانست بخواند و نه بنویسد.
در برداشت آیهی 4 سورهی علق « » نیز چه بسا همین استنباط در تفسیر مفسران و محققان مسلمان مشهود است. محققان اروپایی بر مبنای این تعبیر و تفسیر بر آن بودند که در روزگار پیامبر(ص)، کتابت به تازگی به عربستان راه یافته بود و فقط عدهی معدودی از آن علم و اطلاع داشتند و این امر، امری معجزهآسا تلقی میشد، و با آنکه بسیاری از مردمان ساده آن را چیزی جادویی و ماورای طبیعی میشمردند، امروزه این نکته معلوم شده که راه یافتن کتابت به آن محیط، امری تازه و نوظهور بوده است. هرچند مردم عادی در مکه در جستجوی کتابت بودند، ولی شواهد باستانشناختی نشان میدهد که بعضی صور کتابت، از قرنها پیش در عربستان شناخته شده بوده است.
به اعتقاد وات، از فحوای آیات قرآن برمیآید که قطعاً «امّی»، یعنی غیریهودی و متخذ از عبارت عربی «اموت هائولام»، یعنی مردم جهان است. کاربرد این کلمه نزد عربها نیز فحوایی وابسته به «امت» داشته و به معنای بومی، یعنی متعلق به جامعهی عرب بوده است و این معنای صحیح «رسول امّی» در آیات 157 و 158 سورهی اعراف است. پس «رسول امّی» پیامبر غیریهود و بومی عربی است که به جانب اعراب فرستاده شده و از میان خود آنها برخاسته است.
به نظر وات، شواهدی که از سنت برمیآید نیز مانند آیات قرآن، جامع و نتیجهبخش است. در داستان مربوط به برانگیخته شدن حضرت به نبوت، وقتی که فرشته (جبرئیل) به او گفت: بخوان (اقرأ)، در پاسخ گفت: ما اقرأ؟ که دارای دو معنی است: الف) من نمیتوانم بخوانم؛ ب) چه چیز را بخوانم؟ این ظاهراً نخستین روایت این حدیث است. آن دسته از محققان که میخواهند بر بُعد معجزهآسای قرآن تأکید کنند، طبعاً نخستین وجه یا تفسیر را میپذیرند. صورتهای دیگری هم از این حدیث هست که میگوید: ما أنا بقارئ؛ و این فقط این معنی را دارد که من خواننده یا تلاوتکننده نیستم. از سوی دیگر، روایتهای دیگری از این حدیث هست که بدین صورت است: ماذا اقرأ؟؛ یعنی چه چیز را بخوانم؟ احتمال این هست که همین صورت درست و اصلی باشد، لذا هیچ شاهد قاطعی وجود ندارد که حضرت محمد(ص) قادر به خواندن و نوشتن نبوده است. حتی اگر اصالت کلی این حدیث پذیرفته شود، قدرت اثبات این نکته را ندارد که حضرت محمد(ص) قادر به نوشتن بوده است. غالباً وقتی گفته میشود حضرت چیزی نوشت، فقط معنایش این است که برای نوشتن یک پیام یا نامه که باید ارسال شود، رهنمودهایی داده است؛ چرا که همگان میدانند که حضرت لااقل در سالهای آخر عمر کاتبانی در خدمت خود داشته است. وات معتقد است در عین حال که هیچ دلیل قانعکنندهای وجود ندارد که ثابت کند حضرت محمد(ص) قادر به کتابت بوده است، ولی منطقاً غیرمحتمل نیست که حضرت چنین قدرتی را داشته بوده باشد. چه بسیار امکان داشت که این هنر را در خود مکه آموخته باشد؛ چرا که او در جوانی کسب و کارِ مربوط به تجارتِ حضرت خدیجه(س) را اداره میکرد.
وات در پایان در پاسخ این مسأله که آیا حضرت محمد(ص) میتوانسته است بخواند و بنویسد یا نه، میگوید در مجموع محتمل به نظر میرسد که او میتوانسته است به اندازهی یک بازرگان متوسطالحالِ مکی بخواند و بنویسد. از سوی دیگر، از ملاحظهی کلی صورت قصههای کتاب مقدس که در قرآن مجید هم آمده است و از آنجا که «امّی» به معنای کسی است که کتابهای آسمانی پیشین را نمیشناسد، میتوان به قطع و یقین استنباط کرد که حضرت محمد(ص) هرگز کتاب مقدس را نخوانده بوده، یا حتی آن را بر او یا برای او هم نخوانده بودهاند. این نتیجهگیریها ظاهراً متناقض با آن نظر نیست که قائل به جنبهی اعجازآمیز برای قرآن مجید است. نکتهی دیگری که شایان ذکر است اینکه بعضی از معلمان برآنند که یک فرد ممکن است بیسواد و در عین حال فرهیخته، و دیگری باسواد و در عین حال نافرهیخته باشد؛ فرد نخست ممکن است گنجینهی سرشاری از دانش و بینش فرهنگی داشته باشد، و دومی ممکن است در طی روند آموختنِ قرائتِ خزعبلات همه اینها را از دست داده باشد. روشن است که پیامبر(ص) چه باسواد بوده باشد، چه بیسواد، برطبق معیار اهل مکه در روزگار خود یک فرد فرهیخته بوده است، و در هر دفاعیهنگاری امروزین دربارهی جنبهی اعجازآمیز قرآن مجید این نکته را باید لحاظ نمود. این نکته در خصوص مسألهی منابع (اقتباس و الهام) حضرت هم ذیربط است.

مطلب مشابه :  روش های اندازه گیری رضایت مشتری

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید