.
2-3. اهمّ جریانهای خاورشناسی در حوزهی حدیث
بررسی جریانها و مکتبهای فکری خاورشناسی در موضوع حدیث، بسی حائز اهمیت است و در شکلدهیِ نگاه پژوهشگران مسلمان، تأثیرگذار است. با توجه به این مطلب، میتوان مهمترین جریانهای خاورشناسی در حوزهی حدیث در غرب را چنین ترسیم نمود: 1. آشنایی اولیه و غیرعلمی با حدیث از قرن هفدهم میلادی؛ 2. پژوهشهای آکادمیک و نقادانه دربارهی حدیث از قرن نوزدهم میلادی؛ 3. نگاه نقادانهی خاورشناسان به پژوهشهای پیشین خاورشناسان از نیمهی دوم قرن بیستم میلادی.
1. آشنایی اولیه و غیرعلمی با حدیث: مرحلهی نخست مطالعات خاورشناسی دربارهی حدیث با مطالعه و بررسی زندگانی پیامبر اسلام (ص) آغاز گردید. در این برههی زمانی، توجه خاورشناسان به هنگام مطالعهی زندگانی و شخصیت پیامبر(ص) بدین نکته معطوف شد که چرا مسلمانان گفتار و کردار پیامبر(ص) را حفظ و نگهداری میکنند. از آن پس، اهتمام و توجه آنان بدین امر بیشتر گشت، تا اینکه نخستین بار بارتیلمی هربلو (Barthélemy d’Herbelot /1625-1695م) در نیمهی قرن هفدهم میلادی در «کتابنامهی شرق» در ذیل مدخل «حدیث» به اظهارنظر دربارهی حدیث پرداخت و آن را به عنوان داستان و قصه تلقی نمود و برایش ریشههای تلمودی برشمرد.
2. پژوهشهای آکادمیک و نقّادانه دربارهی حدیث: این پژوهشها که در قرن نوزدهم میلادی شکل میگیرد و تاکنون نیز ادامه دارد، دو شخصیت برجستهی غربی آن را هدایت و رهبری کردهاند: ایگناتس گلدتسیهر و یوزف شاخت. این دو با وجود اینکه از منابع گستردهای در حوزهی مطالعات اسلامی بهره بردند و آشنایی آنها با آثار اسلامی بسیار وسیع بود، اما شکاکیت افراطی در زمینهی حدیث داشته و آن را ترویج نمودند و با اینکه نزدیک به یک قرن از وفات گلدتسیهر و نیم قرن از وفات شاخت میگذرد، هنوز پژوهشگران غربی متأثر از آرای این دو هستند. آنچه در آثار و نوشتههای این دو مطرح شده، تشکیک در اعتبار حدیث با دعوای تداوم نقلهای شفاهی تا قرن دوم هجری است. این شکاکیت را مستند به عدم کتابت حدیث در قرن اول هجری و منع خلفا از کتابت میدانند. در کنار این تشکیک در اعتبار حدیث، گام بعدی آنان دعوای جعل حدیث در پرتو نزاعهای سیاسی و مذهبی و نیز ضرورتهای تحمیلشدهی ناشی از گسترش جغرافیایی اسلام است. در نگاه اینان احادیث صحیح، به خصوص در حوزههای فقه بسیار اندک است. برای تکمیل دو رأی قبلی، شاخت دعوای جدیدی را مطرح ساخت مبنی بر اینکه اسناد موجود در منابع حدیثی در قرون بعدی ساخته شده است. موارد مذکور سه محور اصلی در پژوهشهای این دو خاورشناس است. این مطلب را نیز باید افزود که اینان مسلمانان را متهم میکنند که توجهی به نقد محتوایی و متن احادیث ندارند. گلدتسیهر در اواخر قرن نوزدهم میلادی این دیدگاهها و نظریات را ارائه کرد و تا 60 سال پس از وی محرّک تازهای نیافت، تا اینکه شاخت دوباره آن دیدگاهها را تأیید و حتی پا را فراتر نهاد و ساختگی بودن اَسناد را نیز بدانها افزود.
3. نگاه نقّادانهی خاورشناسان غربی به پژوهشهای پیشین غرب: سومین مرحله در نیمهی دوم قرن بیستم میلادی شکل میگیرد و در برابر دعاوی گلدتسیهر و شاخت، پژوهشگرانی پا به عرصهی تحقیق مینهند. گرچه این مخالفتها یکدست و فراگیر نیست، اما آغاز نقد، خود بیانگر شکلگیری جریانی نوین است. در این مرحله، رأی گلدتسیهر و شاخت در زمینهی عدم کتابت در قرن اول هجری مورد نقد قرار میگیرد و شواهدی بر کتابت در قرون اولیهی اسلامی ارائه میگردد. هارالد موتسکی در کتاب «مبادی فقه اسلامی» با تحلیل کتاب «المصنف» عبدالرزاق، رأی شاخت را در تقدم فقه بر حدیث مردود میانگارد.
گرگور شولر و فاناِس نیز در تعدیل دیدگاه شاخت و تضعیف برخی آرای او کوشش نمودند. نوشتههای مایکل کوک در بررسی مخالفان نگارش حدیث را نیز میتوان از این قسم قلمداد کرد. از مسائلی که از سالهای 1970م به بعد در میان غربیان شکل گرفت، مسألهی تاریخگذاری حدیث است؛ اینکه چگونه میتوان با بررسی سند یا متن و یا هر دو، زمان شکلگیری حدیث و صدور حدیث را به دست آورد. اولین کسی که بدین کار دست یازید، مارستُن آر. اسپیت (Marston R. Speight/1924-2011م) است که با مقایسههای متنیِ یک حدیث پیامبر(ص)، به تعیین تاریخ آن اقدام نمود. از آن پس، ماهر جرّار دربارهی مفهوم شهادت در جهاد، اُری رُبین دربارهی حدیث «الولد للفراش»، قسطر دربارهی احادیث ناخن گرفتن و دیگران بدین پژوهشها پرداختند.
در پایان، میتوان اذعان کرد که امروزه دو مکتب و جریان دربارهی حدیثپژوهی در غرب وجود دارد: 1. دیدگاه کسانی که به شکاکیت افراطی در حدیث دامن میزنند و در مسألهی کتابت، اِسناد و صدور حدیث تشکیک جدی دارند و میتوان آن را مکتب گلدتسیهر و شاخت نامید؛ 2. دیدگاه معتدلتر، واقعبینانهتر و منصفانهتر که با تحقیقات گستردهتری ضمن نقد پارهای از دیدگاههای گلدتسیهر و شاخت، شواهدی بر برخی از باورهای مسلمانان ارائه کردند و میتوان در میان اینان از هارالد موتسکی نام برد.
2-3-1. نقد و بررسی اهمّ دیدگاههای ایگناتس گلدتسیهر و یوزف شاخت در حوزهی حدیث
1. یکی از آرای گلدتسیهر که البته ریشه در برخی منابع اهل سنت و روایات منقول از آنان دارد، عدم کتابت حدیث در قرون اول و دوم هجری است. گلدتسیهر با تکیه بر روایاتی که در مخالفت با کتابت احادیث در منابع روایی اهل سنت موجود است، تدوین متون حدیثی را در نیمهی نخست قرن سوم هجری میداند.
2. یکی از ایرادهای خاورشناسان بر مسلمانان، عدم توجه و اعتنا به نقد متن احادیث است، بدین معنا که مسلمانان برای ارزیابی درستی و نادرستی روایات به سلسلهی اسناد روایات مینگرند و علم رجال نیز متکفل همین امر است و رشد فزایندهی کتابهای رجالی نیز این خط مشی را تأیید میکند. نخستین بار این مسأله از سوی گلدتسیهر مطرح شد و پس از وی، خاورشناسان دیگر مانند لئونه کایتانی و یوزف شاخت و نیز برخی از مسلمانان بدان توجه نمودند.
3. یکی از دعاوی شاخت که در دو اثر اصلیاش به نامهای «اصول الفقه المحمدی» (1950م) و «مدخل الی الشریعه الاسلامیه» (1964م) بر آن تأکید فراوان دارد، این است که بیشتر احادیث فقهی پس از زمان پیامبر(ص) و صحابه ساخته شده و به آنان منسوب شده است.
4. شاخت برای اثبات مدعای فوق، قاعدهای را به کار گرفته است با عنوان «السکوت عن الحدیث فی موطن الاحتجاج دلیل علی عدم وجوده»: سکوت در مورد حدیثی به هنگام نیازِ به استدلالِ بدان، دلیل بر عدم وجود آن حدیث در آن زمان است. وی این دعوی را چنین شرح داده و مستند میسازد: بهترین راه برای اثبات عدم وجود حدیثی در یک مقطع زمانی با اثبات این مطلب صورت میپذیرد که آن حدیث در زمانی که استدلال بدان امری لازم و ضروری بود، به عنوان دلیل شرعی به کار نرفته است؛ این مطلب زمانی مطرح است که حدیث موجود باشد. شاخت برای اثبات دعوی خود به 47 شاهد از کتب فقهی استشهاد میکند.
5. یکی دیگر از دعاوی شاخت این است که اسناد احادیث و روایات در قرون دوم و سوم هجری به صورت تدریجی شکل گرفته است. شاخت برای اثبات این مدعا شواهد و نمونههایی را از کتابهای «الام» شافعی، «الموطأ» مالک بن انس و «الآثار» شیبانی برگزیده و آن را مستند قرار داده است.
2-4. دیدگاههای اندیشمندان عرب پیرامون پژوهشهای خاورشناسان دربارهی سیرهی پیامبر(ص)
اندیشمندان عربِ معاصر نسبت به جریان خاورشناسی یا استشراق و پژوهشهای اندیشمندان غربی، به ویژه در باب سیرهی پیامبر(ص)، مواضع سهگانهی ذیل را دارند:
1. پذیرش کامل (موقف القبول المطلق): این دیدگاه در واقع ناشی از عدم اعتماد به اسلام و مسلمانان است. مشهورترین مدافعان این گرایش کسانی هستند که از شاگردان استشراق محسوب میشوند، مانند طه حسین، احمد صبحی که سنت نبوی را منکر شده است، و بسیاری از علمای مشهور عرب در انکار سنت نبوی از او پیروی کردهاند.
2. ردّ کامل (الرفض المطلق): احتمالاً این گرایش واکنشی نسبت به گرایش نخست باشد. دلیل اینان آن است که آنچه از سوی مستشرقان مطرح شده، به دور از انصاف بوده است و به دنبال حقیقت نیست و در نتیجه، یک تفکر خصمانه است. این گروه هیچ نوع مشارکتی را از افراد غیر مسلمان نمیپذیرند، اما با این همه قبول دارند که تعداد کمی از مستشرقان موضعی بیطرفانه داشتهاند، ولی این تعداد اندک نمیتواند موضع اصلی مستشرقان را منعکس کند. در اینجا مالک بن نبی میگوید حاصل کار مستشرقان، شری بر جهان اسلام بود. از کسانی که به نقد و بررسی جدیِ آرای مستشرقان و رد آثار آنان پرداختهاند میتوان به دکتر محمود شاعر در رسالهی «الطریق الی ثقافتنا» و عبداللطیف طیباوی در کتاب «دراسه نقدیه للمستشرقین الناطقین بالانجلیزیه» اشاره نمود.
3. نگاه پژوهشمحور (موقف اخضع نتاج المستشرقین للبحث و النظر): این گروه معتقدند که آثار مستشرقان را باید مورد مداقه و بررسی قرار داد و اذعان دارند که تفکر استشراق اثرش را بر خوانندهی مسلمان میگذارد و در عین حال، منکر نقش بعضی از خاورشناسان در خدمت به میراث اسلامی نیستند، به ویژه در مورد نسخههای خطی که توانستند آنها را حفظ و نگهداری کنند، و کشف نمایند و در فهرستها به ثبت برسانند. از طرفداران این دیدگاه میتوان از ابوالحسن ندوی نام برد.
عبدالجبار ناجی در کتاب «تطور الاستشراق فی دراسه التراث العربی» پژوهشهای خاورشناسان دربارهی پیامبر اسلام(ص) و سیرهی ایشان را به سه مرحله تقسیم میکند:
1. دورهی قرون وسطی: در این مرحله خاورشناسان با تعصب فراوان و ناآگاهی از منابع اسلامی و عربی و نیز نگاهی اسطورهای و تخیلی به پیامبر اسلام(ص) مینگریستند.
2. قرون هجدهم و نوزدهم میلادی: در این مرحله با شکلگیری نحلههای فکری و فلسفی در اروپا، به ویژه آلمان و فرانسه، مطالعات خاورشناسان دربارهی پیامبر(ص) رنگی دیگر به خود میگیرد. در این مرحله پیامبر(ص) به عنوان مصلحی که برای رهانیدن پیروان خود از اسرار لاهوت به پا خاسته است، معرفی میشود.
3. قرون نوزدهم و بیستم میلادی: در این دوران که عصر تکنولوژی و صنعت به شمار میرود و تأثیر فراوانی بر اقتصاد و جامعهی انسانی داشته است، مطالعات خاورشناسان دربارهی پیامبر اسلام(ص) نیز به گونهای دیگر رقم میخورد. اهتمام به جنبههای اجتماعی زندگانی پیامبر(ص) و یا بررسی تأثیر اوضاع اقتصادی و شهرنشینی بر زندگانی پیامبر(ص) چنانکه در مطالعات لامنس، کایتانی و دیگران دیده میشود، متأثر از نوع نگاه این برههی زمانی است.
صاحب کتاب «الاستشراق فی السیره النبویه» پس از بررسی آثار وات در باب سیرهی پیامبر (ص) میگوید که وات در مقدمهی کتاب «محمد فی مکه» تلاش میکند که به مسلمانان اطمینان دهد که او علاوه بر پایبندی به اصول و قواعد پژوهش تاریخیِ غربی، چیزی نگوید که لازمهاش رد اصل و مبنایی از اصول و مبانی اساسی مسلمانان باشد و تأکید میکند که لزوماً فاصلهای میان پژوهشهای غربی و اعتقادات اسلامی نیست که نتوان از آن گذر کرد. اما آنچه که وات در مقدمه ذکر کرده، مغایر است با آنچه که او در واقعِ امر از وقایع سیره ارائه داده است. روشهایی که وات در تدوین و نگارش سیرهی پیامبر(ص) به کار گرفته است عبارتند از:
1. روش اثر و تأثر (المنهج الاثر و التأثر): در این روش وات تلاش میکند که نشان دهد که پیامبر(ص) تحت تأثیر افکار و اندیشههای ورقه بن نوفل مسیحی قرار گرفته و به مدینه هجرت کرده است، زیرا او با اقتباس از کتب یهود و مسیحیت توانست دین جدید «اسلام» را بنیان نهد. از دیدگاه وات، اسلام چیزی جز تلفیقات و برساختههای یهود و مسیحیت نیست.
2. روش سکولار (المنهج العلمانی): وات براساس این روش به بیان وقایع سیره از بدو تولد تا ازدواج پیامبر(ص) با حضرت خدیجه(س) میپردازد، مانند حادثهی شق صدر و داستان بحیرای راهب. او معتقد است از دیدگاه یک مورخ سکولارِ واقعی، این داستانها حقیقی نیست. وات وقتی از نبوت پیامبر(ص) سخن میگوید، آن را به «تخیّل خلّاق» وی برمیگرداند؛ یعنی بعثت پیامبر(ص) برای نبوت از طرف خداوند نیست، بلکه ساختهی عقل و تخیّل اوست. او برای تکمیل این دیدگاه، مشاهدهی جبرئیل توسط پیامبر(ص) را بعید میداند. وات در مسألهی وحی شک میکند و معتقد است که مصدر و منبع وحی محمدی، ضمیر ناخودآگاه اوست.
3. روش مادی (المنهج المادی): وات معتقد است که مورخان بیشتر میتوانند عوامل مادیِ موجود در ماورای تاریخ را درک کنند و ازاینرو، ظهور اسلام را پدیدهای ناشی از واکنشِ در برابر بیماری آن دوران میداند که زندگی اعراب در آن دوره از حالت بدوی به یک اقتصاد شهری تبدیل شده است. او در تحلیل جنگها و غزوات پیامبر(ص) بر عامل اقتصادی تأکید میکند. وات تمام مسائل تاریخ زندگانی پیامبر(ص) را از دید مادی بررسی کرده است، بدون اینکه اهمیتی برای عامل دعوت در نشر اسلام به خارج از مدینه قائل شوند و این عاملی مهم در پیروزی مسلمانان بر دیگران در شرایط صلح و جنگ بوده است.

                                                    .