سبز اندیشان امروز

۹ خصلت که تنها باهوش ترین رهبران دارند

success

رئیس خوب، روی کاغذ و در حرف رئیس خوبه، اما کارفرمایان بزرگ گذشته از کاغذ و حرف در عمل و شخصیت هم بزرگ هستن.

به گزارش بانکی دات آی آر، بعضی از مدیران هستن که حتی یه قدم از اینم بالاتر گذاشته و برجسته و عالی هستن.

اونا نه به خاطر کارایی که انجام میدن و دیده می شه، بلکه به دلیل اونایی که دیده نمی شه، برجسته و عالی به چشم میان.

۱- اونا می بخشن و … فراموش میکنن

وقتی کارمندی مرتکب اشتباه می شه، مخصوصا اگه اشتباهی بزرگ باشه، خیلی آسونه که تا ابد کارمند بخت برگشته رو با پس زمینه  اشتباهی که مرتکب شده، نگاه کرد.

اما رهبران باهوش و بزرگ فرقشان با بقیه همتایانشان اینه که می تونن یه سطح بالاتر رو ببینن و به تموم ویژگیای کارمندشان توجه کنن و نه فقط به اشتباهی که مرتکب شدن.

روسای کاردان و برجسته حتی می تونن اشتباه پیش اومده رو از یاد ببرن. چون می دونن دیدن کارمندشان فقط از زاویه همون یه اتفاق خاص می تونه بر رفتارشون با همه کارمندانشان اثری مستقیم و طولانی داشته باشه.

اونا می دونن که این نوع رفتار باعث می شه که کارمندشان جربزه اعتراف به اشتباه خود رو داشته باشه.

شاید بخشیدن کاری بزرگ و مهم باشه، اما فراموش کردن از آنهم بزرگتر و باارزش تره.

۲- اونا اهداف شرکت رو به اهداف شخصی کارکنان تبدیل می کنن

رهبران بزرگ در دست پیدا کردن کارمندانشان به اهداف شرکت و مال خود دونستن اونا، واسه کارمندان الهام بخش هستن.

روسای برجسته کاری می کنن که کارمند احساس کنه چیزی که انجام میده همونقدر که واسه شرکت خوبه، واسه شخص خود کارمند هم سود داره.

هدف کارمندان چه حرفه ای شدن در کار باشه، چه به دست آوردن موقعیت رشد و پیشرفت، چه فرصتی واسه درخشش و چه پر و بال دادن به کار و کاسبی مورد علاقه، کارمندانی که اهداف شرکت رو اهداف خود بدونن، تقریبا همیشه بیشتر از کارمندانی کارایی و بازده دارن که اهداف شرکت رو مال خود نمی دونن.

۳- اونا گذشته از کارکرد به احساسات و انگیزه ها نگاه می کنن

بعضی وقتا کارمندان اشتباه می کنن یا خیلی ساده کاری رو نادرست انجام میدن. بعضی وقتا کار یا مسوولیتی رو بردوش می گیرن که صلاحیت و لیاقت اون رو ندارن. بعضی وقتا واسه موقعیتی زیاد هستن، بازی در میارن، سیاست به خرج میدن، یا به اهداف شرکت در توجیه اهداف شخصی خود توجهی نشون نمی دن.

در یه همچین موقعیتی خیلی راحته که اینجور آدمایی رو بی خیال و سرخوش پنداشت. اما تقریبا همیشه یه دلیل محکمتر هست: اونا احساس خفگی می کنن، احساس نبود کنترل از طرف بقیه بهشون دست میده، خود رو به حاشیه رانده شده می بینن، ناامید می شن یا شاید فقط به دنبال پیدا کردن معنی و منظوری در محیط کار هستن که عناوین و القاب نمی تونه در این راه کارساز باشه.

رئیس بانفوذ با این کارا کنار میاد. بعد به دنبال ریشه اصلی اینجور معضلاتی می شه که وقتی پیدا و حل و فصل شه، یافته های و تغییرات بسیار مثبتی و بزرگی با خود به همراه داره.

۴- اونا پشتیبانی می کنن بدون اینکه به دنبال نشون دادن خود باشن

روسای هوشمند از کارمند خود دفاع می کنن، بدون اینکه بعد از اون حس طلبکاری بهشون دست بده. اونا از کارمندشان دفاع و پشتیبانی می کنن اما بعد از اون به اون نمی گن که من ازت دفاع کردم اما… در واقع تهدیدی در کار نیس.

اونا می دونن که اگه از کارمند خود دفاع و پشتیبانی نکنن، اعتبار و شاید حتی قدرت اون ضعیف کردن می شه.

کارفرمای باهوش از کارمند خود دفاع می کنه چون پشتیبانی از کارمند رو حق اون می دونه حتی اگه بر فرض محال این اخلاق نکته منفی در شخصیت کارفرما به حساب آید که شک نداشته باشین این جوری نیس.

۵-اونا واسه اراده کردن همه رو دخالت نمی دن

وقتی نیازه که تصمیمی گرفته شه، این کارفرما نیس که تصمیم درست رو میگیره بلکه کارمندیه که بیشترین رابطه رو با مشکل یا موضوع پیش اومده داره.

قاطعیت یکی از خصوصیتای یه کارفرمای نمونه س. روسا و کارفرماهای برجسته قاطع هستن، منتهی بیشتر هر کسی به روش خودش: اونا قاطعانه می گن که خودشون فرد درست واسه اراده کردن نیستن و بعد تصمیم می گیرن که کی می تونه درست ترین نظر رو در مورد اون موضوع خاص داشته باشه.

دلیل این کار این نیس که میخوان از روبرو شدن با اینجور تصمیم گیریایی دوری کنن، بلکه می دونن که نباید اینجور تصمیماتی رو بگیرن.

۶- اونا کنترل و نظارت رو مثل یه اهرم قدرت نمی بینن

خیلی از افراد علاقمند هستن که به صورت جداگونه و واسه خود رئیس باشن و تنها کاری که از ریاست بلدند، فریاد کشیدنه.

کارفرمایان برجسته و کاربلد دائم در حال کنترل کارمندان خود نیستن و کنترل مستقیم و امر و نهی براشون اولویت نداره.

یعنی روسای کاردان به جای اینکه مثل شمر بالای سر کارمندشان باشن، نقش کمک کننده به اون رو دارن.

۷- اونا به کارکنان خود اجازه میدن تا خودشون یاد بگیرن

ساده س! که کارفرما به جای یاد دادن ماهیگیری، به کارمندانش ماهی حاضر و آماده بده و فرصت کسب اطلاع رو از اونا بگیره، اما این روش مدیران برجسته نیس.

ماهیگیری یاد دادن از ماهی دادن سخت تره و شک نداشته باشین درسی که خود فرد واسه یادگیری اش تلاش کنه خیلی بهتر از اون که حاضر و آماده جلوی رویش قرار داده شه، تو ذهن نقش می بنده و در خاطر می مونه،

از طرفی رهبران برجسته اهل دیکته کردن نیستن و سرزنش هم نمی کنن، بلکه تلاش می کنن تا همپای کارمندشان کار کنن تا بتونن همه چیز رو مدیریت و واسه بازشدن گره ها چاره اندیشی کنن.

اونا کمک می کنن تا راه بهتر پیدا شه نه راه حل انتظامی!

 

۸- اونا به کارمندانشان اجازه ایده پردازی میدن

کارفرمای برجسته، جوری که گفته شد، دیکتاتور نیس، دیکته نمی کنه و زور نمی گه. پس طبیعی به نظر می رسه اگه فرصت ایده پردازی و نظر دادن رو هم به کارمندانش بده.

رئیس کاردان به جای اینکه دائم کارمندنش رو تحتِ کنترل بگیره تا نکنه دست از پا خظا کنه، دستشون رو باز میذاره تا حرفش رو بزنه.

رهبران برجسته به تواناییای کارمندان خود احترام می ذارن و به اونا اجازه میدن تا ایده ها رو بگن حتی اگه نتیجه شون از قبل تا حدی مشخص باشه.

۹- اونا هر وقت به سمت خونه حرکت می کنن، با خود میگن فردا بهتر کار می کنم

رهبری کردن درست مثل یه میز پز از غذاهای متنوعه. رئیس یا کارفرما نگران کارمندان،، مشتریان وحتی یافته های کاره.

دقیقا واسه همینه که رئیس یا کارفرما وقتی بعد از یه روز کاری پرمشغله به خونه میره به این فکره که فردایی بهتر با تصمیمای هوشمندانه تر داشته باشه.

از همه مهمتر اونا وقتی به خونه می رن به این فکر می کنن که فردا بیشتر و بهتر کار کنن تا ساده تر و مطمئن تر بتونن اطمینان کارمندانشان رو جلب کنن.

بانکی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *