ز گیتی هر آنکو بی آزارتر چنان دان که مرگش زیانکارتر
به مرگ بدان شادباشی رواست چو زاید بد و نیک تن مرگ راست
(ج7، ص407، ب 1794)
چنین گفت کای شاه دانش پذیر به مرگ بد اندیش رامش پذیر
(ج2، ص109، ب 612)
نبینید جاوید زین پس مرا کزین خاک بیدادگر بس مرا
سوی داور پاک خواهم شدن نبینم همی را ه باز آمدن
(ج5، ص409، ب 2950)
بدان تا جهاندار یزدان پاک رهاند مرا زین غم تیره خاک
شدم سیر زین لشکر و تاج و تخت سبکبار گشتیم و بستیم رخت
(ج5، ص397، ب2735)
4-3 زمان(زروانیسم)
عقیده به تأثیر زمان بر سرنوشت انسان ها سر منشأ مکتب زروا نیسم است.
بنابر روایات مزد یسنا، هرمز در آفرینش نخست زمان درنگ خدای نخستین را به وجود آورد. چنان که پیش از آمیختگی، زمان، جاودا نه ی بی کران بود و هرمز از آن زمان بی کرا نه ؛ زمان کرانه مند زا آفرید چون از آغاز آفرینش که آفریدگان را آفرید تا به فرجام که اهریمن از کار بیفتد به اندازه ی دوازده هزار سال است که کرا نه مند است.
زروان، خدای زمان است و در اغلب نوشته پهلوی با نام زمان از آن یاد می شود. (زمردی، 1385، ص 357)
4-3-1 زروان خدای مرگ:
زروان خدای زمان را: 1- خدای چهار جنبه می نامند. شامل چهار جوهره ی زمان، فضا، خرد، و نیرو 2- بی کرا نه، یعنی که هیچ مبدأی ندارد. در حالی که مبدأ همه چیز است. هیچ منشأی ندارد. در حالی که منشأ تمام چیزها و منبع تمام علل ثانوی است. 3- کرانه مند است. 4- خدای مرگ است.
در این جا می خواهیم به جنبه ای ازین خدا رو کنیم که در آن تردیدی نیست که زروان، خدای مرگ است.
در اوستا تنها خبر مثبتی از طبیعت زروان در دست داریم این است که ا و مسیر و راهی را که به پل چینود منجر می شود، ساخته است. جایی که ارواح آدمیان،باید شاهد اجرای داوری باشند:
« دیو… ویزرش… بعد از بستن آن، روح… مردی را که زندگی اش کوتاه است می برد. (ارواح) بدکار و درست کار، به طور همانندی، مسیری را که توسط زروان خلق شده و به پل چینود مزدا آفریده (منتهی می شود) می پیمایند.»
در این جا تا حدودی روشن است که زروان خدای مرگ است و نظر نیبرگ صحیح است که او را با اهورا مزد ا به عنوان خدای زندگی جاودان در مقابل هم می گذارد.
در کتب پهلوی نیز ما زروان را به عنوان خدای مرگ شاهد هستیم. در یک متن پهلوی می خوا نیم: «برای گریز از زروان هیچ چاره ای وجود ندارد.» از مرگ هم هیچ گریزی نیست.
و یا در افسانه ی دل انگیز یوشت فریان هفتمین سوا لی که او پرسید این بود:
«آن چیست که مردمان مایل به کتمانش هستند، ولی نمی توانند پنهانش دارند ؟» یوشت فریان می گوید: «چون در زندگی در رنج ا فتی، تو سا ستار بدعت گذار را لعن کنی، و چون بمیری در دوزخ افتی، زیرا این زروان است که کسی نتواند آن را پنهان داشتن، زیرا زروان بر کام خود رخ می نماید.»

                                                    .