توماس انسان را نوعی وحدت عینی فردی حاصل از بدن و نفس و از ماده و صورت می داند. نفس نیز در برترین حالت ، صورت خود را در عقل و اراده پیدا می کند . اما چون نفس انسانی است ، اساساً نیازمند به سکنی گزیدن در بدن است.
ایمانوئل کانت در راستای منطقی رویکرد عصر جدید به جانب سوبژکتیویته (subjektivitat ) ، به مفهوم شخص معنای دقیقتری بخشید، بدین ترتیب که معنای اخلاقی این مفهوم را در مقابل شرایط طبیعی وجود انسان قرار داد. نزد کانت شخص تنها جایگزین تعریف منطقی خوداگاهی یک فرد مقید به مکان و زمان نیست ، بلکه شخص بودن فراتر از آن یک تعین بنیادین اخلاقی است که انسان به واسطۀ ان نسبت به وجود فرامحسوس یا ذاتیخود، نسبت به تعلق داشتنش به یک عالم معقول ، یا به تعبیر دیگر نسبت به شخصیت خود ، آگاهی دارد.
از نظر ماکس شتیرنر انسان به این دلیل شخص نامیده نمی شود که خود را با انسانهای دیگر به لحاظ اخلاقی هم هویت می بیند بلکه شخص بودنش به دقیق ترین معنای کلمه به این سبب است که او با خودمدار (Egoist) شدنش از تمامی افراد انسانی دیگر نیز همانند تمامی موجودات دیگر فاصله می گیرد . در این حال او دیگر یک موجود آزاد نیست بلکه موجودی یگانه است.
به عقیده تئودور و. آدورنو خود قانون گذاری و استقلال انسان نباید بر خلاف نظر شتیرنر، به صورت قدرت ، اراده یا سلطۀ بر فردیت – طبیعی یا انسانی – موجودات دیگر جلوه گر شود بلکه اتفاقاً این فردیت باید به عنوان غایتی نفسی (اصالی ) در انواع مختلف آزادی و دگرگونی که دارد باقی بماند. آدورنو از این نظر پاسدار میراث اندیشه روشنگرانه کانت نیز هست(دیرکس، 1380، صص129-136؛ با تصرف و تلخیص).
تجمیع دیدگاه‌های اندیشمندان غربی ذیل جریان های فکری غربی
این قسمت پاسخی است به پنج پرسش اساسی پیرامون انسان که جمع بندی کاملی از دیدگاه های جریان های فکری غربی را ارائه میکند (Vance Pakard, 1977, pp361-366؛ به تقل از حلبی، 1374):
سوال اول. آیا سرشت انسان اساسا خوب است، یا بد، یا خنثی؟
نظرات منفی
فرویدگرایان: انسان سرشتی اهریمنی دارد او با غرایزی برانگیخته می شود که ریشه های زیست شناختی دارند، به ویژه غریزه جنسی و پرخاشگری که صرفا با قراردادهای اجتماعی سرپوش گذاشته اند.
تجربه گرایان: (هابز). انسان فقط در جهت منافع خود حرکت میکند.
سودگرایان: (بنتم،میل). همه اعمال انسان حاصل منفعت جویی او است.
لذت گرایان: انسان فقط در پی برآوردن نیاز خود به لذت و گریختن از مواجهه با رنج می کوشد.
اتولژیست ها: (منش شناسان) [لورنتز]. انسان فطرت شرور است، به این معنا که با نیاز به پرخاشگری بر ضد هم نوعان خود به دنیا می آید.
روانپزشکان ارتومولکولی: (نیوبلد). نظر این جماعت نیز با نظر منش گرایان در مورد پرخاشگری انسان مشابه است.
نظرات خنثی
رفتار گرایان: (واتسن؛ اسکینر). انسان ذاتا خوب یا بد نیست، اورا محیطش می سازد.
نظریه پردازان یادگیری اجتماعی: (باندورا؛ میشل. خوبی یا بدی را چیزیبه انسان می آموزد که برایش پادش را به ارمغان می آورد و او را از مجازات می رهاند).
اگزیستانسیالیست ها: (سارتر). انسان اساسا خوب یا بد نیست هر عملی که هر انسان انجام می دهد بر جوهر سرشت انسان اثر می گذارد. از این روی، اگر همه آدم ها خوب باشند، سرشت انسان نیز خوب است و بر عکس.
نظرات مثبت
فرویدی ها: (فروم، اریکسن). انسان استعداد خاصی برای خوب بودن دارد، ولی اینکه او خوب است یا نه، بستگی دارد به اجتماعی که در آن زندگانی میکند و دوستانی که به ویژه در کودکی با آنها رابطه می سازد. اعمال خوب بر خلاف نظر فروید، از نیازهای زیستی فطری سرچشمه نمی گیرند.
مردم گرایان: (مازلو؛ راجرز). انسان استعداد خوب بودن وخوب شده را دارد؛ و اگر نیازهای اجتماعی یا تصمیم های نادرست او دخالت نکنند، خوبی او خود را نشان می دهد.
رمانتیسیت ها: (روسو). انسان از بدو تولد صاحب یک خوبی طبیعی است، و هر عمل بذی که انجام می دهد، ناشی از شرایط اجتماعی مخرب است نه ناشی از چیزی در ذات خود او.
سوال دوم .آیا رفتار انسان نتیجه اراده آزادانه اوست یا تقریبا به طور کامل به وسیله محیط، وراثت، نخستین دوره کودکی، یا خدا تعیین می شود؟

                                                    .