(همان:175،ب114-112)
سهراب هم مانند رستم با هر کودک عادی دیگر تفاوت داشت. وزنی سنگین و تن نیرومند داشت به گونهای که:
چـــــو یک مـــاه شد همـچو یک سال بود بـــرش چــــو بـــــر رستــــــم زال بـــود
چـــو ســـــه ساله شد زخم چوگان گرفت بپنجــــــم دل تیـــــر و پیــــکان گـــرفت
چــو ده سـاله شـد زان زمیــن کــس نبود کـــــه یــــــارست بــــــا او نبــرد آزمــود
(همان،ب117-115).
بی‌شک بودن چنین جنینی، مادری با نیروی جسمانی قوی و محکمی میخواهد تا بتواند به آسانی او را به دنیا بیاورد.
دومین مرحله انکشاف نرینهروان به صورت روحی مبتکر و قابلیت برنامهریزی ظاهر میشود(یونگ،293:1390). تهمینه زنی هوشمند و بی باکی است که این مرحله از آنیموس را با استفاده از اندیشه و فکر خلاقانهاش به دست میآورد. وی پردهنشینی است که ضمن پاکدامنی:
کـــس از پـــرده بــیرون ندیـدی مـــــرا نـــه هــرگـــز کـــــس آوا شنیــــدی مـــرا
(فردوسی،174:1389،ب73).
جهان را میبیند و در جریان خبرهای روز قرار میگیرد- مثلاً آگاهی کامل از ویژگیهای رستم- :
کـــه از شیــر و دیــو و نهــنگ و پلـــنگ نترســـــــی و هستـــــی چنـین تـیز چنـگ
شب تیــره تنــها بــــه تــــوران شـــوی بگــــــردی بـــــران مـــــرز و هـــم نغنوی
بتـــنها یکـــــی گــــــور بــــریان کنی هـــوا را بــــــه شمــشیر گــــــریان کنـی…
(همان،ب77-75).
تهمینه از پیش، دلاوریهای رستم را از این و آن میشنود و در پی فرصتی میگردد که خود را بر رستم عرضه کند تا بتواند فرزندی همچون او داشته باشد که مایهی سربلندی تهمینه در ایران و جهان گردد. در واقع گزینش تهمینه، رستم را به عنوان شوی خود ناشی از تدبیر و دوراندیشی اوست. او پس از پیوندش با رستم نه تنها مادری موفق بوده است بلکه نقش پدر را در طول مدت بالندگی و رشد فرزند دلبند خود سهراب، به خوبی بر عهده گرفته است. مادری که با وجود خلاقیتهایی که برای ایجاد زندگی زناشویی از خود نشان میدهد؛ خیلی زود تنها میماند اما همواره با امیدواری و ایمان، تلخیهای دوری را تحمل میکند و آیندهای روشن برای خود، همسرش رستم و سهراب ترسیم میکند. شگفت آنکه تورانیان نیز همچون تهمینه در پی نطفه گرفتن از رخش برمیآیند به امید آنکه اسبی همچون رخش داشته باشند.
هر چند تهمینه میدانست که رستم یک شب بیشتر نزد او نخواهد بود اما با روح و خرد خلاقش آیندهنگری میکند که در آیندهی نزدیک جوانی(سهراب) را در کنار خود خواهد داشت که همهی امید و زندگی مادر خواهد شد و با دیدن او گویی جهان پهلوان(رستم) را میبیند. اما نتیجه و سرانجام این نوآوری و خلاقیت دیری نمیپاید و با رفتن فرزند از پیش مادر درهم میشکند. و تمام تدبیر و دوراندیشیهای تهمینه در طول داستان با به وجود آمدن گرههای کوچک و بزرگ (مانند کشته شدن ژنده رزم- تنها شناسانندهی پدر و پسر-) نقش بر آب میشود. آنچه مسلم است؛ تهمینه خواستار زندگی عرضی است. و برای او کیفیت زندگی مهم است نه کمیت. او که به ایده‌آل خود رسیده است؛ فرایند دیدار، عقد، جشن عروسی و زفاف را مشتاقانه یک شبه طی میکند. با این وجود یک شب با تهمتن بودن برای تهمینه هزار شب ارزش دارد ولی با وجود همهی اتفاقات دیدار، عقد و … آن شب برای تهمینه و حتی رستم: “ببود آن شب تیره، دیر و دراز”(همان:175،ب97). و همچنین: “همی گفت از هر سخن پیش اوی”(همان،105).
مرحلهی دیگر شناخت کهنالگوی آنیموس که در واقع سومین مرحله میباشد «در قالب گفتار بروز میکند»(یونگ،293:1390). این مرحله از آنیموس در هر زنی که پدیدار شود، او را به سخنوری و چیره زبانی وا میدارد. به گونهای که سخنان شیرینش دیگری را تحت تأثیر قرار میدهد. سخنوری استادانهی تهمینه در نزد رستم؛ به گونهای بر رستم تأثیرگذار بود که رستم در همان شب با دعوت کردن موبد، او را از پدرش خواستگاری میکند. تهمینه نخست خود را معرفی میکند:
یکـــی دخــــت شــــاه سمنگـــان منـم ز پشـــت هـــــــژبر و پلنگـــــان منـــــم
(فردوسی،174:1389،ب71)
سپس با تر زبانی و دلربایی ویژهی خود، از پاک‌دامنی و زیبایی خویش میگوید:
بگیتـــــی ز خـــــوبان مـرا جفــت نیست چـــو مـــــن زیـــر چـــرخ کبود اندکیست
کـــــس از پــرده بیـــرون نــدیدی مــرا نــه هــــرگز کــــس آوا شنیـــــدی مـــرا
(همان،ب73-72)

                                                    .