کودکان و نوجوانان

کودکان و نوجوانان

این نص قرآن سه مجازات تعزیری یعنی اندرز کردن ، دوری جستن و تنبیه کردن را بیان می کند. درمورد اطفال نیز می توان درصورت ارتکاب رفتارهای مجرمانه ابتداء، از پند و اندرز آغاز کرده و درصورت تکرار او را بایکوت نمود و از دیگران نیز خواست او را تنها گذارده وطرد کنند تا شاید دراثرکم توجّهی و بی اهمیتی که به او می شود تربیت و تأدیب شود.
دوری کردن(هجر) کیفری همگانی است که معنای آن کناره گیری است و حد و اندازه آن تا زمان توبه و تکرار نکردن عمل می‌تواند ادامه داشته باشد . در صورت تکرار جرم می توان او را تهدید به تشدید تنبیه نمود و در صورتی که موعظه و قهر تأثیری داشت آنگاه دست به خشونت زد.
یکی دیگر از روش های کیفری در اسلام جریمه و تاوان مالی است. از آنجا که غرض از کیفر، بازداشتن کودکان ونوجوانان از ارتکاب اعمال ناپسند است، چه بسا جریمه این افراد برای بزهکار واجتماع نافع تر باشد بعنوان مثال اجبار به کار در مؤسساتی که تحت پوشش قوه قضاییه میباشند و گرفتن حق الزحمه به عنوان جریمه مالی می تواند درتربیت کودکان و نوجوانان مؤثر باشد و او را به کار ، نظم و انضباط ورعایت قوانین ومقررات عادت بدهد.
از این روش ها به کار گرفته در اسلام می توان از تبعید نام برد . تبعیدو نگهداری درمکانی غیر از محل سکونت نیز از مجازاتهایی است که از پیامبر اسلام (ص) نقل شده است.
از اینگونه روایات می توان نتیجه گرفت که دور شدن این افراد از محیط زندگی خود وزندگی کردن درمحیطی که تحت کنترل باشد، می‌تواند در تربیت آنها موثر باشد، مثلاً سپردن طفل به خانواده دیگری که مورد اعتماد هستندونگهداری آنها در موسسات بازپروری، نگهداری درموسسات شبیه، مانند دارالتأدیب وکانون اصلاح وتربیت می تواندمفید باشد تا پس ازمدتی بتوان او را برای بازگشت به اجتماع آماده کرد.
بنا برآنچه گفته شد در می یابیم که یکی از ابعاد مجازتهایی که دراسلام به آن توجه وافر شده است، هدفمندی وکیفرهای اسلامی و توجه به آثار فردی و اجتماعی مجازات می‌باشد . کیفرهای اسلامی به انگیزه اصلاح فرد وتامین مصالح جامعه تشریح شده است وبا همین انگیزه بایداصلاح و اعمال شود ونه به انگیزه انتقام گرفتن از مجرمان وبزهکاران ونابودی شخص بزهکار یا شکستن شخصیت وتحقیر او.
بنابراین مسئولان قضایی ومتصدیان زندان وزندانبانان هم باید چون پزشکی ماهر با بیمار خودعمل کنند وهیچ قصد وانگیزه ای جز معالجه بیمار وسلامتی او نداشته باشند. پزشک گاه عضو فاسد را قطع می کند یا می سوازند واز این طریق بیمار خود را بهبود بخشیده به جامعه باز می گرداند. پس مقصود از وضع وتشریع مجازات وکیفر دراسلام، نابود ساختن ریشه های فساد وسالم سازی دراصلاح جامعه وفردمیباشد.
چنانچه خداوند متعال مهمترین کیفرشرعی ودشوارترین آن را که قصاص نفس باشد را موجب تأمین امنیت جامعه ودوام زندگی مردم می داند..
با توجه به دو هدف اصلی درمجازات اسلامی به نظر می رسد بهترین راه حل عدالت واصلاح فرد وجامعه، بازداشتن افراد از ارتکاب جرم می باشد.
قانون کیفری باید به صورتی تنظیم شود که آنها را ا زارتکاب به جرم بازدارد وبه حداقل برساند، نه اینکه به گونه ای تدوین گردد که بعد از ارتکاب جرم درصدد مجازات مجرم برآید.
درصورت مجازات هم، باید مجازات به صورتی باشدکه درساختن و آماده کردن او برای بازگشت به جامعه مفید باشد، به خصوص در مورد اطفال بزهکار باید تدابیری اندیشیده شود که بتواند در تربیت واصلاح این کودکان مؤثر بوده وموجب باز پروری این افراد گردد.(آبروشن، 1384، ص 71)
پ- دورشدن از محیط فاسد
که در اینجا به آیات وروایاتی که اشاره به آرام بودن محل زندگی می کند اشاره میشود:
ت- قهر نمودن با بچه
می توان گفت :این ابزار وتعذیری است که بچه را تربیت می کند
ث- تعلیم وتربیت کودک
پیشوایان دینی ما مجموع دوران تربیت فرزند را, به سه دوره هفت ساله تقسیم کرده اند: هفت سال اول, از آغاز تولد تا قبل از رسیدن به سن تمییز است; هفت سال دوم, از دوره تمییز شروع می شود و تا بلوغ ادامه دارد. این دوره به طور معمول در دختران کوتاه تر است, زیرا زودتر بالغ می شوند; و هفت سال سوم, پس از بلوغ است. براساس این تقسیم بندی که از روایات به دست می آید, برای تربیت کودک قبل از بلوغ, دو دوره وجود دارد: یک دوره, مواظبت و نگهداری از کودک پیش از هفت سالگی; دوره دوم, تربیت کودک, بعد از آن که به هفت سالگی رسید.
تقسیم دوران تربیت کودک از سوی معصومان و معلمان بشر, به چند مرحله, نشانی بر تفاوت تربیت در هر مقطع و اختلاف نیاز تربیتی کودک در هر برهه است. پس مربی کودک باید در هر دوره متناسب با نیازهای او در آن مقطع, به تربیت وی اقدام ورزد. اکنون براساس این تقسیم, مجموع دوران زندگی کودک را در دو دوره هفت ساله برمی رسیم تا ببینیم در هر دوره, کدام یک از پدر و مادر برای نگهداری و تربیت کودک مناسب تر می نمایند.
هفت سال اوّل:
وابستگی و نیازمندی نوزاد به مادر, پیش از تولد, امری حقیقی و تکوینی است. با تولد و انفصال نوزاد از مادر, آن ارتباط تکوینی بین مادر و کودک دیگر نیست, اما باز هم می توان گفت که برای ادامه زندگی و حیات جسمی, کودک نیاز به مادر دارد. (وقتی طناب ناف بریده شد, رابطه میان بدن مادر و کودک قطع نمی شود. از بارداری تا لااقل دوره باز گرفتن کودک از شیر, مادر برای کودک محیط واقعی رشد به شمار می رود که من آن را محیط مادرانه می نامم.)32 پروردگار حکیم, شیر را که شیره جان مادر است, پیش از آن که نوزاد به این جهان پا بگذارد, در سینه وی می نهد و تغذیه نوزاد را به وی می سپرد چنان که می فرماید:
و مادران فرزندان خود را دو سال کامل شیر دهند, برای کسی که بخواهد دوران شیرخوارگی را تکمیل کند. (سوره بقره, آیه233.)
بنابراین بعد از تولد نیز کودک به طور طبیعی در اختیار مادر خواهد بود. آنچه این جا دقیق می نماید: آیه شریفه, (ارضاع) را حق مادر دانسته و ارضاع به شیر دادن به کودک, از طریق مکیدن پستان می گویند, نه صرف تغذیه از شیر مادر; زیرا (یرضعن) از ماده (ر.ض.ع) به معنای مکیدن شیر از پستان است و این امر, بدون قرار گرفتن کودک در دامن مادر, ممکن نیست. ) هفت سال اول, زمان رشد و پرورش جسمی و تربیت بدنی کودک است. به همین سبب, در روایات, به تعابیر مختلفی از پدر و مادر خواسته شده که کودک را تا هفت سال برای بازی آزاد بگذارند.41 در این دوران برای کودک آموزش رسمی و با برنامه, سفارش نشده و فراگیری های او در این سال ها غیر رسمی, همراه با تفریح و ضمن بازی است. کودک در این دوران, در عاطفه و احساس به سر می برد;42 به این معنی که بُعد عاطفی و احساسی او فعال است. بدین سبب, تربیت او نیز از همین راه میسر خواهد بود. جملات و عبارات عاطفی, مانند: فرزندم, گلم, بچه خوبم, برای قانع و ساکت کردن کودک, از هر استدلالی محکم تر و اثرش بیشتر است. اکنون باید ببینیم, چه کسی برای پرورش کودکی با این خصوصیات, مناسب تر است؟ حالات روانی کدام یک از پدر و مادر, نزدیک تر به حالت کودک در این سنین می نماید و بهتر می تواند پاسخ گوی نیازهای جسمی و روانی کودک باشد؟ پر واضح است که مادر کانون عاطفه و چشمه مهر و محبت است. مادر با روحیات لطیف خود درک بهتر و بیشتری از نیازهای طفل دارد و نیک تر می تواند از وی نگهداری و مواظبت کند.
روایات بیانگر اولویت مادر تا هفت سال:
1. ایّوب بن نوح گوید: یک تن از یاران امام هادى علیه السّلام بآن حضرت نوشت: من زوجه‏اى داشتم که از او داراى فرزندى هستم و او را طلاق گفته‏ام فرزند نزد کدامیک از ما بماند؟ امام در پاسخ نامه مرقوم فرموده بودند که زن به حضانت‏ فرزندش تا هفت سال سزاوارتر است مگر خود بخواهد فرزند را نپذیرد. ( ابن بابویه، ، 1367ش،ج5،ص81)

Share