فصل دوم
چارچوب مفهومی
موضوع پژوهش حاضر« کنترل کجروی از دیدگاه آموزه های قرآن کریم» است. این پژوهش، تحقیقی اکتشافی است، بنا بر این، چارچوب نظری و فرضیه ندارد. با توجه به گستردگی مباحث مربوط به کجروی و توجه قرآن به همه جنبه های کجروی، این پژوهش در صدد تبیین علل کجروی از دیدگاه آموزه های قرآن و یا مقایسه دیدگاهای کنترلی مطرح شده در علوم اجتماعی با دیدگاههای اسلامی نیست. همچنین در این پژوهش، به مباجث پیشگیری از کجروی به ویژه موارد مرتبط با جامعه پذیری، پرداخته نشده است؛ زیرا کنترل اجتماعی با فرایند جامعه پذیری متفاوت است؛ به این معنا که فرایند کنترل کجروی در باره کنش های اشخاص، به تخلفات آنان بعد از اتمام فرایند جامعه پذیری اشاره دارد، و حال آنکه جامعه پذیری فرایند قبل از وقوع کجروی و درصدد انتقال ارزشها و آموزش هنجارها ست.
این تحقیق در صدد است که گزاره های اسلامی را در قالب مفاهیم جامعه شناسی عرضه کند و به یک جمع بندی نهایی در قالبِ دیدگاهی منتسب به آموزه های قرآن در باره کنترل کجروی از دیدگاه آموزه های قرآن کریم، برسد؛ بنا بر این از زبان و ذهنیت جامعه شناسی استفاده می کند؛ و در نتیجه و باید با استفاده از این علم، اصلی ترین مفاهیم خود را توضیح دهد؛ چارچوب مفهومیِ فراهم آمده، دستاورد این ضرورت است.
مفاهیم اصلی تحقیق، «کجروی» و «کنترل کجروی» است. به دلیل آنکه کجروی نوعی کنش اجتماعی است، به مفهوم «کنش» و «کنش اجتماعی» اشاره شده است. از آنجا که کنش دارای انگیزه است و انگیزۀ کنش، برخاسته از نیاز است، به دو مفهوم «نیاز» و «انگیزه» پرداخته شد. چون استمرار کنشِ اجتماعی به صورت تعامل اجتماعی است و برای ادامه تعامل، احتیاج به قواعد کنش (هنجار) است، و از طرف دیگر کجروی نیز نوعی نقض هنجار محسوب می شود، به دو مفهوم «تعامل اجتماعی» و «هنجار» اشاره شده است. همچنین به دلیل آنکه انتقال هنجارها به اشخاص جامعه از طریق فرایند جامعه پذیری است، مفهوم «جامعه پذیری» مطرح شد. چون کنترل و تنظیم رفتار اعضای جامعه، ارتباط مستقیم به نفوذ اجتماعی و انواع بازخورهای آن دارد، مفهوم «نفوذ اجتماعی» و انواع بازخورهای آن یعنی «همنوایی»، «متابعت» و «اطاعت» توضیح داده شد.
همچنین به دلیل آنکه موضوع اصلی تحقیق شناختِ راهکارهای کنترل کجروی است، به مفهوم «کنترل اجتماعی» اشاره شده است. همچنین به دلیل آنکه کنترل اجتماعی با مکانیسم ها و ابزارهای مختلفی در جامعه قابل انجام است به مفاهیمی از قبیل: «کنترل بیرونی»، «کنترل درونی»، « کنترل ارزشی»، « کنترل عاطفی»، «کنترل مابعدالطبیعی»، «کنترل فیزیکی»، «کنترل اقتصادی» و «کنترل رسمی و غیر رسمی»، اشاره شده است. در پایان به منظور آشنایی اجمالی با تبیین های کجروی، به منظور تکمیل چارچوب مفهومی، – نه از باب نظریه تبیین کننده که چارچوب نظری بحث را شکل دهند- به اختصار نگاهی یکپارچه به تبیین های ارائه شده در باره کجروی، شده است.
2-1- رفتار
رفتار عبارت است‌ از حرکتی‌ بر اثر محرک‌ یا انگیزه‌، به طور خودآگاهانه‌ یا ناخودآگاهانه‌. براساس‌ این تعریف‌، رفتارها به‌ دو دسته‌: 1- با منشاء خودآگاهانه‌ 2- با منشاء ناخودآگاهانه‌، تقسیم‌ می‌شوند و هر کدام‌ ازآنها به‌ دو دسته‌: 1- بر اثر محرک‌ و 2- بر اثر انگیزه‌ تقسیم‌ می‌شوند که‌ در مجموع‌ چهار نوع‌ می‌باشند. هدف از جدا کردن انگیزه از محرک، رساندن این مطلب است که به طور نظری، عوامل ایجاد کنندۀ رفتار می‌توانند هم خارج از ارگانیسم باشند، و هم داخل در ارگانیسم. هرچند با کمی دقت، مشخص می‌شود که حتی محرکهای خارجی، در معنای رفتارگرایانه خود، نیز اگر بخواهند به رفتار منتهی شوند، علاوه بر ایجاد عدم تعادل، لازم است کششِ بازگشت به تعادل را نیز در فرد ایجاد کنند. به عبارت دیگر، محرکها منشاء رفتار نمی گردند، مگر از طریق ایجاد انگیزه (اورعی، 1390، ص 10).
2-2- نیاز
نیاز، عبارت است از حالت محرومیت، کمبود و نبود در ارگانیزم، مانند کمبود غذا، آب و اکسیژن، یا کمبود هر حالتى که براى استمرار و ادامه حیات یک موجود زنده ضرورت دارد و براى بهزیستى فرد لازم است (براندن، 1371، ص41 و شکیباپور، 1363، ص113). به بیان دیگر، «نیازها تنشهایی است که عدم تعادل زیستی بین فرد و محیط فیزیو- شیمیایی درون و بیرون از ارگانیزم آنها را به بار میآورد» (جس فیست و گریگوری، 1386، ص255 ؛ سالاری فر و همکاران، 1389، ص86-87). بنابراین، می توان چهار معنای اصلیِ مفهوم نیاز را به شرح زیر بیان کرد: «عدم تعادل»، «نقص»، «ضروری بودن» و «منشأ بودن برای رفتار»(اورعی، 1390، ص 11).
2-2-1- انواع نیازهاى انسانى
نیازهاى آدمى آن قدر گسترده و متنوع است که با وجود تلاشهاى روانشناسان، فهرست کاملِ تأیید شده توسط بیشتر مؤلفان وجود ندارد. امروزه روانشناسان کاملاً پذیرفتهاند که در انسان دو گونه نیاز دیده مىشود: 1. نیازهاى زیستى، مانند نیاز به غذا، آب و جنس مخالف؛ 2. نیازهاى روانى و عاطفى که بر اساس شرایط و ضرورتهای فرد است و کاملاً جنبه روانشناختى دارد. مازلو، نیازهای اساسی انسان را به صورت سلسله مراتبی، به پنج دسته تقسیم کرده است:
ـ نیازهای جسمی: در تعریف نیازهای جسمی یا فیزیولوژیکی مازلو به نیاز شخص به غذا خوردن، آشامیدن، فعالیت و خواب، محافظت از سرما و گرما، تحرک حسی، فعالیت جنسی و مانند آن اشاره می کند که در ابتدایی ترین سطح نیازهای بشر قرار دارد و فوری و بسیار با اهمیت است. به گونه ای که اگر ارضاء نشده بمانند، فرد را به سرعت تحت سلطه می آورند و نیازهای دیگر را ناپیدا می کند یا جنبه ای فرعی بدانها می بخشد؛
ـ نیازهای ایمنی: نیاز به امنیت، ثبات، نظم، احتیاج به رها بودن از ترس، نگرانی و آشفتگی، تمایل به داشتن یک حامی، برخوردار بودن از شغلی با ضمانت های حرفه ای و مالی، یا حتی داشتن حساب پس انداز و بیمه های مختلف که به نظر مازلو و در بیانی کلی، فرد را وادار به ترجیح دادن پیش بینی پذیرها بر ناشناخته ها و مخاطرات می سازد تا از این راه به نوعی احساس ایمنی و آسایش خاطر دست یابد؛
ـ نیازهای عشق و تعلق: نیاز به عشق، محبت و تعلق به گروه، دوستان، همسر و فرزند، نیاز به برقراری روابط اجتماعی دوستانه با دیگران، تمایل به وابستگی به گروه ها و مانند آن و اینکه بدانیم دیگران نیز همین احساس را نسبت به ما دارند؛
ـ نیازهای احترام: نیاز به آنکه هم خودمان، خود را محترم بدانیم و هم این احترام را از دیگران ببینیم؛
ـ نیازهای خودشکوفایی: نیاز به تحقق بخشیدن استعدادها (در خصوص موارد فوق ر.ک. مازلو، 1367، ص70ـ84؛ شولتز و الن شولتز، 1385، ص342-347؛ گنجی، 1391، ص805-808).
2-2-2- نیازهای معنوی
بر اساس انسان شناسى دینى، انسان آمیزه اى از دو بُعد مادى و معنوى است. دو بُعدى بودن انسان، اقتضا مى‌کند که در نیازهاى او نیز به این دو بُعد توجه کنیم. از این منظر، انسان علاوه بر نیازهاى زیستى و روانى، از نیازهاى ویژه اى نیز برخوردار است که به نیازهاى معنوى، معروف است. در این تقسیم بندى، از بُعد ارزشى به نیازها نگاه شده است. یونگ نیازهاى معنوى را به عنوان جنبه هایى از سلامت انسان در نظر گرفته و در خصوص بیمارانی که بعد از 35 سالگى، به او مراجعه کرده بودند، مى‌گوید: به اعتقاد من آنها به این دلیل گرفتار بیمارى هاى روانى شده بودند که نیازهاى معنویشان ارضاء نشده بود. تنها وقتى که به دین بازگشتند و نیازهاى معنوى شان ارضاء شد، به طور کامل درمان شدند(نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه علوم پزشکى ایران، 1380، ص 194).
برخی روانشناسان، پس از تحقیق تجربی و تجزیه و تحلیل پاسخ ها، نیازهاى معنوى را در سه محور طبقه بندى نمودند:
نیازهاى باور دینى: نیاز به درک حضور خداوند، هدف و معنا در زندگى و نداشتن ترس از مرگ.

                                                    .