رشته حقوق

کمال مطلق

دانلود پایان نامه

(فردوسی،197:1389،ب905).
و پس از دیدن نشانه؛ از سرکوب خواسته و ناخواستهی محتویات ضمیر ناهشیارش، به شدت نگران میشود و برای از بین بردن نگرانیاش بار دیگر مکانیسم هیستری را به کار میاندازد؛ بدین معنی که برای آرامش درونی، به جسم و جامهی خود آسیب میرساند:
چـــو بـــگشاد خـــفتان و آن مهــره دید همـه جــــامه بـــر خــــویشـتن بـــر دریــــد
همــی ریخــت خـــون و همـی کند موی ســرش پــــــر ز خــــــاک و پــــر از آب روی
(همان،ب916و 917)
نمود بارز استفاده از مکانیسم(هیستری) را میتوان در این گفته دید:
چــنین گــفت بــا ســرفرازان کـــه مـن نــه دل دارم امــــــــروز گــــویـــی نـــه تــن
(همان:198،ب947).
در این داستان، فردوسی از دو نوع شناسایی برای گشایش گره و آن رمز معهود استفاده میکند؛ نخست از راه محاوره و گفتگو و سپس به وسیلهی بازوبندی که تهمینه بر بازوی پسر بسته بود(شعار و انوری،42:1368). مهمترین نشانه بیرونی، بازوبند رستم است که هنگام وداع با تهمینه به او میدهد تا آن را به فرزند بسپارد و با آن نشان، شناخته شود:
بــه بــازوی رستـــم یکــی مـــــهره بـود کــه آن مهــــره انـــدر جهــان شهـــــره بــود
(فردوسی،175:1389،ب98)
همــی جانــش از رفــــتن مـــــن بخست یکــی مهــره بــر بـــــازوی مــــــن بــــبست
(همان:197،ب909)
در داستان برزو نیز که به تمام معنی شبیه آغاز داستان سهراب است، این نوع بازشناخت را می‌بینیم «سهراب پیش از جنگ با ایرانیان در زمین شنگان به دختری(شهرو) دل باخت و با وی بیارامید. شهرو از سهراب بار گرفت و سهراب هنگام رحیل انگشتری خود را به او داد تا نشانی از وی باشد. چون کودک از مادر بزاد، برزو نام یافت و مادرش تا بیست سالگی نسبتش را از وی پنهان داشت؛ زیرا میترسید که به گرفتن کین پدر به جنگ رستم رود»(صفا،303:1389).
گاهی تلاش شخصیتهای داستان برای شناخته نشدن است و این خود جذابیت بازشناخت را بیشتر میکند و خواننده را به بیم و هراس میکشاند. پس از پنهان کاریهای هجیر در معرفی رستم که او را چینی مینامد و تردید و شک به خود راه میدهد، نوبت به هومان میرسد که انکار کند و بگوید بارها رستم را دیده و این مرد، رستم نیست. رفتن رستم با جامهی ترکوار به دژ سپید نیز از این دست است که منجر به قتل ژندرزم میشود تا تنها امید معرفی رستم به سهراب از بین برود.
در تراژدی رستم و سهراب، کتمان نام، حلقهی اتصال حوادث و سلسله رویدادها در داستان است. در ابتدا، افراسیاب به نام پوشی میپردازد. افراسیاب برای رسیدن به هدف نهایی خویش(تسخیر ایران) از آغاز، خط مشی مشخصی را دنبال میکند.
«سهراب تضاد موجود؛ یعنی دوگانگی ایران و توران را در وجود خویش یگانه میبیند و برآن است که در واقعیت به این آشتی صورت عینی ببخشد. سهراب با مطلقبینی تمام و به تصور خیر محض، از وادی خطر میگذرد و با همه چیز از روی صداقت جبلی خویش رو به رو میشود. آنچه سهراب میخواهد؛ با خیر محض و کمال مطلق در جهانبینی ملی ایران در تضاد قرار گرفته است. آرمانخواهی حماسهها نیز در این میان بیتاثیر نیست. رستم برای تحقق این آرمان؛ یعنی حفظ نظام موجود، رو در روی پهلوان بیگانه(سهراب) قرار گرفته است و برای اینکه همان کمال خدشهدار نشود، از افشای نام خویش سر باز میزند»(یاحقی،23:1368).
در همین زمان است(رستم محو مکانیسم هیستری میشود)؛ که محتویات ناهشیاری گذشتهاش یعنی سهراب، رستم را به آرامش فرا میخواند:
بـــدو گفـــت سهـــراب کاین بدتری است بـــــه آب دو دیــــــده نبایــــد گــــــریست
از ایــن خویشتن کــشتن اکنون چــه سود چنــــــین رفــت و ایــــــن بودنــــی کـار بود
(فردوسی،197:1389،ب920-919)
رستم پس از مرگ سهراب بیتابی میکند، چرا که فرزند را کشته است و مرگ سهراب آیینهای است که رستم در آن با تأمل به خود مینگرد و زمینهای برای بروز احساسات شخصی خود مییابد. رستم اشک میریزد و این اشکها سنگ سراچه دل او را نرم و این عواطف هر چند دیر، به کاهش تنشهای رستم کمک میکند(مکانیسم هیستری). و خود را میجوید و از این پس احساسات نیز در شخصیت رستم دخالت بیشتر دارند. او میفهمد که دیگر رستم پیشین نیست و مرگ فرزند در بسیاری صحنهها زنگ خطری است برای او که پیش از پیکار، اول اندیشه کند.

مطلب مشابه :  مواد غذایی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید