سید قطب در سال 1910 میلادی مطابق 1288 هجری شمسی در یک خانوادهْ روستایی یکی از دهکده های مصر به دنیا آمده و در همان جا تحصیل خود را آغاز نموده است و در آغاز جوانی با هوش سرشار تمامی قرآن کریم را حفظ نموده است و علاوه بر تحصیلات جدید به آموختن علوم اسلامی پرداخته و در زمان جوانی با سر پرشورعلاوه بر خدمات فرهنگی به کوشش های اجتماعی اشتغال ورزیده و عضو جمعیتی شده است که در پی اندیشه ها و آمارهای اجتماعی و اسلامی بوده است؛ در این دوران او به نوشتن کتاب هایی پرداخته که در واقع هوش سرشار و دانش فراوان و نبوغ قدرت فکری او را نشان میداده؛ سید قطب در زمینهْ مباحث قرآنی تفسیری به نام فی ظلال قرآن نوشته که گویا تاکنون سه بار به زیور طبع آراسته شده است که در حدود 5500 صفحه وسی مجلد است؛ آقای احمد آرام 12 جزو از این تفسیر را تحت عنوان در سایهْ قرآن به زبان فارسی ترجمه نموده اند؛‌ و نیز در زمینهْ اسلام شناسی سید قطب کتابهای ارزنده ای انتشار داده؛ از جمله کتابهای اولیات فی هذاالدین، معالم فی الطریق و چند کتاب دیگر؛ همچنین در موضوع جامع شناسی نیز با دید اسلامی کتاب هایی با نام های الاسلام و مشکلات الحضاره؛ نحو مجتمع اسلامی نوشته است؛ علاوه بر اینها درباره اقتصاد و اجتماع و حکومت اسلامی هم دو کتاب با نامه های العداله الاسلامیه فی الاسلام در اسات الاسلامیه نگاشته است؛ ظاهراً سید قطب شاعر هم بوده و اشعارش را در راه نشر اسلام سروده و در آنها از مظالم استبداد یاد کرده است. در مورد نقد ادبی نیز کتاب هایی از وی به جا مانده است و در هنر نویسندگی از داستانهایی برای خدا و در راه هدف مقدسش استفاده نموده و حتی داستان های مصوری را نیز در این موضوع منتشر ساخته بسیاری از آثار سید قطب بارها تجدید چاپ شده است (سلیم، 1375، ص121).
کتاب العداله الاجتماعیه فی الاسلام وی از شاهکارهای فکری اوست که ظاهراً به زبان های اردو، افغانی، انگلیسی و ترکی ترجمه شده است سید قطب علاوه بر کتاب ها و مقالات بسیاری که مینوشت؛ در دانشگاه قاهره هم کنفرانس هایی می داد و در دانشکده ها و کالج های مصر تدریس می کرد. و در سفر های خود به کشور های اسلامی با سخنرانی هایی که در مجامع عمومی و علمی ایراد می کرد؛ ایدئولوژی اسلامی را آن طور که هست معرفی می نمود؛‌ سفری هم به آمریکا رفت و در مراجعت کتابی به نام آمریکایی که من دیدم نوشت که اخیراً به فارسی ترجمه شده؛ تا اینکه در سال 1954 به جرم فعالیت هایی اجتماعی به زندان ابد محکومش کردند؛ ولی بعد از هشت سال به علت بیماری و نیاز به معالجه از زندان خارج شد و فقط دو سال آزاد بود؛ و باز هم به نشر اصول قرآنی و احیای سنت های متروک اسلامی پرداخت؛‌ در نتیجه دربارهْ به زندان افتاد و ده ماه آخر عمرش را در زندان به سر برد؛ او را متهم کردند که رهبری فکری گروه های ارتجاعی را بر عهده دارد و با این عنوان سید قطب و رفقایش به جرم توطئه و اقدام علیه امنیت محکوم به اعدام شد. و با اینکه موج اعتراض علیه حکمی که دربارهْ وی صادر کرده بودند از هر سو برخاست؛ ولی سرانجام او را بعد از 55 سال زندگانی به همراه دو تن از یارانش دار زدند. اعدام سید قطب ضربهْ سختی بر پیکر ایدئولوژی اصیل ترین نهضت های اسلامی وارد آورد و دنیایی از سوک او اندیشناک شد‌(سلیم، 1375، ص122).
سید‌قطب در مورد هدف خود چنین ابراز می‌دارد: «ما خواستار تجدید زندگانی اسلامی و به وجود آمدن جامعه ی اسلامی هستیم و در واقع می خواهم که از بحرانها و تزلزلهای اجتماعی ویران کننده در امان باشیم و زندگی خود را بر اساس محکم و پایه های عمیق تر از پایه های هر نظامی قرار دهیم که عقیده و ایمانی پشتوانه آن نیست؛ و ما خواستار زندگی بهتر دنیای نوین و جامعهْ انسانی کامل هستیم» (سیدقطب، 1370، ص22).
بر طبق نظر سید قطب نظام اجتماعی اسلام امروز تنها نظامی است که بر پایهْ اندیشهْ جهانی به مفهوم کلمه قرار دارد؛ برای آنکه رژیم اسلامی تنها رژیمی است که امکان می دهد همهْ مردم جهان، با هر زبان و نژاد و رنگ و طرز فکری که دارند در سایهْ اسلام آرامشی داشته باشند و البته در کنار این زندگی عدالت مطلق بین همهْ آنان عملی خواهد شد؛ وی می افزاید؛ ما خواستار رژیمی هستیم که همهْ نژادها و افراد بشری اعم از سفید و سیاه، زرد و سرخ بتوانند در سایه ی آن در اعضای برابری، آزادی انسانی، بدون کوچکترین تبعیض بین نژادها و رنگ ها و زبانها زندگی کنند؛ برای آنکه پیوند انسانیت همهْ آنان را در هم گرد می آورد، بدون آنکه کوچکترین انگیزهْ نژادی در آن دخالت نماید؛ و باز می گوید: در آن نظام آرمانی که هدف ما است حاکم و زمامدار حقوق بیشتر از مردم عادی نخواهد داشت، و هیچ شخصیت و مقامی در سایهْ آن نظام بالاتر و مقدستر از قانون نخواهد بود و دادگاه های آن نظام برای وزرا، و تودهْ مردم یکسان خواهد بود و زمامدار با کوچکترین فرد مردم در برابر عدالت و دادگاه، بدون هیچ گونه امتیاز و برتری یکسان خواهند ایستاد، او معتقد است:
«آنهایی که خیال می کنند مسلمان هستند؛ ولی با ستمگریها و بیدادگریها نمیجنگند و از حقوق همهْ رنج دیده ها و ستم کشیده های جهان دفاع نمیکنند؛ یا کاملاً در اشتباهند، یا بی شک منافق اند و یا از اسلام چیزی نفهمیده اند، چرا که اصول اسلام در اساس و جوهر خود جنبش آزادی بخش است، که نخست دل افراد را سپس اجتماعات بشری را اصلاح و آزاد می سازد. اگر کسی با نور اسلام هدایت یافت؛ او دیگر از هیچ نیرویی نمیترسد و جزو به قدرت الهی در قبال هیچ زورمندی سر تعظیم فرود نمی آورد؛ چنین فردی در برابر ظلم وستم ساکت نمینشیند، اگرچه این ظلم و ستم بر شخص او وارد نیاید و در گوشهْ دور افتاده ای بر یک انسان دیگری روا داشته شود؛ پس اگر شما دیدید که ظلم و ستم انجام می شود و فریاد ستم دیدگان به آسمان می رود و مردم مسلمان برای دفع ستن آماده نیستند، باید بدون هیچ گونه تردیدی در اسلام آن گونه مردم شک کنید(سید قطب، 1370، ص30).
هم چنین او اشاره دارد: «اسلام عقیده و طرز فکر انقلابی و سازنده ای است، به این معنی که اسلام وارد قلب کسی نمی شود، مگر آنکه یک دگرگونی در تمام شئون، در فکر و اندیشه، در احساس و ادراک، در روابط فرد واجتماعات ایجاد کند که خواستار بر قرار مساوات کامل بین همهْ مردم دنیاست؛ و نیز در مقاله ای دیگر نوشته است: شما اگر نظریهْ اسلام را دربارهْ مشکلات جنسی جوانان می خواهید؛ نخست همهْ اصول نظام اسلامی را اجرا کنید، و پس از آن نه پیش از آن بنگرید که آیا مشکلی به نام جوانان وجود دارد یا نه؟ به نظر من هرگونه پرسشی دربارهْ هر موضوعی که ناشی از اجرای احکام اسلامی نیست؛ در حالی که اسلام به طور کلی دور از زندگی عملی مردم است، مسخره نمودن اسلام است، چنان که به عقیدهْ من پاسخ دادن به اینگونه پرسشها از طرف هر کس که باشد، شرکت در مسخره نمودن اسلام است، من از کسانی که امروز به نام اسلام فریاد بر می آورند که زنان نباید در خارج از خانه به کار مشغول شوند و یا نبایند در پارلمان شرکت نمایند، یا باید لباس بلند بپوشند، اجازه می خواهم با همهْ احترامی که به نیت پاک آنان دارم که آنان ناخودآگاه اسلام را مسخرا می کنند؛ برای اینکه همهْ مشکلات را در این چند امر کوچک منحصر می سازند؛ باید هدف این باشد که اسلام بر نظام جامعه و قوانین دولتی مسلط گردد و تربیت اسلامی در مدرسه، خانه، زندگی گسترش یابد؛ اسلام را به مانند یک ایدئولوژی کامل بخواهند، تا بتوانند کار خود را در همهْ جوانب زندگی عملی سازند؛ زیرا که این راه به عزت و شرافت اسلام منتهی می گردد (سید قطب، 1370، صص50-51).
استادان و افراد تأثیرگذار بر سید قطب
افراد متعددی بر سیدقطب تأثیر عقیدتی داشتند که این‏جا به اسامی دو تن از آن‏ها اشاره می‏شود:
1) ابوالاعلی مودودی (م1979): مودودی، یکی از متفکران بزرگ پاکستانی معتقد به ضرورت تشکیل جامعه اسلامی و مبارزه با استعمار بود. وی در سال 1941 میلادی در هندوستان، حزب «جماعت اسلامی» را تأسیس کرد که شباهت بسیاری به تشکیلات اخوان المسلمین مصر داشت. وی نویسنده کتاب‏های الاسلام الیوم، منهاج الانقلاب الاسلامی، الحکومه الاسلامیه، الاسلام و المدینه، تدوین الدستور الاسلامی و المصطلحات الاربعه فی القرآن است و سید قطب در زندان با افکار و آثار او آشنا شد (کوپل، 1382، صص48). از نظر ابوالاعلی مودودی، اسلام دین کاملی است و اگر کسی به بخشی از اسلام عمل کند و بخش دیگری را رها سازد، مرتکب ارتداد جزئی می‏شود. وی‏اسلام بدون حاکمیت را اسلام نمی‏داند. آثار ابوالاعلی تأثیر شگرفی بر فکر و ذهن سید قطب داشته است. هنگامی که سید دستگیر شد، در پاسخ این پرسش که آیا افکارت را از مودودی گرفته‏ای، پاسخ داد: فکر و نظر من همان اندیشه‏های ابوالاعلی مودودی است.
2) عباس محمود عقاد: سید قطب پس از ورود به قاهره به واسطه دایی‏اش، احمد حسین عثمان با او آشنا شد و به دلیل مشترکاتی که سید با او داشت ، تحت تأثیر افکار او قرار گرفت. سید مدتی در مدرسه عقادیه که زیر نظر عقاد اداره می‏شد، درس خواند و در این مدت با افکار و عقاید او آشنا شد؛ اما پس از مدتی آثار ادبی او را نقد کرد. زمانی‏که سید در سال 1951 میلادی به طور رسمی به اخوان المسلمین پیوست، عقاد که با اخوان المسلمین به شدت مخالف بود، از سید قطب انتقاد کرد و تحت مقاله‏ای با عنوان «اراده الغفله» به سید بی‏حرمتی کرد (خالدی، 1380، صص146).
اندیشه‏ها و اعتقادات سید قطب
سید قطب در جایگاه مغز متفکر جمعیت اخوان المسلمین بین سال‏های 1952 تا 1964 میلادی مطرح بود و همواره مقابل کسانی که از این جنبش ضد استعماری انتقاد می‏کردند، می‏ایستاد. وی در باره «اخوان المسلمین» می‏گوید: خداوند اخوان المسلمین را زنده بدارد که مصر را زنده نمود و مفهوم جهاد را که از نظر مردم فقط شعار دادن و کف‏زدن بود، تغییر داد و مفهوم اصلی آن را که کار و فداکاری است، به آن بازگردانید و چگونگی نبرد را که منحصر به تبلیغات بود، به قربانی شدن و شهادت در راه خدا تبدیل کرد (سید قطب، 1370، صص107)
سیدقطب معتقد است هر گروه و دولتی که به یکی از کشورهای اسلامی حمله نظامی می‏کند، باید تحریم سیاسی و اقتصادی شود. وی می‏گوید: انگلستان و امریکا با همکاری روسیه در بیرون راندن ما مسلمانان از فلسطین شرکت نمودند. فرانسه در شمال افریقا بر ضد ما جنگید و در آزار و شکنجه ما شرکت کرد و هنوز هم دسته جمعی‏بر ضد ما و دین ما کوشش می‏کنند؛ به همین دلیل، هر گونه معاهده و هر گونه همکاری با این کشورها از نظر اسلام نامشروع است و البته مردم مسلمان حق ندارند که در عمل نامشروعی با دولت همکاری کنند؛ بلکه باید به هر وسیله‏ای که مقدور باشد دولت را از ارتکاب هر عمل حرامی بازدارند (همان، صص100)
سید قطب از تمام شرکت‏های اسلامی می‏خواهد روابط اقتصادی خود را با دشمنان اسلام قطع کنند و معتقد است که همکاری شرکت‏ها و مؤسسات تجاری با دشمنان اسلام نامشروع است (همان، صص101). وی همانند دیگر متفکران متعهد جهان اسلام به شدت با فرهنگ غرب مخالفت، و از اندیشه و اخلاق غربی انتقاد می‏کرد و مقاله‏ای به نام «عود الی المشرق» از مجله العالم العربی در این زمینه چاپ کرد.
سید قطب جامعه را به دو نوع جاهلی و اسلامی تقسیم می‏کند. او در این زمینه می‏گوید: امروز در جاهلیتی به سر می‏بریم که هنگام ظهور اسلام وجود داشت و بلکه تاریک‏تر از آن. تمامی آنچه در اطراف ما است، جاهلی است. وظیفه ما این است که اولاً تحولی در درون خود به وجود آوریم تا بر اساس آن بتوانیم جامعه را دگرگون کنیم. اسلام بیش از دو جامعه نمی‏شناسد. جامعه جاهلی و جامعه اسلامی. جامعه اسلامی جامعه‏ای است که در تمامی ابعاد عقیده و عبادت، شریعت و احکام، سلوک و اخلاق اسلامی در آن تحقق یافته است و جامعه جاهلی جامعه‏ای است که به اسلام عمل نمی‏کند.
این اندیشه سیاسی سید قطب ما را به یاد حضرت امام خمینی قدس‏سره می‏اندازد که فرمود: حکومت یا طاغوت است یا اسلام. در واقع سید قطب معتقد است: اسلامی که دشمنان معرفی می‏کنند با اسلامی که رسول گرامی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله آورد، تفاوت عمیق دارد. سیدقطب نخستین اندیشه‏ور جهان اسلام است که کلمه «اسلام امریکایی» را مطرح کرده بود. به اعتقاد او، این روزها امریکایی‏ها نیازمند اسلام هستند تا در خاورمیانه و کشورهای اسلامی با کمونیسم بجنگد(همان، صص91). وی معتقد است جامعه‏ای که مردمش مسلمانند اما احکام آن را رعایت نمی‏کنند، هرچند نماز بخوانند، روزه بگیرند و به حج بروند، به هیچ‏وجه جامعه اسلامی نبوده، در ردیف جامعه جاهلی قرار دارد؛ چنان که به اعتقاد او جامعه‏ای که خدا را قبول دارد، ولی به مردم اجازه نمی‏دهد دین را به جامعه سرایت دهند، بلکه فقط اجازه می‏دهد مردم خدا را در مساجد عبادت کنند، جامعه جاهلی است.
سید قطب به جنبش یهود و صهیونیسم نیز به شدت بدگمان بود و آن را عامل انحطاط و عقب‏ماندگی جوامع اسلامی می‏دانست. وی هدف صهیونیسم را تضعیف عقیده اسلامی می‏داند و می‏گوید: نقشه‏های صهیونیسم و استعمار از لابه‏لای کتاب‏ها و برنامه‏ها و سخنرانی‏های سردمداران و نیز بازی‏های عمال آن‏ها بیانگر این حقیقت است که آن‏ها درصدد تضعیف عقیده اسلامی و محو اخلاق در جامعه اسلامی هستند و می‏خواهند اسلام را از این‏که مصدر و منبع قانونگذاری باشد، دور سازند. سید در کتاب معالم فی الطریق ضرورت جهاد ضد دشمن را اجتناب‏ناپذیر می‏داند و می‏گوید: برقراری حکومت خداوند بر روی زمین و محو حکومت بشری، گرفتن قدرت از دست بندگان غاصب و برگرداندن به خدا، اقتدار بر اساس قانون الاهی و از بین بردن قوانین ساخته بشر فقط از طریق موعظه و حرف صورت نخواهد گرفت. سید قطب، اسلام را یگانه دین رهایی‏بخش از مشکلات جوامع بشری می‏داند و معتقد است که هیچ نظامی غیر از نظام اسلام نمی‏تواند سعادت بشر را فراهم سازد (سید قطب، 1379، صص23، 27 و130)
سید در باره آزادی اندیشه معتقد است که آزادی یعنی رهایی از همه قیود، غیر از بندگی خدا (مسجدجامعی و خرمشاهی، 1369، ص163). او آزادی را در عبد خدا بودن می‏داند و می‏گوید: کلمه «لا إله إلا الله» شاه‏فرد و اساس طرز فکر اسلامی است. هدف از این جمله، طریقه کاملی است برای یک زندگانی که بر پایه آزادی وجدان از هر گونه بندگی غیرخدایی پی‏ریزی شده است (همان، ص52). بر پایه همین آزاداندیشی، وی از جمله عالمان اهل سنت است که از برخی خلفای صدر اسلام به ویژه از بنی‏امیه به شدت انتقاد می‏کند و احترام به خلفای صدر اسلام و صحابه را که از نظر اهل سنت واجب است، لازم نمی‏داند. وی در باره ابوسفیان می‏گوید: او کسی است که از روی میل اسلام نیاورد تا این‏که اسلام غلبه کرد. او از اسلام و مسلمین کینه داشت و شادی خود را هنگام شکست مسلمین ابراز کرد. [همچنین در باره یزید بن معاویه می‏گوید:] او اسلام را نمی‏شناخت. از قومیت خود دفاع می‏کرد. از نظر دوری روحش از حقیقت اسلام، شبیه‏ترین مردم به بنی‏امیه بود و از عثمان به دلیل این‏که در شب عروسی دخترش به دامادش حارث بن حکم دویست هزار درهم از بیت‏المال مسلمانان هدیه کرد، انتقاد می‏کند و می‏گوید: رفتار عثمان ناعادلانه بود. او به صورت غیر قانونی [از بیت‏المال] انفاق می‏کرد (عمیری، 1997، صص159؛ به نقل از اندیشه تقریب، 1384، صص139-141)؛ چنان که تبعید ابوذر به وسیله عثمان، بی‏عدالتی دیگری بوده است (همان، صص376)
شهید مرتضی مطهری رحمه الله علیه (1338-1399ق)
مرتضی مطهری در آغاز قرن‏ چهاردهم هجری شمسی به سال 1299 (1338 هـ ق)در شهرستان فریمان در خانواده‏ای روحانی به دنیا آمد، دروس‏ ابتدائی را در مکتب و نزد پدر بزرگوار خود آموخت. در سن 12 سالگی جهت‏ تحصیل علوم دینی به مشهد مقدس‏ عزیمت کرد و تا سال(1315 ش)در حوزهء علمیهء مشهد به فراگیری علوم‏ اسلامی مشغول بود،و در سال 1315 برای تکمیل تحصیلات خویش به قم‏ هجرت نمود و در این حوزه مقدس از محضر اساتید بزرگواری چون مرحوم آیه الله‏ العظمی حاج آقا حسین بروجردی، مرحوم‏ آیه الله سید محمد تقی خوانساری و سایر اساتید و مراجع بزرگ استفاده نمود و به‏ درس فلسفه و فقه و اصول حضرت آیه الله‏ العظمی امام خمینی ارواحنا له الفداء در دورهء اول حاضر شد البته فلسفه و حکمت را بیشتر از محضر مرحوم آیه الله‏ علامهء بزرگ سید محمد حسین‏ طباطبائی و مرحوم آیه الله میرزا مهدی‏ آشتیانی و مرحوم شیخ مهدی مازندرانی‏ استفاده نمود و در مباحث اخلاقی، غیر از محضر بعض اساتید یاد شده از محضر مرحوم حاج میرزا علی شیرازی‏ اصفهانی استفاده و بهره‏های فراوانی‏ گرفتند. به نظر بسیاری از محققان و صاحب‏نظران جهان اسلام، استاد مطهری، یکی از احیاگران و اصلاح گران اندیشه‏ی دینی، در دوره‏ی معاصر می‏باشد.
از منظر استاد، موضوع علل عقب ماندگی و انحطاط مسلمین، به عنوان جدی‏ترین مسأله‏ی کنونی مسلمانان، و پاسخ به آن مبرم‏ترین نیاز است. استاد، مهم‏ترین مؤلفه‏ی اصلاح فکر دینی را روشن‏گری و دفاع از مفاهیم دینی، که به شکل واژگونه در نظر مردم جلوه کرده است، می‏شناخت. به همین دلیل رویکرد اجتماعی به دین در آثار ایشان مشهود است (فغفورمغربی، 1385، ص154).
ویژگی‏های استاد مطهری
مهم‏ترین ویژگی‏های شخصیتی استاد که تأثیر مهمی در اندیشه‏ی دینی ایشان دارد، عبارت است از:

                                                    .