رشته حقوق

کثرت گرایی فرهنگی

دانلود پایان نامه

آن چه مشخصه دوران معاصر است وجود تنش ها و کشمکش های مداوم فرهنگی – اجتماعی در درون و بین جوامع است . وضعیت فرد و جامعه و رابطه آن ها با هم در دوران معاصر بیش از هر زمانی بی قاعده شده است . از طرف دیگر حقوق افراد و گروه ها بیش از هر زمانی مورد توجه دولت ها و ملت ها قرار گرفته است . حاصل این بی قراری پدیده های اجتماعی ، از طرفی ، و رشد اندیشه های دموکراسی خواهی ،از طرف دیگر ، این است که جامعه نو، بر خلاف دوران مدرنیسم ،از طریق به کارگیری زور هنجار پذیر نخواهد شد ، چرا که تنوع گرایی و تکثر گرایی مانع ترسیم هنجار های نهادی شده عمومی است (ببی 1955، صص 45-46)که شیوه استفاده از زور بتواند آن ها را تثبیت کند .
2-3-1نظریه پردازان (دوره مدرن )
2-3-1-1دورکیم
دورکیم اغلب به شدت ضد فرد گرا پنداشته شده است اما در واقع آثار او در بردارنده دفاع شدیدی از فرد گرایی است.(کیویستو: 1378 ، 133) تکامل بشریت به سمت جامعه مدرن توام با فرایند فرد گرایی است . دورکیم معتقد است که دو نیروی قدرتمند اجتماعی مروج فرد گرایی اند . در ابتدا پیشرفت تقسیم کار مستلزم آن است که به افراد آزادی بیشتری داده شود تا رفتارهای نهادی خود را تنظیم کنند . در جامعه ای تمایز یافته کلیسا و دولت توان آن را ندارند که قواعد اجتماعی را تحمیل کنند که قادر باشند نهاد های متنوعی همچون اقتصاد حکومت خانواده مدرسه و ارتش را سامان بخشد . تنظیم این نهاد ها تا حدود زیادی باید به عهده افراد گداشته شود که در آن ها نقش های اجتماعی را به عهده دارند . فشار نهادی برای گسترش بیش تر فرد گرایی را کثرت گرایی فرهنگی تقویت می کند . اگر در جوامع مدرن افکار مشترک کمتری وجود دارد پس جامعه باید برای خلق قواعد و هنجارهی اجتماعی به جای صاحبان قدرت در نهاد هایی همچون دولت یا کلیسا به افراد تکیه کند . بقای جامعه خود بسته به این است که به افراد جامعه آزادی بیشتری داده شود تا قواعدی را تعیین و امور اجتماعی را تنظیم کنند .(گیدنز: 1387 ، 60 )
دورکیم مخالف محافظه کارانی بود که از جامعه مدرن به علت ترویج فرد گرایی به بهای از دست رفتن نظم اخلاقی و اجتماعی انتقاد می کردند . او در تقسیم کار اجتماعی مدعی بود که تمایز اجتماعی کثرت گرایی فرهنگی و سکولاریسم موجب ترغیب فرد گرایی می شوند . درجوامع مدرن انسان ها باید آزادی بیشتری برای خلق قواعدی اجتماعی که زندگی شان را تنظیم می کند داشته باشند . آزادی فردی بی آن که انسجام اجتماعی را تضعیف کند چنین امری را ممکن می کند چون دیگر هنجار ها و ارزش های اجتماعی را دولت کلیسا یا خانواده وضع نمی کنند جامعه مدرن از فرد عامل اجتماعی فعالی می سازد چون فرد گرایی برای کارکرد جاری اجتماعی اش ضروری است . (همان 63 )
دورکیم آن گونه که اغلب گفته شده است در آثار جامعه شناختی اش به ماهیت بی هنجاری توجه نداشت بلکه بیشتر به کشف رابطه متقابل میان سه بعد بی هنجاری خودخواهی و فردگرایی تاکید می کرد (گیدنز، 1378: 96)
مهم ترین نتیجه حاصل از کتاب تقسیم کار این بود که فرد گرایی اخلاقی پیش شرط لازم همبستگی ارگانیک است به عبارت دیگر در تقابل قرار دادن جامعه ای ناشی از اشتراکات اعتقادها و باورها (همبستگی میکانیکی )با جامعه ای که مبتنی بر همکاری است (همبستگی ارگانیکی )و به اولی تنها خصلت اخلاقی دادن و در دومی صرفا یک گروه بندی اقتصادی دیدن را خطاست . فرد گرایی اخلاقی به هیچ وجه با خودخواهی (دنبال کردن نفع شخصی )آن گونه که در نظریه اقتصادی کلاسیک و فلسفه سود انگارانه مطرح شده است یکی نیست . رشد فردگرایی را که ناشی از گسترش همبستگی ارگانیک است نباید لزوما با ناهنجاری یکسان پنداشت .( گیدنز، 1378: 97) درست است که هیچ جامعه ای را نمی توان بر پایه دنبا ل کردن نفع شخصی بنا نهاد اما نفع شخصی را به هیچ وجه نمی توان با فرد گرایی یک سان دانست.(همان : 97) فرد گرایی یا کیش فرد بر پایه احساس همدردی یا رنج هم نوعان آرزوی برابری و عدالت بنیاد نهاده شده است و به هیچ وجه از خودخواهی ناشی نمی شود بلکه جنبه اجتماعی دارد بنابراین رشد فرد گرایی به طور ذاتی به ناهنجاری و انحطاط اخلاقی دامن نمی زند.(همان : 98) حقوق و آزادی ها چیزی نیستند که به خودی خود در ذات انسان وجود داشته باشند جامعه فرد را تصدیق کرده و او را شایسته احترام ساخته است . رهایی تدریجی او به مفهوم از دست دادن پیوند اجتماعی نیست بلکه به معنای دگرگونی پیوند های اجتماعی است برای انسان آزادی عبارت از رهاییی از نیرو های کور و فاقد شعور است او با قرار دادن نیرو های بزرگ و هوشمند جامعه در مقابل آن ها و پناه بردن به زیر چتر حمایت آن بر این آزادی دست میابد.( گیدنز، 1378: 112)
در جامعه سنتی مردم تابع جبرگروه بودند فردیت تابع فشار وجدان جمعی بود . گسترش تقسیم کار و تضعیف وجدان جمعی عوامل گریز از این جبر بودند . اما از هم پاشیدگی نظم اخلاقی قدیم فرد را در خطر جبر دیگری قرار می داد . جبر امیال پایان ناپذیر خودش . فرد تنها در صورتی می توانست آزاد باشد که کنشگری مستقل می بود و توانایی تسلط بر سایق های خود و درک آن ها را داشت(گیدنز، 1378: 113)
فرد گرایی اخلاقی محصول جامعه بشری و نتیجه یک دوره تکامل اجتماعی طولانی بود . در حالی که خود خواهی در نیاز ها و امیال فرد ما قبل اجتماعی تثبیت شده بود به نظر دورکیم تقابل میان تمایلات خود خواهانه فرد و محصولات اخلاقی جامعه در تفکر مذهبی درتمایزمیان جسم و روح بیان شده است . جسم منبع احساس و امیالی بود که لزوما خود خواهانه بودند برعکس روح تصویری ابتدایی از مفاهیم و قواعد اخلاقی بود که جامعه به وجود آوره بود . فرد رشد یافته همیشه جنبه خودخواهانه شخصیت خویش را دارد و در عین حال موجودی اجتماعی است .اگر قرار باشد فرد گرایی را از خود خوا هی جدا کنیم باید آن را از بی هنجاری نیز متمایز کنیم جامعه فرضی تشکیل شده از اجتماع خود خواهی فردی جامعه ای با هرج و مرج اخلاقی یا بی هنجاری خواهد بود اما جامعه بنیاد شده براساس فرد گرایی اخلاقی در چارچوب تقسیم کار تمایز یافته این گونه نیست .( گیدنز، 1378: 114)
دورکیم همواره تاکید می کرد که خود خواهی و فرد گرایی اخلاقی از منابع متضادی سرچشمه می گیرند یکی از خواهشهای ارگانیزم و دیگری از فعالیت های جمعی گروهی پس همیشه در تعارض بودند . با وجود این رشد فرد گرایی اخلاقی موجب گسترش دامنه تمایلات خودخواهانه شد . به این دلیل بود که در جامعه مدرن خودخواهی و بیهنجاری با یک دیگر پیوند نزدیکی یافتند این امر نمایانگر پیشرفت در انواع انگیزه ها و حساسیت های افراد است .(همان 112)
به نظر دورکیم خود خواهی ما تا اندازه زیادی محصول جامعه است . فرد گرایی اخلاقی متضمن ارزش هایی بود که به شان و ارزش فرد به طور انتزاعی تاکید می کرد و افراد آن را در مورد خودشان و دیگران به کار می بردند و ازاین رو نسبت به احساسات و نیازهای دیگران و خودشان حساس تر می شدند . مسائل ویژه ای که در برقراری اقتدار اخلاقی در دوران مدرن رخ می نماید از رویارویی خود خواهی و فرد گرایی اخلاقی ناشی می شد .( گیدنز، 1378: 122)
نوشته های دورکیم نمایانگر تلاشی برای جدا کردن فرد گرایی لیبرال که مفهومی از ویژگی های نظم اجتماعی مدرن تلقی می گردد از فرد گرایی روش شناختی است . فرد گرایی اخلاقی بر فرایندی اجتماعی اطلاق می شود که در جامعه مدرن بسیار مهم است . این شکل را که دورکیم اغلب به عنوان کیش فرد به آن اشاره می کرد جامعه ایجاد می کرد.(همان: 134)
دورکیم در می یابد همبستگی ارگانیک نیز همانند همبستگی مکانیکی باید اساس اخلاقی داشته باشد در همبستگی مکانیکی هر فرد تا اندازه زیادی از مجزا بودن خود به عنوان یک فرد آگاه است چون تحت سلطه وجدان جمعی در ویژگی هایی با دیگر اعضای جامعه اشتراک داشت و حدود استقلال او دقیقا تعیین شده بود . نیروی یگانگی وجدان جمعی با نیروی پیوند هایی که فرد را به گروه وابسته می کرد رابطه مستقیم داشت . از طرف دیگر ویژگی همبستگی ارگانیک این بودد که وابستگی فرد به وجدان جمعی به واسطه پیوند هایش با گروه های دیگر صورت می گرفت . البته پیوند هایی ناشی از تخصصی شدن شغلی در تقسیم کار . دورکیم معتقد بود که این پیوند ها پیوند هایی اخلاقی بودند . انسان متخصص مدرن جانشین انسان کلی جامعه سنتی شد اما استقلال بیشتری که به فرد داده شده بود و از فرد نیز طلب می گردید او را از جامعه جدا نکرد بلکه نیرو های پیوندی متقابل میان آن ها را افزایش داد .( گیدنز، 1378: 135 )
حقوق و آزادی ها چیز هایی نیستند که به طور ذاتی در طبیعت فرد وجود داشته باشند . سرشت انسان را تحلیل کنید هیچ اثری از خصلت مقدسی که امروز به او داده می شود و حقوق وی ناشی از آن است در آن نخواهید یافت او این خصلت را مرهون جامعه می داند . این جامعه است که فرد را تقدیس کرده و از او چیزی ساخته که باید به آن احترام گذاشت بنابراین آزادی تدریجی فرد به مفهوم تضعیف پیوند اجتماعی نیست بلکه به معنای دگرگون شدن آن است .( گیدنز، 1378: 137)
در نظم اجتماعی سنتی استعداد ها و نیاز های انسانی در سطح نازلی نگهداشته می شد بنابراین به آسانی تامین می گردید . سلطه وجدان جمعی در هریک از این جنبه ها نقشی ایفا می کرد . از یک طرف با محدود کردن توسعه فرد گرایی رهایی شخصیت فردی و از طرف دیگر با برقراری محدودیت های سخت درباره آن چه که ممکن است فردی در موقعیت اجتماعی معینی برای به دست آوردنش تلاش کند . فرایند تکامل به دور از سنت گرایی هم میزان فرد گرایی را افزایش داد و هم مرزهای اخلاقی ثابت ویژه اعصار پیشن را تضعیف کرد .( گیدنز، 1378: 139 )
بحث دورکیم درباره رابطه فرد و جامعه دو جنبه پیوسته دارد دفاع از جایگاه اساسی فرد گرایی اخلاقی در جامعه مدرن همراه با رد این که این امر بدان معناست که فرد گرایی آن گونه که در فلسفه سود گرایی مطرح شده است اساس روش شناختی ماندگاری برای جامعه شناسی است بنابراین فرد گرایی اخلاقی کاملا متمایز از خود خواهی است دامنه فزاینده استقلال فردی (در معنای تفرد )موکول به ظهور کیش فرد همراه با تغییرات اجتماعی دیگری است که در انتقال از همبستگی مکانیکی به ارگانیکی پدید می آیند.(همان 140 )
2-3-1-2 زیمل
جامعه مدرن با صنعتی شدن و پیش رفت علم و فن آوری تحقق یافته است آرمان ها و آرزو های دموکراتیک ارتباط نزدیک با مدرنیته دارد . مدرنیته رابطه افراد با دیگران و جامعه شان را را با ارتقای فرد گرایی از نو شکل می دهد . دیوید فریز بی استدلال کرده است زیمل نخستین جامعه شناس مدرنیته است دلیل این گفته این است که هیچ جامعه شناسی پیش از او کوشش نکرده بود شیوه های تجربه زندگی مدرن را دریابد(کیوستو: 1378، 165-166)
اندیشه زیمل جامعه شناس فرهنگ مدرن اغلب بازتاب چیزی است که او ویژگی اصلی تعیین کننده مدرنیته می داند یعنی ماهیت چند پاره آن .(همان :172)
در هر شخصی در شرایطی مساوی به عبارتی نسبتی غیر قابل تغییر میان عوامل فردی و اجتماعی وجود دارد که فقط فرم اش را تغییر می دهد . هرچه حلقه یا گروهی که خودمان را به آن متعهد می کنیم تنگ تر باشد . آزادی فردیت کمتر دارا خواهیم بود . با این همه این حلقه تنگ تر خودش چیز فردی است و خودش را به وضوح از تمام حلقه های دیگر دقیقا به این علت که کوچک است جدا می کند . بر همین قیاس اگر حلقه ای که ما در آن فعالیم و علایق ما در آن نفوذ دارد بزرگ شود جای بیشتری برای رشد فردیت ما در آن وجود دارد ولی ما به مثابه بخش هایی از یک کل یکتایی کمتری داریم . کل بزرگ تر به مثابه گروه اجتماعی کمتر فردی است . بنابراین هم سطح سازی تفاوت های فردی نه تنها مطابق با کوچکی و تنگی نسبی جمع بلکه در عین حال مطابق با نمای فرد گرایانه خود آن کل یا جمع است.(زیمل: 1392، 412)
ما با حلقه های متحد المرکز عناصر خاص محاصره می شویم هر چه آن ها تنگ تر ما را در برگیرند باید کوچک تر باشند با این همه شخص هرگز صرفا موجودی جمعی نیست درست همانطور که او هرگز صرفا موجودی فردی نیست.(همان : 418 )

مطلب مشابه :  قانون مدنی ایران

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید