رشته حقوق

کثرت گرایی روش شناختی

دانلود پایان نامه

4-5-3- مسأله روششناسی در علوم سیاسی اسلامی
روش‏شناسی در علوم سیاسی از چند جهت امر پیچیده‏ای به نظر می‏رسد. از آن جا که روش‏شناسی در علوم سیاسی زیر مجموعه روش‏شناسی در علوم اجتماعی است، ابهاماتی که در مجموعه دوّم وجود دارد به مجموعه اوّل نیز سرایت می‏کند. ابهامات موجود در فلسفه علم و روش‏های علوم اجتماعی، و همچنین مجموعه‏ای بودن علوم سیاسی و در هم بودن مفاهیم و اصطلاحات به کار رفته در آن باعث نوعی آشفتگی در روش‏شناسی این علم شده است. این آشفتگی وقتی به کشورهای جهان سوم (و در این جا کشورهای اسلامی و به خصوص ایران) می‏رسد، به «بحران روش‏شناسی» تبدیل می‏شود. با توجّه به مشکلاتی که از جانب فلسفه علم به شکل کلّی، و فلسفه علوم اجتماعی به شکل خاص‏تر به روش‏شناسی در علوم سیاسی تحمیل شده است علوم سیاسی نیز روش‏های خام و ناپخته‏ای خواهد داشت.(حقیقت، 1382: 166)
اگر روش‏های علومانسانی از روش‏های علوم تجربی متمایز بدانیم، باز این معضل وجود دارد که روش‏های علومانسانی، روش‏های علوم اجتماعی و روش‏های علوم سیاسی به شکل دقیق همانندی ندارند؛ به بیان دیگر، می‏توان گفت کلیه روش‏های علومانسانی و علوم اجتماعی در علوم سیاسی قابلیّت کاربرد ندارند. مسأله دیگر آن است که نه تنها مشکلات روش شناسانه علومانسانی و علوم اجتماعی ممکن است به علوم سیاسی نیز واردشود، بلکه در خود علوم سیاسی نیز معضلاتی وجود دارد. علوم سیاسی تا چند دهه قبل ازاین جهت معرکه آرا بود که آیا شایستگی ملقب شدن به عنوان «علم» را داراست یا خیر. اگر امروزه به «علم» بودن آن می‏توانیم تکیه کنیم، باید اعتراف کرد که علوم سیاسی، علمی جوان محسوب می‏شود؛ بنابراین بدیهی است روش‏هایی همچون هرمنوتیک، پدیدارشناسی، گفتمان و شالوده‏شکنی هنوز جایگاه اصلی خود را در علوم سیاسی پیدا نکرده باشند.
غالب کتابهایی که در باره روش‏های علوم اجتماعی و علوم سیاسی نوشته می‏شوند، میراث خوار روش‏های اثباتی می‏باشند. این در حالی است که روش‏های تفسیری و نقدی سعی در نقد مبانی روش شناختی آنها دارند، و روش‏های پسامدرن به شکل اصولی سعی می‏کنند طرحی نو دراندازند؛ به طور مثال، هابرماس معتقد است عقل زندانی علم جدید به معنای اثباتی آن شده است. (بشیریه، 1376: 213) در حالی که اثبات گرایان معتقدند روش‏های علوم تجربی به علومانسانی قابل سریان هستند، نقادان آنها همانند هرمنوتیسین‏هاو پسامدرن‏ها به چنین مسأله‏ای اذعان ندارند.
اگر اختلافات در مسائلی همچون استقراگرایی و قیاسگرایی و ارزش تجربه پا برجا باشد، این گونه مسائل در علوم سیاسی هم از حیث روشی تأثیر گذار خواهد بود. کسانی که در فلسفه علم اثبات گرا هستند، در علوم سیاسی از روش‏های موجود در رفتارگرایی دفاع می‏کنند. بر عکس، نقادان پوزیتیویسم این گونه روش‏ها را به نقد می‏کشند. از آن جا که به نظر نمی‏رسد روزی اختلاف نظر در فلسفه علم به اجماع تبدیلشود، به احتماًل زیاد روش‏های علوم سیاسی نیز از آن عدم اتفاق متأثر خواهد بود.(حقیقت، 1382)
از لحاظ روششناختی ورود دیدگاه‏های روششناختی که مبتنی بر مبانی معرفتی خاصّی هستند، نوع تکثر و تنوع گسترده روشی را در علم سیاست به ارمغان آورده‏اند که موجب سردرگمی شدیدتر پژوهشگران علوم سیاسی شده است.
به هر تقدیر در حال حاضر برداشت منسجم و یک پارچه قبلی از علوم سیاسی در جوامع غربی کنار گذاشته شده است و برداشتی چند پارادایمی و چند رشته‏ای از آن مطرح گردیده است. بسیاری از صاحب‏نظران علوم سیاسی در حال دست کشیدن از تجربهگرایی، شالودهگرایی، جهان روایی و ایده بی‏طرفی آکادمیک در علوم سیاسی هستند. (رنجبر، 1382: 100 – 101)
پل فایرابند به برجستهترین آنارشیست روشی معروف است. آنچه در بدو امر از کتاب بر ضد روش او (فایرابند، 1375) به ذهن متبادر می‏شود، آن است که او با هر روشی در علوم مخالف است. او می‏گوید دوستم ایمره لاکاتوش مرا به نوشتن این کتاب تشویق کرد و مرا آنارشیست خواند، چون رساله‏ام شکل نظام‏مند ندارد. وی بر خلاف پوپر معتقد است مقام داوری و مقام گردآوری روش خاصّی ندارد، و بنابراین تمایز بین آنها از اصل نادرست است. تأمل در سخنان فایرابند نشان می‏دهد که هرچند او نقاد شدید روش‏های موجود است، ولی مخالف هرگونه روشی نیست.در این مسأله نباید شک کرد که فایرابند در صدد ارائه روشی جایگزین نیست؛ امّا آیا او بر ضد هرگونه روشی است، یا آن که می‏خواهد محدودیت‏ها و معضلات روش‏شناسی‏های موجود را نشاندهد؟ او به صراحت مقصود خویش را بیان می‏کند:
« خواننده ممکن است گمانکند که من روش‏شناسی جدیدی را معرفی می‏کنم، که در آن ضد استقرا جانشین استقرا می‏شود. این گمان باطل است. من نمی‏خواهم رشته‏ای از قاعده‏های عمومی را جانشین قاعده‏های دیگر کنم، بلکه بیشتر می‏خواهم خواننده را متقاعد کنم که همه روش‏شناسی‏ها حتّی آشکارترین آنها محدودیتهایی دارند.» (فایرابند، 1375: 59)
فایرابند بر ضد هر روشی هم نیست، بلکه می‏خواهد با کلیّت و جهان شمول بودن روش‏های موجود مبارزهکند.
هر روشی به مقتضای ماهیّت خود، محدودیت‏هایی دارد. هیچ روشی به شکل مطلق خوب یا بد، کامل یا ناقص، و یا ممدوح یا مذموم نیست. همه روش‏ها از جهاتی دارای نقاط مثبت، و از جهاتی دیگر دارای نقاط منفی‏اند. روش‏های علوم اجتماعی همراه با تحوّلاتی که در مکاتب مختلف در طول تاریخ رخ داده، تغییر – و نه به شکل ضروری تکامل – یافته است. این احتمال هم وجود دارد که روشی خاص در ارتباط با شرایط یا موضوعی ویژه، کارآمدی بیشتری داشته باشد؛ به طور مثال، روش قیاسی بیشتر از روش استقرایی با علم فلسفه سازگاری و هماهنگی دارد. روش هیچ مکتبی به شکل مطلق، کامل و بی نقص نیست و همواره با چالش‏ها و کمبودهایی رو به رو است. امروزه کثرت‏گرایی روش‏شناختی بر این اساس مقبولیت وسیعی پیدا کرده است.
به نظر می رسد ما نیز در فرآیند تولید علم و نظریهپردازی در علوم سیاسی باید از کثرتگرایی روششناسی کنیم. محدود کردن خود به یک روش، یعنی نادیده گرفتن بخشی از حقیقت. هر روشی با توجّه به امکانات، ظرفیت و توانایی خود میتواند بخشی از واقعیّت را برای ما روشنکند. همانطور که در معرفتشناسی ما خود را محدود به عقل یا تجربه صرف نمی کنیم در روششناسی نیز نباید خود را محدود به روش خاصّی کنیم. تقریباً میتوان گفت تمام روشها در قالب تفکّر اسلامی قابلیّت پیاده شدن دارند. امّا باید توجّه کنیم که از هر روشی برای چه موضوعی استفاده می کنیم.
غرض از «کثرت گرایی روش شناختی»، آنارشیسم روشی یا امکان استفاده از هر روشی در هر موضوعی بدون وجود معیاری سنجیده نیست. از «کثرت گرایی روش شناختی» در این جا دو معنا را قصد می‏کنیم: در درجه اوّل در زیر شاخه‏های علوم سیاسی به حسب موضوع می‏توان از روشی خاص بهره‏مند شد؛ به طور مثال، روشهایی که در فلسفه سیاسی به کار می‏رود با روشهایی که در جامعه‏شناسی سیاسی وجود دارند، متفاوت است. روش‏های موجود در جامعه‏شناسی سیاسی و همچنین روانشناسی سیاسی، به معنای خاص کلمه «علمی»ترند. برعکس، در فلسفه سیاسی از نظریه‏ها و روشهایی همانند هرمنوتیک و گفتمان بهره می‏جوییم. وجه دوّم کثرتگرایی روشی آن است که حتّی در یک موضوع خاص نیز می‏توان از روش‏های مختلف استفاده کرد؛ به طور مثال، در تحلیل انقلاب اسلامی – به عنوان موضوعی خاص – می‏توان از ترکیب چند روش بهره برد. روش‏های مختلف تا آنجا که مکمل هم باشند، می‏توانند در یک مجموعه قرار گیرند. حسن کثرتگرایی روش شناختی به دو معنای فوق آن است که نقاط مثبت هر روش می‏تواند به پژوهشگر کمککند تا جنبه‏های مختلف مسأله را بکاود. برای ما که پا در سنّت و نگاهی به تجدّد داریم و نمی‏توانیم از هیچ یک دل بکنیم، روش‏های ترکیبی موجه به نظر می‏رسد. بدیهی است در آن جا که دو یا چند روش با هم تعارض دارند و مانعه الجمع به نظر می‏رسند، نباید آنها راترکیب کرد.
نتیجه گیری:
با توجّه به آنچه در این فصل بیان شد میتوان نتیجه گرفت علومانسانی بطور عام و علوم سیاسی بطور خاص قابلیّت اسلامی شدن دارند. این امر در سه حوزه هستیشناسی و معرفتشناسی و روششناسی خود را نشان میدهد. در هستیشناسی اسلامی مؤلفههای کلیدی وجود دارد که منجر به تغییر ماهیّت علومانسانی میشود. تغییر نگاه به انسان و علم در تفکّر اسلامی، جبراً منجبر به تغییر نگاه در علومانسانی میشود. هنگامی که تعریف شما از انسان و علم تفاوت کرد طبعتاً علومانسانی جدیدی رقم خواهد خورد. در مبحث معرفتشناسی نیز حضور وحی به عنوان یک عنصر کسب معرفت در کنار عقل و تجربه ظرفیتهای تفکّر اسلامی را چندین برابر کرده و آن را نسبت به تفکّر غرب چندین گام به پیش میاندازد. همانطور که ما در معرفتشناسی خود را محدود به عقل و تجربه نمیکنیم در روششناسی نیز خود را محدود به یک روش نکرده و از تمام روشهای موجود برای کسب شناخت استفاده می کنیم. تمام این موارد ضمن تغییر در ماهیّت علوم سیاسی اسلامی ظرفیتهای آن را جهت پاسخ گویی به آنچه از آن انتظار می رود افزایش میدهد.
فصل چهارم:
راهکارهای تولید علم و نظریهپردازی در علوم سیاسی در جهان اسلام
مقدّمه
در این فصل با توجّه به آنچه در فصول گذشته بیان شد به برخی از راهکارهای پیش روی تولید علم در علوم سیاسی در ایران و جهان اسلام میپردازیم. آنچه از لحاظ نظری و تئوری لازم به نظر میرسید تا حد توان در فصول قبل ذکر شد. در این فصل برخی از موارد عینی و ملموس که به عنوان راهکار در جهت تولید علم در علوم سیاسی در ایران و جهان اسلام دیده میشود را بیان می کنیم. در این قسمت سعی شده موارد مورد نظر در یک دستهبندی پنج گانه مطرح شود. مطرح کردن برخی مباحث به عنوان موانع، که برای آنها راهکار ارائه میشود بدان معنی نیست که اگر در کشوری در جهان اسلام نظریهای اسلامی در باب علوم سیاسی ارائه نشده لزوماً همه این دلایل در آن کشور وجود داشته است. شدّت و ضعف این دلایل در کشورهای مختلف متفاوت است و حتّی ممکن است برخی از دلایل در یک کشور اصولاً موضوعیت نداشته باشند. ما بطور کلّی این دلایل را مطرح می کنیم. ممکن است یک دلیل در کشوری صادق باشد و در کشور دیگر نباشد.
1-4-فلسفی
1-1-4- نفی دیدگاه فلسفی خاص
عبدالعلی قوام در کتاب “روابط بینالملل، نظریهها و رویکردها” یکی از عوامل تأخیر در نظریهپردازی در عرصه روابط بینالملل در اروپا را وجود دیدگاهی فلسفی میداند که طبق آن انسان نمیتوانست باعث تغییر دگرگونی در روابط میان ملّتها شود. این روابط طبیعی بوده و انسانتوانایی تغییر آن را ندارد و این باعث تأخیر نظریهپردازی در حوزه روابط بینالملل شده است(قوام، 1386 : 6-5). هر چند نکتهای که قوام بدان اشاره میکند در باب روابط بینالملل است، امّا این واقعیت را نمیتوان صرفاً در باب روابط بینالملل مطرح کرد. بلکه در تمام حوزههای علوم سیاسی چنین امری صادق است. یعنی این دیدگاه فلسفی خاص صرفاً مربوط به حوزه روابط بینالملل نیست.
متأسفانه همین دیدگاه قرن هیجدهمی اروپا بر برخی از قسمتهای جهان اسلام امروز نیز حاکم است. همانطور که در اروپا با تغییر نگاه و مطرح شدن این نکته که روابط میان ملّتها بر اساس اراده انسانها ایجاد شده و آنها قادر به کنترل، تغییر و اصلاح آن هستند زمینه مناسبی برای نظریهپردازی در روابط بینالملل فراهم آمد، در جهان اسلام نیز باید آن دیدگاه فلسفی قرن هیجدهمی تغییر کند. جهان اسلام و مخصوصاً متفکّران و روشنفکران آن باید بپذیرند که وضعیت موجود روابط بینالملل جهان چیزی است که بشر آن را ایجاد کرده و حالت طبیعی و ذاتی ندارد. پس چون بشر آن را ایجاد کرده، بشر هم میتواند آن را تغییردهد. جهان اسلام باید بپذیرد که حالت انفعالی او نسبت به مسائل جهانی جز ذات او نیست و باید تغییرکند. همین احساس نیاز به تغییر نخبگان را سوق میدهد تا با نظریهپردازی در روابط بینالملل – و حتّی سایر حوزههای علوم سیاسی – کرده به نقد حال برای ارائه بدیلی در آینده اقدام کنند.
در داخل جوامع اسلامی بسیاری بر این اعتقادند آنچه از لحاظ سیاسی بر آنها می گذرد، اگر بد هم باشد تقدیر انهاست و بناید بر آن خرده گرفت و یا شورید و یا حتّی نقد کرد. اگر آنها هیچ دخالتی در امور حکومت خود ندارند، نه به دلیل استبداد بلکه به این خاطر است که اصولاً نباید دخالتی داشته باشند. اگر در کشور آنها مشکلات است، آزادی نیست، بسیاری از حقوق سیاسی و اجتماعی آنها از ایشان سلب میشود، این یک امری طبیعی است و نمیشود آن را تغییر داد؛ این سرنوشت آنهاست. زمانی که چنین اندیشیه و نگاهی به جهان داشتیم دیگر تلاشی برای تغییر آن نخواهیم کرد که این تغییر احتیاج به چهارچوب، برنامه و نظریهای داشته باشد.

مطلب مشابه :  اجتماعی و فرهنگی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید