ابلیس گفت : من برتر از آدم هستم ، زیرا مرا از آتش فروزان خلق کردی و آدم از گل تیره ، لذا سزاوار نیست که من بر او سجده کنم . بنابراین ابلیس از فرمان خدا سرپیچی کرد و حاضر نشد بر آدم سجده کند. خداوند ابلیس را به خاطر این نافرمانی مجازات کرد و از مقام قرب خود مطرود ساخت و چنین خطاب کرد : (از صفت ساجدان خارج شود که تو رانده ی درگاه ، هستی و تا روز قیامت بر تو لحن و نفرین باد.)
ابلیس از خدا خواست تا روز قیامت به او مهلت دهد و او زنده بماند . خدا خواهش او را برآورد و به او فرمود : تا روز معین و وقت معلوم تو را مهلت خواهد بود . چون خواسته ی ابلیس برآورده شد و آرزوی او جامه ی عمل پوشید ، نعمت خدا را کفران نعمت نمود و منکر لطف خدا شد و گفت : چون مرا گمراه کردی، برای گمراهی آدم و فرزندانش سپاس نکرده ، بلکه در کمین می نشینیم ، پس از پیش رو و پشت سرشان و از سمت راست و چپشان به آنان حمله می کنم . بیشتر آنان را سپاسگزار نخواهی یافت . خدا ابلیس را با خواری و خفت از درگاه خود راند .
پس از آن که خدا ابلیس را عقاب فرمود و از نعمت خود محروم ساخت ، متوجه آدم گردید ه ، او وهمسرش را وارد بهشت ساخت و به او وحی کرد که نعمتی که به تو عطا کرده ام به خاطر داشته ای آدم ، ابلیس را به خاطر تو از رحمت خود محروم ساختم . خانه ای ابدی تو بهشت است و این منزل جاوید را جایگاه و مکان تو قرار دادم . اگر اطاعت فرمان کردی ، پاداشت را نیکوهی می دهم و در این بهشت تو را تا ابد نگاه می دارم ، ولی اگر نافرمانی مرا نمودی تو را از خانه ام اخراج می کنم . بخاطر بسپار ، این ابلیس دشمن تو و همسرت است ، از مکر او بر حذر باش تا از بهشت رانده نشوی. خدا به آدم و همسرش اجازه داد که در امنیت کامل از خواراکی های بهشتی استفاده کنند و آنان را در چیدن هر میوه ای که میل داشتند آزاد گذاشت و تنها از آنان خواست که در بین آن همه نعمت ، از میوه ی یک درخت صرف نظر کنند و خداوند به آن درخت ممنوع اشاره کرد و مجدداً به آن هشدار داد که اگر به این درخت نزدیک شوید و یا از محصول آن بچینید در زمره ی ستمگران قرار می گیرید.
آدم با همسرش وارد بهشت شدند هر چه مطابق میلشان بود مورد استفاده قرار می دادند و از نعمت های بهشتی بهره مند می شدند . ابلیس از آسایش و همسرش محرومیت خویش از رحمت خدا و بهشت برین سخت غضبناک بود ، لذا تصمیم گرفت کاخ سعادت آدم را واژگون سازد و او را از نعمت های بهشتی محروم گرداند .
ابلیس برای فریب آدم و همسرش مخفیانه به بهشت راه یافت و با حیله و نیرنگ مشغول صحبت با آدم شد و به او وانمود کرد که رفاقت خود را با آدم صادق و در پند و اندرز ناصحی مشتق است و ابلیس برای گمراهی آدم و حوا از راه دلسوزی آنان را از زوال نعمت هایی که دارند ترساند و به آنان گفت : رمز این که خدا شما را از میوه این درخت منع کرده این است که اگر از آن استفاده کنید ، فرشته خواهید شد و یا در بهشت جاویدان خواهید بود .
ابلیس دید چون آدم و همسرش از رای و مشورت او گریزانند برایشان سوگند یاد مرد که من خیرخواه و امین شما هستم و قصد ضرر و زیان به شما ندارم . سپس ابلیس در کار خود افراط و اصرار ورزید و به فریب آدم و حوا ادامه داد و به آنان گفت : بوی این میوه بسیار مطبوع و طعم آن بی نظیر است . سر انجام مکر و حیله ی ابلیس ، آدم و حوا را فریب داد و عاقبت آنان را از رای او متابعت کردند و خود را به آنچه خدا نهی کرده بود رساندند . آن گاه که آدم و همسرش از دستور خدا سرپیچی کردند ، خدا نعمت خویش را از آنان گرفت و بهشت را بر آنان تحریم کرد و بر آنان یادآوری نمود :«مگر من شما را از این درخت منع نکردم و به شما نگفتم شیطان دشمن شماست ؟ »
آدم و همسرش توبه کردند و از کرده ی خود پشیمان شدند و گفتند : خدایا ! به خویشتن ستم کردیم، اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی ، ما از زیان کارانیم . خدا دستور داد : از بهشت خارج شوید و در زمین جایگزین شوید . که برخی از شما با برخی دیگر دشمنید ، اگر هدایتی از من به سوی شما آمد ، هر کس هدایت مرا متابعت کردند گمراه شود و نه شقی و بدخت گردد .
خدا ضروریّات نیاز آدم (ع) را در نظر گرفت و امیدی در دلش به وجود آورد تا بسوی تداوم زندگی قدم بردارد و در این راه تلاش کند و به او خبر داد که روزگار نعمت خالص و آسایش کامل ، سپری گشته است . پس از خروج از بهشت و محرومیت از نعمت های آن همواره بر سر دو راهی خواهید بود: راه هدایت و گمراهی ، راه ایمان و کفر ، راه فلاح و خسروان هر کس راهی را که خدا تعیین کرده است ، پیمود و در راه شریعت الهی و مسیر مستقیم گام برداشت نباید از وسوسه شیطان و خدعه او ترس داشته باشد ، ولی هرکس از یاد خدا غافل و از راه راست منحرف شد ، اسیر سختی و محنت می گردد و در زمره ی کسانی قرار می گیرد که سعی آنان در دنیا بی ثمر است . در حالی که فکر می کنند کار شایسته ای انجام می دهند و از نیکوکاران هستند . (پاک نیا . 1388 ، صص 21 – 43)
آدم را از زیباترین آفریده ی خداوند می دانند . عمر آدم را بعد از نازل شدن بر زمین 930 سال و برخی روایات 1030 سال می دانند امّا در تورات عمر وی هزار سال عنوان شده است . در مورد محلّ دفن آدم و حوا اختلاف نظر وجود دارد . برخی سرزمین (سراندیب) و برخی (کوه ابوقبیس) که در این درست تر ذکر شده است ؛؛ (اردلان جوان، 1385 ، ص147 و 148) .
آتشی فقط دوبار از این واژه استفاده کرده است :
« میدان ها چراغانی تان
ارزانی تان !
مرا به کوچه باغ خودم بگذارید ، تا
در راستای لادن و نیلوفر
سفر کنم
زیر چراغ سیبی بایستم
بیتی بخوانم از غزل آدم » (آتشی ، 1386 ، ص 740)
« عیسی بر صلیب نالید :
می دانستم !

                                                    .