رشته حقوق

کارکرد اجتماعی

دانلود پایان نامه

اسطوره ها، قصّه ها و داستان ها برخلاف سالخوردگی، کهنگی و خیالی بودن، سرشار از زندگی، طراوت،تازگی و واقعیّت هستند.زندگی مادی ومعنوی ملّت هایی که در مسیر تاریخ، فراز و نشیب های بسیاری دیده اند، با این اسطوره ها پیوندی استوار دارد و گذشت زمان، نه تنها باعث فراموشی آن ها نشده، بلکه در هر دوره ای، به نحوی از پیام، رموز، عناصر و اجزای آن ها سود برده شده است.
در تصدیق این موضوع، می توانیم به کتاب شناخت اساطیرایران، نوشته ی «جان هینلز» مراجعه نماییم. چرا که، او نیز به صراحت تأکید می کند: «در زبان روزمره، اسطوره، معنی آن چه خیالی و غیر واقعی است، یافته است و مشوّق این کاربرد، فرهنگ انگلیسی آکسفورد است که توصیف اسطوره را با این کلمات آغاز می کند : «روایتی که جنبه ی افسانه ی محض دارد». این تلقّی، کاملاً گمراه کننده است و چنین پنداری را بوجود می آورد که اساطیر داستان هایی نیمه واقعی هستند که شاید راست و شاید دروغ باشند… » (هینلز، 1385، ص 62).
با توجّه به تعاریف گذشته می توانیم بیان کنیم اسطوره ها، بقایای فرهنگ مصنوعی مردمان گذشته هستند؛ فرهنگ مردمان بدوی، که در طول زمان از تاریخ می زیسته اند. اساطیر، بخش های مختلف یک فرهنگ کهن هستند که قسمت های کم اهمّیّت آن حذف شده و پس از آن، به دست مارسیده اند. آن چه که از فرهنگ کهن به دست ما رسیده، ممکن است قسمت هایی از باور مردمان و دین آن ها باشدو یا ممکن است حکایت جنگ ها و قهرمانی ها و یا علم و فلسفه ی آن ها باشد که در حدّ توان خود با پرداختن به جهان اطراف و پدیده های آن، سعی دریافتن مناسبات مختلف آفرینش و علل وجودی آن ها داشته است، باشد.
بیشتر چیزهایی که از گذشتگان به عنوان اسطوره به دست آمده، همان باورهای دینی گذشتگان است. چرا که، این باورها، دارای قداست بوده اند و در حفظ و نگهداری آن ها کوشش بیشتری انجام شده است. بعد از این گروه از روایات اسطوره ای (باورهای مقدس گذشتگان)، بیان تاریخ سلسله ی شاهان و قهرمانان، در درجه ی دوّم اهمّیّت قرار داشته اند و به صورتی مبهم و آمیخته با روایات جنبی و احتمالاً، با اختلاط با دیگر روایات اسطوره ای یا تاریخی به دست آمده اند، و باعث شده است که برخی، اسطوره را همان تاریخ بدانند. پس اسطوره را باید فرهنگ و حاصل اندیشه ی انسان در طی سال های طولانی حیات، معنی کرد.

4-1-4- چگونگی پیدایش اساطیر :
ذهن خلّاق بشر، هیچ گاه به آن چه داشته، بسنده نکرده است. بلکه همیشه در جستجوی موجوداتی برتر، بالاتر، بزرگتر و نیرومندتر بوده است. از آن جا که بشر ابتدایی از نعمت دانش، برای تفسیر جهان و رویدادهای مختلف زندگی بی بهره بوده است، هیچ چاره ای نداشته، جز آن که به باورهای اساطیری گزارش خود و جهان بپردازد.
مثلاً «شیر» با آن که مظهر نیرومندی است و سلطان وحوش لقب می گیرد، هنگامی که در برابر قوه ی تخیّل قرار می گیرد، خود را ناقص نشان می دهد و برای کمال خود احتیاج به دو بال دارد و این غیر از آن چیزی است که در واقعیّت وجود دارد. این کار شاعرانه، بدون شک از طرف انسان نخستین است که برای بیان برداشت خود از زندگی، چیزی را مناسب تر از اسطوره نمی یابد و از طریق همین اساطیر، آتش تخیّل خود را فرو می نشاند، در گذرگاه زندگی، پرده از مبهمات خودبرمی دارد و مفاهیمی که در نظام اندیشه ی خود طرح کرده است، صورتی مدوّن می بخشد.
«سن پل،عقیده داشت که: وجود نادیدنی هاباید به وسیله ی دیدنی هادرک شود.این یک عقیده ی یونانی است،امّادربین ملل قدیمی تنهاایرانیان ویونانیان درمسأله ی درک نادیدنی ها از راه دیدنی ها مستغرق بوده آن شرقی، همانند غربی، این احتیاج را حس می کند ومی خواهد بداند، «چرا آمده، از کجا آمده و به کجا خواهد رفت ؟ حیات و مرگ چیست؟ تحت تأثیر کدام نیروی اسرارآمیز، ستارگان مسیرخودرادر فضای بی انتها، معلوم می کنند؟چرا ابرها روشنایی را زایل می سازند؟ چگونه چشمه ها از دل زمین می جوشند ؟ چرا طوفان با صدای مهیبش به وجود می آید ؟ و چرا باران می بارد ؟ برای او همه ی این چیزها مبهم و خوفناک است و در برابر چراهای بی شمار دیگری نیز، قرار گرفته است». (اردلان جوان، 1385، ص45).
به دلیل همین چراهاست که سعی کرده، تا طی قرون و اعصار گذشته، با قدرت تخیّل وتلاش همه جانبه، خود را از سرگردانی برهاند، ناخودآگاه، به اساطیر پناه برده است.
4-1-5- اسطوره و افسانه :
همان طور که گفته شد، در فرهنگ های مختلف فارسی و عربی، معانی اسطوره با عنوان سخن بی پایه وداستان دروغین آمده است. به علّت همین تعاریف است که برخی، اسطوره را، هم ردیف و هم پای افسانه می پندارد و تلقی عمومی از اسطوره نیز همین است.
باید دانست که معنایی که در فرهنگ های مختلف برای اسطوره نوشته اند، معنای اولیه و واقعی آن نیست، بلکه چیزی است که بعدها در طول زمان، بر آن حمل شده است. اسطوره محدوده ای گسترده تر از افسانه دارد و از کهن ترین ایّام، در زندگی انسان وجود داشته است و کارکرد اجتماعی ایفا کرد.
«انسان های ابتدایی میان اسطوره و افسانه تفاوت و مرز قائل بوده اند. آن ها، اسطوره را سرگذشتی حقیقی و افسانه را غیر حقیقی می پنداشته اند. اسطوره، تفسیر انسان نخستین از جهان و طبیعت بود و بیشتر جنبه ی نظری تفکر انسان باستانی به شمار می رفت. در حالی که، آیین ها و شعایر، جنبه ی علمی آن بود.» (اسماعیل پور، 1377، ص 13).
در فرهنگ فارسی دکتر معین، افسانه به معنی سرگذشت، قصه، داستان و مثل آمده است.
در لغت نامه ی دهخدا نیز کلمه ی افسانه به معانی زیادی از قبیل : سرگذشت و حکایت گذشتگان، قصّه، داستان، حکایت، تمثیل، قصه و حکایتی بی اصل و دروغ که برای قصّه ی اخلاقی یا تنها برای سرگرم کردن ساخته اند و نیز قصه هایی که برای اطفال گویند، آمده است.
چنان که دیدیم در فرهنگ های معتبر فارسی، تفاوت آن چنانی بی معنای لغوی اسطوره و افسانه دیده نمی شود.
معادل انگلیسی کلمه ی افسانه در زبان های اروپایی، کلمه ی «Legend» است. برای فهم بیشتر موضوع، به بررسی این کلمه در فرهنگ آکسفورد می پردازیم :
این فرهنگ در مقابل کلمه ی«Legend» چندین مفهوم را بیان داشته است : «1- داستانی از روزگاران باستان، درباره ی مردم و حوادث که ممکن است، درست باشد یا نباشد- مانند داستان رابین هود-2- شخصی خیلی مشهور، در زمینه ای مشخص که به وسیله ی دیگر مردم، ستایش می شود که معادل «ستاره» در فارسی است3- بخشی از نوشته ی روی یک برچسب یا سکّه و مانند این ها. (فرهنگ آکسفورد، 879).
در فرهنگ های انگلیسی، بین معنای اسطوره که قبلاً آنها را ذکر کرده ایم و افسانه، حدّ و مرزی قائل شده اند، برخلاف آن چه در فرهنگ های فارسی دیده میشود.
پس، اگر ما نیز همچون فرهنگ های فارسی، تفاوتی بین معنای این دو قائل نباشیم، بی شک راه صواب را نرفته ایم. به هر حال باید، حدود معنایی آنها را رعایت کنیم. اسطوره، معنای وسیعتری را در بردارد که ممکن است، در طی اسطوره های یک ملّت، افسانه های چندی نیز روایت شوند.
توجّه به این مطلب نیز ضروری است، که تنها طول زمان، مفارق بین اسطوره و افسانه نیست؛ یعنی داستان«کیومرث» و «تهمورث» را به این دلیل که عمر بیشتری دارند، اسطوره بنامیم و داستان هایی مانند،«سمک عیار» و «امیر ارسلان» را که امروزه به طور شفاهی بر سر زبان ها هستند، به دلیل عمر کوتاه تر آن ها، افسانه بدانیم. بلکه هنگام پدید آمدن اساطیر، هر چند پدید آورندگان، به خیالی بودن و غیرواقعی بودن آن ها آگاه بوده اند، امّا هدفی که از ساختن آن اساطیر داشته اند، بسیار بزرگ تر و مقدّس تر از هدفی است که یک افسانه گو، از افسانه ی خود دارد.
اسطوره را به خاطر پاسخ به نیازهای روحی-روانی انسان ساخته اند، امّا افسانه به غیر از سرگرمی و گذراندن اوقات، چیزی نیست. اسطوره مقدّس و به همین علّت جاودان است، امّا افسانه عمری محدود دارد. اسطوره مقبول جماعتی بزرگ است، امّا افسانه، هیچ گونه مقبولیتی جز برای سرگرمی ندارد و به این جهت، هیچ پشتوانه ای برای باقی ماندن ندارد.
ما نیز می توانیم بگوییم که مهم ترین و بزرگ ترین فرق بین اسطوره و افسانه، این است که افسانه، هیچ گاه مرجع ایمان هیچ ملّتی نبوده و صرفاً زاییده ی خیال و فکر است. از طرف دیگر افسانه هابه عنوان داستان هایی برای مشغولیات ومسرّت خاطرسروده شده اند،درحالی که داستان های اساطیری، همراه با معجزات و معتقدات مذهبی هستند.
4-1-6-کارکرد اسطوره :
هنگامی که در مورد اسطوره سخن به میان می آوریم، یکی از مهم ترین سوالاتی که در ذهن ما خطور می کند، این است که اسطوره هایی که متعلّق به دوران و زمان های کهن می باشند و بیشتر آن ها اکنون مرده و کاربردی ندارند، کارکرد آن ها چیست و آیا اسطوره ها، فایده ای برای جوامع و بشر کنونی دارند ؟

مطلب مشابه :  ارزیابی عملکرد مالی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید