رشته حقوق

کارکردهای اجتماعی دین

دانلود پایان نامه

تکامل اجتماعی انسان؛ بحثی از فلسفه تاریخ
علاّمه طباطبائی تکامل را در تحوّل و تطوّر تاریخی انسان پذیرفته و بر این باور است که جامعه به سوی کمال در حرکت است. به عبارت دیگر، بعد اجتماعی انسان مانند سایر ابعاد آن در عین حرکت کمّی از حالت بساطت و سادگی به حالت پیچیدگی و کثرت، دارای حرکت کیفی از نقص به کمال است. علاّمه در این‏باره می‏فرماید: «اجتماع انسانی مانند سایر خصوصیات روحی‏اش از روز نخست، آن‏طور کامل نبوده که دیگر صلاحیت برای تکامل و ترقّی را نداشته باشد. بلکه اجتماعات انسانی نیز مانند سایر خصوصیات روحی و ادارکی او همیشه همدوش تکاملات مادی و معنوی انسان رو به جلو رفته و متکامل شده است. و دلیل ندارد که ما خاصه اجتماعی بودن انسان را از میان جمیع حالات و خصوصیات دیگرش مستثنا نموده و آن را از همان نخستین روز پیدایش کامل و تام بدانیم، بلکه این خاصیت نیز مانند تمام اموری که از دو حالت علم و اراده انسانی منشأ می‏گیرند، دارای تکاملی تدریجی است.»(همان، ص186)
اکنون از علاّمه به عنوان متفکر و فیلسوف اجتماعی برجسته پرسیده می‏شود که آیا جامعه اسلامی جامعه تکامل‏یافته‏ای است؟ آیا می‏توان گفت که جامعه اسلامی متکامل نیست، چون سیر تکاملی در هر چیز نیازمند آن است که در آن چیز قوای متضاد باشد تا در اثر نبرد آن قوا با یکدیگر و کسر و انکسار آن‏ها، مولود جدیدی متولّد شود که خالی از نواقص قوای قبلی باشد؟ ولی اسلام متضمّن عقاید متضاد خود نیست، و این باعث توقف سیر تکاملی جامعه می‏شود. مرحوم علاّمه ضمن طرح پرسش مذکور، پاسخ آن را این‏گونه بیان می‏کنند: «در پاسخ این ایراد می‏گوییم که ریشه آن جای دیگر است و آن مکتب مادیت و اعتقاد به تحوّل ماده است. به عبارت دیگر، مکتب ماتریالیسم دیالکتیک است و هر چه باشد، در آن خلط عجیبی به کار رفته است؛ چون عقاید و معارف انسانیت دو نوعند: یکی آن عقاید و معارفی که دست‏خوش تحوّل و دگرگونی می‏شود و همپای تکامل بشر تکامل پیدا می‏کند و آن عبارت است از: علوم صناعی که در راه بالا بردن پایه‏های زندگی مادی و رام کردن و به خدمت گرفتن طبیعت سرکش به کار گرفته می‏شود؛ از قبیل ریاضیات و طبیعیات و امثال آن دو که هر قدمی از قص به سوی کمال برمی‏دارد، باعث تکامل و تحوّل زندگی اجتماعی می‏شود. نوعی دیگر معارف و عقایدی است که دچار چنین تحوّلی نمی‏شود، هرچند که تحوّل به معنایی دیگر را می‏پذیرد و آن عبارت از معارف عامّه الهیه‏ای است که در مسائل مبدأ و معاد و سعادت و شقاوت و امثال آن احکامی قطعی و متوقّف دارد؛ یعنی احکامش دگرگونگی و تحوّل نمی‏پذیرد؛ هرچند که از جهت دقت و تعمّق، ارتقا و کمال می‏پذیرد… .» (همان، صص187-188).
بنابراین، از این کلام مرحوم علاّمه روشن می‏شود که نظر ایشان کاملاً همانند تطوّرگرایان نیست، بلکه تفاوت‏هایی با آن دارد؛ چرا که اولاً، علاّمه حرکت تکاملی جامعه را جهتدار و هدفدار می‏داند، نه صرف تغییر و تحوّل، و ثانیا، پیشرفت تکاملی را تک خطی و بدون وقفه و انحراف نمی‏داند؛ سخنی که توین بی آن را به صورت نظریه، تک خطی تکاملی مطرح می‏کرد، بلکه در نظر علاّمه، نمونه‏های تاریخی حاکی از آن هستند که سیر جوامعی که مبنای آن‏ها عدالت اجتماعی نیست، نه تنها تکامل، بلکه آگاهی به نقص خود و فرجام آن‏ها شکست است: «و اما اداره مجتمعات و سنّت‏های اجتماعی که روز به روز دگرگونی یافته، یک روز سلطنت و روز دیگر دموکراتی و روز دیگر کمونیستی و غیره شده است، بدان جهت بوده که بشر به نواقص یک یک آن‏ها پی برده و دیده است که فلان رژیم از اینکه انسان اجتماعی را به کمال مطلوبش برساند قاصر است، دست از آن برداشته، رژیم دیگری بر سر کار آورده، نه اینکه این تغییر دادن رژیم یکی از واجبات حتمی بشر باشد و نظیر صنعت باشد که از نقص به سوی کمال سیر می‏کند. پس فرق میان آن رژیم و این رژیم ـ البته اگر فرقی باشد و همه در بطلان به یک درجه نباشند ـ فرق میان غلط و صحیح (و یا غلط و غلط‏تر) است، نه فرق میان ناقص و کامل. خلاصه اینکه: اگر بشر در مسئله سنّت و روش اجتماعی‏اش بر سنّتی استقرار بیابد که فطرت دست نخورده‏اش اقتضای آن را دارد؛ سنتی که عدالت را در اجتماع برقرار سازد و نیز اگر بشر در زیر سایه چنین سنتی تحت تربیت صالح قرار گیرد؛ تربیتی که دو بالش علم نافع و عمل صالح باشد و آنگاه شروع کند به سیر تکاملی در مدارج علم و عمل… . پس صرف اینکه انسان از هر جهت باید تکامل یابد و تحوّل بپذیرد دلیل بر این نیست که حتی در اموری هم که احتیاجی به تحوّل ندارد و حتی هیچ عاقل و بصیری تحوّل در آن را صحیح نمی‏داند، تحوّل بپذیرد.» (همان، ص188).
خلاصه آنکه مجتمع بشری در سیر تکاملی خود، جز به تحوّل‏های تدریجی و تکامل روز به روز در طریق استفاده از مزایای زندگی، به تحوّل دیگری نیازمند نیست و این تحوّل هم با بحث‏های علمی و پیگیر و تطبیق عمل بر علم حاصل می‏شود و اسلام هم به هیچ وجه جلوی آن را نگرفته است (همان).
انسان‏شناسی زیستی
«انسان‏شناسی زیستی، مطالعه خصوصیات زیستی و بدنی، تکامل، تطوّر انسان و اختلافات زیستی موجود میان انسان‏هاست.»(ستوده، 1382، ص175) به دنبال بحث از تکامل اجتماعی انسان، لازم است دیدگاه مرحوم علاّمه را درباره تکامل زیستی انسان نیز تبیین کنیم. مرحوم علاّمه با استناد به مجموعه‏ای از آیات و روایات معتبر، نسل انسان را یک نوع مستقل و منفردی می‏داند که از نوع دیگر جدا نشده و از روی قانون تطوّر و تکامل طبیعی به وجود نیامده، بلکه آفریده مستقیم الهی است. بنابراین، از دیدگاه علاّمه، تکاملی‏گرایی یا تطوّرگرایی داروین به طور آشکار مردود است.
ایشان در این زمینه می‏فرماید: «خلاصه آنچه از آیات شریفه در این موضوع (آغاز پیدایش انسان) استفاده می‏شود، این است که نسل انسانی یک نوع مستقلی است که از نوع دیگری جدا نشده و از روی قانون تحوّل و تکامل طبیعی به وجود نیامده است، بلکه خدا آن را مستقیما از زمین آفرید؛ یعنی زمانی بود که زمین و آسمان وجود داشت و در زمین موجوداتی بودند، ولی انسان نبود. بعد خدا یک جفت از نوع انسان آفرید که سرسلسله نسل موجود بشر می‏باشند. در آیه 13 از سوره حجرات می‏فرماید: «اِنّا خَلقناکم مِن ذَکَرٍ و اُنثی و جَعلناکُم شُعوبا و قبائلَ» و در آیه 89 از سوره اعراف می‏فرماید: «خَلَقکُم مِن نفسٍ واحدهٍ و جَعَلَ مِنها زَوجَها»و در آیه 59 از سوره آل‏عمران می‏فرماید: «کَمثَلِ آدمَ خَلقَهُ مِن تُرابٍ» اما فرضیه‏ای که دانشمندان طبیعی درباره تحوّل انواع فرض کرده‏اند و روی آن، پیدایش انسان را به واسطه تکامل میمون یا ماهی (چنان که بعضی احتمال داده‏اند) می‏دانند، فرضیه‏ای بیش نیست و روشن است که فرضیه به علم یقینی، که هیچ قابل تردید و احتمال خلاف نباشد، استناد ندارد. تنها کاری که از فرضیه‏های علمی برمی‏آید این است که می‏تواند بیانات علمی را که در اطراف یک موضوعی مورد بحث قرار می‏گیرد، توضیح دهد و علت آن‏ها را بیان کند و فرض چنین فرضیه‏هایی در یک علم و ارزش آن‏ها در همان علم منافاتی با اعتبار حقایق یقینی و حتی امکانات ذهنی ندارد» (جهانگیر، 1383، ص24).
کارکردهای اجتماعی دین
لازم به یادآوری است که در بحث تکامل اجتماعی، باید عامل تکامل را در نظر مرحوم علاّمه «دین» بنامیم؛ زیرا ایشان پیش از طرح بحث مدنی بودن انسان، به صراحت بیان می‏کند که انسان مرکّب از روح و جسم است و دارای زندگی دیگری غیر از این دنیا می‏باشد. و از این‏رو، تکامل مورد نظر وی دارای هدف و غایت است که در نهایت، همه دگرگونی‏ها و تکامل‏ها به کمال حقیقی و الهی و به تعبیر علاّمه، به کمال انسانی، نه کمال جسمانی منتهی می‏شوند و چون قوانین بشری و دنیایی نمی‏توانند قوانین جامعی باشند که هم به لحاظ مادی و هم معنوی پاسخگوی انسان باشند به همین دلیل، دین می‏تواند کامل‏ترین برنامه زندگی در مسیر تکامل باشد (طباطبایی، 1388، ج2، ص224). با ذکر این مقدّمه، اکنون به ذکر کارکردها و فواید اجتماعی دین اشاره می‏شود:
الف. پیامبران؛ نخستین منادیان اجتماع: اولین نکته برجسته در کلام مرحوم علاّمه در این باب، آن است که همه انبیای الهی نخستین دعوت‏کنندگان جوامع بشری به اهمیت زندگی جمعی و ضرورت توجه بدان بوده‏اند. ایشان در این‏باره می‏نویسد: «قرآن کریم خبر داده است که اولین باری که بشر متوجه منافع اجتماع شد و به طور تفصیل (و نه ناخودآگاه) به مصالح آن پی برد و در صدد حفظ آن مصالح برآمد، زمانی بود که برای اولین بار، پیامبری در میان بشر مبعوث شد و آنان را راهنما گشت. جان کلام این است که به وسیله مقام نبوّت، متوجه مصالح و منافع زندگی اجتماعی گردید. این مطلب را از آیات زیر استفاده می‏کنیم که می‏فرماید: «وَ ما کانَ النّاسُ اِلاَّ اُمّهً واحدهً فاختِلفوا»(یونس: 19) و نیز می‏فرماید: «کانَ النَّاسُ اُمَّهً واحدَهً فبَعَثَ اللّهُ النَّبیینَّ مُبشّرینَ و مُنذرینَ وَ انزَلَ مَعَهُم الکِتابَ بِالحقِ لِیحکُمَ بَینَ النّاسِ فیما اختَلفوا فیه.»(بقره: 213) چون این دو آیه چنین خبر می‏دهد که انسان در قدیم‏ترین عهدش، امّتی واحده و ساده و بی‏اختلاف بوده، سپس (به خاطر همان غریزه استخدام، که گفتیم) اختلاف در بین افرادش پیدا شد و اختلاف هم به مشاجره و نزاع انجامید، از این‏رو، خدای تعالی انبیا را برانگیخت و با آنان کتاب فرستاد تا به وسیله آن کتاب، اختلاف‏ها را بر طرف کنند و دوباره به وحدت اجتماعی‏شان برگردانند و این وحدت را به وسیله قوانینی که تشریع فرموده، حفظ کنند. و نیز در آیه «شَرعَ لکُمْ مِن الدینِ ما وَصّی بِه نوحا وَ الَّذی اَوحینا اِلیکَ وَ ما وَصَّینا بِهِ ابراهیمَ و موسی و عیسی اَنْ اَقیمُوا الدّینَ وَ لا تَتَفَرَّقوا فیهِ»خبر می‏دهد از اینکه رفع اختلاف از بین مردم و ایجاد اتحادشان در کلمه، تنها و تنها از راه دعوت به اقامه دین و اتحادشان در دین واحد تحقق می‏یابد. پس تنها دین است که ضامن اجتماع صالح آنان است. و آیه نام‏برده همین دعوت را (یعنی دعوت انسان‏های اولیه را به اجتماع و اتحاد) به صورت دعوت به اقامه دین و متفرّق نشدن مردم در آن پیشنهاد کرده؛ پس تنها ضامن اجتماع صالح “دین” است» (همان، ج4، صص146-148)
ب. اختلاف‏زدایی: علاّمه در مورد کارکرد اختلاف‏زدایی، دیدگاه جامعه‏شناختی عمیق و قابل توجهی دارند. ایشان ابتدا نحوه پیدایش اختلاف میان انسان‏ها را تحلیل کرده و سپس راه‏های کاهش و اصلاح آن را تبیین می‏کنند. سپس درباره چگونگی پیدایش اختلاف می‏فرماید: «تا اینجا روشن گردید که هر انسانی دارای قریحه‏ای است که می‏خواهد انسان‏های دیگر را استخدام کند و از سایر انسان‏ها بهره‏کشی کند. حال اگر این نکته را هم ضمیمه کنیم که افراد انسان‏ها به حکم ضرورت، از نظر خلقت و منطقه زندگی و عادات و اخلاقی که مولود خلقت و منطقه زندگی است، مختلفند، نتیجه می‏گیریم که این اختلاف طبقات همواره آن اجتماع صالح و آن عدالت اجتماعی را تهدید می‏کند و هر قوی می‏خواهد از ضعیف بهره‏کشی کند و بیشتر از آنچه به او می‏دهد از او بگیرد، و از این بدتر اینکه غالب می‏خواهد از مغلوب بهره‏کشی کند و بیگاری بکشد، بدون اینکه چیزی به او بدهد، و مغلوب هم به حکم ضرورت، مجبور می‏شود در مقابل ظلم غالب دست به حیله و کید و خدعه بزند، تا روزی که به قوّت برسد، آن وقت تلافی و انتقام ظلم ظالم را به بدترین وجهی بگیرد. پس بروز اختلاف سرانجام، به هرج و مرج منجر شده و انسانیت انسان را به هلاکت می‏کشاند؛ یعنی فطرت او را از دستش گرفته، سعادتش را تباه می‏سازد، و این آیه شریفه «وَ ما کانَ النَّاسُ الاّ اُمّهً واحِدَهً فَاختَلفوا»(یونس: 19)، به همین معنا اشاره دارد.
و همچنین آیه شریفه «وَ لا یزالونَ مُختلفینَ الاّ مَن رَحِم ربُّکَ وَ لذلکَ خَلقَهُم» (هود: 118) و همچنین آیه مورد بحث که در آن می‏فرمود: «لِیحکُمَ بَینَ النَّاسِ فیما اختَلَفوا فیه»(بقره: 213)… . و این اختلاف ـ همان‏گونه که توجه فرمودید ـ امری است ضروری، و وقوعش در بین افراد جامعه‏های بشری حتمی است؛ چون خلقت به خاطر اختلاف مواد مختلف است، هرچند که همگی به حسب صورت انسانند و وحدت در صورت، تا حدی باعث وحدت افکار و افعال می‏شود، و لیکن اختلاف در مواد هم اقتضایی دارد و آن اختلاف در احساسات و ادراکات و احوال است. پس انسان‏ها در عین اینکه به وجهی متحدند، به وجهی هم مختلفند و اختلاف در احساسات و ادراکات باعث می‏شود که هدف‏ها و آرزوها هم مختلف شود، و اختلاف در اهداف باعث اختلاف در افعال می‏گردد، و آن نیز باعث اختلال نظام اجتماع می‏شود.» (همان، ج2، ص177).
نکته جالب توجه در کلمات علاّمه در این زمینه آن است که ایشان اختلاف را فطری و غیرقابل حذف دانسته و معتقد است که باید آن را تعدیل و اصلاح کرد. در کتاب قرآن در اسلام، فطری و ذاتی بودن اختلاف انسان‏ها را این‏گونه بیان می‏کند که اختلاف انسان‏ها و جوامع دارای منشأ عقلی است؛ بدین معنا که عقل، خود باعث ایجاد نزاع و اختلاف است. بنابراین، چون خودش به وجود می‏آورد، نمی‏تواند رافع آن باشد و از این‏رو، قوانین و فراورده‏های فکری بشر هیچ‏گاه پایان‏دهنده و از بین‏برنده این نزاع‏ها نبوده‏اند، بلکه تشریع دین و ظهور وحی ضرورت می‏یابد (طباطبایی، 1387، ص80).
حال که در جامعه اختلاف به وجود آمد، باید آن را کاهش داد و اصلاح کرد. اکنون چاره اختلاف چیست و ابزار اصلاح کدام است؟ مرحوم علاّمه اشاره می‏کند که نخستین بازتاب انسان در برابر اختلاف «ایجاد قانون» است؛ قوانینی که هر حقی را به صاحب آن اعطا کنند و قانون‏شکنان را مجبور کنند آن را بپذیرند. ایشان در عصر حاضر، دو راه برای تحمیل قوانین بر مردم تشخیص می‏دهند که عبارتند از: «اول اینکه مردم را مجبور کنند که قوانین موضوعه را که به منظور شرکت دادن همه طبقات در حق حیات و تساوی آنان در حقوق تشریع شده بپذیرند، تا آنکه هر فردی از افراد به آن درجه از کمال زندگی که لیاقت آن را دارد، برسد، حال چه اینکه معتقد به دینی باشد یا نباشد؛ چون در این طریقه از تحمیل، دین و معارف دینی از توحید و اخلاق فاضله را بکلی لغو می‏کنند؛ به این معنا که این عقاید را منظور نظر ندارند و رعایتش را لازم نمی‏شمارند، اخلاق را هم تابع اجتماع و تحوّلات اجتماعی می‏دانند. هر خلقی که با حال اجتماع موافق بود آن را فضیلت می‏شمارند، حال چه اینکه از نظر دین خوب باشد و چه نباشد؛ مثلاً، یک روز عفّت از اخلاق فاضله به شمار می‏رود، و روز دیگر بی‏عفتی و بی‏شرمی؛ روزی راستی و درستی فضیلت می‏شود و روزی دیگر دروغ و خدعه؛ روزی امانت و روزی دیگر خیانت، و همچنین طریقه دوم از دو طریق تحمیل قوانین بر مردم این است که مردم را طوری تربیت کنند و به اخلاقی متخلّق بسازند که خود به خود قوانین را محترم و مقدّس بشمارند. در این طریقه، باز دین را در تربیت اجتماع لغو و بی اعتبار می‏شمارند. … لیکن علاوه بر اینکه اساس این دو طریق جهل و نادانی است، مفاسدی هم به دنبال دارد؛ از آن جمله نابودی نوع بشر است، البته نابودی انسانیت او. چون انسان موجودی است که خدای تعالی او را آفریده و هستی‏اش وابسته و متعلق به خداست، از ناحیه خدا آغاز شده و به زودی به سوی او بر می‏گردد، و هستی‏اش با مردن ختم نمی‏شود، او یک زندگی ابدی دارد که سرنوشت زندگی ابدی‏اش باید در این دنیا معین شود. در اینجا، هر راهی که پیش گرفته باشد و در اثر تمرین آن روش، ملکاتی کسب کرده باشد، در ابدیت هم تا ابد با آن ملکات خواهد بود، اگر در دنیا احوال و ملکاتی متناسب با توحید کسب کرده باشد؛ یعنی هر عملی که کرد بر این اساس کرد که بنده‏ای بود از خدای سبحان که آغازش از او و انجامش به سوی اوست، قهرا فردی بوده که انسان آمده و انسان رفته است، و اما اگر توحید را فراموش کند؛ یعنی در واقع، حقیقت امر خود را بپوشاند، فردی بوده که انسان آمده و دیو رفته است.» (همان، ج2، ص187)
نتیجه این می‏شود که تنها راه صحیح برای رفع اختلاف «دین» است و به همین دلیل خدای سبحان، شرایع و قوانینی برای آنان تأسیس کرده و اساس آن شرایع را «توحید» قرار داده که در نتیجه، هم عقاید بشر را اصلاح می‏کند و هم اخلاق و هم رفتارشان را. به عبارت دیگر، اساس قوانین خود را این قرار داده است که نخست به بشر بفهماند حقیقت امر او چیست، از کجا آمده؟ و به کجا می‏رود؟ و اگر می‏رود، باید در این منزلگاه موقّت چه روشی اتخاذ کند که برای فردایش سودمند باشد؟ پس تشریع دینی و تقنین الهی تشریعی است که اساسش تنها علم است و بس؛ همچنان‏که فرمود: «اِن الحکمُ الاّ لِلّهِ اَمَر اَن لا تَعبُدوا الاّ ایاه ذلکَ الدّین القیمُّ ولکنَّ اَکثَر النّاسِ لا یعلمون» (یوسف: 40) و نیز در آیات مورد بحث فرمود: «فَبَعَث اللَّهُ النَّبِیینَ مُبَشرِینَ وَ مُنذِرِینَ وَ أَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتبَ بِالْحَقِّ لِیحْکُمَ بَینَ النَّاسِ فِیما اخْتَلَفُوا فِیهِ» (بقره: 213) همان‏گونه که ملاحظه می‏شود، بعثت انبیا را مقارن و همراه با بشارت و تهدید بیان کرده، که همان فرستادن کتابی است مشتمل بر احکام و شرایعی که اختلافشان را از بین می‏برد.
به طور خلاصه، می‏توان گفت؛ بنابر دیدگاه علاّمه، تنها دین است که فطرت را با فطرت اصلاح می‏کند؛ زیرا مطابق آنچه گفته شد، همان‏گونه که وحدت و اتحاد جوامع انسانی به مقتضای فطرت صورت گرفته، اختلافات در بین انسان‏ها و جوامع آن‏ها هم به مقتضای فطرت و جزو ضروریات زندگی اجتماعی آن‏هاست و از این‏رو، باید دینی الهی برای حل اختلاف‏ها وجود داشته باشد و بدین‏سان، ایشان اختلاف را با اتحاد (فطرت را با فطرت) به وسیله دین قابل اصلاح می‏داند (جهانگیر، 1383، ص27).
ج. توجه شایسته اسلام به اجتماع: همچنان که در بحث ماهیت جامعه از دیدگاه علاّمه بیان شد، ایشان نوعی وجود حقیقی و مسلّط بر افراد، برای جامعه قایل می‏باشند؛ وجودی که خودش را بر افراد جامعه تحمیل می‏کند و قدرت فکر آن‏ها را بسیار محدود می‏کند. به نظر ایشان به همین دلیل است که اسلام به امر اجتماع توجه بسیاری کرده و از میان ادیان، تنها دینی است که تمامی دستورات خود را، یا به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم، به صورت اجتماعی بیان کرده است. مرحوم علاّمه در این زمینه می‏فرماید: «هیچ شکی نیست در اینکه اسلام تنها دینی است که بنیان خود را بر اجتماع نهاده و این معنا را به صراحت اعلام کرده و در هیچ شأنی از شئون بشری مسئله اجتماع را مهمل نگذاشته … و اما آن شرایعی که در سایر ادیان است و اسلام اعتنایی به آن‏ها نکرده، مانند احکامی که در کیش بت‏پرستان و صابئان و پیروان مانی و مجوسیان و سایرین به آن‏ها معتقدند، وضع روشن‏تری دارد که قابل مقایسه با احکام اسلام نیستند.
و اما امّت‏های قدیم، چه متمدن و چه غیر متمدن، تاریخ چیزی از وضع آنان ضبط نکرده، ولی این مقدار را می‏دانیم که تابع موروثی‏های قدیم‏ترین عهد انسانیت بوده‏اند. آن‏ها نیز به حکم اضطرار، جامعه تشکیل داده و به حکم غریزه به استخدام یکدیگر پرداختند و در آخر، افراد تحت یک جمعی اجتماع کرده‏اند و آن عامل وحدت همه را در تحت رایت و پرچم شاه و یا رئیسی جمع می‏کرده و راهنمای زندگی‏شان هم همان عامل وراثت و اقلیم و غیر این دو بوده، نه اینکه به اهمیت مسئله اجتماع پی برده و در نتیجه، نشسته باشند… پس درست است که بگوییم: اولین ندایی که از بشر برخاست و برای اولین بار بشر را دعوت نمود که به امر اجتماع اعتنا و اهتمام بورزد و آن را از کنج اهمال و زاویه تبعیت حکومت‏ها خارج نموده و موضوعی مستقل و قابل بحث حساب کند، ندایی بود که شارع اسلام و خاتم انبیا ـ علیه افضل الصلوه والسلام ـ سر داد و مردم را دعوت کرد به اینکه آیاتی را که از ناحیه پروردگارش به منظور سعادت زندگی اجتماعی و پاکی آنان نازل شده پیروی کنند؛ مانند آیات زیر که می‏فرماید: «وَ اَنَّ هذا صراطی مستقیما فاتّبعوه و لا تَتّبعوا السُّبُلَ فَتَفرَّقَ بِکم و اعتصِموا بِحبلِ اللّهِ جمیعا و لا تَفرَّقوا»(انعام: 153) تا آنجا که به مسئله حفظ مجتمع از تفرق و انشعاب اشاره نموده و می‏فرماید: «وَ لتکُن مِنکُم اُمَّهً یدعونَ الی الخَیرِ وَ یأمرونَ بِالمعروفِ وَ ینهونَ عَنِ المنکرِ و اولئکَ هُمُ المفلِحون وَ لا تکوُنوُا کَالّذینَ تَفَرَّقوا و اختَلَفوُا مِن بعدِ ما جاءَهم البینّات»(آل عمران: 104 و 105) «اِنَّ الَّذینَ فرّقوا دینَهم و کانوا شیعا لستَ مِنهُم فی شی‏ءٍ»(انعام: 159) و آیاتی دیگر که به طور مطلق، مردم را به اصل اجتماع و اتحاد دعوت می‏کند.»(همان، ج4، صص148-150)
مرحوم علاّمه در یک مرحله بالاتر از این، ادعا می‏کنند که اساسا تمامی شئون اسلام اجتماعی است. ایشان حتی احکام اسلامی را هم که در بدو نظر، فردی به نظر می‏آیند به اجتماع برمی‏گردانند: «در قرآن کریم می خوانیم: «و صابروا و رابطوا و اتّقوا اللّهَ لعلّکُم تُفلحون» (آل عمران: 200) این آیه و آیات بسیاری دیگر هست که اجتماعی بودن همه شئون اسلام را می‏رساند و صفت اجتماعی بودن در تمامی آنچه که ممکن است به صفت اجتماع صورت بگیرد (چه در نوامیس و چه احکام) رعایت شده است… اجتماعی بودن احکام در موارد مختلف، انواع مختلفی دارد. دلیلش این است که می‏بینیم شارع مقدّس اسلام در مسئله جهاد، اجتماعی بودن را به طور مستقیم تشریع کرده و دستور داده، حضور در جهاد و دفاع به آن مقداری که دشمن دفع شود، واجب است. این یک نوع اجتماعیت. نوع دیگر نظیر وجوب روزه و حج است که بر هر کسی که مستطیع و قادر به انجام آن دو باشد و عذری نداشته باشد، واجب است. اجتماعیت در این دو واجب به طور مستقیم نیست، بلکه لازمه آن دوست… و نیز نمازهای پنج‏گانه یومیه را بر هر مکلّفی واجب کرده و جماعت را در آن واجب نساخته، ولی این رخصت را در روز جمعه تدارک و تلافی کرده و اجتماع برای نماز جمعه را بر همه واجب ساخته، البته برای هر کسی که از محل اقامه جمعه بیش از چهار فرسخ فاصله نداشته باشد. این هم یک نوع دیگر اجتماعیت است.» (همان، ج4، ص199).
امام خمینی رحمه الله علیه (1320-1409ق)
از دیدگاه امام (ره)، انسان دارای ویژگی های متعدد و گوناگونی است. برخی از مهمترین این ویژگی‌ها عبارتند از:
انسان موجودی دوبعدی
انسان از این حیث موجودی دو بعدی شناخته می‌شود که یک بعد او با طبیعت و عالم ماده و بعد دیگر، به عالم ماوراءالطبیعه پیوند خورده و مسیر رشد و تکامل او رسیدن از بعد طبیعی به بعد ماوراءالطبیعی است: «انسان به مراتبی که دارد مرتبه طبیعتش از همه مراتبش نازل‌تر است، منتها محسوس ماست… اسلام برای برگرداندن تمام محسوسات و تمام عالم به مرتبه توحید است. تعلیمات اسلام تعلیمات طبیعی… ریاضی [صرف] نیست، همه را دارد… لکن اینها مهار شده به توحید، برگرداندن همه طبیعت و همه ظلمانی به آن مقام نورانی که آخر، مقام الوهیت است» (امام خمینی، ج8، ص434). از دیدگاه امام (ره)، تکیه صرف بر یکی از این ابعاد و نادیده گرفتن دیگری صحیح نیست و باید هر دو بعد را ابعادی ضروری و جدایی ناپذیر از وجود انسان به شمار آورد:
«اینطور نیست که انسان فقط خودش باشد و همین طبیعت و مرتبه‌ای نداشته باشد، انسان مراتب دارد، آن کسی که رفته سراغ آن مرتبه بالای انسان و از این مراتب [مادی] غافل شده است، اشتباه کرده. آن کسی که چسبیده است به این عالم ماده و مرتبه طبیعت را دیده و غافل از ماورای طبیعت است، این هم اشتباه کرده» (امام خمینی، ج4، 9).

مطلب مشابه :  ویژگی های شخصیتی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید