رشته حقوق

کارل گوستاو یونگ

دانلود پایان نامه

3. سرگشتگی و استیصال قهرمان یکی دیگر از عوامل ایجاد تراژدی است. اسفندیار و رستم هر کدام به نوعی بر سر دو راهی شوم قرار میگیرند. که گزینش هر راهی آنان را به سوی فاجعه سوق میدهد. اسفندیار با تصمیم بستن دست رستم، خود را در ورطهی نابودی میاندازد و رستم با کشتن اسفندیار، زجر و آزار آن جهانی را برای خود رقم میزند. در داستان رستم و سهراب، رستم با انتخاب وظیفهی کهن الگویی(کهن الگوی قهرمان، پاسداری از ایران و شاه ایران)، خود را در دامِ فاجعهیِ فرزند کشی میاندازد.
4. از میان رفتن راههای بازشناسی: در داستان رستم و سهراب مهمترین عامل شناسانندهی سهراب به رستم، یعنی ژنده رزم در یک اتفاق به دست رستم از بین میرود و درست از همین زمان است که داستان به صورت جدیتر در مسیر تراژدی به سیر خود ادامه میدهد. در داستان رستم و اسفندیار؛ این خود اسفندیار است که با افتادن در مسیر قدرتطلبی و فزونخواهی راههای بازشناسی خیر و شر را از بین میبرد.
5. عامل دیگری که داستان را به سمت فاجعه میکشاند؛ “کتمان نام” است که در داستان رستم و سهراب به روشنی این عامل بارز است که هر کدام از شخصیتها به دلایل ویژهای از گفتن نام خود و دیگری خودداری میکنند. هجیر از گفتن نام رستم، رستم از گفتن نام خود به سهراب و… ابا میورزند.
6. عامل دیگری که از مشخصههای اصلی یک تراژدی است و نیز گریز ناپذیر بودن رویدادها را در تراژدی مسلم میکند؛ “پیشگویی” است. در داستان رستم و اسفندیار، گشتاسپ با جویا شدن آینده و تقدیر اسفندیار از جاماسپ؛ داستان را به سمت تراژدیی غمانگیز، و تراژدی را در مسیر فاجعه قرار میدهد. در داستان رستم و سهراب، رستم پیش از جدایی از تهمینه مهرهای را به او میدهد. که میتوان این عمل را نوعی پیشگویی نامفروض رستم دانست.
7. از دیگر عوامل خلق یک تراژدی، پیوند قهرمان داستان با زنی بیگانه است. در داستان رستم و سهراب، رستم پس از ازدواجش با تهمینه و ترک او؛ نقطهی شروع تراژدی را ایجاد میکند. در داستان رستم و اسفندیار، هر چند گشتاسپ نیز با زنی بیگانه ازدواج میکند، اما عواملی که این تراژدی را خلق میکند چیزی فراتر از این ازدواج است و مهمترین آن هم فزونیخواهی و عقدهی قدرتطلبی پدر و پسر میتواند باشد.
8. و در پایان میتوان گفت، مهمترین عاملی که تراژدی را به وجود میآورد؛ در هم زدن قوانین و نظم موجود است. در داستان رستم و اسفندیار، اسفندیار خواهان آن است که همچون پدرش نظم هستی را برهم زند و بر خلاف موعد مقرر، تاج بر سر نهد. و در داستان رستم و سهراب، سهراب نیز بر خلاف نظم مسلم کشور به پا میخیزد و در پی این است که رستم را شاه عالم کند. که این اقدام و این طرح؛ «طرحی بسیار جاهطلبانه است»(رحیمی،205:1376). و همین اقدام خود سرانهی او، تراژدی را در رساندن به اوج خود یاری میکند.
بهترین آثار تراژدی اثری است، که به مصیبت و اندوه ختم میشود. چیزی که ما در پایان هر دو داستان شاهد آن هستیم. البته از دیدگاه برخی از صاحب نظران کفهی عناصر حماسی داستان رستم و سهراب، بر بُعد تراژدی آن میچربد، و دلیل آن را هم رجزخوانیهای موجود در متن میدانند. «آمیختگی عناصر تراژدیک و حماسی در این داستان سبب گردیده است تا برخی از محققان این داستان را غمنامه نامیده و عنوان تراژدی را برای آن مناسب ندانند»(حمیدیان،271:1372). و خانم خجسته کیا در کتاب” شاهنامه فردوسی و تراژدی آتنی”، رستم و سهراب را تراژدی و منطبق با آنچه ارسطو درباره تراژدی گفته، نمیداند(کیا،39:1384). اما به باور نگارنده با توجه به عواملهای ذکر شده تراژدی خواندن این دو داستان، پسندیدهتر است.
فصل سوم
کلیاتی در خصوص نقد ادبی، ماهیت و هدف روانکاوی، نقد روانشناسانه، و رابطه روانشناسی با ادبیات.
3-1. نقد ادبی:
با پیدایش ادبیات در قرون وسطی، نقد ادبی هم پیدا شد؛ در قرن هفدهم، مایهی دستوری و رنگ سبکشناختی گرفت، در سدهی هیجدهم، با نویسندهی هوشمند چون ولتر به صورت کنونی آن رخ نمود. در قرن نوزدهم، نقد ادبی با شخصیت ممتاز فرزانهای چون سنت بوو به چنان کمالی رسید که سایهی آن تا امروز بر بخش گستردهای از نقد دانشگاهی، سنگینی میکند(غیاثی،125:1382). نقد ادبی به مفهوم اروپایی آن، یکی از رشتههای نو پا در علم ادب کشور ماست. به رغم آشناییِ یک قرن و نیمى مردم ما با برخی دستاوردهای تمدن اروپایی، نقد ادبی در ایران به کندی به کارافزار سنجش ارزشهای آثار ادبی درمیآید. نزدیک به یک صد سال از چالش کهنه و نو در فرهنگ ایران میگذرد، بی آن‌که نقد توانسته باشد در آن، جایگاه واقعی خود را پیدا کند. نقد ادبی در کل با موضوعی سر و کار دارد که با عنوان؛ ارزشهای زیباشناختی آثار ادبی معروف است(عبادیان،49:1390).
نقد ادبی به عنوان شاخهای از ادبیات است و با پیشینه و قدمت تاریخی خود که به قرن چهارم پیش از میلاد برمیگردد وظیفهی تحلیل، تفسیر و ارزیابی اثر ادبی را بر عهده دارد. در میان رویکردهای نقد ادبی نقد روانشناختی به جهت پیچیدگی آن بحث انگیزترین نوع نقد میباشد وظیفهی این نقد را میتوان بررسی مسایلی چون؛ فرآیند آفرینش ادبی(شناخت تأثیر محیط و سنتهای اجتماعی در تکوین اثر) و تحلیل و بررسی شخصیتهای ادبی برشمرد زیرا پیروان نقد روانشناختی، اثر ادبی را در درجهی اول بیان حالت ذهنی و شخصیت فردی نویسندهی آن میدانند(دادخواه و محکیپور،بیتا:195). این نقد یکی از شیوههای مهم برای، فهم بیشتر و عمیقتر متون ادبی است و به گفتهی استاد زرینکوب، در نقد ادبی، هنر نقاد آن است که بین نویسندهی اثر ادبی با خوانندهی عادی واسطه شود و لطایف و دقایقی را که در آثار ادبی است معلوم کند، و عامهی مردم را بدان لطایف و بدایع متوجه سازد(شریفیان،87:1389).
3-2. ماهیت و هدف روانکاوی:
«روانکاوی نامی است که نخستین بار فروید در سال(1896) پس از تغییر دادن شیوهی معالجهی بیمارانش وضع کرد، که در آغاز درمانی بود به منظور آشکار کردن سرکوب غرایز و به زبان آوردن آنچه بیمار منکر شده بود. و از آنجا که روانکاوی حرفی برای گفتن دربارهی زبان دارد، میتوان آن را در بررسی ادبیات به کار گرفت»(رایت،97:1373).
روانکاوی در حوزهای بسیار محدود نضج گرفت. در بدو امر، هدف واحدی بیش نداشت و آن عبارت بود از فهم جنبههایی از ماهیت آنچه بیماریهای عصبی”کنشی” نامیده میشد، تا بلکه بتواند از این طریق ناتوانی علم پزشکی در درمان، این بیماریها را پایان دهد(فروید،الف،2:1382).. این علم، دانشی است با نظامی مشخص بر پایهی ناخودآگاه، که در آغاز در پی یافتن گوناگونی پدیدهها و کارکردهای ذهن بود تا بتواند نقش تعیین کنندهی نیتها، آرزوها، و اشتیاقهای برخاسته از ذهن را در شکلگیری رفتارهای فرد یا علامتهای اختلال رفتار دریابد(صنعتی،1380: 3-2). و شیوهای است که به وسیلهی آن از راه ایجاد تداعیهای گوناگون میتوان به تحقیق در فعالیت روانی پنهانی و ناهشیارانهی افراد پرداخت. «روانکاوی با غریزهی زندگی، عشق و نیز با کشف ناخودآگاه متولد میشود»(صنعتی،74:1386). در واقع فروید معتقد بود که «هدف روانکاوی چیزی جز کشف ناهشیار در زندگی روانی نیست»(پروین،100:1372). میدانیم که هدف روانکاوی کشاندن عواطف گنگ فروخورده به حوزهی آگاهی، برای درمان روانپریشی است. پس روانکاوی شامل سه بخش است:
1- فراهم آوردن شگردی برای درمان، مثل گفتار درمانی.
2- تدارک فرضیهای در ساختار آشفتگیهای روانی و علل پیدایش آنها.
3- کسب بینشی کلی در مورد کارکرد روان آدمی.
با توجه به این فرضیه، ژان بِلمن- نوئل، استاد روانکاوی متون ادبی، روانکاوی را نه یک دانش، بلکه هنر کشف حقیقی در همهی زمینههای معماگونهی آزمون بشری میشمارد (غیاثی،168:1382).
کارلونی، مؤلف کتاب”نقد ادبی” در مورد چگونگی دخالت روانکاوی در حوزهی نقد، میگوید: از آنجا که کار نوشتن خود گونهای رفتار است، پس آفرینش ادبی هم موردی ویژه و تحلیل شدنی چون سایر رفتار آدمی است… اثر ادبی عملاً فرافکنی زمینهی روانی نویسنده است. نویسنده در هنگام تدوین اثر، غالباً ازانگیزهیِ ژرفِ کار خود ناآگاه است. مگر مولوی نگفته است: “من چه گویم؟ “یک رگم هشیار نیست”. پس تحلیل محتوای اثر، به یاری “محتوای آشکار و هویدا”، یعنی روایت و نمادهای آن، روانکاوی متن ادبی را پی میریزد(غیاثی،169:1382). در دنیای امروزی، یک اثر ادبی به مثابهی یک نظام بسته است که باید نظم و هماهنگی آن را کشف و اثبات کرد، و به جای شرح فیلسوفانه و عالمانهی یک اثر باید با استفاده از روشهای موجود در علوم، از جمله: روانشناسی، رواندرمانی، زبانشناسی و جامعهشناسی، زیربنای روانی را که حتی خود نویسنده از آن بیاطلاع است، کشف نمود.
به طور کلی، هدف تحلیلی روانشناسانهی متون به ویژه متون ادبی؛ بیرون کشیدن نانوشتهها، ناگفتهها و معانی پنهان نمادها است. زیرا که هر نماد و نشانهای تفسیرهای گوناگونی را در پی دارد. برای این کار باید واپس زده‌ها رها شود، اندیشهها و احساسهای واپس زده و سرکوب شده باید از بند سانسور و زندان ناخوداگاه بیرون کشیده شوند، و از آن آرزوها و آنگیزهها و احساسهایی که انسان از خود پنهان کرده است، بصیرت یابد. روانکاوی علم بصیرت است. بصیرت به دنیای پنهان وجود، بصیرت به ناگفته و نانوشته، بصیرت به واپس زده و ناخودآگاه. هم ناخودآگاه متن و هم مؤلف(صنعتی،1381: 8-7).
3-3. نقد روانشناسانه:
هر آثاری را میتوان شکافت و به نهفتههای آن پی برد، این کار توسط نقادان صورت میگیرد. پس پی بردن به اخلاق و رفتار و به طور کلی شخصیت، در گروه نقد اثر و در پرتو علم روانشناسی است که به عنوان نقد روانشناختی در ادبیات مطرح میشود.
منظور از نقد روانشناسانه، نقدی است که بر مبنای روانشناسی جدید باشد. یعنی از فروید به بعد، این نوع نقد، حوزههای وسیع و کاملاً ناشناختهای را در ادبیات بررسی کرده، و برخی از بهترین تصاویر ادبی را به وجود آورده است(شمیسا،218:1383). نقد روانشناختی از مهمترین و جدیدترین حوزههای نقد ادبی به شمار میآید. امامی، تاریخچهی نقد روانشناختی را چنین بیان میکند:
شاید ارسطو نخستین کسی باشد که با طرح نظریهی “کاتارسیس”، که به معنی تزکیه و پالایش روان یا روان پالایی است، به صورتی علمی به پیوند میان ادبیات و روان توجه کرد و گونهای از نقد روانشناختی را پی ریخته است. ارسطو در فن شعر هنگامی که به تعریف تراژدی میپردازد، آن را تقلیدی از کردار اشخاص میداند که سبب انگیزش شفقت و هراس در بیننده میشود و نتیجهی آن هم تزکیهی نفس است. از میان ادیبان ما، عبدالقادر جرجانی صاحب آثاری چون اسرار البلاغه و دلائل الاعجاز ازجمله کسانی است که به تشریح دلالتهای روانی برای تعبیرات ادبی پرداخته است. دریافتهای وی در این مقوله است که، نفس یا روان انسان در پدید آمدن تعبیرات ادبی، تأثیر قابل توجهی دارد. البته گفتنی است که پیش از وی ابو هلال عسکری، صاحب اثر معروف الصناعتین دربارهی تأثیر روانی در خلق استعاره سخن گفته است(امامی،1377: 131-130).
در بررسی شیوهی نقد روانشناسانه به عنوان یکی از مهم‌ترین سبکهای نقد ادبی با کار دشواری روبه‌رو هستیم؛ چرا که این نوع نقد بسیار تخصصی است و حتی اصطلاحاتی که منتقدان این شیوه به کار می‌برند برای بسیاری از مخاطبان عادی، غریب و تا حدی نامفهوم است، که در این راه آگاهی از نظریات و اصطلاحات روانشناسان برجسته چون: زیگموند فروید، کارل گوستاو یونگ، آلفرد آدلر و…. بسیار مهم است. تحلیل روانشناختی البته در کنار دیگر شیوه‌‌های نقد، می‌تواند سرنخهای بسیاری را برای فهمیدن و حل مسائل و معماهای یک اثر در اختیارمان قرار دهد.

مطلب مشابه :  قانون مجازات اسلامی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید