رشته حقوق

پیامبر اسلام (ص)

دانلود پایان نامه

3-2. روششناسی وات در سیرهپژوهی پیامبر(ص) و مطالعات ادیان
حال که اجمالاً با اندیشهها و دیدگاههای الهیاتی وات در موضوعاتی از قبیل نبوت پیامبر اسلام (ص)، وحی، جایگاه دین اسلام و دیگر ادیان الهی و مانند آن آشنا شدیم، به بیان روششناسی آثار تاریخیِ وات میپردازیم:
3-2-1. اثرپذیری از مکتب تجربهگرایی و اعتقاد به تاریخنگاری اثباتی
از دیگر موضوعات قابل اشاره در مورد وات پیروی از مکتب تجربهگرایی در تبیین و تحلیل موضوعات تاریخی است. مکتبی که در دورهی زمانی خاصی اندیشمندان زیادی را به سوی خود کشانده و جهان اندیشه و علم را در تحیر معیار حقانیت علوم قرار داد. مکتبی که ادراک حسی را سرچشمه و آزمون نهایی هر دانشی میداند و امور ماورای حسی را انکار میکند. به نظر تجربهگرایان در ذهن انسانها هیچ نیست، مگر آنچه از طریق حواس فراهم آمده باشد و دوربین حواس نیز فقط از امور حسشدنی در زمان و مکان عکسبرداری میکند. در این مکتب تنها چیزی که اهمیت دارد رفتن به سوی واقعیت، درک آن و رسیدن به تجربه است.
مکتب تجربهگرایی که در برابر مکاتب «عقلگرایی»، «رمز و رازگرایی» (تحلیل ماورائی و غیرمنطقی پدیدهها) و «فلسفهی اجتماعی» (اندیشیدن فیلسوف دربارهی اجتماع) ظهور یافت و از جمله پیروان آن، میتوان اندیشمندان بزرگی مانند توماس هابس (Thomas Hobbes/1588-1679م)، جان لاک (John Locke/1632-1704م)، جورج برکلی (George Berkeley/1685 -1753م)، دیوید هیوم (David Hume/1711-1776م) و جان استوارت میل (John Stuart Mill/1806-1873م) را نام برد. در این نوشتار در صدد تبیین این مکتب، اصول و زمینههای ظهور آن نیستیم، اما از تأثیر آن بر روند اندیشه و شیوههای تحقیق در علوم اجتماعی باید سخن گفت؛ از جمله تأثیری که بر اندیشمندان عرصهی تاریخ گذارد و شیوههای متفاوتی را بر جای نهاد.
در اینجا میتوان به دو شیوهی متداول در حوزهی تاریخنگاری اشاره نمود: 1. تاریخنگاری اثباتگرا یا اثباتی 2. تاریخنگاری تاریخیگرا.
دو پارادایم اثبات‏گرایی (positivism) و تاریخ‏گرایی (historicism) در حوزه‏های علم تاریخ و فلسفه‏ی آن نیز تأثیر گذاردند. تحت تأثیر طبیعت‏گرایی نوع جدیدی از تاریخ‏نگاری برپا شد که می‏شود آن را «تاریخ‏نگاری اثباتگرایانه» خواند. به نظر اثبات‏گرایان، فرآیند تاریخی نوعاً یا فرآیند طبیعی یکی بود و ازاین‏رو، روش‏های طبیعی را می‏شد برای تفسیر تاریخ به کار برد. مورخان اثبات‏گرا در روش بررسی واقعیات (Facts) دو قاعده را به کار می‏گرفتند: 1. هر واقعیت باید به سان چیزی ملاحظه شود که می‏توان آن را با روند تحقیق یا عمل شناسایی جداگانه آشکار ساخت، و بدین ترتیب، کل‏ عرصه‏ی دانش تاریخی به بی‏نهایت واقعیت‏های کوچک تفکیک شد تا هر یک جداگانه مورد ملاحظه قرار گیرد؛ 2. هر حقیقت را باید نه فقط مستقل از بقیه، بلکه مستقل از شناسنده اندیشید، به نحوی که تمام عناصر ذهنی در دیدگاه مورخ حذف شود. مورخ نباید درباره‏ی واقعیات داوری کند، باید فقط بگوید که آنها چه هستند.
ایده‏آلیسم یا تاریخ‏گرایی در واکنش به جریان اثبات‏گرایی پدید آمد، اندیشمندان زیادی در گسترش و تکامل این مکتب نقش داشته‏اند. معروف‏ترین‏ ایشان عبارتند از: ویکو، دیلتای، کروچه و کالینگوود. سابقه‏ی این اندیشه به ویکو باز می‏گردد، در اوایل قرن هیجدهم میلادی، ویکو نخستین کسی بود که با اندیشه‏ی دکارت درباره‏ی تاریخ مخالفت کرد. او ادعا نمود این تصور که تنها یک روش معتبر پژوهش وجود دارد که هر شاخه‏ی مطالعهی علمی صرف‏نظر از اهداف خاص یا موضوع پژوهش‏ آن، باید خود را با آن انطباق دهد خطاست. همچنین اساساً اگر بتوان میان تاریخ و علوم دیگر مقایسه نمود، در واقع، مورخ می‏تواند به شناخت‏ عمیق‏تری از آنچه که در حوزه‏ی پژوهش او قرار دارد، دست یابد تا احتمالاً دانشمندان طبیعی در حوزه‏ی مطالعه‏ی خود؛ زیرا هر اندازه هم که‏ روش‏های اکتشاف در قلمرو طبیعت مادی بی‏واسطه‏تر گردد، در تحلیل نهایی آن قلمرو برای انسان بیگانه می‏ماند و آفریده‏ی خود او نیست. به عکس، در مورد تاریخ، جهانی که باید موضوع مطالعه و شناخت قرار گیرد جهان بشری است. موضوعات پژوهش تاریخی نتایج یا مظاهر اراده‏ و نیروی خلاقیت بشری هستند و بدین معنا آنها پدیدارهایی هستند که مورخ به دلیل انسانیت خود، قادر به درک و فهم آنها به شیوه‏ای‏ صمیمانه و نزدیک است. ویکو با تمایز گذاشتن میان علم طبیعت و علوم تاریخ و انسانی، به تقابلی که بعداً نقش مهمی در اندیشه‏ی تاریخی‏ یافت، صورت‏بندی تازه و بدیعی داد. ویکو بر این باور بود که: «انسان موجودی است که تنها به شیوه‏ی تاریخی قابل فهم و شناخت است؛ ازاین‏رو، کوشش برای تفسیر تاریخ انسان‏ در پرتو نوعی تصور پیشینی از ماهیت ذاتی انسان راه به جایی نمی‏برد».
خلاصه، اثبات‌گرایی (positivism) و تاریخ‌گرایی (historicism) دو نگرش متفاوت به علوم انسانی، از جمله تاریخ بوده که هرکدام از مبانی‌ معرفتشناختی و روششناختی خاصی بهره می‌برد و بازتاب این دو نگرش در علم تاریخ، منجر به ظهور تاریخ‌نگاری اثبات‌گرا و تاریخ‌نگاری‌ تاریخ‌گرا (تأویلی) شد. تاریخ‌نگاری اثبات‌گرا در پی تحمیل روش‌شناسی علوم تجربی بر علوم انسانی بود و به وحدت روششناختی معتقد بود و می‌پنداشت تمام روش‌ها و اسلوبی که در علوم تجربی به کار می‌رود، باید در علوم انسانی هم استفاده شود و تاریخ وقتی علم است که ازآن ‌روش‌ها استفاده کند. در معرفت‌شناسی نیز به عینیت‌گرایی معتقد بودند و تصور کردند می‌توان تاریخی نوشت به همان سان که اتفاق افتاده است. از نظر ایشان، میان‌ گذشته و مطالعه‌ی گذشته فاصله‌ای وجود ندارد و فکر می‌کردند ذهن مورخ یک آینه است که می‌تواند همه چیز را همان‌گونه که اتفاق افتاده است‌ منعکس کند. در نقطه‌ی مقابلِ اثبات‌گرایان، تاریخی‌گرایان قرار داشتند که به تمایز علوم انسانی، از جمله تاریخ با علوم طبیعی، هم در موضوع و هم در روش معتقد بودند. اینان به استقلال و منحصر به فرد بودنِ تاریخ و در نتیجه، تمایز روششناختی باور داشتند و در معرفت‌شناسی نیز دست‌یابی‌ به عینیت علمی مورد ادعای پوزیتیویست‌ها را انکار می‌کردند و ذهن مورخ را نه همچون آینه، بلکه چون فیلتری تلقی می‌کردند که در گزینش و روایت حوادث تاریخی دخالت می‌کرد و منفعل نبود. ازاین‌رو، بر نقش زبان، تفسیر و فهم در علوم انسانی تأکید بسیار داشتند. البته تاریخ‌نگاری‌ اثبات‌گرا که وجه غالب تاریخ‌نگاری عصر جدید بود، خدماتی برای علم تاریخ داشت و به علمی‌تر شدن آن کمک کرد. ما امروزه از روش‌هایی‌ استفاده می‌کنیم که آنها را مدیون اثبات‌گرایان هستیم. تأکید بر سند و مستند صحبت کردن و مهم‌تر از آن، نقد منابع تاریخی مرهون تاریخ‌نگاری‌ اثبات‌گراست، که سعی داشت نوعی تاریخ‌نگاری علمی به وجود آورد. مورخ اثبات‌گرا تصور می‌کرد معرفت تاریخی همان ثبت و انعکاس حوادث‌ است و وظیفه مورخ عبارت است از درج حوادث و اهتمام فراوان به خالقان چنین حوادثی. ازاین‌رو، این نوع تاریخ‌نگاری بیشتر به فرد توجه‌ داشت، نه مؤسسات و نهادهای اجتماعی و بیشتر معطوف به سیاست بود و از اقتصاد و مسائل تمدنی، از جمله فرهنگ، موسیقی، آموزش و ادبیات‌ غفلت می‌کرد. غوطه‌ور شدن در اسناد کتبی و غفلت از سایر منابع از برجسته‌ترین ویژگی‌های تاریخ‌نگاری اثبات‌گرا بود. از بقیه ویژگی‌های‌ تاریخ‌نگاری اثباتی که بگذریم، ویژگی مهم آن تأکید بر سند بود و سند را هم فقط اسناد مکتوب می‌دانستند و چون اسناد مکتوب بیش از هرجا پیرامون دولت، دربار و طبقهحاکم وجود داشت، بنابراین، تاریخ‌نگاری اثبات‌گرا هرچه بیشتر به سوی تاریخ‌نگاری سیاسی متمایل شد. میراث‌ تاریخ‌نگاری اثبات‌گرا و تاریخی‌گرا به جریان‌های تاریخ‌نگاری که بعداً سر برآوردند منتقل شد.
ویلیام مُنتگمری وات را نیز باید از جمله دانشمندان متأثر از مکتب تجربهگرایی دانست که به شیوهی تاریخنگاری اثباتی به نگارش کتب سیرهاش دست یازیده است. او معیار حقیقت یا تاریخی بودنِ یک واقعه را در رؤیت حسی آن میداند. وات در مسألهی وحی و تبیین آن معتقد است اثبات یا عدم اثبات حقیقت این تجارب حضرت محمد(ص) و رؤیت جبرئیل و دریافت وحی و الهاماتی از او توسط پیامبر(ص) میسر نیست و این موضوع به الهیات و علم دین مربوط میشود. از این کلام وات برمیآید که رؤیت حسی قابل اثبات نیست و رؤیت غیرحسی و قلبی نیز که تاریخی نیست؛ پس چون رؤیت پیامبر(ص) غیرحسی است، لذا نمیتوان آن را تاریخی دانست. این نوع تحلیل در آثار وات را میتوان نشان از اثرپذیری او از اندیشهی تجربهگرایی دانست که نمونههایی را در آثار او میتوان یافت و در نقد نیز باید بدان توجه نمود.
مهمترین ویژگی وات در تحلیلهای تاریخی، اثرپذیری از مکتب تجربهگرایی و اعتقاد به تاریخنگاری اثباتی است که در اکثر تحلیلها و تبیینهای تاریخی وات قابل مشاهده است. این نگاه تجربهگرایانهی وات را میتوان در موارد زیر مشاهده نمود: تأثیر عوامل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در تکوین شخصیت پیامبر(ص) و عدم اشاره به مسائل معنوی و الهی در این زمینه؛ اثرپذیری تعالیم اسلام از محیط اجتماعی عربستان؛ تبیین جامعهشناختی و اقتصادی از ماهیت دین اسلام و اثرپذیری از ادیان دیگر؛ بررسی تغییر رفتار پیامبر(ص) در مدینه به دلیل شرایط سیاسی حاکم بر آن و نمونههای دیگر.
3-2-2. تبیین وقایع تاریخی همراه با تحلیلهای ذهنی
ویژگی دیگر شیوهی تاریخنگاری وات این است که او پس از مراجعه به منابع اولیهی اسلامی و مطالعه و جمعآوری مطالب دربارهی وقایع، با تحلیلهای ذهنی خود به بیان آن وقایع میپردازد و مستقیماً به نقل روایات و تحلیل واقعبینانهی رویدادهای تاریخی مبادرت نمیورزد. این شیوه اگرچه از جهاتی مثبت است و وقایع تاریخی با تحلیل ارائه میشود و نکات آموزندهی بسیاری خواهد داشت، اما از آن جهت که اصل واقعه همراه با تفسیر مؤلف و آمیخته با ذهنیات وی بیان میشود از میزان صحت واقعه خواهد کاست و خواننده با اصل واقعه روبرو نیست، بلکه با واقعه آنگونه که ذهنیتِ نویسنده است و میخواهد مواجه است و لذا این اشکال بر وات وارد است. به عنوان مثال، وات در تبیین پدیدهی وحی به جای آنکه روایات و اخبار تاریخی موجود دربارهی شیوهی نزول قرآن بر پیامبر(ص) را نقل و بررسی نماید و نظر صحیح را برگزیند، تصورات و دریافتهای خود را مبنا قرار داده و تبیین میکند، و به منابع اصیل اسلامی و پژوهشهای مسلمانان نیز اعتماد نکرده و آثار مستشرقان را ملاک قرار داده و میگوید: «مخالفت با نظریات گلدتسیهر کار سادهای نیست».
3-2-3. توجه به جوانب مختلف یک مسأله یا موضوع
از ویژگیهای دیگر تاریخنگاری وات، توجه او به جنبههای مختلف یک مسأله یا موضوع است. او در تبیین یک واقعه یا یک موضوع، از جهات مختلف آن را مورد بررسی و کاوش علمی قرار میدهد و پس از بررسی همهی زوایای موضوع، تحلیل و نظر خود را ارائه میدهد و این شیوهی وات را باید ستود. به بیان دیگر، گرچه دیدگاه او بیشتر تجربهگرایانه است، اما در همین محدوده یکسویهنگر نیست، بلکه جوانب و اضلاع مختلف یک پدیده را در نظر میگیرد. برای نمونه، عوامل مؤثر در تکوین شخصیت توحیدی پیامبر(ص) را بررسی نموده و تحلیل نسبتاً جامعی از تأثیرگذاری عوامل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، و میزان تأثیر هر یک ارائه داده است، و پژوهش او در خصوص قبایل موجود در سرزمین عربستان در زمان پیامبر(ص)، موقعیت هر یک از این قبایل و میزان نفوذ آنها در تصمیمات سیاسی و اجتماعی، و نقش و جایگاه قبیلهی قریش در رسالت پیامبر(ص) جامع و خواندنی است.
3-2-4. تحلیلهای روانشناختی، پدیدارشناسانه و جامعهشناختی وات از سیرهی نبوی
ویلیام مُنتگمری وات از ابعاد مختلف روانشناختی، جامعهشناختی و پدیدارشناسانه به تحلیل دین اسلام، شخصیت و سیرهی پیامبر(ص)، و مصادر قرآن پرداخته که به شرح ذیل است:
3-2-4-1. تحلیل روانشناختی وات از شخصیت و سیرهی پیامبر(ص)
وات از ابعاد گوناگون به تجزیه و تحلیل شخصیت و سیرهی پیامبر(ص) پرداخته است؛ از جملهی آنها تحلیلهای روانشناختی وات از شخصیت و رفتار حضرت محمد(ص) است که از منابع اسلامی به دست آورده است. برای نمونه، به گزارش و تحلیل وات از رأفت و مهربانی پیامبر(ص) با کودکان و اطرافیان خود اشاره میکنیم. از دیدگاه وات، حضرت محمد(ص) علاقهی بسیاری به کودکان داشته و با آنان گرم و مهربان بوده است. شاید علت مهربانی فوقالعادهی او به کودکان آن بوده که همه فرزندانش در کوچکی از دنیا رفتهاند و او این علاقه را به پسرخواندهی خود زید منتقل کرده است. همچنین تعلق خاطری به پسرعموی جوان خود علی بن ابیطالب(ع) داشت که مدتی عضو خانوادهی او به شمار میرفت. پیامبر(ص) علاقهی بسیاری به نوههای خود داشت که حتی به هنگام نماز جماعت آنان را به دوش میگرفت و با خود میبرد و هنگام سجود و رکوع آنان را به زمین میگذاشت و بعد دوباره آنان را بر دوش میگرفت.
پیامبر(ص) میدانست چگونه خود را وارد بازی و روح کودکان کند و دوستانی در بین اطفال داشت. با کودکانی که از حبشه آمده بودند بازی میکرد و به زبان حبشی با آنان سخن میگفت. در یکی از خانههای مدینه پسری بود که حضرت محمد(ص) با او بازی میکرد. روزی کودک را متأثر یافت و علت را پرسید. وقتی به او گفت بلبل محبوب او مرده است، آنچه در توان داشت برای تسلی خاطر او به کار برد. محبت او حتی شامل حیوانات نیز میشد و این در روزگاری که پیامبر(ص) در آن میزیست شایان توجه بود. هنگامی که کسان او عازم مکه بودند از گودالی گذشتند که چند توله سگ در آن بودند. حضرت نه تنها دستور داد کسی مزاحم آنها نشود، بلکه کسی را مأمور کرد تا مراقب باشد که این دستور انجام گیرد.
به اعتقاد او، پیامبر(ص) احترام و اعتماد مردم را به خاطر مجاهدتهای دینی و صفات خوب خود مانند قدرت تصمیمگیری قاطع، اما توأم با رأفت و مهربانی جلب میکرد. علاوه بر اینها، دارای چنان اخلاق و رفتار پسندیدهای بود که محبت و دوستی مردم را به دست میآورد و آنان را به ایثار و فداکاری برمیانگیخت.
3-2-4-2. تحلیل پدیدارشناسانهی وات از دین اسلام و مصادر قرآن
از دیگر ابعادی که وات به دین اسلام، قرآن و سیرهی پیامبر(ص) نگریسته و مورد تجزیه و تحلیل قرار داده، تحلیل پدیدارشناسانهی وی از این مسائل است که برای نمونه به دو مورد آن اشاره میکنیم:
1. وات در نگاه پدیدارشناسانهی خود به دین اسلام میگوید آنچه موجب ظهور اسلام گردید، تضاد و تصادم بین دید چادرنشینی مردم مکه و محیط جدید مادی یا اقتصادی بود که خود آن را به وجود آورده بودند. او معتقد است به دلایل نامعلومی، تجارت مکه در نیمهی دوم قرن ششم میلادی رونق و توسعه یافت، چنانکه در آغاز سال 600م مردم مکه بیشترِ تجارت عربستان غربی را در دست داشتند. علاوه بر محصولات محلی نظیر کندر، کالاهای عربستان جنوبی، هندی و حبشی را نیز به سواحل مدیترانه حمل میکردند. کاروانهایی ترتیب داده بودند که مرتب به سمت جنوب و یمن و شمال، یعنی دمشق میرفتند. به مشاغل دیگری مانند استخراج معادن نیز اشتغال داشتند؛ اما به طور کلی، بیشتر مردم مکه زندگی خود را از راه تجارت میگذرانیدند. بدین ترتیب بود که اقتصاد شبانی و چادرنشینی به اقتصاد تجاری تبدیل شد. مردم مکه دارای نهادهای اجتماعی و آداب و رسومی مانند خصومتهای خانوادگی و منافع قبیلهای مشترک بودند که با زندگی عشایری بیابانی متناسبتر بود. حتی اگر بعضی از آنان چادرنشین و عشیرهای خالص نبودند، به اندازهی کافی در نزدیکی بادیه زیسته و آداب آن را کسب کرده بودند.
2. وات در راستای نگاه پدیدارشناسانهی خود به مصادر اسلام و قرآن، پس از مطالعهی رابطهی قرآن با مسائل اجتماعی به سه قانون سر همیلتون گیب دربارهی نفوذهای فرهنگی اشاره میکند که به شرح ذیل است:
1. نفوذهای فرهنگی همیشه به مدد یک فعالیت زنده در رشتههای مرتبط رخ میدهد و همین فعالیت زنده است که عامل کشش و جاذبه را به وجود میآورد که بدون آن هیچ انگیزهی خلق و ابداع نمیتواند به وقوع بپیوندد. این فعالیت را نمیتوان به طور کلی فعالیت برای سعادت مکه دانست، زیرا حضرت محمد(ص) پیش از آنکه وحی به او برسد علاقهی شدیدی به این موضوع داشت و در سراسر عمرش آن را ادامه داد. پس از رحلت وی نیز آثاری از این علاقه در افراد جامعهی او دیده میشود.
2. عناصر اقتباسشده تا آن مقدار موجب توسعهی حیات فرهنگِ اقتباسکننده میشود که غذای خود را از فعالیتهایی اخذ کند که در درجه اول، مورد نیاز باشد. علاقه و فعالیتهای عملی و عقلیِ پیامبر(ص) و مسلمانان سبب گردید که براساس این قانون دوم نفوذ فرهنگی، از عقاید کتاب مقدس در تقویت معارف اسلامی برخوردار شوند.

مطلب مشابه :  ابعاد و دسته بندی مهارتهای زندگی : – مهارت مدیریت خشم رفتار جرأت مندانه حل مساله مقابله با استرس و تصمیم گیری

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید