رشته حقوق

پیامبر اسلام (ص)

دانلود پایان نامه

آیات فوق می گوید: در روز رستاخیز چهره هایی نورا نی و چهره هایی تاریک و سیاه خواهد بود. به آنها که چهره های سیاه و تاریک دارند گفته می شود: چرا بعد از ایمان، راه کفر را پیمودید و چرا بعد از اتحاد در پرتو اسلام، راه نفاق و جاهلیت را پیش گرفتید ؟ در مقابل آنها مؤمنان متحد، غرق در دریای رحمت الهی خواهند بود و جاودانه در آن زندگی آرام بخش به سر می برند.
ذکر شد که حالت و کیفیات زندگی ا نسان و پاداش و کیفرهای ا و در جهان دیگر تجسمی از اعمال و روحیات و افکار او در این جهان است، و به تعبیر دیگر: هرکاری که از انسان در این جهان سر می زند آثار وسیع و گسترده ای در روح انسان باقی می گذارد که در این دنیا ممکن است به آسانی درک نشود، ولی در رستاخیز، پس از دگرگونی ها و تکامل هایی که در آن رخ می دهد. با واقعیت حقیقی خود جلوه می کند و چون در آنجا حاکمیت و تجلی روح بیشتر است آثار آن حتی در جسم منعکس خواهد شد.
در غالب تفاسیر نقل شده است که مردی از مشرکان به نام «ابن ابی خلف » یا «امیه بن خلف » و یا «عاص بن وائل» قطعه استخوان پوسیده ای را پیدا کرد و گفت با این دلیل محکم به مخاصمه با محمد (ص) بر می خیزم، و سخن او را درباره ی معاد ابطال می کنم ان را برداشت و نزد پیامبر اسلام امد (و شاید مقداری از آن را در حضور پیامبر نرم کرد و به روی زمین ریخت ) و گفت چه کسی می تواند این استخوانهای پوسیده را از نو زنده کند (و کدام عقل آن را باور می کند ).
4-4-2-8 آفرینش نخستین دلیل قاطعی است بر معاد
گفتیم بحث های مربوط به مبدأ و معاد و نبوت در سوره «یس» که قلب قرآن است، به صورت مقطع های مختلفی مطرح شده است، این سوره از قرآن مجید و مساله ی نبوت آغاز شد، و با هفت آیه منسجم که قوی ترین بیانات را درباره ی معاد در بر دارد پایان می یابد.
نخست دست انسان را می گیرد و به آغاز حیات خودش در آن روز که نطفه ی بی ارزشی بیش نبود می برد،و او را به اندیشه وا می دارد، می گوید: «آیا انسان ندید که ما او را از نطفه آفریدیم و ا و آن چنان قوی و نیرومند و صاحب قدرت و شعور و نطق رشد که حتی به مجادله در برابر پروردگارش برخاست و مخاصمه کننده ی آشکاری شد؟! (أولم یر الانسان أنا خلقناه من نطفه فاذا هو خصیم مبین )
چه تعبیر زنده و گویایی؟ نخست روی عنوان ا نسان تکیه می کند، یعنی هر انسانی با هر اعتقاد و مکتبی و هر مقدار دانشی می تواند این حقیقت را دریابد.
سپس سخن از «نطفه» می گوید که در لغت در اصل به معنی آب ناچیز و بی ارزش است، تا این انسان مغرور و از خود راضی کمی در اندیشه فرو برو دو بداند روز اول چه بود ؟ و تازه تمام این قطره ی آب ناچیز مبدأ نشو و نمای او نبوده بلکه سلول زنده ی بسیار کوچکی که با چشم دیده نمی شود از میان هزاران سلول که در آن قطره ی آب شناور بودند با سلول زنده بسیار کوچکی که در رحم زن قرار داشت با هم ترکیب شدند، و انسان از آن موجود ذره بینی پا به عرصه هستی گذاشت، مراحل تکامل را یکی بعد از دیگری پیمود که شش مرحله ی آن طبق گفته ی قرآن در اوایل سوره ی مؤمنون در درون رحم می باشد (مرحله نطفه، سپس علقه، بعد مضغه، و بعد از آن ظاهر شدن استخوانها، سپس پوشیده شدن استخوانها از گوشت، و سرانجام پیدایش روح یعنی حس و حرکت ).
بعد از تولد که نوزادی بسیار ضعیف و ناتوان بود. مراحل تکامل را نیز به سرعت پشت سر گذاشت، تا به سر حد بلوغ و رشد جسمانی و عقلانی رسید.
آری این موجود ضعیف و ناتوان آن چنان قوی و نیرومند شد که به خود اجازه داد به پرخاشگری در برابر دعوت «الله» برخیزد، و گذشته و آینده ی خویش را به دست فراموشی بسپارد، و مصداق روشن «خصیم مبین» شود.
جالب اینکه: تعبیر«خصیم مبین» (جدال کننده و پرخاشر آشکار ). دارای یک جنبه قوت است و یک جنبه ضعف که ظاهرا قرآن به هر دو جهت در اینجا ناظر است. از یک سو این کار جز از انسانی که دارای عقل و فکر و شعور و استقلال اراده و اختیار و قدرت دارد ساخته نیست (و می دانیم مهمترین مساله در زندگی انسان سخن گفتن است، و سخنانی که محتوای آن قبلا در اندیشه حاضر می شود، سپس در قالب جمله ها قرار می گیرد، و مانند گلوله هایی که مسلسل وار به هدف شلیک می شود از مخارج دهن بیرون می پرد، و این کاری است که از هیچ جانداری جز انسان حاصل نمی شود.
و به این ترتیب قدرت نمایی خدا را در این نیروی عظیمی که به قطره ی آب ناچیزی داده مجسم می کند.
اما از سوی دیگر: او یک موجود فراموش کار و مغرور است، و این نعمت هایی را که ولی نعمتش به او بخشیده در برابر ا و به کار می گیرد و به مجادله و مخاصمه بر می خیزد، زهی بی خبری و خیره سری ! برای بی خبری او همین بس که «او مثلی برای ما زد و به پندار خودش دلیل دندان شکنی پیدا کرد، و در حالی که آفرینش نخستین خود را به دست فراموشی سپرده گفت: چه کسی می تواند این استخوانها را زنده کند در حالی که پوسیده است » ؟! (و ضرب لنا مثلا و نسی خلقه قال من یحی العظام و هی رمیم )
آری او (ابی بن خلف، یا امیه بن خلف، یا عاص بن وائل) در بیابان قطعه استخوان پوسیده ای را پیدا می کند، و استخوانی که معلوم نبود از چه کسی است ؟ آیا به مرگ طبیعی مرده ؟ یا در یکی از جنگ های عصر جاهلی به طرز فجیعی کشته شده؟ یا بر اثر گرسنگی جان داده ؟ به هر صورت فکر می کرد دلیل دندان شکنی برای نفی معاد پیدا کرده است، با خشم توأم با خوشحالی قطعه استخوان را برداشته، می گوید: لأخاصمن محمدا (من با همین دلیل به خصومت با محمد بر می خیزم) آن چنان که نتواند جوابی دهد! با عجله به سراغ پیامبر اسلام (ص) آمد و فریاد زد بگو ببینم چه کسی قدرت دارد بر این استخوان پوسیده لباس حیات بپوشاند ؟ و سپس قسمتی از استخوان را نرم کرد و روی زمین پاشید، و فکر می کرد پیامبر اسلام ص هیچ پاسخی در برابر این منطق نخواهد داشت.
جالب اینکه قرآن مجید با جمله کوتاه «و نسی خلقه» تمام پاسخ او را داده است هر چند پشت سر آن توضیح بیشتر و دلائل افزون تر نیز ذکر کرده.
می گوید: اگر آفرینش خویش را فراموش نکرده بودی هرگز به چنین استدلالی واهی و سستی دست نمی زدی، ای انسان فراموش کار ! به عقب باز گرد، و آفرینش خود را بنگر، چگونه نطفه ناچیزی بودی، و هر روز لباس تازه ای از حیات بر تن تو پوشانید، تو دائما در حال مرگ و معاد هستی، از جمادی مردی نامی شدی، و از جهان نباتات نیز مردی از حیوان سر زدی، از عالم حیوان نیز مردی انسان شدی، اما توی فراموش کار همه این ها را به طاق نسیان زدی حال می پرسی چه کسی این استخوان پوسیده را زنده می کند ؟! این استخوان هرگاه کاملا بپوسد تازه خاک می شود، مگر روز اول خاک نبودی ؟! لذا بلافاصله به پیامبر اسلام ص دستور می دهد که به این خیره سر مغرور و فراموش کار «بگو: کسی او را زنده می کند که در روز نخست او را ایجاد کرد » (قل یحییها الذی أنشاها اول مره )
اگر امروز استخوان پوسیده ای از او به یادگار مانده روزی بود که حتی این استخوان پوسیده هم نبود و حتی خاکی هم وجود نداشت، آری آن کس که او را از کتم عدم آفرید، تجدید حیات استخوان پوسیده ای برایش آسان تر است. و اگر فکر می کنید این استخوان پوسیده، وقتی که خاک شد و در همه جا پراکنده گشت چه کسی می تواند آن اجزا را بشناسد و از نقاط مختلف گرد آوری کند ؟
پاسخ آن نیز روشن است، «او از هر مخلوقی آگاه است» و تمام ویژگی های آنها را می داند (و هو بکل خلق علیم) کسی که دارای چنین «علم» و چنان «قدرتی » است مساله معاد و احیاء مردگان مشکلی برایش ایجاد نخواهد کرد. یک قطعه آهن ربا را اگر در میان خروارها خاک که ذرات کوچکی آهن در آن پراکنده است بگردانیم فورا تمام این ذرات را جمع آوری می کند، در حالی که یک موجود بیجان بیش نیست، خداوند به آسانی می تواند تمام ذرات بدن هر انسانی را در هر گوشه ای از کره زمین باشد با یک فرمان جمع آوری نماید.
نه تنها به اصل آفرینش ا نسان آگاه است که از نیات و اعمال آنها نیز آگاه می باشد، و حساب و کتاب آن نزد او روشن است.
بنابر این محاسبه ی اعمال و نیات و اعتقادات درونی نیز مشکل برای او ایجاد نمی کند، چنان که در آیه ی 284 سوره بقره آمده است «و ان تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه یحاسبکم به الله»: «اگر آنچه را در دل دارید پنهان کنید یا آشکار سازید خدا می داند » و همین دلیل موسی (ع) مامور می شود در جواب فرعون که در مساله ی معاد تردید می کرد و از زنده شدن قرون پیشین و حساب و کتابشان اظهار تعجب می نمود بگوید:«علم و آگاهی آن در پیشگاه پروردگار من در کتابی ثبت است و پروردگار من نه اشتباه می نماید و نه فراموش می کند » (قال علمها عند ربی فی کتاب لا یضل ربی و لا ینسی )
(طه-52). (تفسیر نمونه، ج 18، ص 455-461)
و فردوسی نیز به این نکته اشاره دارد که خداوند قادر است دوباره مردگان را از خاک بر آورد.
بدو گفت فرمان یزدان بهیست که اندر دو گیتی ازو فرهیست
در برتری راه آهر من است که مرد پرستنده را دشمن است

مطلب مشابه :  شرکت بیمه ایران

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید