رشته حقوق

پیامبر اسلام (ص)

دانلود پایان نامه

جبائی: خدای تعالی گوید: من داناتر بودم که اگر تو زنده میماندی معصیت میکردی و سزاوار آتش سوزان میشدی، لذا مصلحت تو را رعایت کردم.
اشعری اگر برادر کافر بگوید: خدایا همچنان که حال او را میدانستی حال مرا هم میدانستی، پس چرا مصلحت او را رعایت کردی و از آنِ مرا نکردی و اهل دوزخم ساختی؟
جبائی: تو دیوانهای ».
بین اشعری و استادش مناظرات دیگری نیز درگرفت که به سبب اطاله بحث از گفتن آن صرف‌نظرمی شود. «ابوالحسن اشعری در فروع فقه تابع مذهب امام شافعی شد، ولی در اثبات عقاید دینی باوجود نهی اصحاب سنّت و حدیث ادلّۀ کلامی را به کاربرد و اصول آن را با عقاید اهل سنّت و جماعت وفق داد و مذهب اشعری را بنیاد نهاد».
ابوالحسن اشعری کلام خود را بر چهار رکن بنا نهاد:
دربارۀ ذات خدا میگوید: خداوند وجود دارد. واحد و قدیم است.
در باب صفات خدا میگوید: خداوند حی، عالم، قادر، بااراده است. وی همچنین معتقد به قدیم بودن کلام الهی و ازلی و ابدی بودن علم خداوند است.
در باب افعال خداوند معتقد است که خداوند آفریدگار افعال بندگان است و برای خداوند تکلیف مالایطاق مانعی ندارد.
در باب وعد و وعید نیز به‌حق بودن قیامت، نکیر و منکر، عذاب قبر، میزان، بهشت، خلفای راشدین معتقد است.
مکتب کلامی معتزله در استفاده از عقل روش افراطی داشتند. در مقابل آنها اهل حدیث بودند که روشی تفریطی داشتند. ابوالحسن اشعری با هدف تعدیل این دو جریان پا به میدان گذاشت و عقل و نقل را به هم آمیخت. وی صاحب آثاری چون: مقالات الاسلامیین (معروفترین اثر وی)، استحسان الخوض فی علم الکلام، الابانه عن اصول الدیانه واللّمع فی الردّ علی اهل الزیغ والبدع است.
3-2-8- ماتُریدیَه
از زمان پیدایش مسائل کلامی در میان مسلمانان و شکل‌گیری دو گروه اهل حدیث که ظاهرگرا و مخالف عقل و خرد بودند و گروه معتزله که به عقل و خرد بها میدادند همواره بین این دو گروه نزاع و درگیری بود. تا اینکه در آغاز قرن چهارم و با ظهور دو شخصیت (ابوالحسن اشعری و ماتریدی) در دو قطب مختلف، مکتب معتدلی میان این دو گروه یعنی اهل حدیث و معتزله پدید آمد. در بخش قبل در مورد مکتب اشعری سخن گفتیم. در این قسمت درباره فرقۀ ماتریدی مختصری ذکر میکنیم.
یکی از مکاتب کلامی اهل سنّت فرقۀ ماتریدیه است. ماتریدیه به سبب انتساب به ابومنصور محمّد بن محمّد بن محمود ماتریدی (متوفای 333 ه) به این نام منسوب شدند. ابومنصور اهل ماترید یکی از روستاهای سمرقند است. وی به القابی چون: امام الهدی، الشیخ و امام المتکلّمین، معروف بود.
ماتریدی در زمینههای مختلف علوم اسلامی صاحب آثاری چون: تفسیر ماتریدی (تأویلات اهل سنّت)، کتاب التوحید، شرح الفقه الاکبر، ردّ اوائل الادله کعبی، المقالات و… است.
باید گفت که «ماتریدی و اشعری انگیزۀ واحد داشتند ولی روش آنان کاملاً یکسان نبود بلکه عقل‌گرایی در مکتب ماتریدی بر ظاهرگرایی غالب است و از این نظر، روش وی به روش معتزله نزدیکتر است. درنتیجه، در مکتب وی تنزیه بر تشبیه برتری دارد. بااین‌حال، در بسیاری از مسائل کلامی درزمینۀ توحید و صفات، نظر ماتریدی با اشعری هماهنگ است. هرچند در تفسیر و تبیین، آنها کاملاً هم‌رأی نیستند».
برخی از عقاید ماتریدیه به‌اختصار عبارت‌اند از:
در زمینهتوحید افعالی معتقدند که خالقیت منحصر در ذات خداست و از اصول مهم آنان است. آنان کلام الهی را به لفظی و نفسانی تقسیم میکنند که ظاهر قرآن که همان الفاظ و حروف است لفظی و حادث و معنای آن نفسانی که این قسمت کلام قدیم و ازلی است. ماتریدیه همچنین در زمینۀ حسن و قبح به حسن و قبح عقلی اعتقاددارند و مسألۀ عدل الهی را چندان مهم نمیشمارند و اغلب به آن اهمیّت نمیدهند. در باب رؤیت خدا در آخرت معتقدند مؤمنان درقیامت خدا را رؤیت خواهند کرد.
3-2-9- شیعه
یکی از فرق بزرگ و مهم کلامی که پیدایش آن به بعد از رحلت پیامبر و بر سر اختلاف بر سر جانشینی آن حضرت برمیگردد فرقۀ شیعه است که به‌عنوان یک اقلیت قدرتمند در طول تاریخ مطرح بوده است.
3-2-9-1- وجه‌تسمیه و تاریخ پیدایش
شیعه «در لغت به معناى پیروان است و در اصطلاح، کسانى را گویند که به خلافت بلافصل حضرت على بن ابى‏طالب (ع) معتقدند. براى نخستین بار، پیامبر اسلام (ص) بود که پس از نزول آیه 7 سوره بینه، پیروان على بن ابى‏طالب را «شیعه» خواند و فرمود: تو و شیعیانت، روز قیامت رستگار خواهید بود».
مبدأ پیدایش و تشکیل رسمی آن را باید در ماجرای سقیفه جست‌وجو کرد. بعد از رحلت پیامبر، دو گروه بر سر جانشینی آن حضرت به نزاع پرداختند. گروه اول گروهی بودند که امامت را مانند نبوّت منصب الهی میدانستند و راه تعیین آن را نص الهی که در قرآن و احادیث پیامبر بیان‌شده بود میدانستند و معتقد بودند که امام باید معصوم از گناه و خطا باشد، بنابراین طبق این نصوص حضرت علی (ع) جانشین پیامبر است. این گروه به شیعه معروف شدند. گروه دیگر که در رأس آنها ابوبکر و عمر بودند معتقد بودند که پیامبر برای خود جانشین تعیین نکرده است و انتخاب جانشین را به مسلمانان واگذار کرده است؛ بنابراین آنان پس از رحلت پیامبر (ص) در سقیفۀ بنی ساعده گرد آمدند و پس از گفتوگو ابوبکر را به‌عنوان جانشین پیامبر(ص) انتخاب کردند. این گروه به اهل سنت معروف شدند.
3-2-9-2- فرقههای شیعه

مطلب مشابه :  کتابخانه‌های دانشگاهی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید