تا کجای قلمرو بلقیس
سلیمان تواند کشاند
تا غزل های سورنا را
وصف پاشنه ی چابک او
بنویسد» (همان ، 1627)
«نام تو چنان سرخ است
که نوشتنش خطر حریق دارد
تا چه رسد بر لب هایت که بر گونه هر کلمه
نقش ما تیک می زند
با طرح خاتم سلیمان» (همان، ص 1725)
8-3-3-4- عیسی
«و إِذ قاَلَ عیسیَ ابنُ مَریَمَ یَا بنی إسرائیلَ إنّی رَسُولُ اللهِ إلَیکُم مُصَدَّ قّاً لَمّا بَینَ یَدَیَّ مِن اتّورَلهِ وَ مُبَشَّرَم برَسُلٍ یأتِی مِن بَعدی اسمُهُ أحمَدُ فَلَمّا جَاءَ هُم بِالبَیَّنَتِ قالوا هَذَاً سِحرٌ مُبینٌ
و به یاد آورید هنگامی را که عیسی بن مریم گفت : ای بنی اسرائیل ! من فرستاده ی خدا به سوی شما هستم ، در حالی که تصدیق کننده ی کتابی که قبل از من فرستاده شده (تورات) می باشم و بشارت دهنده به رسولی که بعد از من می آید و نام او احمد است . هنگامی که او را حمد با [معجزات] و دلایل روشن و سراغ آنان آمد ، گفتند:این سحری است آشکار .»(سوره ی صف،آیه ی 6).
«حضرت عیسی(ع)» ، یکی از پیامبران الوالعزم و از انبیاء بنی اسرائیل است ، که نام مبارکش بیست و پنج بار در قرآن ذکر شده است . عیسی اصل آن «یسوع» است ، به معنی نجات دهنده و «مسیح» لقب آن حضرت است ، که سیزده بار در قرآن آمده و به معنی «مبارک» می باشد .
وی پنج هزار و پانصد و هشتادو پنج سال بعد از هبوط آدم(ع) و پانصد (یا پانصدو هفتاد یا شصت) سال ، قبل از ولادت پیامبر اسلام (ص) در سرزمین کوفه در کنار رود فرات به دنیا آمد و ولادت او به طور معجزه به اذن خدا ، بدون پدر رخ داد . مادرش ، حضرت مریم (ع) ، دختر عمران (ع) از زنان با فضیلتی است که نام مبارکش در دروازه سوره قرآن و در سی و چهار آیه به صراحت ذکر شده است .
حضرت عیسی(ع) ، درسی سالگی به پیامبری معبوث شد و دارای شریعت مستقل و کتابی به نام «انجیل» بود و پیوسته بنی اسرائیل را به سوی خدای یکتا دعوت می نمود و بر اثر شرایط زندگی ناگریز بود مجرد زندگی کند . او دارای دوازه یار مخصوص به نام «حواریون» بود که همواره او را یاری می کردند و به پیروان او «نصاری» گویند .
عیسی (ع) سرانجام پس از سی و سه سال زندگانی ، یهودیان تصمیم به قتلش گرفتند ، امّا خداوند اورا به آسمان ها بالا برد و روزی در حوالی دمشق فرود آمد و دجّال را به قتل می رساند . همان طور که اشاره کریم ، چون عمران (ع) پدر مریم (ع) ، در دوران جنینی مریم (ع) از دیا رفت ، سرپرستی وی را حضرت زکریا(ع) ، شوهر خاله ی مریم(ع) ، به عهده گرفت و او را طبق نذر مادرش به خدمت بیت المقدّس گماشت . مریم(ع) روز به روز رشد کرده، تا این که به سن نه سالگی رسید . در این ایّام، روزها را روزه می گرفت و شب ها را به عبادت می پرداخت و در میان بنی اسرائیل به مقام ارجمندی رسیده بود .
وقتی که مریم به سن سیزده سالگی رسیده بود ، خداوند یکی از فرشتگان را به صورت یک جوان بسیار زیبایی به سوی او فرستاد . هنگامی که مریم (ع) او را دید ، چون که دختر بسیار پاکدامن و امین بود ، از این صحنه خیلی ناراحت شد و گمان کرد بشری است و اراده ی پلیدی درباره ی او دارد. ندا به او گفت : من از شرّ تو به خدا پناه می برم و از من دور شو . اما آن فرشته ی الهی ، زبان به سخن گشود و گفت : نگران نباش من فرستاده ی پروردگار آمده ام پسر پاکیزه ای به تو ببخشم . از شنیدن این سخن لرزش شدیدی وجود مریم (ع) را فرا گرفت و گفت : چگونه ممکن است من صاحب پسری شوم ، در حال که تاکنون انسانی با من تماس نداشته است؟ فرستاده ی خدا در پاسخ گفت : صحیح است ولی خداوند فرمود : که در آفرینش پسری بدون پدر بر من آسان است ، ما می خواهیم او را (عیسی) نشانه ای برای مردم قرار دهیم و رحمتی از سوی ما بر آن ها باشد سپس آن فرستاده ی خدا ، در مریم(ع) دمید و سرانجام وی باردار شد .
این امر سبب شد که او از بیت المقدس به مکان دوردستی برود و تنها زندگی کند . آن گاه که زمان وضع حمل رسید ، درد و رنج زایمان ، او را به کنار درخت خرمایی کشاند و به آن تکیه زد . در آن جا به خاطر آورد که به زودی مورد آماج تهمت های ناروا قرار خواهد گرفت ، در آن هنگان آرزو کرد : ای کاش ! قبل از این ماجرا مرده بودم . ولی به لطف و عنایت خدا شامل حالش شد و صدای جبرئیل را شنید ، که از نزدیکی او محلّ پائین تر از جایگاه وی ، او را مخاطب ساخته و به وی گفت : غمگین مباش . خداوند زیر پای تو چشمه ی آب گوارایی را جاری ساخته است ، تکانی به این درخت نخل بده تا رطب تازه بر تو فرود ریزد . از این غذای لذیذ بخور و هر گاه به کسی از انسان ها برخورد کردی که درباره ی مسأله ی بارداری و چگونگی آن از تو پرسیدند به او پاسخ نده و با اشاره بگو من برای خداوند روزه ی سکوت نذر کرده ام و با هیچ کس امروز سخن نمی گویم .

                                                    .