رشته حقوق

پیامبر اسلام (ص)

دانلود پایان نامه

گفتنی است مفسران‌ اسلامی‌ کلمهی «‌امّی»‌ را چند‌ جور تفسیر کرده‌اند:
1. درسناخوانده‌ و ناآشنا به‌ خط و نوشته‌
اکثر‌ مفسران طرفدار این‌ نظرند و یا لااقل‌ این‌ نظر را ترجیح‌ می‌دهند. طرفداران‌ این‌ نظر گفته‌اند این‌ کلمه‌ منسوب‌ به «امّ‌» است‌ که‌ به‌ معنی‌ مادر است‌. «امّی»‌ یعنی‌ کسی‌ که‌ به‌ حالت ‌مادرزادی‌ از لحاظ‌ اطلاع‌ بر خط‌ و نوشته‌ها و معلومات‌ بشری‌ باقی‌ مانده‌ است‌، و یا منسوب‌ به‌ «امّت‌» است‌، یعنی‌ کسی‌ که‌ به‌ عادت‌ اکثریت‌ مردم‌ است‌، زیرا اکثریت‌ توده‌ی مردم، خط‌ و نوشتن ‌نمی‌دانستند و عدهی‌ کمی‌ می‌دانستند، همچنانکه «عامی» نیز یعنی‌ کسی‌ که‌ مانند عامهی‌ مردم و جاهل‌ است.‌ بعضی‌ گفته‌اند یکی‌ از معانی‌ کلمهی «امّت‌» خلقت‌ است‌ و «امّی‌» یعنی‌ کسی که‌ بر خلقت‌ و حالت‌ اولیه‌ که‌ بی‌سواد است‌، باقی‌ است‌ و به‌ شعری‌ از «اعشی»‌ استناد شده‌ است. به‌ هر حال‌، چه‌ مشتق‌ از «امّ‌» باشد و چه‌ از «امّت‌»، و «امّت‌» به‌ هر معنی‌ که باشد، معنای «امّ» درس‌ناخوانده‌ است‌.
2. واژهی «امّی‌» منسوب‌ به «امّ ‌القری‌»، و «امّ‌القری‌» نیز نام‌ مکه‌ است‌؛ پس «امّی» یعنی اهل مکه. این‌ تفسیر از واژهی «امّی‌» از قدیم‌ الایام‌ در کتب‌ تفسیر آمده‌ است؛ در چندین‌ حدیث‌ از احادیث‌ شیعه نیز‌ این ‌احتمال‌ تأیید شده‌؛‌ هرچند خودِ این‌ احادیث‌ معتبر شناخته‌ نشده‌اند‌ و گفته‌ شده‌ که ‌جزء‌ اسرائیلیات‌اند.
شهید مطهری‌ نیز این‌ تفسیر از واژهی «امّی‌» را‌ رد کرده‌ و می‌گوید: «این‌ احتمال‌ به ‌ادلّه‌ای‌ رد شده‌ است‌: 1. اینکه‌ کلمهی «امّ ‌القری‌» اسم‌ خاص‌ نیست‌ و بر مکه‌ به‌ عنوان‌ یک‌ صفت‌ عام،‌ نه‌ یک‌ اسم‌ خاص‌ اطلاق‌ شده‌ است‌. «امّ ‌القری‌» یعنی‌ مرکز قریه‌ها. هر نقطه‌ای‌ که ‌مرکز قریه‌هایی‌ باشد، «امّ ‌القری»‌ خوانده‌ می‌شود. از آیهی‌ 59 سورهی‌ قصص‌ معلوم‌ می‌شود که‌ این ‌کلمه‌ عنوان‌ وصفی‌ دارد، نه‌ اسمی‌: « »؛ «پروردگار تو چنین‌ نیست‌ که‌ مردم‌ قریه‌هایی‌ را هلاک‌ کند، مگر آنکه‌ قبلاً پیامبری‌ در مرکز آن‌ قریه‌ها بفرستد و حجت‌ را بر آنها تمام‌ کند». معلوم‌ می‌شود در زبان‌ قرآن‌ هر نقطه‌ای‌ که‌ مرکز یک‌ منطقه‌ باشد، امّ ‌القرای‌ آن‌ منطقه ‌است‌. 2. اینکه‌ این‌ کلمه‌ در قرآن‌ به‌ کسانی‌ اطلاق‌ شده‌ است‌ که‌ مکی‌ نبوده‌اند. در آیهی 20 سورهی‌ آل‌ عمران‌ می‌فرماید: « »؛ «بگو به‌ اهل‌ کتاب‌ و به‌ امّیّین‌ آیا تسلیم‌ خدا شدید؟». پس‌ معلوم‌ می‌شود در عرف‌ آن‌ روز و در زمان‌ قرآن،‌ به‌ همهی‌ اعرابی‌ که‌ پیرو یک‌ کتاب ‌آسمانی‌ نبودند، «امّیّین»‌ گفته‌ می‌شده‌ است‌. بالاتر اینکه‌ این‌ کلمه‌ حتی‌ به‌ عوام‌ یهود که‌ سواد و معلوماتی‌ نداشتند، با اینکه‌ اهل‌ کتاب ‌شمرده‌ می‌شدند نیز اطلاق‌ شده‌ است‌، چنانکه‌ در آیهی‌ 78 سوری‌ بقره‌ می‌فرماید: « »؛ «بعضی‌ از بنی‌ اسرائیل‌ امّی‌ هستند، از کتاب‌ خود اطلاعی‌ ندارند، مگر یک‌ سلسله‌ خیالات‌ و اوهام»‌. بدیهی‌ است‌ یهودیانی‌ که‌ قرآن‌ آنان‌ را «امّی‌» خوانده‌ است‌، اهل‌ مکه‌ نبوده‌اند؛ غالباً ساکن ‌مدینه‌ و اطراف‌ آن‌ بوده‌اند. 3.‌ اینکه‌ اگر کلمه‌ای‌ منسوب‌ به ‌امّ ‌القری‌ باشد، طبق‌ قاعدهی‌ ادبی‌ باید به‌ جای «امّی‌»، «قروی‌» گفته‌ شود؛ زیرا طبق‌ قاعدهی باب‌ نسبت‌ در علم‌ صرف‌، در نسبت‌ به‌ مضاف‌ و مضاف‌الیه‌، خاصه‌ آنجا که‌ مضاف‌، کلمه‌ی «اب»‌ یا «امّ» یا «ابن» یا «بنت‌» باشد، به‌ مضاف‌الیه‌ نسبت‌ داده‌ می‌شود، نه‌ به‌ مضاف‌؛ چنانکه‌ در نسبت‌ به‌ ابوطالب‌، ابوحنیفه‌ و بنی‌ تمیم،‌ طالبی‌، حنفی‌ و تمیمی‌ گفته‌ می‌شود».
ممکن است‌ گفته‌ شود در روایاتی‌ که‌ از ائمهی‌ اطهار(ع‌) نقل‌ شده‌، صریحاً تفسیر «امّی‌» به درس‌ناخوانده‌، نفی‌ گردیده‌ و تنها به‌ معنی‌ کسی‌ که‌ به «امّ ‌القری‌» (مکه‌) منسوب‌ است‌، تفسیر ‌شده است؛‌ در پاسخ‌ باید گفت: «یکی‌ از این‌ دو روایت‌ به‌ اصطلاح «مرفوعه»‌ است‌ و سند آن‌ فاقد ارزش‌، و روایت‌ دوم‌ از «جعفر بن‌ محمد صوفی»‌ نقل‌ شده‌ که‌ از نظر علم‌ رجال‌ شخص ‌مجهولی‌ است‌». برخی‌ نیز در پاسخ‌ به‌ این‌ شبهه‌ که «استدلال‌ به‌ کلمهی‌ امّی‌ بر درس‌ناخوانده‌ بودن ‌پیامبر(ص‌) درست‌ نیست‌، زیرا «امّی‌» منسوب‌ به «امّ القری‌» و «امّ ‌القری‌» نام‌ مکه‌ است‌؛ پس‌ امّی ‌مترادف‌ مکی‌ است‌. دلیل‌ دیگری‌ نیز بر درسناخوانده‌ بودن‌ پیامبر(ص‌) وجود ندارد»، معتقدند: «واژهی‌ امّی‌ نمی‌تواند منسوب‌ به «امّ ‌القری‌» باشد، زیرا امّ ‌القری‌ وصف‌ مکه‌- نه‌ اسم‌ آن‌- است‌ و در نسبت،‌ به‌ اسم‌ شی‌ء، نه‌ وصف‌ آن نسبت‌ داده‌ می‌شود. به علاوه‌، در ترکیبهای‌ اسنادی‌ و مزجی‌ به‌ صدر (قسمت‌ اول‌) آنها و در ترکیبهای‌ اضافهی ‌معنوی‌ و اضافه‌ بر اب‌ و ام‌ّ و ابن‌ به‌ عجز (قسمت‌ دوم‌) آن‌ نسبت‌ داده‌ می‌شود و به‌ همین‌ جهت،‌ ابنی‌ و امّی‌ در ابن‌ عمرو و امّ ‌کلثوم‌ نادرست‌ است‌ و صحیح‌ آن‌ عمروی‌ و کلثومی‌ است‌. بر این اساس‌، امّی‌ در نسبت‌ به ‌امّ ‌القری‌ نادرست‌ است‌ و درستِ‌ آن قروی‌ است‌. در آیات‌ دیگر قرآن‌ نیز با کلمه‌ امّی‌، درسناخوانده‌ بودن‌ افاده‌ شده‌ است‌، مانند آیهی 78 سورهی بقره‌ که‌ در توصیف‌ اهل‌ کتاب‌، به‌ ویژه‌ یهودیان‌ که‌ اهل‌ مکه‌ نبودند می‌فرماید: « »؛ «برخی‌ از آنان‌ درس‌ناخوانده‌اند، کتاب‌ را جز آمال‌ و آرزوهایی ‌بیهوده‌ نمی‌دانند». دلیل‌ درس‌ناخوانده‌ بودن‌ پیامبر(ص‌) فقط‌ اطلاق‌ کلمهی‌ امّی‌ بر آن‌ حضرت‌ نیست‌ و در روایات‌ و آیات‌ دیگر و نقلهای‌ تاریخی به‌ روشنی‌ از آن‌ سخن‌ به‌ میان‌ آمده‌ است.
در تکمیل‌ دلایل‌ فوق باید گفت: علت ‌اینکه کلمهی «امّی»‌ از ریشهی «امّ ‌القری‌» شناخته‌ نشده است‌، با اینکه‌ به‌ صورت‌ احتمال ‌همواره‌ آن‌ را ذکر ‌کرده‌اند، اشکالات‌ فراوانی‌ است‌ که‌ در این‌ معنی‌ وجود داشته‌ است‌. مؤید این‌ مدعا‌ این‌ است‌ که‌ در برخی‌ استعمالات‌ دیگر این‌ کلمه‌ که‌ در روایات‌ یا تواریخ ‌ضبط‌ شده‌،‌ مفهومی‌ جز «درسناخوانده»‌ ندارد؛ مثلاً از خودِ پیامبر اکرم(ص) روایت‌ شده ‌است‌: «نحن‌ امّه‌ امّیّه‌ لانقرء و لانکتب»؛ «ما قومی‌ امّی‌ هستیم‌ که‌ نه‌ می‌خوانیم‌ و نه‌ می‌نویسیم»‌.
نتیجه:
1. رسول اکرم(ص) به شهادت قرآن و به حکم تاریخ قطعی و قرائن فراوانی که از تاریخ اسلام استنباط میشود، هیچگاه مطلبی ننوشته و جز مکتب تعلیم الهی، مکتبی ندیده و جز از حق، دانشی نیاموخته است.
2. هیچ دلیل معتبری حاصل نشد که پیامبر(ص) قبل از نبوت یا بعد از آن چیزی را خوانده یا نوشته باشد؛ ولی ادلّهی یادشده قدرت خواندن و نوشتن به صورت خارقالعاده پس از بعثت پیامبر (ص) را نفی نمیکند، البته دلیل عقلی و قرآنی روشنی بر این قدرت یا اعمال آن پس از بعثت در دست نیست.
3. اشتباه بزرگی که باید از آن اجتناب کرد، اینکه درس نخواندن غیر از بیسواد بودن است و کسانی که کلمهی «امّی» را به معنی «بیسواد» تفسیر میکنند، گویا توجه به این تفاوت ندارند. هیچ مانعی ندارد که پیامبر(ص) به تعلیم الهی، «خواندن» یا «خواندن و نوشتن» را بداند، بیآنکه نزد انسانی فرا گرفته باشد؛ زیرا چنین اطلاعی بدون تردید از کمالات انسانی است و مکمّل مقام نبوت است.
4. آنچه از اقوال قدمای مفسران و اهل لغت استفاده می شود، این است که واژهی «امّی» در حالت جمع (امّیّین) به مشرکان عرب اطلاق شده است، در مقابل اهل کتاب؛ بدین علت که غالباً مشرکان عرب، بیسواد بودند و این عنوان تحقیرآمیز را یهودیان و مسیحیان به آنها داده بودند. آنچه مناط استعمال این کلمه به مشرکان عرب است، ناآشنایی آنها به خواندن و نوشتن بوده، نه پیروی نکردن آنها از یکی از کتب آسمانی. به همین دلیل آنجا که این کلمه به صورت جمع آمده و به مشرکان عرب اطلاق شده، این احتمال ذکر شده؛ اما آنجا که مفرد آمده، بر رسول اکرم(ص) اطلاق شده است.
5-17. قرآن و فرهنگ زمانه
برخی از مستشرقان مانند وات تلاش کردهاند مصدر و منبع آیات قرآن را فرهنگ، باورها، عقاید، آداب، سنتها، ادیان، دانش و آگاهیهای مردم عصر نزول معرفی کنند. آنان مدعیاند پیامبر اسلام (ص) همان عقاید بازمانده از ادیان مختلف توحیدی و شرکآمیز و آگاهیهای کشیشهای مسیحی و احبار یهود را در طول مدت زندگی فرا گرفته و سپس با هوش سرشار خویش آنها را تنظیم و تدوین نموده و با اندک اصلاحاتی به صورت «دین اسلام» به مردم ارائه کرده است. عمده دلیل آنان، تکلّم به «لسان قوم» است که لازمهی آن پذیرش بار محتوایی واژگانی است که به کار گرفته میشود؛ زیرا الفاظ و کلمات کاربردی هر قومی حامل فرهنگ آن قوم است و بهکارگیری آن از سوی هرکه باشد، به معنای پذیرش فرهنگ حاکم بر آن جامعه است. اما واژگان کاربردیِ رایج در عُرف هر لغتی تنها به عنوان ذکر نام و نشان برای مفاهیمی است که میان گوینده و شنونده رد و بدل میشود و هرگز نمیتواند نشانگر پذیرش انگیزهی واضع اصل لغت باشد.
از دیدگاه آیتالله معرفت، قرآن آمد تا تأثیرگذار باشد و با عادات و رسوم فرسودهی جاهلی مبارزه کند، نه آنکه تأثیرپذیر باشد و در برابر عُرف حاکم که جز ناروایی چیز دیگری نبود، کرنش نشان دهد. قرآن میفرماید: « »؛ اوست که پیامبر خود را همراه با هدایتگری و آیین استوار فرستاد تا بر همهی آیینهای موجود برتری یابد، هرچند بدخواهان ناخشنود شوند. هرکه آموزههای والای قرآن را بنگرد، به درستی درمییابد که از هرگونه همنوایی و همسازی با شیوههای فرهنگی زمان خویش به دور است و هرگز شباهتی با آن ندارد، چه رسد که از آن تأثیر پذیرفته باشد!
قرآن به طور کلی در برابر فرهنگ زمانه سه برخورد و واکنش داشته است:
1. برخورد انکاری و نفی خرافات، عقاید، سنت‌ها و مسائل منفیِ فرهنگ زمانه؛ مانند تکبر و تفاخر، زنده به گور کردن دختران، بتپرستی، جنپرستی، میگساری و قمار، تعدد زوجات، ازدواج دستهجمعی، زناشویی نامشروع، ازدواج با نامادری و مانند آن.
2. برخورد اثباتی و تأیید عقاید، سنت‌ها و عناصر مثبتِ فرهنگ زمانه؛ مانند مهماننوازی، ماههای حرام، ختنه کردن و مانند آن؛ چرا که ریشه در فطرت، عقل و ادیان الهی داشتهاند.
3. برخورد اصلاحی و جهتدهی به برخی از آداب و سنن جاهلیِ فرهنگ زمانه در راستای هدایت بشریت؛ مانند حج، عدّهی زنان، طلاق، ظهار، ایلاء و مانند آن.
بنابراین، مطالعه در این موارد برای فهم و تفسیر قرآن سودمند است؛ اما این بدان معنا نیست که قرآن تابع و تحت تأثیر فرهنگ زمانهی اعراب جاهلی نازل شده است.
5-18. اسطورهانگاری برخی حقایق تاریخی و آموزههای دینی
برخى از شرق‏شناسان مانند وات نگاهی اسطوره‏اى به برخی گزاره‏هاى تاریخى قرآن دارند و آنها را عارى از واقع‏نمایى مى‏دانند و بر این پندارند که داستان‏هاى قرآن افسانه‏هایی است که حضرت محمد(ص) آنها را از گذشتگان به عاریت گرفته و به عنوان واقعیت‏هاى تاریخى ارائه داده است. اما دلایل و شواهدى براى اثبات واقع‏نمایى گزاره‏هاى قرآن وجود دارد که در یک نگاه کلى به دو دسته تقسیم مى‏شوند: الف. شواهد برونمتنى؛ ب. شواهد درونمتنى، که هم شامل شواهدى است که تمام گزاره‏هاى قرآن را واقع‏نما مى‏دانند و هم شواهدى که فقط گزاره‏هاى تاریخى قرآن را واقع‏نما معرفى مى‏کنند.

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه با موضوع مسئولیت کیفری

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید