رشته حقوق

پیامبر اسلام (ص)

دانلود پایان نامه

نتیجه:
از آنچه گفته شد میتوان بر موارد زیر به عنوان نتیجهی بحث تأکید کرد:
1. از نظر ویلیام مُنتگمری وات، اصل و حقیقت وحی از ناحیهی خداست؛ با این حال، آنچه پیامبران به عنوان پیامهای الهی به مردم میرسانند، حاصل وحی الهی و قوهی تخیّل خلّاقِ خودشان است.
2. پیامبران الهی در قوهی تخیّل همگی یکسان نیستند. در این میان، از نظر وات، پیامبر اسلام (ص) از عمیقترین افکار برخوردار بوده است، به طوری که توانسته است با مرکزیترین نیازهای فکری بشر ارتباط برقرار کند و هزاران نفر را در زمان خود و میلیونها نفر را در زمانهای بعد به سوی افکار خود جلب کند.
3. هماهنگی بین دیدگاههای وات در مورد وحی وجود ندارد. او از طرفی معتقد است که خود پیامبر(ص) افکار وحیانی را با کمک تخیّل خلّاق خود به صورت پیامهای زبانی درمیآورد، اما او نمیتواند ساختار قرآن را که بیشتر حالت خطابی به پیامبر(ص) یا مردم دارد و نشان میدهد که فرد دیگری او یا مردم را مخاطب قرار میدهد توجیه نماید. اما از نظر حکمای مسلمان هم اصلِ افکار وحیانی از خداست و هم پدیدآورندهی صورت خیالیِ این افکار به صورت شنیداری یا دیداری خداست. ازاینرو، هم محتوا و هم شکل و قالب، و هم اصل و هم شاخهها همگی از خداست.
4. اندیشهی وحی و نبوت در میان فیلسوفان و الهیدانان غرب و از جمله ویلیام مُنتگمری وات اندیشهای رنجور است که آن نیز از الهیاتی رنجور ناشی شده است؛ اندیشهای که ماهیت وحی را به گونهای میبیند که در یک سطحی میتوان پیامبران را همنشینِ روانرنجورانی چون هیتلر دید! اما اندیشهی وحی در میان فیلسوفان و الهیدانان مسلمان از سلامت کامل برخوردار است، چرا که دست قدرت خدا در آن بیرقیب است؛ اندیشهای که روان انبیا و اولیا را برگزیده و مطهَّر از سوی خدا میبیند.
5. اصول و محورهای اساسی و مهمی را که وات در باب وحی بیان کرده است، از نظر خودِ او همراه با تردید است و بیشتر به بیان حدسیات و فرضیاتی نیمبند شبیه است تا نظریات علمی. آنچه که حکمای مسلمان بیان کردهاند مبتنی بر برهان عقلی است.
6. ویلیام مُنتگمری وات پس از آنکه الهی بودنِ وحی قرآنی و صداقت پیامبر(ص) را در ادعاهایش پذیرفته، نتوانسته است تبیینی سازگار با آنچه خودِ قرآن به صراحت ادعا کرده است عرضه نماید.
4-1-4. نبوت پیامبر اسلام(ص) از دیدگاه وات
مهمترین آرا و دیدگاههای وات پیرامون نبوت پیامبر اسلام(ص) عبارتند از:
4-1-4-1. دلیل نبوت پیامبر(ص)
وات برای تبیین این موضوع میگوید باقلانی و بسیاری از سنیان به این نتیجه رسیده بودند که قرآن خود اعجازی است که بر نبوت حضرت محمد(ص) دلالت دارد. اعجاز آن در فصاحت یا محاسن ادبی والای آن است. به حضرت محمد(ص) در قرآن گفته شد که فصیحترین عرب را برای آوردن مِثل آن به هماوردی فراخواند، ولی هیچ کس این دعوت را نپذیرفت، ظاهراً گاهی اشاره شده که خداوند فصحای عرب را از قبول این هماوردی بازداشته است؛ و این چون تنها از خدا ساخته است، خود دلیل دیگری بر اعجاز قرآن است. این معنی حتی از نظرگاه اروپایی، حجتی است قوی، هرچند شاید اروپاییان بخواهند نتایج حاصله از آن را به زبانی که بیشتر جنبهی روانشناختی داشته باشد بیان کنند. وات در ادامه میگوید در اواخر حیات حضرت محمد(ص) و بلافاصله پس از رحلت وی، مردان بسیار و یک زن در نقاط گوناگون عربستان پیدا شدند که دعوی نبوت کردند؛ در عربستان همچنان که در خاور میانه متداول بود، مذهب با سیاست، به ویژه با مقاومت در برابر دولت اسلامیِ نوظهور و در حال رشد، ارتباط نزدیک داشت. اشعار انگشتشمار از مردی به سبکی که یادآور قرآن است، محفوظ مانده است؛ اما اشعار مذکور تأکیدی بر این واقعیت انکارناپذیر به شمار میرود که همعصران حضرت محمد(ص) یا حتی نسلهای بعدی، هیچ چیزی که با قرآن قابل قیاس باشد به وجود نیاوردند.
4-1-4-2. آشنایی بحیرای مسیحی با پیامبر(ص)
وات نحوهی آشنایی بحیرای مسیحی با پیامبر(ص) را اینگونه بیان میکند که در سال 600م کاروانی از بازرگانان عرب با شترانی با بار کندر عربی، ادویهی هندی و ابریشم در سوریه زیر آفتاب سوزانِ یک روز تابستان آهسته به سوی جنوب در حرکت بود. این کاروان چهل روزِ پیش از مکه به راه افتاده بود و اینک کالاهای خود را در بازارهای سوریه (دمشق) فروخته بود و با کالاهای دیگری به شهر و دیار خود باز میگشت. آنان در نزدیکی شهر «بُصری» بر دامنهی کوه «دوروز» برابر صومعهی راهب مسیحی به نام «بحیرا» رسیدند. مردان این کاروان پیش از آن نیز چند بار از برابر این صومعه گذشته بودند و راهب توجهی به آنان نکرده بود، ولی آن روز راهب آنان را به جشنی فراخواند. مردان کاروان دعوت راهب را پذیرفتند و جوانترینِ خود را به نگهبانی کاروان گماردند؛ اما راهب به اینکه یک نفر در کاروان بماند رضا نداد، زیرا او میخواست همهی کاروان بدون استثنا در جشن او شرکت کنند.
راهب کتابی از علوم قدیمی داشت که از راهبانِ پیشین دست به دست گشته و به او رسیده بود. راهب در آن کتاب خوانده بود که در این کاروان شخصیت بزرگی هست و دیده بود که ابر و درختی او را از آفتاب سوزان در امان میدارد و میخواست بداند که این شخص دارای نشانههای دیگری نیز که در کتاب بدان اشاره شده، هست یا خیر؟ زیرا چنین کسی در آن کتاب پیامبر بزرگی معرفی شده بود. به اصرار راهب کاروان قبول کرد که آن جوان نیز در جشن و مهمانی وی شرکت کند. راهب میخواست دربارهی این جوان بیشتر بداند، لذا از عموی او سؤالاتی کرد و سپس مدتی طولانی با خودِ جوان به گفتگو پرداخت. به پشت جوان نظری افکند و نشانهای در میان دو شانهی او یافت که نشانه و مهر پیامبری بود. راهب در عقیدهی خود راسخ شد و چون کاروان به حرکت درآمد به عموی او گفت: «برادرزادهی خود را به خانه ببر و خوب از او نگهداری کن. اگر یهودیان او را ببینند و از آنچه من میدانم آگاه شوند، بیشک گزندی به او خواهند رسانید؛ زیرا او در آینده مرد بزرگی خواهد شد». این پسر «حضرت محمد(ص)» بود.
به عقیدهی وات، این داستانی است که براساس عقاید بدوی ساخته شده است؛ از نوع داستانهایی که در میان مردمی یافت میشود که به تمام نوشتهها به نظرِ سحر مینگرند، ولی از آن جهت مهم است که مبیّن نظر مسلمانان نسبت به حضرت محمد(ص) است که او را مردی میدانند که از همان جوانی و حتی پیش از تولد با خصوصیات و نشانههای ماورای طبیعی، مشخص و ممتاز بوده است. از نظر وات، داستان بحیرای راهب اگرچه از اصل افسانهای بیش نیست، ولی نوع دنیایی را که حضرت محمد(ص) در آن میزیسته است به خوبی نشان میدهد.
4-1-4-3. نقش حضرت خدیجه(س) و ورقه بن نوفل در نبوت پیامبر(ص)
وات در این باره میگوید هنگامی که برای نخستین بار این اندیشه در حضرت محمد(ص) پدید آمد که خدا او را به پیامبری دعوت کرده است، این حضرت خدیجه(س) بود که او را به حقیقی بودنِ این دعوت تشویق و تشجیع کرد. در سالهای بعد وقتی در تصمیم او خللی پیدا شد، حضرت خدیجه(س) او را تسلی داد و در مواقع لزوم، از او حمایت و پشتیبانی کرد. مرگ حضرت خدیجه (س) باعث شد که اعتماد حضرت محمد(ص) به خود بیشتر شود و این برای موفقیت نهضت دینیِ او لازم بوده است.
حضرت خدیجه(س) پسرعمویی داشت به نام «ورقه بن نوفل» که مسیحی بود و از هنگامی که حضرت محمد(ص) اعتقاد یافته بود که به او مانند پیامبران پیشین وحی میشود، ورقه از وی حمایت و پشتیبانی میکرد. مطابق اسناد موجود حضرت محمد(ص) بحثهای مفصلی با ورقه بن نوفل داشته و در تمام دوران عمر، دشمنان وی سعی داشتهاند که وحی و الهام او را نتیجهی همین تماسها معرفی کنند. از دیدگاه وات، اندکی پس از آغاز دریافت وحی توسط پیامبر(ص) در حدود سال 610م، ورقه بن نوفل که به خوبی از متون مقدس مسیحی آگاه بود، با اطمینان ابراز داشت که وحیِ نازلشده بر پیامبر(ص) همان است که حضرت موسی(ع) دریافت کرده بود. بیشک این سخن به تقویت این اعتقاد پیامبر(ص) کمک کرد که وی ادامهدهندهی سلسلهی طولانی پیامبران است. وات معتقد است این مطالبی که دربارهی ورقه گفته شده، به حقیقت نزدیک است؛ اما اطلاعات او نیز کامل نبوده است. با این همه، شهادت یک مسیحی به اینکه طرز نزول «وحی» بر حضرت محمد(ص) شباهت کاملی به نحوهی نزول «وحی» بر حضرت موسی(ع) داشته، پیامبر (ص) را در عقیدهی خود راسخ کرده است؛ و اینگونه شهادتها از روی عقل و منطق ضروری به نظر میآید. وات پس از بیان مطلب فوق میگوید هرچند جزئیات این مطالب تاریک و نامعلوم است، ولی به طور حتم میتوان گفت که پیامبر(ص) در آغاز قرن هفتم میلادی در مکه شروع به وعظ و ادعای پیامبری نمود.
وات در جای دیگر میگوید این گفتهی ابن اسحاق که ورقه بن نوفل پسرعموی حضرت خدیجه (س)، همسر حضرت محمد(ص)، مسیحی بود و کتابها را میشناخته است، فقط میتواند به معنای آن باشد که ورقه قدری از انجیل را به زبان سریانی خوانده و یا آن را برایش قرائت کردهاند؛ و پذیرفتن نبوت پیامبر(ص) از سوی یهودیان و مسیحیان به عنوان معتقدان به خدا براساس اطمینان ورقه بن نوفل به حضرت محمد(ص) بوده است که میگفت آیاتی که به حضرت محمد (ص) میرسد، قابل قیاس با آنهایی است که حضرت موسی(ع) دریافت کرده است.
4-1-4-4. داستان «آیات شیطانی» یا «افسانهی غرانیق»
وات داستان «آیات شیطانی» یا «افسانهی غرانیق» را اینگونه گزارش میکند که زمانی بوده که حضرت محمد(ص) آیاتی در قرآن آورده است که ظاهراً شفاعت بتها را اجازه میدهد: « و تلک الغراینق العلی و انّ شفاعتهنّ لترجی». چندی بعد وحی دیگری بر او نازل شد که آیات پیشین را نسخ کرد و جای آنها را گرفت و آن آیات به شرح ذیلاند: « ».
وات در توضیح این آیات میگوید که شیطان بیآنکه حضرت محمد(ص) متوجه شود در آیات نخستین فرو لغزیده بود. این داستان بسیار عجیب و شگفتانگیز است، پیامبری که بزرگترین دین یکتاپرستی را تبلیغ میکرد، خود شرک اختیار میکند. در حقیقت، این واقعه به اندازهای عجیب است که نشان میدهد اساس آن صحیح بوده است و تصور نمیرود که کسی آن را اختراع کرده و قبول آن را از مسلمانان خواسته باشد؛ وانگهی در قرآن آیهی دیگری است که تقریباً مطلبی اینگونه را بیان میکند: « »، و گفته شده است که حضرت محمد(ص) در صدد بود راه آسانی پیدا کند که تجار ثروتمند مکه بتوانند دین اسلام را بپذیرند و هنگامی که شیطان از او توضیح خواست متوجه آن نشد. وات میگوید خواه این داستان را قبول کنیم یا خیر (هرچند ممکن است حقیقتی در آن باشد)، ظاهراً چنین به نظر میرسد که پیامبر(ص) نخست «آیات شیطانی» را آورده و سپس آیات دیگری در نسخ آنها بر او نازل شده است.
وات معتقد است یکی از جنبههای جالب این داستان آن است که نظر و عقیدهی پیامبر(ص) را نسبت به زمان خود بر ما آشکار میسازد. از دیدگاه او، هرچند حضرت محمد(ص) ایمان داشت که گویندهی این آیات، خودِ او نیست و بر وی نازل میشود، اما در ابتدا متوجه نشده بود که این آیات مخالف دینی است که او مبلّغ آن است. در ادامه در جواب این سؤال که آیا خودِ پیامبر(ص) در این زمان مشرک بوده است یا خیر، وات دلایل چندی را در رد شرک پیامبر(ص) بیان میدارد که به شرح ذیل است: نخست آنکه باید توجه داشت که سه رب النوع به سه زیارتگاه، واقع در فاصلهی دو روز راه از مکه، تعلق داشتند؛ زیارتگاه لات در شهر طائف، عزّی بین طائف و مکه، و منات بین مکه و طائف قرار داشتند. ظاهر امر نشان میدهد که نخستین اثر «آیات شیطانی» در شنوندگان این بوده که به آنان اجازهی پرستش در این سه زیارتگاه را میداده است و نخستین اثر آیات بعدی که آنها را نسخ میکرد، این بوده که باید از این پس از عبادت در این زیارتگاهها خودداری کرد. به دنبال همین منع و نهی بود که چون دین اسلام قوت گرفت، این سه زیارتگاه را ویران نمود.
وات میافزاید که از منظر یکتاپرستی باید به خاطر داشت که معاصران حضرت محمد(ص) به دین او به دیدِ نوعی یکتاپرستی مبهم نگاه میکردند. وی بر این باور است که کلمهی رب النوع را در این مورد نباید با خدایان اساطیر یونان قدیم اشتباه کرد، و ادیان سامی چنین داستانهایی دربارهی مظاهر خدایان خود ندارند. به عقیدهی او، خدا نیرویی است که به شهر یا شیء خاصی تعلق ندارد و نامهایی که برای آن به کار میرود، «الله»، «قادر مطلق» و تعیینکنندهی سرنوشتهاست. وات احتمال میدهد که اعراب روشنفکر زمان به این اسامی به دیدهی تجلی یک نیروی واحد مینگریستند و بعدها میگفتند که خدا 99 نام دارد. عبارت «دختران خدا» نیز با آن مغایرتی ندارد، زیرا اعراب برای نشان دادن مناسبات از کلمات خواهری و پدری و فرزندی استفاده میکردند. بدین ترتیب، حضرت محمد(ص) و پیروانش «آیات شیطانی» را به این دید مینگریستند که به آنان اجازهی پرستش خدا را در سه زیارتگاه مذکور داده است و توجهی نداشتند که این عمل آنان شرک به شمار میرود. وات علت عدم توجه مسلمانان به تشخیص این تضاد را اینگونه بیان میکند که مسیحیان و یهودیان عقیده به وجود نوعی موجودات ماورای طبیعی داشتند که در درجهی دوم اهمیت قرار داشتند و آنها فرشتگان بودند. به باور وات، عقیده به فرشتگان و جن و دیگر موجودات ماورای طبیعی جزء عقاید اعراب نیز به شمار میرفت و احتمالاً پیامبر(ص) و پیروانش به این رب النوعها به دیدهی چنین موجوداتی مینگریستند. البته در قرآن نیز آیاتی است که درستی این نظر را تا حدی تأیید میکند، به ویژه پس از حمله به پرستش این بتها و رب النوعها.
وات معتقد است برای درک کامل مطلب، باید با نگاه جامعتری به این واقعه نگریست. به اعتقاد او، تجار و ثروتمندان مکه از یک سو، با حضرت محمد(ص) و پیروانش ابراز دشمنیِ کامل نمیکردند، زیرا خطر را در این میدانستند که مبادا پیامبر(ص) در اثر تماس با منابع ماورای طبیعی و حکمت بالغه، روزی یکی از افراد بزرگ مکه گردد و افکار و عقاید او نشر یابد. از سوی دیگر، تصور میکردند که یکی از علل عمدهی فعالیتهای حضرت محمد(ص)، عدم رضایتمندی او از مقامی است که در مکه دارد؛ به ویژه، وقتی میدیدند که او از جمع تجار ثروتمند که تجارت را به خود منحصر کرده بودند و هر روز سودی فراوان میبردند، بیرون است.
از دیدگاه وات، نَسخ «آیات شیطانی» نشان میدهد که پرستشِ این سه زیارتگاه، از آن پس دیگر رسمیت ندارد و مخالفت شدید با پیامبر(ص) از همین جا آغاز گردید و سردستهی مخالفان، تجار ثروتمندی بودند که املاکی در طائف داشتند و بیشک بیتوجهی به زیارتگاهها و خدایان آنان موجب از دست رفتن تجارت میشد. بعدها تجار ثروتمند دیگر نیز به آنان پیوستند، زیرا بهانهی خوبی به دست آورده بودند که میتوانستند به پیامبر(ص) حمله کنند. ظاهراً این موضوع برای پیامبر(ص) نیز بهانهی خوبی بوده است تا جنگ با تجار را آغاز کند و احتمال میدهد که با گذشت زمان از نظریهی یهودیان و مسیحیان نیز نسبت به بتها اطلاعات بیشتری کسب کرده و متوجه شده است که اگر بر ضد بتپرستی برنخیزد با آنها یکسان خواهد بود. به باور وات، تأکید حضرت محمد(ص) بر این بود که بتها قدرتی ندارند که به بشر صدمه یا سودی برسانند و روز قیامت از او شفاعت کنند. در واقع، در روز قیامت بتها پرستشکنندگان خود را رد خواهند کرد. مبارزه میان حضرت محمد(ص) و تجار مکه در واقع امر، بر سر خدایان و خدای واحد بود. اسلام شریک قائل شدن برای «خدا» را از بزرگترین گناهان برمیشمرد و این مسأله در بخش اول عبارت «لا اله الّا الله» بیان شده است.

مطلب مشابه :  بیوتکنولوژی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید