رشته حقوق

پیامبر اسلام(ص)

دانلود پایان نامه

تصویری که وات از قرآن و پیامبر(ص) ارائه میدهد، سطحی است. وات قرآن را در حد یک کتاب بشری آکنده از خطا مطرح میسازد، همچنان که پیامبر(ص) را نیز در حد یک عارف یا شاعر به شمار میآورد؛ در حالی که قرآن برترین کتاب مقدس و دارای متنی وحیانی، تحریفنشده و خطاناپذیر است. قرآن از چنان عظمتی برخوردار است که کوهها نیز تاب تحمل آن را ندارند: « ». از آنجا که قرآن تجلی ذات اقدس الهی است، لذا کلام باعظمت و سنگینی است: « ». قرآن کتابی است که از ساحت ربوبی تنزل یافته است. از آنجا که مبدأ فاعلی آن خداست، لذا قرآن همواره آن را از جانب خدای رب العالمین، خدای رحمان رحیم، خدای عزیز علیم، خدای عزیز حکیم و خدای حکیم حمید میداند: « »؛ « »؛ « »؛ « ». قرآن دارای حقیقتی ذومراتب است که بالاترین مرتبهی آن در امّ الکتاب قرار دارد: « ». حقیقت قرآن در کتابی مکنون قرار دارد و جز مطهّر، یعنی انسان کامل، نمیتواند با آن ارتباط عمیق پیدا کند: « ». قرآن کتابی است که حقایق آن جنبهی تکوینی دارد که در قیامت ظهور پیدا خواهد کرد: « ». الفاظ و مفاهیم قرآن مثالهایی برای ارائهی یک سلسله معارف هستند که آن معارف نیز مثالهایی برای خود قرآناند و تأویل قرآن نیز یک امر عینی و حقیقی است که جایگاه بروز و ظهور آن قیامت است. کجا یک کتاب بشری دارای این ویژگیهاست و کجا یک فرد درسناخوانده میتواند کتابی مشتمل بر معارف و حقایق الهی ارائه دهد که ظرف وجود عینی آنها قیامت باشد؟ نه تنها تحلیل وات در باب قرآن به عنوان یک کتاب بشریِ آمیخته با خطا، صحیح و واقعبینانه نیست، که تفسیر وی از شخصیت پیامبر(ص) و نفی عصمت وی، نادیده گرفتن مقام واقعی اوست. پایین آوردن مقام پیامبر(ص) در حد یک عارف یا شاعر، منافی با شخصیتی است که مستجمع کمالات و مظهر اسم اعظم الهی است. مراتب وجودی پیامبر (ص) چنان است که او را با سایر انبیا نیز نمیتوان قیاس کرد، تا چه رسد به آنکه شخصیت او را در حد شخصیت یک عارف یا شاعر فرو کاست. مقام پیامبر(ص) تا آنجاست که قرآن میگوید: « »، « » و « ». حضرت به مقامی دست یافت که حتی جبرئیل از همراهی وی بازماند: «لو دنوت انمله لاحترقت».
5-1-2-6. تحلیل مصادر قرآن و دانش پیامبر(ص)
برخی از شرقپژوهان شبههی استفادهی حضرت محمد(ص) از متون مقدس، آیین حنفاء، هندیان، زرتشتیان و … را مطرح نمودهاند، و جمع زیادی از مستشرقان که مجموعهی معارف قرآن را برتر از اندیشهی بشری دیدهاند- به اینکه اندیشههای بلند، جامع و حکیمانهی موجود در آیات قرآن جز از مبدأ عالم از راه دیگر قابل وصول نیست- برای فرار از اعتراف به نزول وحی بر پیامبر اسلام(ص)، احتمال اقتباس این معارف را از تورات، انجیل و دیگر کتابهای آسمانی پیشین مطرح نموده و بر این احتمال اصرار ورزیدهاند. آنان جهت اثبات ادعای خود به جستجوی قرائن و شواهد پرداخته تا در نتیجه ثابت کنند که قرآن مصدری غیروحیانی دارد. از جمله افرادی که در این زمینه نظریهپردازی نمودهاند، علاوه بر وات، میتوان به کارل بروکلمان (Carl Brockelmann/ 1868-1956م)، ایگناتس گلدتسیهر (Ignaz Goldziher/1850-1921م)، کارن آرمسترانگ (Karen Armstrong/متولد 1944م)، سر ویلیام میور، تئودور نُلدکه، ریچارد بل و رژی بلاشر اشاره کرد.
اینان اصل ادعایشان بر اقتباس قرآن از عهدین به دلیل شباهتی است که میان قرآن و عهدین وجود دارد. برای نمونه، به باور آنان حضرت محمد(ص) در تألیف قصص قرآنی از یهودیت، به ویژه «تورات» کمک گرفته است. بروکلمان مینویسد: «در مکه پیامبر[ص] با گروههایی از مسیحیان روابط داشته که از تورات و انجیل آشنایی خوبی داشتند». همچنین در جایی دیگر مینویسد: «پیامبر[ص] فکر خطا و گناه حضرت آدم[ع] را از تورات اقتباس کرد»، و نیز میگوید: «اعتقادات حضرت محمد[ص] دربارهی روز قیامت به مصادر یهودی برمیگردد».
کارن آرمسترانگ، محقق انگلیسی و برجستهی تاریخ ادیان، نیز در مشهورترین اثر خود «سرگذشت خدا» مینویسد: «در حدود سال 610م، عربی بازرگان در شهر پررونق مکه در حجاز در حالی که هرگز کتاب مقدس را نخوانده بود و شاید هرگز از ارمیای نبی یا حزقیال مطلبی نشنیده بود، تجربهای را ارائه نمود که به طرز رازگونهای به تجربهی آن پیامبران شبیه بود». سر ویلیام میور دین حضرت محمد(ص) را اقتباس از مسیحیت میداند، به اندازهای که به ادعای او اسلام با گونهای از مسیحیت یا مقدمهای از آن اشتباه گرفته میشود. تئودور نُلدکه که عنوان پدر خاورشناسی به او داده شده، در بخش دوم «تاریخ القرآن» خود با موضوع «نبوت محمد و وحی» به مصادر تعلیم پیامبر(ص) میپردازد. نُلدکه پس از اشاره به سابقهای تاریخی از پیدایش نبوت میگوید: «پیامبر روح خود را از تفکری دینی انباشته و این تفکر بر او سیطره پیدا میکند و چنین به او مینمایاند که او با نیرویی الهی مأمورشده است تا آن فکر دینی را برای مردم تبلیغ کند و آن را حقیقتی از جانب خدا معرفی کند». او در معرفی مأخذ و منبع تعالیم قرآن میگوید: «مصدر اصلی وحیی که بر پیامبر نازل شد، برحسب اعتقاد قرون وسطی و بسیاری از معاصران ما، بدون شک، نوشتههای یهودی بوده و تعالیم [حضرت] محمد[ص] در قدیمیترین سورهها نیز به طور آشکاری به مصادر اصلی اشاره دارد. لذا لزومی برای تحلیل و کشف این مطلب نیست که بیشتر داستانهای پیامبران در قرآن، بلکه بیشتر تعالیم و احکام آن ریشهای یهودی دارد؛ اما در مورد تأثیر انجیل در قرآن بسیار کمتر از این است». عبدالرحمن بدوی، پژوهشگر مصری، در این باره میگوید: «با این همه، در مورد نُلدکه کم و بیش با احتیاط رفتار میکنیم، چه وی با نپذیرفتن چاپ مجدد کتاب «تاریخ القرآن» خود و سپردن این مهم به شوالی، به گونهای از آنچه نوشته بوده، خشنود نبوده است».
کتاب «خاستگاه اسلام در محیط مسیحیاش» نوشتهی ریچارد بل، که یکی از تأثیرگذارترین متون غربی در حوزهی مصادر قرآن در دههی سوم از سدهی بیستم میلادی محسوب میشود، شامل هفت سخنرانی مکتوب وی است. بل در بخشهای مختلف کتابش به نظریهی تأثیر مفاهیم موجود در فرهنگ مسیحی بر افکار پیامبر(ص) و متن قرآن میپردازد و با ارائهی مثالها و شواهدی از مفردات قرآنی و آداب اسلامی و مشابهت آنها با مسیحیت، آنها را برگرفته از مسیحیت میداند. رژی بلاشر نیز به رغم رعایت اعتدال در نظریهپردازیهایش در مورد قرآن، در برخی آثارش ادعای متأثر بودن قرآن از منابع مسیحی را مورد تأیید قرار داده است. به طور مثال، او در جایی گفته که سور مکی متأثر از برخی متون غیررسمی مسیحی مانند انجیل عربی بوده و پیامبر اسلام(ص) نیز با فقرای مسیحی ارتباط داشته است.
در نقد و تحلیل دیدگاههای فوق باید گفت از جمله دلایل مستشرقان برای اثبات نظریهی اقتباس، شباهت میان کتب آسمانی است. خود قرآن و مسلمانان نیز معترف هستند که قرآن و کتب آسمانیِ دیگر با هم شباهت دارند. با توجه به این بیان، سه وجه کلی در علل این شباهت میتوان مطرح نمود: 1. چون منشأ آنها واحد است، پس مطالبشان نیز شبیه به هم میباشد؛ 2. به دلیل اقتباس یکی از دیگری به هم شباهت دارند؛ 3. به طور تصادفی و بدون دلیل عقلی شباهت پیدا کردهاند. احتمال سوم مردود است، چون مطالب مطرحشده در قرآن عقلاً امکان ندارد که از ذهن بشری سرچشمه گرفته باشد. احتمال دوم نیز مردود است، چون در اقتباس سه رکن وجود دارد که از خودِ عملیات اقتباس برمیآید: اقتباسکننده (فرع)، اقتباسشونده (اصل) و مادهی اقتباس. در اقتباس، فرع منبعی جز اصل ندارد و از این جهت میتوان فرع را اسیر اصل دانست؛ زیرا فرع راهی به منبع اصلی، به جز اقتباس از اصل که در بحث ما وحی الهی است ندارد؛ حال اگر چیزی در فرع بیاید که صحیحتر از اصل بوده و اشکالات آن را برطرف کرده، این نشاندهندهی عدم اقتباس است. قرآن کریم معارف بسیار والایی را داراست که نه در کتب قبل از آن آمده و نه از ذهن بشری برمیآید. در اثرپذیرى قرآن از کتاب مقدس و فرهنگ یهود و مسیحیت توجه به این نکته، مهم است که ادیان الهى از یک منبع (وحى الهى) سرچشمه مى‏گیرند؛ ازاین‏رو، عناصر مشترک در عقاید، اخلاق، احکام و تاریخ دارند. خداوند متعال این عناصر مشترک را براى همهی پیامبران خود نازل کرده است و آنها در ضمن کتاب‏هاى مقدس، تعالیم و دستورات (سنت) خود را براى مردم بیان کرده‏اند. پس وجود شباهت در آموزه‏هاى قرآن با کتاب‏هاى مقدس پیشین، از نظر منطقى، ملازم با اثرپذیرى از آنها یا اخذ مطالب توسط پیامبر(ص) از فرهنگ ادیان پیشین نیست.
پاسخ دیگر در مورد اقتباس، شبههی اخذ قصص قرآنی از تورات است؛ اگر قرآن داستانهای خود را از تورات گرفته، باید در زمینهی قصص، از تورات ضعیفتر یا برابر باشد؛ در حالیکه قصههای تورات، بیشتر خرافاتی و دروغ محض بوده، اما این خرافات و دروغ در قرآن راه پیدا نکرده است؛ این بهترین نشانهای است بر اینکه منبع قرآن کریم وحی الهی بوده، نه تورات تحریفشده و مملو از خرافات یهودیان که بیشتر مطالبشان با قرآن کاملاً منافات و تناقض دارد؛ از جمله:
الف) توهم کُشتی با خدا: در تورات مقام خدا تا آنجا پایین آمده که وارد خیمهی یعقوب پیامبر (ع) شده و از سر شب تا صبح با او کُشتی میگیرد و آنقدر ناتوان است که در برابر حضرت یعقوب (ع) میبازد و به زمین میخورد.
در قرآن آیات فراوانی در بیان جایگاه بلند حضرت ابراهیم(ع) و فرزندانش حضرت اسماعیل(ع)، حضرت اسحاق(ع) و حضرت یعقوب(ع) وجود دارد، اما در تورات تحریفشده نسبت ناروای کُشتی حضرت یعقوب(ع) با خدا و شکست خدا از او آمده است.
ب) توهم زنای حضرت لوط(ع) با دختران خود: یکی دیگر از خرافات تورات، داستان زنای حضرت لوط(ع) در حال مستی با دختران خودش است.
در صورتی که حضرت لوط(ع) از پیامبران بزرگ الهی است و پیامبران از عصمت برخوردارند، اما تورات محرّف به حضرت لوط(ع) نسبت زنا با دختر خود در حال مستی میدهد.
برخلاف تورات، قرآن پیامبران خدا را از گناه مبرّا میداند و برای آنان مقام عصمت قائل است. خداوند در قرآن امر میکند که از رسول خدا(ص) اطاعت کنیم، این نشاندهندهی عصمت پیامبر (ص) است: « …»: «اطاعت کنید خدا و پیامبر خدا را …». پس با کمک آیات قرآن کریم، برتری قرآن نسبت به تورات و انجیلِ محرّف به خوبی روشن، و معلوم شد که از سه احتمال گذشته تنها احتمال اول صحیح بوده و ما مسلمانان اعتقاد داریم که شرایع الهی از منشأ واحد الهی سرچشمه گرفتهاند و هدف نهایی آنها یکی است؛ چنانچه قرآن کریم میفرماید: « …»؛ «آیینى را براى شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود و آنچه را بر تو وحى فرستادیم و به ابراهیم و موسى و عیسى سفارش کردیم این بود که: دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید …».
همچنین با توجه به گزارشهای قرآن از اتهامات مخالفان اسلام و نیز دیدگاههای دو سدهی اخیر خاورشناسان، از جمله وات در مورد مصادر قرآن، بیان نکات زیر شایان ذکر و تأمل است:
1. از آنجا که اتهام مصدریت برخی منابع بشری در زمان نزول قرآن نیز مطرح بوده و قرآن کریم به صراحت به گزارش آنها پرداخته و به آنها پاسخ داده است، در چنین فضایی، اگر مخالفان شاهد صدقی برای گفتارشان داشتند آن را آشکار میکردند و یا اگر کسانی از یهود و نصاری، خود یا کتب و آثارشان، مورد استفادهی پیامبر(ص) در القای قالب و محتوای قرآن بود، قطعاً از اِعلام آن دریغ نمیکردند. چطور ممکن است عالمان و آگاهانی از یهود و نصاری آموزههای دینشان را در اختیار حضرت محمد(ص) قرار دهند و آنگاه ایشان با استفاده از آنها دین جدیدی را سامان دهد و در این دین جدید، مشروعیت دین یهود و مسیحیت را به صراحت نفی کند و با این وجود، آن معلمان فرضی، حاصلِ ذهن و زبان خویش یا تعالیم دینشان را سخاوتمندانه در اختیار ایشان قرار دهند و به عبارتی، در تخریب دین خود شرکت کنند و حتی از اِعلام این واقعیت نیز خودداری کنند؟! بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که این اتهام در صدر اسلام نتیجهای را برای اتهامزنندگان به بار نیاورد و تا قرنها بعد هم کسی چنین اتهامی را بر قرآن وارد نساخت، تا اینکه در سدههای اخیر مبلغان مسیحی و مخالفان دین اسلام آهنگ جدیدی را در این باره ساز کردند. وقفهی طولانی بین مرحلهی نخست و مرحلهی اخیر این اتهام، خود میتواند نشانگر بیاساس بودن این اتهام باشد. در غیر این صورت، از همان ابتدا توسط مخالفان پیگیری میشد.
2. از آنجا که تفکر غالب در مسیحیت در مورد ماهیت وحی با آنچه مسلمانان در این باره میاندیشند متفاوت است، بحث از مصادر یک کتابِ موسوم به آسمانی، امری طبیعی مینماید. مسیحیان، برخلاف مسلمانان و یهودیان، وحی بر پیامبران را املای الهی نمیدانند، بلکه آن را الهامی از جانب روحالقدس برمیشمارند. ازاینرو، چنین میاندیشند که عبارات و الفاظ کتب آسمانی، ساختهی ذهن و زبان نویسندگان و پدیدآورندگانشان است. همچنین قالبهای محتوایی کتب آسمانی را متأثر از ذهن و روان مؤلف و فرهنگ زمانه میدانند. خلاصهی کلام آن که آنها میگویند که کتب مقدس دارای دو مؤلف است: یکی الهی و دیگری بشری. طبیعی است خاورشناسانی که دارای چنین ذهنیتی هستند، در مورد قرآن نیز به دنبال منابع و مصادر باشند. ازاینرو، دیدگاههای برخی از خاورشناسان مبنی بر وامگیری پیامبر اسلام(ص) از برخی منابع پیش از خود، با الهی بودن رسالت ایشان و حتی با الهی بودن قرآن نیز سازگار است. در این تحلیل، پیامبر بسان خطیبی است که اطلاعات خود را از میراث مکتوب و فرهنگ شفاهی محیط و زمان خود میگیرد، اما با همین اندوختههایی که دارد با اراده و الهام الهی سخن میگوید یا میتوان به شاعری تشبیه کرد که با کمک گرفتن از ذوق شعری که اکتسابی نیست، اطلاعات خود را که اکتسابی بوده است در قالب اشعاری ارائه میکند.
3. مکتب فکری یا آیین مذهبی خاورشناسان در دیدگاههای آنها تأثیر داشته است. به طور مثال، بدیهی است که نباید انتظار داشت که خاورشناس کمونیستی چون ماکسیم رودَنسون قرآن را پیامی الهی و وحیانی تلقی کند که خداوند به طور مستقیم یا به واسطه فرشتهای به نام جبرئیل بر قلب پیامبر اکرم(ص) نازل کرده است! او خود تصریح میکند که یک ملحد است و نمیتواند پیامی را به عنوان اینکه ریشهای فراانسانی دارد بپذیرد.
در یک نگاه، میتوان کسانی را که در این حوزه سخن گفتهاند به شرح ذیل طبقهبندی نمود:
1. کسانی که اساساً اعتقادی به خداوند، غیب و وحی و مانند آن ندارند، مانند ماکسیم رودنسون و برخی دیگر از خاورشناسان روسی؛
2. کسانی که به خداوند، غیب و وحی ایمان داشته، اما پیامبر اسلام(ص) را پیامبر حقیقی که مرتبط با غیب بوده است نمیدانند، مانند گایگر و نُلدکه؛
3. کسانی که وحیانی بودن قرآن را نیز قبول دارند، مانند وات.
5-1-2-7. تحلیل قرآن؛ وحی الهی یا تجربهی نبوی
در تحلیل وحی با دو نظریه روبرو هستیم: یکی وحی الهی یا نظریهی سنتی در تحلیل وحی، و دیگری تجربهی نبوی یا روایت مدرن از وحی. هر یک از این دو نظریه دارای پیشفرضهایی است که به شرح ذیل است:
5-1-2-7-1. مبانی عقلی وحی قدسی
متفکران اسلامی از متکلمان گرفته تا فلاسفه و عرفا، براساس تصویری که از خدا، انسان و رابطهی انسان با خدا داشتند، مسألهی وحی را مطرح کردهاند. در تحلیل آنها چند مطلب از یکدیگر تفکیک میشود: الف) تعریف وحی نبوی و تفاوت آن با الهام و سایر کاربردهای لفظ وحی؛ ب) ضرورت وحی؛ ج) ماهیت وحی و کیفیت نزول آن. تلقی آنها از سه مسألهی خدا، انسان و رابطهی خدا با انسان موجب شده بود تا تعریف خاصی از وحی ارائه دهند و آن را وسیلهای برای ارتباط پیامبر(ص) با خدا و دریافت پیام از او تلقی کنند. از نظر آنها، وحی یک ابزار ارتباطی خطاناپذیر میان پیامبر(ص) و خداست. در تلقی آنها، پیامبر(ص) شخصیت تکاملیافتهای است که پیامهای الهی را از خداوند دریافت، و به مردم ابلاغ میکند. آنچه پیامبر(ص) از خدا دریافت میکند کلام خداست، نه کلام خود او. مبانی استدلال آنها بر پذیرش الهی بودن وحی و اینکه وحی کلام خداست، نه پیامبر(ص)، به ترتیب زیر است:
الف) خدا دارای مجموعهای از صفات، از جمله صفت حکمت است. براساس این صفت، خدا جهان و انسان را برای نیل به این کمال آفریده است.

مطلب مشابه :  امنیت ایران

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید