رشته حقوق

پیامبر اسلام(ص)

دانلود پایان نامه

طبق نظر وات، تدوین مجموعهای از احادیث «صحیح» را میتوان از جهات دیگر نیز مورد توجه قرار داد. از جهتی این امر به جدال بین تشیع و تسنن مربوط میشود. اینک مجموعهای نسبتاً منسجم از اعتقادات دینی، حامی تلقی دینی و سیاسی اهل تسنن بود و لذا آن را در مقابل رقیب تقویت میکرد. تغییر سیاست که در اوایل خلافت متوکل عباسی (847-861م/ 232-247ق) صورت قطعی یافته بود، بیشک به نوعی با مسألهی تحکیم تسنن مربوط بود و احتمالاً چنین نبود که تغییر سیاست، علت یا معلولِ تحکیم تسنن باشد، بلکه نوع ارتباط بغرنجتر از این بود. تبویب احکام شرعی به تاریخ موقعیت علما در دربار خلافت نیز مربوط است. وجود رشتهای خاص (علم حدیث) با مجموعهای از مطالب و موضوعات خاص به پرورش حرفهگرایی کمک کرد، زیرا تشخیص اینکه چه کسانی در این رشته مهارت دارند و چه کسانی ندارند، نسبتاً آسان شده بود. محتملاً وجود مجموعهی احکام شرعی، مقاومت در برابر فشار ناروای دولت را برای علما آسانتر ساخته بود. مطالب فوق، رویهمرفته، فواید و زیانهایی برای امت دربرداشت، که از زیانهای آن باید به کاهش امکانِ تطبیق شرع با شرایط و مقتضیات جدید اشاره نمود.
از دیدگاه وات، تبویب مجموعه احادیث «صحیح» یکی از نشانههای قدرت روزافزون نهضت حدیثگرایی است. محدثان در درجهی اول و قبل از هر چیز، کسانی بودند که در جمع و نقل احادیث تخصص یافته بودند؛ مطالعهی حدیث، بیش از پیش، تبدیل به یکی از رشتههای کمکی برای درس فقه گردید؛ و در میان اهالی این فن افرادی با گرایشهای مختلف عقیدتی و کلامی وجود داشتند. با این همه، تا پیش از سال 850م/ 236ق، محدثان عمدتاً کسانی بودند که گرایشهای خاص کلامی داشتند، ولی آنقدرها متخصص در حدیث نبودند. در «مذهب عامهی» عصر اموی که نهضت حدیثگرایی از درون آن رشد کرد، از عقاید مختلف بسیاری طرفداری میشد. در مذهب عامه هم هوادارانِ اختیار یا قدریه بودند و هم هواداران آیین مرجئه (که معتقد بودند مرتکب گناهان کبیره همچنان به امت تعلق دارد)، و عدهی کمی از محدثان به این آرا تمایل داشتند. با این همه، نهضت حدیثگرایی به تدریج به طرد اصول افراطیِ قدریه و اصول عقایدِ مرجئه پرداخت و اصول جزمی مذهب تسنن را تدوین کرد. در ابتدا، طرفداران تشیع نیز در میان حدیثگرایان وجود داشتند؛ ولی در قرن نهم میلادی/ قرنهای دوم و سوم هجری اصرار شیعه بر اینکه پیامبر(ص) امام علی(ع) را به عنوان جانشین خود تعیین کرده است موجب شد که آنان بیشتر صحابه را راویان غیرموثق بدانند و مجموعههای حدیث خاص خود را تألیف کنند که در سلسلهی راویانِ احادیث این مجموعهها، غالباً یکی از ائمهی شیعه(ع) وجود داشت. بدینسان، از نهضت حدیثگرایی نه تنها مجموعه احادیث «صحیح»، بلکه خطوط اصلی تعالیم مذهب تسنن نیز ناشی گردید.
4-2-2. رابطهی فقه و حدیث با سنت پیامبر(ص)
وات معتقد است محور فعالیتهای فکری مسلمانان همیشه فقه و حقوق بوده است؛ اما چنین نظری همیشه برای خوانندهی عادی گمراهکننده خواهد بود، زیرا که درک اسلامی از فقه و حقوق به طُرق مختلف با درک سایر نظامهای حقوقی متفاوت است. کلمهای که معمولاً آن را فقه و حقوق اسلامی ترجمه میکنیم، «شریعت» است و معنای اصلی آن حقوق مُنزل الهی است. بنابراین، شریعت نباید با هیچ قانون موضوعهای مقایسه گردد. نکات متعددی از تشریع یا قانونگذاری اسلامی در قرآن وجود دارد که در شریعت از آن استفاده شده است، اما این قوانین برای رفع نیازهای جامعهی اسلامیِ مدینه در ایام حیات پیامبر(ص) نیز کافی نبود، تا چه رسد به نیازهای یک امپراتوری بزرگ. بنابراین، سنت رسول الله(ص) و ادامهی این سنت توسط خلفایش در ایام خلافت نیز مورد توجه قرار گرفت. نکتهی جالب دربارهی توسعه و تدوین فقه آن است که علاوه بر کسانی که مسئول امور قضا بودند، بسیاری از افراد دیگر نیز علاقهمند به بحث دربارهی مسائل فقهی از لحاظ نظری شدند. به نظر میرسد که ریشهی علاقهی این اشخاص به فقه، اشتیاق آنها به این بوده که جامعهی اسلامی که براساس شریعت تأسیس گردیده است، کاملاً بدان وفادار بماند.
این علاقهی نظری یا دینی فقها (اگر بتوان کلمهی «فقیه» را دربارهی این متفکران اولیه به کار برد) بدون هیچگونه ارتباط مستقیمی با نهادهای حاکم در آن زمان اعمال و مورد بررسی قرار میگرفت. گاهی اوقات فقهایی از آنها در سمت قضاوت در خدمت حکومت بودند. گاهی پارهای از فقها از اعمال حکومت انتقاد میکردند و آن را انحراف از شریعت میدانستند. این موضوع به ویژه در دورهی خلافت اموی (تا سال 750م/ 132ق) صحت داشت. بنی عباس لااقل در ظاهر به عقاید فقها احترام میگذاردند. این شکاف میان فقها و حکمرانان سبب میشد که استنتاجات فقها به طور خودبهخود عملی نشود، بلکه فقط تا آن حد به مرحلهی اجرا درآید که حکّام آن را مبنای عمل بدانند. این فقها علاوه بر موضوعات و مباحث حقوق امروزی، مسائل دیگری را نیز مورد بحث قرار میدادند و دربارهی آداب رفتار و نحوهی انجام عبادات نیز بحث و گفتگو میکردند. شریعت تمامی «طُرق زندگی شرعی» را دربرمیگرفت.
در اوایل قرن دوم هجری (حدود 720م) فقها دریافتند که تغییراتی در این سنت رخ داده و در مناطق مختلف دنیای اسلام گونههای متفاوتی از آنچه که سنت نبوی بوده است وجود دارد. از این زمان، فعالیت فقها دو جنبه یافت: نخست اینکه در هر موردی باید تصمیم میگرفتند که آیا عمل واقعاً مطابق با شریعت هست یا نه، و دوم آنکه بایستی مفاهیم اساسی یا «مبانی» فقهی را به نحوی تنظیم میکردند که به نحوی پیوسته کلیهی تصمیمات آنها در موارد خاص را توجیه نماید. مقبولیت عام یافت که شریعت نه تنها در قرآن، بلکه در سنت رسول الله(ص) نیز جلوهگر شده است و نیز سنت رسول الله(ص) فقط از طریق احادیث معتبر دانسته میشود. علاوه بر این، بیشتر فقها بر این عقیده بودند که از طریق شیوههای عقلی میتوان استنتاجاتی از قرآن و حدیث نمود، اما دربارهی اینکه چه شیوههایی مجاز است بحث قابلملاحظهای در میان بود؛ و نیز گاهی منبع چهارمی برای احکام شناخته میشد که آن «اجماع» بود.
4-2-3. مقایسهی کتاب مقدس با احادیث اسلامی
وات در این باره میگوید احادیث (که در کتابهای قدیمی غربی معمولاً بدان «Traditions» گفته میشد) حکایتِ اقوال و افعال حضرت محمد(ص) هستند. هزاران مجموعهی حدیثی وجود دارد و شش مجموعهی مهم از این مجموعههای حدیثی برای مقاصد فقهی نقشی محوری و معیاری دارند. بدین سان، احادیث شکلدهندهی متون دینیِ الحاقی یا فرعی در اسلام هستند. اما یک تفاوت مهم میان این احادیث و مطالب تاریخی متون مقدس مسیحی وجود دارد. احادیث از بُعدی وحیانی برخوردارند؛ زیرا تجسم حکمتی هستند که خداوند به حضرت محمد(ص) داده است. شافعی (م 820م/ 205ق) بنیانگذار رشتهی اسلامی «اصول فقه»، آیهای از قرآن را که میگوید خداوند بر حضرت محمد(ص) کتاب و حکمت نازل کرده است نقل میکند و میگوید این حکمت در عمل حضرت که در احادیث ضبط شده، نشان داده شده است.
البته لازم بود صحت و اصالت هر روایتی به وسیلهی اِسناد، یعنی فهرست افرادی که آن را به طور شفاهی یا کتبی روایت کردهاند اثبات شود، اما آنچه دربارهی راویان ضرورت داشت این بود که امین، درستکار و برخوردار از حافظهای قوی باشند. بنابراین، اینگونه نبود که راویان یا کاتبان احادیث باید به گونهای الهام شده باشند. اما از نظر مسیحیان، نویسندگان کتابهای تاریخی باید فراتر از یک گزارشگر صادق شنیدهها و دیدههای خود باشند؛ آنها باید خود «الهام شده» باشند.
جمعبندی و نتیجهگیری:
قرآن کریم هیچ اشارهای به آن دوره از زندگانی پیامبر(ص) که پیش از اظهار دعوت و رسالت او بوده، ننموده است؛ جز آیات 6 تا 8 سورهی ضحی که از یتیمی و فقر حضرت سخن میگوید. مهمترین بحثی که پیرامون وضعیت پیامبر(ص) پیش از اسلام مطرح است، بحث حنیف بودن ایشان است. از دیدگاه وات، شکی نیست که مردمی بودهاند که پیرو دینی پاکتر و رساتر از دین عرب پیش از اسلام بودهاند، ولی بعید است که خود را «حنیف» نامیده باشند. شاعران عرب پیش از اسلام، یهودیان و مسیحیان نیز «حنیف» را به معنای «مشرک و کافر» به کار میبردند. اما مسلمانان، تابع دین حضرت ابراهیم(ع) را «حنفی» میدانستند و بعدها «حنیف و مسلم» را به عبارت تابع دین حضرت ابراهیم(ع) ترجیح دادند. به باور وات، تصور آنکه اسلام بازگشت به همان دین حضرت ابراهیم(ع) است، با نظریهی تاریخپژوهان غرب سازگار نیست؛ ولی از منظر جامعهشناسی باید قبول کرد که دین اسلام در محیط اصلی خود مؤثر بوده است و حضرت محمد(ص) با اصلاحاتی مختصر، افکاری به دست آورد که اساس دین خود را بر آن استوار ساخت و از انتقاد خصمانهی یهود نیز خود را رهایی بخشید. ازاینرو، اسلام شکلی از دین حضرت ابراهیم(ع) به شمار میرود. وات معتقد است دانش ما دربارهی وضع مکه در زمان کودکی و آغاز نوجوانی حضرت محمد (ص) کم است و آن اطلاعاتی هم که در دست است با افسانه آمیخته و جدا کردن تاریخ از افسانه کار دشواری است. از نظر وات، وضعیت سرزمین عربستانِ عصر پیامبر(ص) تحت تأثیر قدرتهای بزرگ آن روز، یعنی امپراتوریهای روم و ایران بوده است و برای فهم و درک زندگانی حضرت محمد (ص) باید شرایط سیاسی، فرهنگی و دینیِ عربستانِ زمان پیامبر(ص) را همواره مد نظر داشت.
از نظر وات، اصل و حقیقت وحی از ناحیهی خداست؛ با این حال، آنچه پیامبران به عنوان پیامهای الهی به مردم میرسانند، حاصل وحی الهی و قوهی تخیّل خلّاقِ خودشان است. پیامبران الهی در قوهی تخیّل همگی یکسان نیستند. در این میان، از نظر وات، پیامبر اسلام(ص) از عمیقترین افکار برخوردار بوده است، به طوری که توانسته است با مرکزیترین نیازهای فکری بشر ارتباط برقرار کند و هزاران نفر را در زمان خود و میلیونها نفر را در زمانهای بعد به سوی افکار خود جلب کند. هماهنگی بین دیدگاههای وات در مورد وحی وجود ندارد. او از طرفی معتقد است که خود پیامبر(ص) افکار وحیانی را با کمک تخیّل خلّاق خود به صورت پیامهای زبانی درمیآورد، اما او نمیتواند ساختار قرآن را که بیشتر حالت خطابی به پیامبر(ص) یا مردم دارد و نشان میدهد که فرد دیگری او یا مردم را مخاطب قرار میدهد توجیه نماید. اما از نظر حکمای مسلمان هم اصلِ افکار وحیانی از خداست و هم پدیدآورندهی صورت خیالیِ این افکار به صورت شنیداری یا دیداری خداست. ازاینرو، هم محتوا و هم شکل و قالب، و هم اصل و هم شاخهها همگی از خداست. اندیشهی وحی و نبوت در میان فیلسوفان و الهیدانان غرب و از جمله ویلیام مُنتگمری وات اندیشهای رنجور است که آن نیز از الهیاتی رنجور ناشی شده است؛ اندیشهای که ماهیت وحی را به گونهای میبیند که در یک سطحی میتوان پیامبران را همنشینِ روانرنجورانی چون هیتلر دید! اما اندیشهی وحی در میان فیلسوفان و الهیدانان مسلمان از سلامت کامل برخوردار است، چرا که دست قدرت خدا در آن بیرقیب است؛ اندیشهای که روان انبیا و اولیا را برگزیده و مطهَّر از سوی خدا میبیند. اصول و محورهای اساسی و مهمی را که وات در باب وحی بیان کرده است، از نظر خودِ او همراه با تردید است و بیشتر به بیان حدسیات و فرضیاتی نیمبند شبیه است تا نظریات علمی. آنچه که حکمای مسلمان بیان کردهاند مبتنی بر برهان عقلی است. وات پس از آنکه الهی بودنِ وحی قرآنی و صداقت پیامبر(ص) را در ادعاهایش پذیرفته، نتوانسته است تبیینی سازگار با آنچه خودِ قرآن به صراحت ادعا کرده است عرضه نماید.
وات معتقد است مطالبی که در منابع متقدم اسلامی دربارهی ورقه بن نوفل گفته شده، به حقیقت نزدیک است؛ اما اطلاعات او نیز کامل نبوده است. با این همه، شهادت یک مسیحی به اینکه طرز نزول وحی بر حضرت محمد(ص) شباهت کاملی به نحوهی نزول وحی بر حضرت موسی(ع) داشته، پیامبر (ص) را در عقیدهی خود راسخ کرده است؛ و اینگونه شهادتها از روی عقل و منطق ضروری به نظر میآید. وات داستان آیات شیطانی را بسیار عجیب و شگفتانگیز تلقی کرده و ابراز تعجب میکند که پیامبری که بزرگترین دین یکتاپرستی را تبلیغ میکرده، خود شرک اختیار کرده باشد. از دیدگاه او، این واقعه به اندازهای عجیب است که نشان میدهد اساس آن صحیح بوده و تصور نمیرود که کسی آن را اختراع کرده و قبول آن را از مسلمانان خواسته باشد. وات معتقد است یکی از جنبههای جالب این داستان آن است که نظر و عقیدهی پیامبر(ص) را نسبت به زمان خود بر ما آشکار میسازد؛ و هرچند پیامبر(ص) ایمان داشت که گویندهی این آیات، خودِ او نیست و بر وی نازل میشود، اما در ابتدا متوجه نشده بود که این آیات مخالف دینی است که او مبلّغ آن است. او با دلایل چندی شرک پیامبر(ص) را رد مینماید. وات در تحلیل نهایی خود از داستان آیات شیطانی میگوید که این داستان نمی‌تواند یک دروغ محض باشد و حضرت محمد(ص) می‌باید آیاتی را که بعداً به عنوان «آیات شیطانی» رد شدند، به عنوان بخشی از قرآن تلاوت کرده باشد. هرچند این حکایت از یک مأخذ اسلامیِ مبرای از شبهه نشأت گرفته است؟!، اما مسلمانان از همان ادوار اولیه از آن بیزاری جستند، دربارهی آن سکوت کردند، و با این استنباط که شیطان بتواند شخصی مانند حضرت محمد(ص) را اغوا کند، مخالفت ورزیدند. از نظر وات، طرز بیان مطالب کتاب مقدس در قرآن نشان میدهد که او خود این کتاب را نخوانده و از کتاب دیگری نیز استفاده نکرده بوده است. اما اطلاعاتی که او از عقاید یهودی و مسیحی داشته، بدون شک شفاهاً و به طرق مختلف به وی رسیده است؛ مثلاً با یهودیان و مسیحیان حشر و نشر داشته و دربارهی مسائل دینی با آنان بحث و گفتگو کرده است. از دیدگاه وات، تحول شرایط زندگانی حضرت محمد(ص)- یعنی تحول از موضع دعوت و موعظه در مکه به سیاستمدار در مدینه و سپس حکومت بر بخش اعظم عربستان- بر نحوهی زندگانی او و تقسیم و تخصیص اوقاتش اثر گذارده بود. از نظر وات، «نبی» فقط به رجالی که متعلق به سنت یهودی- مسیحیاند، اطلاق گردیده است، زیرا حضرت محمد(ص) ادامهدهنده و اصلاحکنندهی همان سنت تلقی میشود؛ و استعمال واژهی «رسول» در معنای تخصصی نیز عملاً واجد همان معنی «نبی» و به مفهوم کسی است که پیام خدا را به قومش منتقل میسازد. وظایف جدیدی که به عنوان «نبی» و «رسول» پس از رفتن به مدینه بر عهده حضرت محمد(ص) گذارده شده، در تعدادی از آیات و عبارات قرآنی انعکاس یافته است. وات بر این باور است که همهی مسلمانان معاصر تعبیر «خاتم النبیین» را آخرین پیامبری تفسیر میکنند که پس از او دیگر پیامبری نخواهد آمد، در حالی که احتمالاً شنوندگانِ نخستین آن را به معنای مُهرِ تأیید پیامبرانِ گذشته درک و دریافت میکردند. از نظر وات، مهم است که مسیحیان تحریفات قرون وسطایی از تصویر اسلام را کنار بگذارند و ارزیابی مثبتی از ارزش‌های اسلام را در ذهن خود بپرورانند. این کار مستلزم آن است که حضرت محمد(ص) را رهبری مذهبی بدانند که خداوند از طریق او فعل خود را انجام داده و این در حکم اعتقاد به آن است که او به یک معنی پیامبر خداست. وات معتقد است چنین دیدگاهی با اعتقاد کانونی مسیحیان هیچ تناقضی ندارد.
از دیدگاه وات، کلمهی «امّی» احتمالاً در اصل به معنای «غیریهودی» بوده، اما صرف نظر از این مطلب، استدلال به بیسوادیِ حضرت محمد(ص) بیاساس است، زیرا او میتوانسته است شخصی را بیابد تا کتاب مقدس را برای او بخواند و یا داستانهای آن را برای وی بازگو کند. وات معتقد است در عین حال که هیچ دلیل قانعکنندهای وجود ندارد که ثابت کند حضرت محمد(ص) قادر به کتابت بوده است، ولی منطقاً غیرمحتمل نیست که حضرت چنین قدرتی را داشته بوده باشد؛ چه بسیار امکان داشت که این هنر را در خود مکه آموخته باشد؛ چرا که او در جوانی کسب و کارِ مربوط به تجارتِ حضرت خدیجه(س) را اداره میکرد. وات طبق دیدگاه مشهور مسلمانان، نخستین زن مسلمان را حضرت خدیجه(س)، همسر پیامبر(ص) میداند و دربارهی نخستین مرد مسلمان معتقد است که نخستین مسلمان بودنِ حضرت علی(ع) ممکن است حقیقت داشته باشد، ولی دارای اهمیت چندانی نبوده، چه در آن موقع حضرت علی(ع) بیش از نُه یا ده سال نداشته است. به خاطر اعتماد بسیاری که حضرت محمد(ص) به زید داشت، زید نیز آیندهی درخشانی را نشان میداد که شاید درخشانتر از آیندهی حضرت علی(ع) بود، چه در این هنگام وی در حدود 30 سال داشت و بهتر میتوانست معنی وحی و الهام حضرت محمد(ص) را درک کند؛ پس احتمال قوی میرود که او نخستین مردی باشد که به اسلام گرویده است. ابوبکر نیز هرچند نخستین فرد مسلمان نبوده، ولی گرویدن وی به اسلام دارای اهمیت بسیار بوده است.
به عقیدهی وات، جریان افک نشان میدهد که پیامبر(ص) هنوز حاکم مطلق مدینه نبوده است و اگر پیش از جلب رضای طائفه یا قبیله، علیه یکی از رؤسا اقدامی میکرد با مخالفت مواجه میشد. او معتقد است پیامبر(ص) همیشه میخواست بین اصول سیاست روز و اهداف آینده و نهایی تعادلی برقرار باشد و نقشههای خود را با تغییر عوامل و اتفاقات مطابقت میداد. به باور وات، برای مطالعه و بررسی اهداف سیاسی پیامبر(ص)، لازم است نوعی فکر تحلیلی و برهانی به کار بریم. او از تمام مسائل پیرامون خود آگاه بود، و بیآنکه آنها را در قوهی مخیلهی خود از هم تفکیک کند، قادر بود در جریان کار تصمیم بگیرد، تصمیمی که جواب مناسب به همهی مسائل بود. حتی در مواردی که از عواقب سیاسی امری مطلع بود، جنبهی دینی وقایع برای او مهمتر به شمار میرفت و بیشک هدف اصلی خود را در آن زمان دعوت مسلمانان به اسلام بیان میکرد. اتحاد سیاسی تمام اعراب نیز از نظر وی دور نبوده، ولی در درجهی دوم اهمیت قرار داشته است. از نظر وات، مهمترین عوامل مؤثر در موفقیت حضرت محمد(ص) در رسالت خویش که موجب توسعه و گسترش اسلام گردید عبارت بودند از: نارضایتی اجتماعی در مکه و مدینه، جنبش یکتاپرستی، واکنش در مقابل یوناندوستی در سوریه و مصر، انحطاط امپراتوریهای ایران و روم، و استفادهی اعراب از فرصت برای غارت سرزمینهای اطراف. وات معتقد است بدون صفات والای اخلاقی پیامبر(ص)، یعنی موهبت پیامبری، حکمت و تدبیر سیاستمدارانه، و هنر و مهارت ایشان، احتمال رشد و توسعهی گستردهی اسلام نمیرفت. از دیدگاه وات، «جهاد» هیچگاه یک پدیدهی کاملاً دینی نبود، بلکه حداقل بخشی از آن یک ابزار سیاسی بود. در واقع، «جهاد» تغییر شکل سنت ایلاتیِ رزیه بود که ابزاری بسیار مناسب برای شرایطی محسوب میشد که حضرت محمد(ص) فقط مدینه و چند قبیلهی متحد با خود را در اختیار داشت. اندیشهی «جهاد» برای اتحاد قبایل عربستان و هدایت نیروهای آنان برای توسعهی عظیم در قرن اول هجری اندیشهای عالی بود، اما این اندیشه حتی برای امپراتوری بزرگ شرق، اصل ارشادیِ مناسبی در اعمال سیاست نسبت به همسایگان نبود. از نظر وات، اسلام به وسیلهی شمشیر گسترش نیافته است، زیرا بتپرستان عربستان بین قبول اسلام و جنگ مختار بودند. برخورد مسلمانان با اهل کتاب (یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان) نیز بهتر از برخورد آنان با بتپرستان بود، چون مذاهب اهل کتاب به عنوان خواهر اسلام تلقی میشدند. از دیدگاه وات، حضرت محمد(ص) هم پیامبر بود و هم سیاستمدار و این ترکیبی است که فهم آن برای بشر امروزی که داعیهی جدایی دین از سیاست را دارد، بسیار مشکل است. به عنوان یک سیاستمدار، حضرت علاقهمند به وحدت اعراب بود؛ اما در عین حال، معتقد بود که وحدت اسلامیِ اعراب در این واقعیت که رسالت وی مختصِ به مکه نبوده، بلکه تمامی جهان را دربرمیگیرد، تلویحاً نهفته است. از نظر وات، سیاست کلی پیامبر(ص) در دوران مکی بر این بود که تعالیم دینی و اعتقادی اسلام و قرآن را تبیین نماید و در دورهی مدنی نیز بر ابعاد اجتماعی، سیاسی و اقتصادی اسلام و جامعهی اسلامی تأکید نماید و گرچه حضرت محمد(ص) از امراض اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و دینی عصر و سرزمین خویش آگاه بود، اما وی بُعد دینی را بُعد اساسی میدانست و به آن اهتمام میورزید. وات نامهی پیامبر(ص) به سران کشورهای همسایه را مبتنی بر تدبیری حکومتی در راستای توسعه و گسترش موقعیت اجتماعی و سیاسی خود میداند، نه اینکه حملِ بر جامعیت و جهانشمولی دین اسلام نماید.
از دیدگاه وات، ازدواج حضرت خدیجه(س) با پیامبر(ص) اهمیت بسیاری برای پیامبر(ص) داشت، زیرا موجب تقویت روحی وی شد و به او فرصت داد که نبوغ خود را در تنها راهی که مورد توجه مردم مکه بود، یعنی در تجارت به کار اندازد؛ و دیگر ازدواجهای پیامبر(ص)، دختران و دوستانش به علل سیاسی بوده است. به نظر وات، موضوع عاشق شدن پیامبر(ص) نسبت به زینب بنت جحش در همان نگاه اول، به نظر میرسد متعلق به داستان خیالانگیز زندگانی پیامبر(ص) باشد و با آنکه آن را به زحمت ساخته و پرداختهاند، بسیار بعید مینماید که مردی در سن 55 سالگی عاشق زنی 35 ساله بشود. آنچه در این ازدواج مورد انتقادِ معاصران حضرت محمد (ص) قرار گرفته، ازدواج وی با خویشان نزدیک است. ازدواج با زن سابقِ فرزند، حرام بود و معمولاً پسرخوانده حکم فرزند را داشت و این مسأله بود که عدهای از مردم مدینه را علیه پیامبر(ص) برانگیخت.
به نظر وات، بینش اصلیِ قرآنی در خصوص یهودیان و مسیحیان آن است که اینان اهل کتاب هستند و کتابهایی را دریافت کردهاند و و دعوتهایشان اساساً همان دعوتهای قرآن است؛ اما یهودیان و مسیحیان از حقیقت خالص کتاب خود، دستکم تا آن حد که حضرت محمد(ص) را تصدیق نکردند، به انحراف دچار شدهاند. لذا وات معتقد است براساس این بینش بود که حضرت محمد(ص) در سالهای واپسین عمر خود به ابتکاری دست زد که به نظام «اقلیتهای تحتالحمایه» (ذمّی، اهل الذمّه) در درون دولت اسلامی متکامل گردید. گروههای یهودی و مسیحی به شرط پرداخت مالیاتهایی که از آنان طلب میشد و به حق سنگین نبود، اجازه یافتند امور داخلی خود را زیر نظر رهبران مذهبیشان اداره کنند. از دیدگاه وات، بیتردید گسترش فرهنگ اسلامی با مهارت و قدرت اعراب در زمینهی تجارت و بازرگانی میسر گردید. توسعهی فرهنگ اسلام تنها از طریق حضور مسلمانان در مناطقی که زیر نظر حاکم مسلمان اداره میشد تحقق نیافت؛ بلکه صدور کالاهایی که به وسیلهی مسلمانان تولید شده بود به ماورای مرزهای سرزمینهای اسلامی نیز در این امر مؤثر بوده است. در حقیقت، تجارت یکی از ویژگیهای جوامع بشری در مرحلهی نخست توسعهشان است، اما این امر در تمدن اسلامی همواره از موقعیت خاصی برخوردار بوده است. اسلام در آغاز، مذهب تجار و بازرگانان بود، نه مذهب دهقانان و صحرانشینان.
وات سرآغاز مناسبات حضرت محمد(ص) با یهودیان و مسیحیان را به اولین سالهای نبوت وی و به زمانی بازمیگرداند که ورقه بن نوفل پیامبر(ص) را اطمینان داد که آیات رسیده به وی قابل مقایسه با چیزی است که حضرت موسی(ع) دریافت کرده است. وات معتقد است اکثر مسلمانان مدعی هستند قرآن به وضوح بر انحراف کتب آسمانی یهودیان و مسیحیان تأکید کرده است؛ اما او برهان میآورد که چنین نیست، بلکه این نظر ناشی از تفسیر اشتباهآمیز برخی از آیات است که تنها پس از رحلت پیامبر(ص) توسط علمای مسلمان بیان شده است.
از دیدگاه وات، آن بخش از زندگانی پیامبر(ص) که به روایت وقایع مابین زمان هجرتش در سال 622م/ 1ق تا رحلتش در سال 632م/ 11ق میپردازد، به «مغازی» موسوم است. «مغازی» را گاه لشکرکشیها یا غزوات یا سریهها گفتهاند، اما اصطلاح بهتر آن «رزیه» یا حمله برای کسب غنائم است که از زبان عربی به زبان اروپایی راه یافته است. وات معتقد است تبدیل واژهی «غزوه» به «جهاد» تغییر نامی بیش نیست، جز آنکه جنبهی دینی بدان داده است؛ ولی کاملاً اینطور هم نیست، بلکه با تغییر زمان تغییری در نحوهی اجرا نیز حاصل شده که دارای اهمیت بسیار بود. از دیدگاه وات، چهار ویژگی اصلی تصویر اسلام در قرون وسطی که با برداشت منصفانهی جدید تفاوت دارد، عبارتند از: 1. اسلام مذهبی نادرست و همراه با تحریف عقلانیِ واقعیت 2. اسلام مذهب خشونت و شمشیر 3. اسلام مذهب افراطی و تنآسایی 4. حضرت محمد(ص) ضد مسیحیت.
به نظر وات، محققان اروپایی به نقش حدیث در فراهم آوردن یک مبنای ثابت برای اکثر جزئیات شریعت اسلام توجه کافی نکردهاند. گمان میرود حدیث یکی از آن حوزههایی است که عینیت تاریخی در آن اهمیت ثانوی دارد. این مطلب میتواند رهنمون ما در اظهارنظر نهایی در مورد خاورشناسان باشد. از آنجا که اعتقاد رافضیان و شیعیان امامیه بر این بود که خداوند امامان را از خطا مصون داشته است، آیین تشیع مشوقِ حکومت مطلقهی الهیهی تام و تمام بود. لازمهی این اعتقادِ اصلی آن بود که بیشتر صحابهی پیامبر(ص) که در اسلام دارای حرمت و منزلت خاصی هستند، با نپذیرفتن امام علی (ع) به عنوان خلیفهی مسلمانان پس از رحلت پیامبر(ص)، از دستور وی سرپیچی کردند؛ و یکی از پیامدهای این حادثه این اتهام بود که آنان صلاحیت روایت حدیث از پیامبر(ص) را نداشتند. رافضیان از این راه بنای مستحکم حدیث اهل سنت را که اساس شریعت یا فقه اسلامی بود و به تبع آن، قدرت و نفوذ طبقهی روبهرشد علما، یعنی محدثان و فقها را از پایه متزلزل ساختند. از نظر وات، افزایش توجه به احادیث و روایات پیامبر(ص)، شاید تماماً معلول احتیاجات فقهی نبوده باشد، بلکه منابع اصیل و دستنخوردهای دربارهی زندگانی پیامبر(ص) نیز در این احادیث وجود داشته است. به اعتقاد وات، پژوهشگران غربی با اصرار بر اینکه نقد احادیث از سوی علمای مسلمانِ قرون وسطی، بسیاری از احادیث را که از نظر تاریخی نمیتوانستند معتبر باشند به عنوان «صحیح» پذیرفتند، دستاوردهای مثبتِ محدثان قرن نهم میلادی/ قرنهای دوم و سوم هجری را مورد شک و تردید قرار دادهاند. این دستاورد در جهت تحکیم مبانی مذهب تسنن بوده است.
فصل پنجم: نقد و بررسی دیدگاههای وات در سیرهپژوهی پیامبر(ص)
در این فصل که آخرین فصل رساله را تشکیل میدهد برآنیم که با توجه به آنچه که در فصول گذشته دربارهی ویلیام مُنتگمری وات آوردهایم، به نقد آرا، مبانی و روش ایشان در بررسی سیرهی نبوی بپردازیم. لذا موضوعاتی در این فصل مطرح میشود که با موضوع اصلی رساله پیوند داشته باشد. سعی ما بر این است که در مورد تحلیلها و قضاوتهای خود راجع به آرا و دیدگاههای وات، همهی مطالب وی را به صورت جامع در نظر بگیریم. چه بسا مطلبی از نویسنده در پرتو مطلب دیگر ایشان قابل تفسیر باشد یا اینکه نویسنده در یک دوره از زندگیاش آن مطلب را گفته و سپس نظرش را تغییر داده باشد. خلاصه، مطالبی را در این فصل نقد و بررسی خواهیم کرد که در فصول گذشته توانستهایم با دلایل روشن به وات نسبت دهیم.

مطلب مشابه :  تشریفات و اوصاف جلسه ی دادرسی در دادگاه

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید