4-1-6-4-1. جزیه در اسلام
به نظر وات، بینش اصلیِ قرآنی در خصوص یهودیان و مسیحیان آن است که اینان اهل کتاب هستند و کتابهایی را دریافت کردهاند و و دعوتهایشان اساساً همان دعوتهای قرآن است؛ اما یهودیان و مسیحیان از حقیقت خالص کتاب خود، دستکم تا آن حد که حضرت محمد(ص) را تصدیق نکردند، به انحراف دچار شدهاند. لذا وات معتقد است براساس این بینش بود که حضرت محمد(ص) در سالهای واپسین عمر خود به ابتکاری دست زد که به نظام «اقلیتهای تحتالحمایه» (ذمّی، اهل الذمّه) در درون دولت اسلامی متکامل گردید. گروههای یهودی و مسیحی به شرط پرداخت مالیاتهایی که از آنان طلب میشد و به حق سنگین نبود، اجازه یافتند امور داخلی خود را زیر نظر رهبران مذهبیشان اداره کنند. این روش مربوط به اهل ذمّه از عقاید سنتی اعراب در «حمایت» از عشیرههای ضعیف در مقابل عشیرههای نیرومند نشأت میگرفت؛ اما در عین حال، مسلمانان را قادر ساخت تا از وظیفهی تقریباً دشواری بپرهیزند که به تحمیل اسلام آوردن همهی یهودیان و مسیحیان و یا اخراج آنان از قلمروی اسلام منتهی میشد. به هر حال، در سرزمینی که به بتپرستان و مشرکان اختیار قبول اسلام یا شمشیر داده میشد، مسیحیان و یهودیان توانستند به صورت اقلیتهای تحتالحمایه درآیند. بدین طریق، بینش قرآنی از مسیحیت، هرچند فقط تا اندازهای بر مسیحیان زمان حضرت محمد(ص) منطبق بود، باز هم توانست مبنای روشنی برای حل مشکل مسیحیان در درون دولت اسلامی فراهم آورد. در این زمینه بود که قرآن چیزی به بینش قبلی مسلمانان از مسیحیت در مکه افزود.
از نظر وات، انعقاد عهدنامههایی با طوایف کوچک مسیحی و یهودی نزدیک خلیج عقبه و قبایل کنار جادهی سوریه و تضمین حمایت از آنان در برابر پرداخت مبلغی، این باور را تأیید میکند که حضرت محمد(ص) میل داشته است که این نقطه، منطقهی نفوذ دائم مسلمانان باشد. معاهدات نامبرده بخشی از نظام امپراتوری آیندهی اسلام را تشکیل میداد. از مسیحیان یا یهودیانِ آن سو دعوت به اسلام نشد، بلکه از آنان خواسته شد که فقط از دولت اسلام براساس شرایط چندی اطاعت کنند و مهمترینِ آن شرایط پرداخت جزیهی سالیانهی نقدی یا جنسی معادل آن بود. در عوض به آنان اجازه داده شد که در امور داخلی مانند سابق مستقل باشند و در خارج، تحت حمایت «خدا و پیامبر او»، یعنی دولت اسلامی خواهند بود. اگر جامعهای بیجنگ تسلیم میشد، جزیهای کمتر از آن مقدار که در خیبر درخواست شد میپرداخت. بدین ترتیب، برای عدهای از جوامع کوچک بهتر آن بود که تحت لوای اسلام درآیند.
تاریخ اسلام نشان میدهد که دولت اسلامی وجود اقلیتهای دینی را بر خود هموار کرده و این ناشی از این عقیده بوده که وقتی قول دادند که از گروهی حمایت خواهند کرد، باید آن را به بهترین نحو به جا آورند، زیرا شرف و افتخارشان در گروی آن است. به نظر آنان حتی در عالم سیاست نیز حمایت از اقلیتها بسیار سودمند است. به نظر وات، اینک بخش زیادی از گرفتاریهای دنیای عربزبان امروز در حقیقت مربوط به این است که این سنت را از بین بردهاند و چیز دیگری جای آن را نگرفته است.
از دیدگاه وات، حضرت محمد(ص) از دارایی یهود و نصاری اطلاع داشته و میدانسته است که تصرف این دارایی چه فواید و مزایایی برای او در برخواهد داشت. دور از حقیقت است اگر گفته شود که محرک پیامبر(ص) تا حدی بهبود بخشیدنِ وضع مالی مسلمانان نبوده است. وات در جای دیگر به خطر افتادن منافع یهودیان بنی قینقاع و بازار آنان توسط مهاجران را محرک دیگری برای پیامبر (ص) برمیشمرد، چرا که احتمال بسیار میرود که پس از آن بیشترِ تجارت داخلی مدینه به دست مهاجران افتاده است. با توجه به مطالب فوق، یهود و نصاری میتوانستند جزو گروههای تحتالحمایهی حاکمیت اسلامی شوند و با پرداخت جزیه به مسلمانان از آزادیهای داخل جامعهی اسلامی برخوردار گردند. اعضای این گروههای تحتالحمایه را «ذمّی» میگفتند. در داخل عربستان قبایل بدوی تقریباً همه بتپرست بودند و ازاینرو، مجبور به پذیرفتن اسلام شدند. در خارج از عربستان نیز از ساکنان بومی انتظار میرفت که ذمّی شوند. هیچگونه فشاری برای اینکه این گروههای محلی مسلمان شوند وجود نداشت و کاملاً مختار بودند به همان حال که هستند باقی بمانند. غنائم منقول بهدستآمده در لشکرکشیها در میان افرادی که در آن لشکرکشی شرکت کرده بودند تقسیم میشد، اما هنگامی که اعراب مسلمان شروع به فتح سرزمینهای اطراف نمودند، علاقهای به تقسیم زمین بین خود و شروع به زندگی کشاورزی نداشتند. مصلحت این بود که کشاورزان ساکن این مناطق، خود به کشاورزی بپردازند، و خراج و اجارهای که این کشاورزان میپرداختند و بین مسلمانان تقسیم میشد، به آنها امکان میداد که نیروهای جنگی حرفهایِ همیشه آمادهای در اختیار داشته باشند. بدین طریق بود که اعراب توانستند با سرعت بسیار سرزمینهای خود را توسعه دهند و این توسعه را تداوم بخشند. اتباع کامل دولت اسلامی، یعنی مسلمانان از بیتالمال مقرری دریافت داشته و میتوانستند خود را وقف خدمات سربازی کنند. به هر حال، هرگاه مردم سرزمینهایی که بدانها لشکرکشی میشد تسلیم و ذمّی میشدند، لازم بود که برنامهی لشکرکشی به مناطق دورتری فراهم شود و نیز در شهرهای بزرگ سرزمینهای فتحشده یا تسلیمشده به دست مسلمین پادگانی برای نگهداری آنها به جای گذارده شود.
از دیدگاه وات، عموماً موقعیت گروههای مورد حمایت مناسب بود، اما اشکالاتی وجود داشت. به عنوان مثال، آنها مجاز نبودند سلاح حمل نمایند و با زنان مسلمان ازدواج کنند و معمولاً از منصبهای بالا در دولت محروم بودند. به همین جهت، یک «ذمّی» احساس میکرد شهروند درجهی دوم است. نتیجهی این احساس در درازمدت این بود که افراد از مسیحیت به اسلام تغییر عقیده میدادند. البته مسلمانان از تغییر عقیدهی آنان چندان خشنود نبودند و در اواخر قرن هفتم میلادی رهبران مسلمان واقعاً از این کار استقبال نمیکردند؛ زیرا اسلام آوردن اهل ذمّه باعث کم شدن مالیات سرانه و آشفته شدن وضع اقتصادی دولت میشد. بنابراین، «جهاد» و لشکرکشی موجب گسترش امپراتوری اسلامی گردید؛ گرچه مسلمانان افراد را وادار به تغییر عقیده نمیکردند. مسلمانان از آنجا که ادارات محلی را حفظ میکردند، میتوانستند در سراسر امپراتوری بزرگ اسلامی نظم و امنیت را ایجاد نمایند. اعراب فقط با دولت مرکزی هر ایالت ارتباط داشتند و مالیات سرانه را از گروههای تحت حمایت آن دریافت میکردند. در ابتدا همهی مسلمانان از حقوق سالانه بهرهمند بودند، لذا میتوانستند خود را وقف «جهاد» و مسئولیتهای دیگر اجتماعی نمایند. اما بعد از سال 750م/ 132ق این سیستم ضعیف شد، گرچه تا فتح اسپانیا در لشکرکشیها مؤثر بود.
4-1-6-4-2. نقش تجارت و بازرگانی در رشد و گسترش اسلام
از دیدگاه وات، بدون تردید، گسترش فرهنگ اسلامی با مهارت و قدرت اعراب در زمینهی تجارت و بازرگانی میسر گردید. توسعهی فرهنگ اسلام تنها از طریق حضور مسلمانان در مناطقی که زیر نظر حاکم مسلمان اداره میشد تحقق نیافت؛ بلکه صدور کالاهایی که به وسیلهی مسلمانان تولید شده بود به ماورای مرزهای سرزمینهای اسلامی نیز در این امر مؤثر بوده است. در حقیقت، تجارت یکی از ویژگیهای جوامع بشری در مرحلهی نخست توسعهشان است، اما این امر در تمدن اسلامی همواره از موقعیت خاصی برخوردار بوده است. اسلام در آغاز، مذهب تجار و بازرگانان بود، نه مذهب دهقانان و صحرانشینان. عقیدهی یکتاپرستی اسلام با تجربههای محدود بشری در بیابان وسیع خشک ترکیب شد و در قرن نهم میلادی مورد پذیرش ارنست رنان (Ernest Renan/ 1823-1892م) و دیگران قرار گرفت؛ اما چندان ریشهدار نبود. اولین مسلمانان بدویهای صحرانشین نبودند، بلکه افرادی از مرکز تجاری مکه و منطقهی زراعی مدینه بودند. البته این مطلب صحیح است که نیروی انسانی لازم برای حمایت گستردهی مسلمانان، عمدتاً از ناحیهی صحرانشینان تأمین میشد؛ همچنین ممکن است گفته شود اخلاق اسلامی فضیلتهای مهم مربوط به بیابان را در قالب مناسب برای زندگی شهری ارائه کرده و از آن بهره برده است.
از نظر وات، همانطور که بیابان وسیلهای بود که بازرگانان مکه فعالیتهای تجاری خودشان را از آن راه انجام میدادند، دریا نیز وسیلهای برای بازرگانان ایتالیایی مانند ونتاین (Venetian) و سایر تجار آن منطقه به شمار میرفت. از سوی دیگر، بدویها چه در زمان حضرت محمد(ص) و چه بعد از او به ندرت مسلمانانِ دیندار و معتقد بودهاند. در حال حاضر نیز با وجود اینکه میلیونها مسلمان روستایی و دهقان وجود دارد، مذهب اسلام نه تنها پیوستگی چندانی با فعالیتهای کشاورزی مانند دیگر مذاهب جوامع روستایی ندارد، بلکه آنان را نسبت به کارشان دلسرد مینماید. شواهدی بر این مطلب وجود دارد. یکی از آنها این است که اسلام تقویم قمری یا سال 354 روز را پذیرفت و سال شمسی یا هر ماهی که سالش مطابق فصلهای خورشیدی باشد نفی کرد، که چنین تقویمی مورد استفادهی روستایی نیست. دلیل دیگر، مقدار حبوبات و غلات واحهی مدینه است که با رویکرد اسلام، برای نخستین بار به حد بسیار پایین تنزل یافت. در مقابل این بیتوجهی به بدویها و روستاییان، دین اسلام همواره جو مساعدی برای تجارت پدید آورده است. مکه (اولین مکانی که تجارت در آن پدیدار گشت) یک شهر تجاری و پردرآمد برای تجار بزرگ بود که تجارت و صنایع کوچک را از جنوب فلسطین تا جنوب غربی عربستان با توسعه به سمت آفریقا سازماندهی میکرد.
4-1-6-4-3. تحلیل اقتصادی از جهاد
به گفتهی وات، مکه در عصر پیامبر(ص) در نتیجهی دگرگونی سریع اقتصادی از اقتصاد کوچنشینیِ مبتنی بر شبانی به اقتصاد پررونقِ مبتنی بر تجارت، شاهد نابسامانی اجتماعی بود. با اینکه اسلام از مکه شروع شد، بیشتر در مدینه شکل گرفت؛ شهری که در آن نیز به سبب تحول از کوچنشینی به کشاورزی، تنشهای اجتماعی وجود داشت. توسعهی اسلام به آن سوی عربستان در سایهی این واقعیت امکان یافت که امپراتوری بیزانس و ایران هر دو پس از یک سلسله جنگهای طولانی از پای درآمده بودند. اعراب به زودی دریافتند که به رهبری حضرت محمد(ص) و جانشینان او میتوانند رومیان و ایرانیان را شکست دهند و در خلأ قدرت موجود، کم و بیش تا هرجا که بخواهند پیشروی کنند. اهداف آنان در وهلهی نخست، به دست آوردن غنیمتهای جنگی و در مرتبهی دوم به دست آوردن زمین بود. آنان هرگز به فکر مسلمان کردن دیگران نبودند. مهم است بدانیم که فقط مناطق اسلامی هستند که با شمشیر توسعه یافتند، نه دین اسلام. روی آوردن مسیحیان و دیگر غیرمسلمانان به اسلام بر اثر فشارهای مسالمتآمیز اجتماعی صورت پذیرفت؛ البته پس از آنکه سرزمینهای فتحشده جزء تثبیتشدهی امپراتوری اسلامی شدند.
4-1-6-5. اهل کتاب و پیامبر(ص)
از دیگر موضوعات مهم و مطرح در دورهی مدنیِ پیامبر(ص)، موضوع اهل کتاب، وضعیت و جایگاه آنان در زمان پیامبر(ص)، و نحوهی آشنایی حضرت و نوع تعامل و رابطهی ایشان با آنان است که در این بخش بدان میپردازیم. در ابتدا به عنوان مقدمه به وضعیت اهل کتاب در مدینه در عصر پیامبر(ص) اشاره کرده و سپس به نحوهی آشنایی حضرت و نوع تعامل و رابطهی ایشان با آنان میپردازیم و در آخر، دیدگاه مسیحیان امروزی نسبت به نبوت پیامبر اسلام(ص) را بیان مینماییم:
هنگامی که پیامبر(ص) در سال 622م/ 1ق به مدینه هجرت نمود، این شهر از قرار معلوم از یازده قبیلهی مهم و تعدادی قبیلهی کوچک تشکیل میشد. یهودیان در حدود بیست قبیله بودند که معروفترین آنها بنی نضیر، بنی قریظه و بنی قینقاع بودند. آنان معلوم نیست از پناهندگان یهود بودند یا از خانوادههای عربی بودند که به دین یهود گرویده بودند. به هر حال، یهودیان مدتها بود که در مدینه بودند و حضور آنان سبب توسعه و نشر عقاید یکتاپرستی گشته و قبول پیامبری حضرت محمد(ص) را تسهیل کرده بود. قبیلهی بنی قینقاع دارای زمینی نبودند، بلکه بازاری را اداره میکردند و کارشان بیشتر زرگری و اسلحهسازی بود. احتمال دارد که آنان کاروانهای تجاری نیز به سوریه میفرستادند، اما وسعت و اهمیت آن به اندازهی کاروانهای تجاری مکه نبوده است. دو قبیلهی دیگر دارای زمینهای حاصلخیز در قسمتهای مرتفع و جنوب واحهی مدینه بودند و عدهای از اعراب در بین آنان میزیستند که از لحاظ سیاسی وابسته به آنان بودند. هر قبیلهی یهود با یک یا دو قبیلهی قوی عرب متحد بود و احتمال دارد که شریک ضعیفتر به شمار میرفته است. بدین ترتیب، قبایل یهود تقسیم شده بودند و گروه واحدی را تشکیل نمیدادند.
هر یک از قبایل یهود دارای قلعههای محکمی بود که اگر حملهای به آنان میشد به آن قلعهها پناه میبردند. عقیدهی عموم در مدینه بر این بود که این قلعهها را نمیتوان حتی با یورشهای سهمگینِ طوفانی تصرف نمود و اگر زمانی یکی از این قلعهها به دست دشمن میافتاد جنگ متوقف میشد. احتمال دارد که رؤسای قبایل همیشه در این قلعهها ساکن بودهاند و دیگران هنگام خطر بدان جا پناه میبردند. شایان ذکر است که یهودیان و اعراب با هم ازدواج میکردند و از نحوهی زندگیشان، به سختی از هم تشخیص داده میشدند. زمانی بود که یهودیان بر اوضاع سیاسی مدینه نظارت داشتند و اعراب به آنان وابسته بودند. احتمالاً همین یهودیان کشاورزی را در مدینه و دیگر شهرهای عربستان رواج دادهاند. کلام آخر اینکه هشت قبیلهی اصلی عرب از خانوادههایی بودند که در زمان تسلط یهود بر مدینه در آنجا ساکن شدند و در اوایل قرن ششم میلادی استقلال خود را از یهودیان به دست آوردند و اینک قویتر شده بودند.
4-1-6-5-1. آشنایی پیامبر(ص) با یهود
به گفتهی وات، هرچند ظاهراً یهودیان مدینه علم و اطلاع چندانی دربارهی دین اسلام و قرآن نداشتند، ولی میتوانستند درک کنند که ادعای حضرت محمد(ص) با معتقدات یهود منافات دارد، و در این موضوع همه توافق داشتند. یهودیان چون متحد قبایل عرب به شمار میرفتند، از یک جهت جزء جامعه یا امت جدید مدینه محسوب میشدند و احتمال دارد که بین بعضی از آنان و حضرت محمد(ص) پیمانی بسته شده بوده است. حضرت از همان ابتدای کار میدانست آیاتی که بر او نازل میشود، به تعلیمات یهود و مسیحیت شباهت دارد و شاید ادعای او بر پیامبری نیز براساس همین شباهت پیامهای او با پیامبران پیشین بوده است. از قرار معلوم، پس از هجرت بود که پیامبر(ص) در صدد آن برآمد که اساس دین خود را بیشتر براساس دین یهود پیریزی کند و پیش از هجرت از مکه، در صدد بوده است که مانند یهودیان، اورشلیم را قبله قرار دهد.
قبول و ورود بعضی از آداب و رسوم یهود سبب جلب توجه و دوستی آنان نشد. پیامبر(ص) دوست داشت که از طرف یهودیان شناخته شود، زیرا میدانست که بدون یاری و حمایتِ آنان نظام فکریای که میخواست دین خود را بر روی آن بنا نهد، در حال فرو ریختن است؛ حتی حاضر بوده است به آنان اجازه دهد که بعضی از اصول پرستش خود را حفظ کنند، اما بدان شرط که او را مانند یکی از انبیای خود بشناسند. اما یهودیان در صدد مخالفت برآمدند و از دانش خود که در عهد عتیق است برای انتقاد از این ادعای او که میگفت: «قرآن کلام خداست»، استفاده کردند. در یک محیط دانش و معرفت، برای آنان بسیار آسان بود که ثابت کنند که قرآن در بعضی از مسائل با عهد عتیق تفاوت دارد و غلط است و نتیجه بگیرند که قرآن کلام خدا نیست و حضرت محمد(ص) نیز پیامبر او نمیباشد. بدین جهت بود که حضرت محمد(ص) در ماههای اول مبارزه این مسأله را یکی از کارهای مهم خود قرار داده بود.
به گفتهی وات، تعجبآور نیست که قرآن پس از هجرت حضرت محمد(ص) به مدینه و تماس او با گروههای یهودیِ ساکن آنجا، قدری علیه آنان و به ویژه علیه مدعایشان برهان بیاورد که میگفتند تنها یهودیان هستند که شناخت حقیقی از خدا دارند. حجت اصلی آنجا بود که قرآن اعلام کرد حضرت ابراهیم(ع) به آیین یهود و نصارا نبوده، بلکه به دین «حنیف» یک «مسلمان» بوده است. بهرغم آنکه یهودیان و مسیحیان به حضرت ابراهیم(ع) به عنوان سَلَف ادیان خود حرمت میگزارند، باید گفت این قول قرآن کاملاً حقیقت دارد و ثابت میکند جدای از این دو آیین، شناخت حقیقی دیگری نیز از خداوند وجود دارد. با این حال، چنین حجتهایی به مسلمانان کمک نکرد تا ذهنیت روشنتری از یهودیت را شکل دهند.
4-1-6-5-2. آشنایی پیامبر(ص) با مسیحیت
از نظر وات، از مسیحیان عصر حضرت محمد(ص) نسطوریان و مونوفیزیتها مهمترین گروه فرهنگی و متمایز از مسیحیانی به شمار میرفتند که جمعاً زیر چتر فرهنگی «یونانی» گرد آمده بودند. هانس کونگ (Hans Kung/متولد 1928م) به عنوان یک الهیدان خط فکریای را در پیش گرفته که قبلاً پژوهشگران متقدم آلمانی آن را طی کردهاند؛ به عقیدهی او بهترین شکل مسیحیتِ شناختهشده برای مردم مکه در آن عصر از طریق گروههای کوچکی از مسیحیان فراهم آمد که گذشتهی یهودی داشتهاند و هیچگاه اعتقادنامهی کلیسای اعظم را نپذیرفته، اما توانسته بودند موجودیت خود را در انزوای نسبی حفظ کنند. این گروهها حضرت عیسی(ع) را به عنوان مسیح و نه اقنوم ربوبی قبول میکردند. نمیدانیم این عده از مسیحیان با زمینهی یهودیشان یا مونوفیزیتها و نسطوریان عرب با عدهی بیشترشان تا چه اندازه بر عقاید رایج در مکه در خصوص مسیحیت تأثیر گذاشتهاند. به نظر میرسد چشمانداز فرهنگ عمومی اعراب مکه در برخی طرق به نسطوریان نزدیکتر بوده است. به علاوه، گذشته از حضور گروههای متعدد مسیحی در میان اعراب بادیهنشین و شهرنشین، معدودی هم مثل روحانیون و راهبان با آگاهی علمی دربارهی مسیحیت در آن سرزمین میزیستهاند. گمان میرود عامهی اعراب مسیحی فقط معلومات اندکی از مذهب خود داشتهاند.
از کتاب مقدس و یا حتی از «عهد جدید» ترجمهای به زبان عربی موجود نبوده، اما امکان دارد ترجمهی بندهای کوتاهی از آن در صومعهها و اماکن مشابه وجود داشته است. شماری از بازرگانان مکه از جمله خود حضرت محمد(ص) به غزه و دمشق، جزء امپراتوری بیزانس و تعدادی نیز به حبشه مسیحی سفر کرده بودند؛ اما چنین کسانی فقط عمدتاً چیزهایی از خصوصیات ظاهری مسیحیت را میآموختهاند، مگر آنکه علاقهی خاصی نشان میدادهاند و نیز گهگاه تعدادی مسیحی بیزانسی و احتمالاً بیشتر هنرمند در مکه به سر میبردهاند. برخی از اعراب از زمان حضور خاندانهای یهودی در مدینه و در واحههای مختلف عربستان، چیزهایی دربارهی یهودیت میدانستند. بدین ترتیب، مردم در مکه از موجودیت ادیان یهودی و مسیحی اطلاع داشتهاند، اما اطلاعات وثیق آنان ناچیز بوده است.

                                                    .