رشته حقوق

پیامبر اسلام(ص)

دانلود پایان نامه

4-1-5-2. نخستین مسلمان
به گفتهی وات، دیدگاه مشهور آن است که نخستین کسی که قبول کرد که رؤیاهای حضرت محمد(ص) از طرف خداست و مسلمان شد، همسر وی حضرت خدیجه(س) بود. این موضوع با آنچه دربارهی روابط آن دو در داستانهای موثق دیگر گفته شده، کاملاً سازگار است. حضرت خدیجه (س) زنی بود مسنتر از شوهر خود که بر امور جامعه آگاه بود و با پسرعمویش ورقه نیز که مسیحی بود، رابطهای بسیار دوستانه داشت. روابط دوستانهی او با پسرعمویش نیز این آمادگی را در وی به وجود آورده بود که رؤیاها و حوادثی را که برای حضرت محمد(ص) پیش میآید، وحی و الهامی از جانب خدا بداند و حقیقت نیز چنین حکم میکرد.
دربارهی نخستین مردی که به حضرت محمد(ص) ایمان آورده است، از زمان قدیم بحث و اختلاف نظر بوده است. بعضی عقیده دارند که او علی بن ابیطالب(ع)، عموزادهی حضرت محمد (ص) بوده است که در زمان خشکسالی، حضرت او را به خانهی خود برده و با آنکه از باب تهیهی غذا برای فرزندان خود دچار عسرت بوده، از وی نگهداری کرده است. این ادعا ممکن است حقیقت داشته باشد، ولی دارای اهمیت چندانی نیست، چه در آن موقع حضرت علی(ع) بیش از نُه یا ده سال نداشته است.
نظر عدهای دیگر نیز به یکی از اعضای خانواده خود حضرت محمد(ص) معطوف است و او زید بن حارثه است که از نژاد عرب بوده و به عنوان برده به مکه آورده شده بود و بعد حضرت خدیجه (س) و حضرت محمد(ص) او را خریده و پس از چندی آزاد کرده و به فرزندی پذیرفتهاند و احتمال میرود این اقدام براساس سنتهای قدیم بوده، نه به طور رسمی و قانونی چنانکه امروزه معمول است. میان حضرت محمد(ص) و زید دوستی و علاقهی شدیدی به وجود آمد، به ویژه هنگامی که حضرت محمد(ص) فرزندانی را که از حضرت خدیجه(س) داشت از دست داد. حضرت محمد(ص) اعتماد بسیار به زید داشت و زید نیز آیندهی درخشانی را نشان میداد که شاید درخشانتر از آیندهی حضرت علی(ع) بود، چه در این هنگام وی در حدود 30 سال داشت و بهتر میتوانست معنی وحی و الهام حضرت محمد(ص) را درک کند؛ پس احتمال قوی میرود که او نخستین مردی باشد که به اسلام گرویده است.
شخص سومی که به اسلام گرویده، ابوبکر بوده است که هرچند نخستین فرد نیست که اسلام آورده است، ولی گرویدن وی به اسلام دارای اهمیت بسیار است. ابوبکر دو سال از حضرت محمد (ص) کوچکتر و به احتمال قوی سالها با هم دوست بودهاند. ابوبکر نیز مانند اغلب بزرگان مکه زندگی خود را از راه تجارت میگذرانید، ولی ثروت او حتی پیش از آنکه آن را صرف آزاد کردن بردگان مسلمان کند بیش از 40000 درهم نبوده و این خود دلیل آن است که تجارت او چندان وسعتی نداشته، اما خدمات او به اسلام بزرگ و ارزنده است. گفته میشود که ابوبکر 5 نفر را به حضرت محمد(ص) معرفی کرد که بعدها، یعنی در سالهای آخر عمر حضرت محمد(ص) و بعد از وفات او بنیانگذار دولت نوپای اسلامی شدند. اگر این داستان حاکی از اهمیت این افراد در زمانهای بعد باشد، خود نشانهی آن است که آنان از همان آغاز به دین اسلام گرویدهاند و باعث آن ابوبکر بوده است. این ایمان آوردن افراد قطع نظر از تقدم و تأخر آنان در فاصلهی بین وحی اول و آغاز دعوت عمومی رخ داده است و تاریخ تقریبی آن 610م تا 613م است.
4-1-6. مهمترین وقایع دوران مدنیِ پیامبر(ص)
در این بخش به آرا و دیدگاههای وات پیرامون اهمّ موضوعات و وقایعی که در دوران مدنیِ پیامبر(ص) مطرح و واقع شده، پرداخته شده است. البته وقایع دوران مدنیِ پیامبر(ص) بسیار گستردهتر از وقایع دوران مکی است، بدین صورت که موضوعات و وقایع گوناگونی از زوایای مختلف بیان و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. حال به موضوع مهم «سیاست و پیامبر(ص)» از ابعاد گوناگون میپردازیم:
4-1-6-1. سیاست و پیامبر(ص)
از آنجا که وات در توصیف و معرفی شخصیت پیامبر اسلام(ص)، او را یک سیاستمدار میخواند، چنانچه عنوان یکی از مهمترین کتابهایش، یعنی «محمد پیامبر و سیاستمدار» نیز دالّ بر این مطلب است، برآن شدیم که به تحقیقی جامع در این باره بپردازیم و از جوانب مختلف این موضوع را مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم؛ لذا عنوان «سیاست و پیامبر(ص)» را که بیشتر ناظر به دوران مدنیِ پیامبر(ص) است انتخاب نمودیم. مهمترین مباحث مطرح در این موضوع به شرح ذیل است:
4-1-6-1-1. تحلیل سیرهی پیامبر(ص) بر محور نظریهی «قدرت»
وات برای تبیین این نظریه در سیرهی پیامبر(ص) به اظهار نظر ابوجهل نسبت به حضرت محمد (ص) اشاره میکند مبنی بر اینکه ابوجهل در اظهار نظر خود حق داشت که میگفت مبارزهی پیامبر(ص) برای به دست گرفتن موقعیت مکه است. وات معتقد است مکیان فقط هنگامی میتوانستند اعتبار خود را دوباره به دست آورند و حفظ کنند که حضرت محمد(ص) را خرد کرده باشند، و میبایست تمام کوشش آنها متوجه این امر باشد. پس حضرت محمد(ص) در انتظار واکنش شدیدی از طرف مردم مکه بود و در مرحلهی نخست میبایست کارها را طوری مرتب کند که بتواند با این واکنش روبرو شود. آیا وی میتوانست در مدت کوتاهی به تعداد پشتیبانان خود بیفزاید و از عدهی مخالفان بکاهد؟
وات برای تبیین بهتر این موضوع، به حادثهی بدر اشاره میکند و میگوید که این اشتباه است که به حادثهی بدر فقط به دید یک واقعهی سیاسی نگاه کنیم، زیرا این غزوه برای حضرت محمد (ص) و پیروانش دارای معنای دینی عمیقی بوده است. ابتدا سالهای سخت و خستهکننده و توأم با مخالفت مکه بوده است؛ پس از آن ماههای طولانی مدینه پیش آمد که در آن همه چیز ناراحتکننده بود؛ حال با چنین پیروزی شگفتانگیزی روبرو شده بودند و آن را اثر ایمانی میدانستند که آنان را در روزهای ناامیدی حمایت و نگهداری کرده بود. این خدا بود که به سبب ایمان به او آنان را پیروز گردانیده بود. قرآن تفسیر دینی این واقعه را در قسمتهای مختلف آورده است و میگوید: « ».
پس در نظر مسلمانان، پیروزی بدر نجاتی بود که خدا برای مسلمانان آورد، همانطور که یهود را از دریای احمر گذرانید. شکست فرعون و نیروی او و فرار بنی اسرائیل، «فرقان» یا نجاتی بود که به حضرت موسی(ع) داده شد (لغت عربی «فرقان» از لغت سریانی «پورقانا» گرفته شده است). بدبختی مکیان نیز همان بود که قبلاً در قرآن پیشگویی شده بود و پیروزی حضرت محمد(ص)، «فرقان» او و دلیل پیامبری او بود. با توجه به این تفسیر، مسلمانان پیروزی خویش را افتخار بزرگی میدانستند. حضرت محمد(ص) و متفکران قوم متوجه خطری که در پیش داشتند بودند و تمام نیروی خود را برای مقابله با آن به کار بردند و ظاهراً تمام مردم به منظور تحصیل افتخار و مباهات عمومی آن را اجرا کردند.
وات در جای دیگر به جریان افک اشاره میکند و میگوید در جریان افک و تهمتی که عبدالله بن ابی و تعدادی از منافقین به عایشه زدند و این تهمتها و شایعات چند هفته ادامه یافت، به طوری که نزدیک بود در جامعهی اسلامی شکاف عظیمی به وجود آید، آخرالامر حضرت محمد (ص) شخصاً به حمایت از عایشه برخاست، زیرا در واقع دلیلی علیه او وجود نداشت. خصوصاً که مدتی هم گذشت و ثابت شد آبستن نیست. فقط میبایست پاسخ کسانی که دروغ گفته و تهمت زده بودند داده شود. برطبق روایات، کسانی را که کمتر دروغ گفته بودند شلاق زدند و با عبدالله بن ابی سختگیرانهتر برخورد شد. حضرت محمد(ص) عدهای از رؤسای انصار را دعوت کرد و اجازه خواست که یکی از آنان را که به خانوادهی او توهین کرده است تنبیه کند.
به عقیدهی وات، این موضوع نشان میدهد که او هنوز حاکم مطلق مدینه نبوده است و اگر پیش از جلب رضای طایفه یا قبیله علیه یکی از رؤسا اقدامی میکرد با مخالفت مواجه میشد. تقاضای حضرت محمد(ص) ایجاد تشویق و خشم کرد. دو گروه از طوایف انصار دربارهی وفاداری خود نسبت به پیامبر(ص) به مشاجره پرداختند. هر یک دیگری را به بیایمانی متهم میساخت و نزدیک بود که کار به جنگ بکشد و احتمال دارد که خود پیامبر(ص) آنها را تشویق کرده باشد تا خشم خود را نسبت به مهاجران فراموش کنند. در هر حال، هرچه بود کار به سازش پایان یافت. در این ملاقات روشن شد که اکثر انصار اینک از پیامبر(ص) پشتیبانی میکنند و عبدالله بن ابی پیروان کمی دارد. او درک کرده بود که دیگر نفوذی ندارد و کاری از او ساخته نیست و نمیتواند بر ضد پیامبر(ص) اقدامی کند.
از نظر وات، جریان افک نشانهی خاتمهی مخالفت عبدالله و پیروان منافق او با پیامبر(ص) است و علت ضعف او آن بود که کارهای وی اساس عقلایی و منطقی نداشت. برطبق گفتهی یکی از رؤسای یهود، عبدالله خود نمیدانست چه میخواهد. او قلباً نه تابع اسلام بود، نه پیرو یهود و نه از یک آیین کهن عرب تبعیت میکرد. محرک او در واقع حس جاهطلبی بود که نه سیاست و تدبیری همراه داشت تا موضوعات را با دید جامعتری ببیند و نه بصیرت کافی که راهی را بگزیند تا مردم به سوی او جلب شوند. نیاز به صلح را در مدینه حس میکرد، ولی نمیدانست چگونه آن را به دست آورد. وی در مخالفت با حضرت محمد(ص) نتوانسته بود با زمان پیش برود.
4-1-6-1-2. پیامبر(ص) به دنبال کسب قدرت سیاسی
وات در این باره به رابطهی قبیلهی بنی قریظه با پیامبر(ص) اشاره میکند و میگوید این قبیله با وجود حسن رفتاری که به ظاهر با مسلمانان داشت، در باطن با دشمنان پیامبر(ص) ارتباط و در یک مورد قصد داشت که از پشت سر به پیامبر(ص) و سپاه او حمله کند. پس متهم به اعمال خیانتآمیز علیه جامعهی اسلامی بود و پیامبر(ص) نیز که پس از شکست مکیان موقعیتش استوارتر شده بود، دیگر نمیتوانست چنین رفتاری را تحمل کند و لذا در صدد برآمد این منبع ضعیف را از مدینه براندازد و درس عبرتی به دشمنان خود بدهد. ازاینرو، به مسلمانان دستور داد که قبیلهی بنی قریظه را محاصره کنند. پس از محاصره، قبیلهی بنی قریظه مقاومت چندانی نشان ندادند و ظاهراً در بین آنها نفاق و دودستگی رخ داد که ناچار و فوری پیامی برای پیامبر(ص) فرستادند و تسلیم خود را براساس قراردادی که با قبیلهی بنی نضیر داشت اعلام داشتند، ولی پیامبر(ص) جواب داد که باید بیقید و شرط تسلیم شوند و آنان نیز همین کار را کردند.
گفته شده است که بعضی از طوایف عربی اوس از حضرت محمد(ص) خواهش کردند که به خاطر آنان از قبیلهی بنی قریظه درگذرد، چنانکه سابقاً به خواهش عبدالله بن ابی و قبیلهی خزرج از گناه قبیلهی بنی قینقاع درگذشت. ظاهراً قبیلهی اوس میخواست به اتحاد قدیم خود با بنی قریظه احترام بگذارد. حضرت محمد(ص) در جواب این پیشنهاد گفت که سرنوشت یهود باید توسط متحدان مسلمان مدینه تعیین گردد و بدین ترتیب، از خونریزی اجتناب کرد. یهودیان با این پیشنهاد موافقت کردند و پیامبر(ص) سعد بن معاذ را که در بین اوس و به طور کلی در بین انصار شهرت و معروفیت داشت به قضا و داوری برگزید. او حکم داد که تمام مردان بنی قریظه باید به قتل برسند و زنان و کودکان آنان به بندگی و غلامی به مسلمانان فروخته شوند. این دستور روز بعد اجرا شد.
وات بر این باور است که این سند که حاکی از فشار مصرانهی وابستگیهای قبیله و عقاید قدیم مربوط به آن است، نشان میدهد که در تعیین سعد به عنوان حَکَم، حضرت محمد(ص) در صدد پنهان ساختن آن نبوده است که میخواهد آن قدرت آمریت مطلق را که هنوز به دست نیاورده بود کسب کند، و از هر فرصتی که پیش میآمد برای به دست آوردن آن استفاده میکرد.
از دیدگاه وات، پیامبر(ص) همیشه میخواست بین اصول سیاست روز و اهداف آینده و نهایی تعادلی برقرار باشد و نقشههای خود را با تغییر عوامل و اتفاقات مطابقت میداد. حملههای او علیه دو قبیلهی یهودیِ بنی قریظه و بنی نضیر جز پیشامدی نبوده، گرچه علل دیگری نیز در نهان داشته است. یهود به طور کلی، با انتقاد شفاهی از آیات قرآن سعی داشت اساس جامعهی اسلامی را در هم بریزد و با دشمنان و مخالفان پیامبر(ص) نظیر منافقان همکاری سیاسی میکردند. زمانی که یهود این روش خصمانه را ترک گفت، پیامبر(ص) نیز به آنان اجازه داد که بیزحمت و تشویش در مدینه زندگی کنند.
وات در ادامه موقعیت پیامبر(ص) در مدینه را تحلیل میکند و میگوید تصرف مکه و پیروزی حنین تأثیر چندانی در موقعیت پیامبر(ص) در مدینه نداشت. او هنوز رئیس قبیلهی مهاجران و پیامبر خدا بود که گهگاه وحیهایی بر وی نازل میشد که مناسب جامعهی اسلامی بود. وی پیامبر خدا و فرماندهی کل بود، زیرا لشکرکشیهای مسلمانان همه «جهاد در راه خدا» به شمار میرفت. با افزایش حیثیت و اعتبار مسلمانان، به تدریج اختلافات کمی پیش آمده، ولی اصولاً تغییری رخ نداده است. اینک اغلب رؤسای قبایل مدینه میدانستند که کدام طرف قویتر است و هیچ علاقهای به ترک حضرت محمد(ص) و مخالفت با او نداشتند و احتمال دارد هنگامی که پیمان را در حدیبیه قبول کردند، قسم خوردند که همیشه از او اطاعت کنند.

مطلب مشابه :  علامه طباطبایی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید